درنگی بر شمایل داریوش مهرجویی؛ جوی مهر

, , ارسال دیدگاه

 

«شما از یک مقطعی شروع می کنید و تجربیاتی می اندوزید که بعضی مواقع خیلی دردناک و دشوار است. سپس یواش یواش به یک آگاهی تازه ای می رسید و برزخی را طی می کنید برای ورود به عالم دیگر. در واقع یک جور بهایی است که باید بپردازی برای رسیدن به آن “فرایند فردانیت”به اعتبار یونگ» اینها را مهرجویی سالها پیش گفته است و اضافه کرده « این مسئله توی تمام فیلم هایی من هست».

روزگاری که مهرجویی هامون و بانو و سارا و پری و لیلا می ساخت و شخصیت هایش را به گردباد سهمگین تجربه اندوزی و جدال با خویشتن رهنمون می کرد. زمان گذشت و زمانه نیز هم؛ درخت گلابی بهانه ی یادآوری خاطراتی شد که به شکوفایی هنرمند می انجامد. دختر دایی گمشده قصه پرواز هنرمند دیگری است بر فراز نیست انگاشتن و «نور شدن».در میکس علناً پس زمینه از موضوع مهم تر شد و بمانی هم که دیگر داستان «جان های سوخته» است. می رسیم به مهمان مامان، داستان جمعی که به رهبری هنرمندی (از جمع هنرمندان ناشناخته این سرزمین) سفره ای را برای در کنار هم بودن پهن می کنند. مهرجویی دوباره(پس از تجربه رسیدن از گاو به اجاره نشین ها) از تصویر کردن فرد به نمایش جمع رسید و این کار را نه در یک فیلم بلکه طی بیش از یک دهه انجام داد.در یک بزنگاه تاریخی مهرجویی به سنتوری رسید، سنتوری تصویر کاملی است از آنچه می توان به راحتی کارنامه پربار مهرجویی نامید: هنرمندی که در نهایت مقبولیت توسط جمع، با بها دادن به فردیت خود شورشی خود خواسته را تجربه می کند و با عبور از معبر پر فراز و نشیب مواجه با خویشتنِ خویش به رستگاری می رسد.

 سنتوری در یک نمای کلی و وقتی با فاصله به تمامی آثار مهرجویی می نگریم عصاره ی تمام آن میوه های است که مهرجویی از راه پر درخت فیلم سازی اش چیده است. بینش و ادراکی که از پس گذر این سالیان بر اندوخته علمی مهرجویی افزوده شده بسیار ارزشمند تر و گران بهاتر از آن است که لابه لای خطوط کتاب ها بتوان به دنبالش گشت. اما چاره چیست؟ بوهم(در توصیف جهان هلوگرافیک) گفته های شگفت آوری دارد:« واقعیت ملموس زندگی هر روزه ما در واقع نوعی توهم است، درست به سان یک تصویر هولوگرافیک. و در زیر این واقعیت ، نظم عمیقتری از وجود مستتر است. یعنی سطحی وسیع و اصیل تر از واقعیت… ولی نحوه ای که یک مشاهده گر به این مجموعه نگاه میکند تعیین کننده آن است که کدام جنبه باید مستور بماند و کدام جنبه نامستور.

بدین سان نقشی که مشاهده گر در تعیین شکل کوانتم ایفا می کند چندان مرموزتر و پیچیده تر از نقشی نیست که فی المثل جواهر شناسی ایفا می کند که تکه جواهری را در دست می چرخاند و بدان می نگرد. این زاویه دید اوست که تعیین می کند کدام یک از تراش های آن دیده شود و کدام یک دیده نشود…».مهرجویی در هفتاد سالگی به مقامی رسیده است که آن وجود مستتر را چون مشاهده گری خلاق به نظاره نشسته است. پیرمردی که روزهای آشنایی را ساخته تمام مشقت های رسیدن به فردانیتش را پشت سر گذاشته و با نهایت فروتنی بر قله سینمای ایران ایستاده است.به خوبی می توان دید که مهرجویی از روزگاری که از “گورجی یف” نقل می کرد: «باید مثل دانه در خاک فرو بروی، نابود شوی، تا رفته رفته جوانه بزنی و سر از خاک بیرون آوری و رشد کنی… و در این میان همواره ایمانت را حفظ کنی و به شک و یاس و حزن فرو نغلتی» عبور کرده و به آن چه که “اونامونو” می گوید رسیده است : «هر چه بیشتر سر به درون خویش ببری و بیشتر در اعماق وجود خود فرو روی، بیشتر به تهی مایگی خود پی می بری و می بینی آنچه می انگاشتی و آرزو داشتی نیستی و ملخص لا شی و لاوجودی. و چون به کُنه ناچیزی خود رسیدی و زیر پای خود را همچون همیشه استوار ندیدی و از بی نهایتی و ابدیت خود نشان دیدی، عشق غمناکی به خویشتن خواهی یافت، عشقی که خود شیفتگی را –که نوعی التذاذ حسی و متعلق به جنبه ی جسمانیت روح است- از بین خواهد برد.

این عشق روحانی، همانا شفقت است و آنکه بیشتر شفقت ورزد عاشق تر است. کسانی که محبت بیش از اندازه به همنوع و همسایه ی خود دارند، از آن جهت آتش این محبت در دلشان روشن شده است که به کُنه درماندگی و ناپایداری و ناچیزی خود پی برده اند و سپس چشمان نو گشوده شان را بر همنوع و همسایه باز کرده اند و دیده اند که آنان نیز درمانده و ناپایدار و ناچیز و محکوم به نیستی اند و بدینسان نسبت به آنان شفقت و سپس عشق پیدا کرده اند.»

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد