نقد و تحلیل به رنگ ارغوان

, , ۸ دیدگاه

 

 

 به طبع هر اثر تازه از یک فیلمساز می تواند جلوه گر مختصاتی تازه در مسیر پیش رَوی خالق اثر، و چشم اندازی از پیش ِروی او باشد. به تعبیری ساده تر، اینکه فیلمساز ما بعد از سابقـۀ پیشین خود، اکنون کجاست؟ و مهمتر اینکه به کجا می رود؟؟؟

این دقیقاً سؤالی ست که نمی توان از سیزدهمین ساختۀ ابراهیم حاتمی کیا پرسید؛ چرا که جوابش را در این ۵ سال، از فیلم های بعدی فیلمساز گرفته ایم! «به نام پدر»،«حلقۀ سبز» و به ویژه «دعوت» _ به عنوان آخرین اثرش _ به ما میگوید که حاتمی کیا چه مسیری را طی کرده و امروز به کجا رسیده است.

پس «به رنگ ارغوان» ایستگاه خوبی برای صحبت از حاتمی کیا نیست؛ بلکه فرصتی ست مناسب، برای تحلیل فیلمی متفاوت، فارغ از روند فیلمسازی و کارنامۀ خالقش.    

 

 

هوالرزّاق

گزارش اول

 

    امروزه به سینما کشاندن مخاطب، برای تحمل یک فیلم جدّی یا غیر کمدی بسیار دشوار و در عین حال ارزشمند است؛ و این ارزشی ست که می توان پیش از هرچیز برای «به رنگ ارغوان» قائل بود. در روزهایی که سالن های سینما در تصرّف محصولات به اصطلاح(!) کمدی- موزیکال قرار دارد، نیاز به تولید فیلم هایی در ژانرهای متفاوت، غیر قابل انکار است. به ویژه که سینمای ما در باب فیلم های اکشن، حادثه ای و جنایی  _ صرف نظر از آثار دو سه فیلمساز _  در فقر کامل به سر می برد.

در «به رنگ ارغوان»، درام ِ حاتمی کیا در فضایی حادثه ای شکل می گیرد؛ و این سیزدهمین فیلم او را از دیگر آثارش متمایز می کند . این بار خالق آژانس شیشه ای ِ سینمای ایران ، به قهرمانش «حکم ِ تیر» می دهد . اجازۀ درگیری و شلیک. و مهمتر از آن؛ اجازه زخم خوردن.

اگرچه که هنوز به «قهرمان کُشی» تن نمی دهد ؛ اما آن را  تمرین می کند . گاهی در خیالات  _سکانس ِ فلاش فوروارد؛ خیال پردازی مامور در برخورد با شفق_  و گاهی با اسحۀ خالی!  _سکانس ملاقات با فرمانده و اقدام به خودکشی_ . خلاصه قهرمان ما از اسلحه اش استفاده می کند ؛ آن هم وقتی که دیگر نه رزمنده است! و نه از جنگ برگشته! اما به فرمان حاج ابراهیم، ماشه را می چکاند! فرمانی که فیلمسازان ما کمتر جرأت صدورش را دارند؛ چرا که «خون» را خلاف موازین روشنفکرانه و معناگرایانۀ خود می دانند. اینجاست که به نظر شخص نگارنده، حضور اسلحه در یک فیلم خود به تنهایی غنیمتی ست کیمیا.

 حال «به رنگ ارغوان» نعمتی  برای این سینما، و مُزدی برای صبر مخاطبان بیزار از سینمای با معنا و بی معنایمان است.

پایان گزارش اول

 

 

هوالخالق

گزارش دوم

 

    «به رنگ ارغوان» دارای طرح داستانیِ متفاوت و جذاب برای مخاطب است. طرحی که اگر به خوبی پرداخت و روایت شود، به اندازۀ کافی می تواند برای بیننده اش جذاب باشد. اما گاهی اصرار بیش از حد بر عامه پسند بودن قصه، و بیشتر از آن آسان خواهی یا به نوعی تنبلی نویسنده، موجب برخی ضعف ها در فیلمنامه شده است.

در این فیلم ما با قهرمانی طرف هستیم که قرار است در طی گذر از فراز و نشیب های یک قصه، دچار تحول شخصیتی شود. تحولی که اصلاً خوب به آن پرداخته نمی شود؛ و صرفاً چون از همان ابتدا، قصه قابل پیش بینی ست، بیننده انتظار دارد تا قهرمان ما عاشق شود، و نافرمانی کند. در حالی که اصلاً هیچ تأکیدی بر وظیفه شناسی و فرمانبرداری «شهاب۸» وجود ندارد تا بتوان «نا فرمانی» او را نشانگر ِ ملموسی از تحول شخصیتی اش دانست. در واقع بزرگترین مشکل فیلمنامۀ حاتمی کیا شخصیت پردازیست.

«به رنگ ارغوان» دارای دو شخصیت است، و بقیۀ شخصیت های نوشته شده عملاً هیچ نقش مهمی در پیش بُرد داستان ندارند؛ مثل مسئول دانشگاه، صاحب قهوه خانه و حتی پسر همکلاسی(محسن) که ظاهراً جزءِ نقش های اصلی فیلم است، به جز بازگو کردن سرگذشتِ پدر و مادر ِ ارغوان به مأمور ما، هیچ نقشی دراتفاقات پیرامون خود ندارد. و جالب تر اینکه سازمان امنیتی قطعاً از سرگذشت پدر ِ ارغوان آگاهی کامل دارد!  واگرنه دیگر «شهاب۸» را به این مأموریت نمی فرستاد! پس صحبت های محسن دقیقاً  خطاب به بیننده است؛ تا فیلمنامه نویس برای رساندن این مطلب به مخاطب، خیلی خود را به زحمت نیاندازد! بقیۀ شخصیت ها نیز هیچکدام جزءِ خط اصلی قصه نیستند.

اما ارغوان. او ظاهراً دختری دانشجوست، که به دلیل تجربۀ پدر و مادر و گذشتۀ تلخشان، از فعالیت ها و مسائل سیاسی بیزار و فراری ست. نه خوش روست و نه بد اخلاق؛ نه ترسو، نه شجاع، نه باهوش و نه هیچ چیز دیگر. بیشتر از این روی شخصیت ارغوان کار نشده؛ اما در مجموع  _به جز سکانس ناملموسی که این دانشجوی درسخوان و فراری از سیاست، روی جنازۀ گلوله خوردۀ یک زن ِ منافق ( آنهم با اسلحۀ ترمیناتور!) یک پتو می کشد؛ و بعد همین دختر باهوش، می رود و خُل وضع ترین آدم شهر را می آورد تا از او بخواهد جنازه را دفن کند!_  ارغوان شخصیت قابل پذیرشی ست. و اگر جایی هم می لنگد، نتیجۀ بازی سرد خزر معصومی ست؛ که گرچه، در برخی مواقع به درآمدن نقش کمک کرده، اما خیلی اوقات هم نه!

و اما قهرمان قصه؛ که شدیداً دچار ضعف شخصیت پردازی ست. آقای شهاب۸ ؛ که نه دقت و ذکاوتِ   یک مأمور امنیتی را دارد، و نه مهارت و حرفه ای گری ِ آن را.  در بَدو ورود به دانشگاه، هنگام گفتگو با رئیس، رفتار مشکوکی دارد و به اصطلاح «گاف» می دهد!  _بعید می دانم پرت ترین آدم دنیا هم  در دانشگاه جنگلداری، بگوید هیچ اشکالی ندارد جاده از وسط جنگل عبور کند! یا مثلاً رشتۀ «جنگل ُ این جور چیزا»! چه برسد به یک مأمور کارکشتۀ اطلاعاتی_  . واضح است که نویسنده در مقاطعی، قصدِ خنده گرفتن از تماشاچی را داشته؛ آن هم به قیمت وارد شدن چنین ضربۀ بزرگی به شخصیت؛ که گاهی نگارنده را بیشتر به یاد «آقای هالو» می اندازد، تا یک نیروی امنیتی!!!  ظاهراً تلاش شده قهرمان ما شخصیتی دو وجهی داشته باشد. یک وجه ظاهری برای پیرامونش، و یک وجه اصلی که در حین انجام یک مأموریت امنیتی ست. نکتۀ جالب اینجاست که او در هیچکدام از دو وجه شخصیتی اش با نیرو و اشتیاق ظاهر نمی شود. هم در انجام مأموریتش غیر حرفه ای و نا کارآمد عمل می کند  _مثل سکانس حمله به داخل خانه و نتیجه اش زخمی شدن خودش و فرار ِ یکی از مجرمین _  و هم در ابراز علاقه اش به ارغوان  _که ایجا این سؤال مطرح است که با توجه به هیچگونه ابراز علاقه از طرف هوشنگ، چطور ارغوان با تمام بی توجهی به دیگر همکلاسی هایش، به آدمی با این ویژگی های رفتاری دل می بندد؟!!_

خلاصه اینکه کار به آنجا می رسد که مأمور زبدۀ امنیتی ِ ما، که برای درگیری با منافقین ِ مسلح، از فرمانده دستور می خواست، حال سرخود قصد کشتن سوژه را می کند  _سکانسی که میخواهد ارغوان را در خواب بکشد_  . حین ِ مأموریت، یکبار خوابش می برد!  _سکانس کلاس دانشگاه در جنگل_  ، یکبار در خیالات فرو می رود  _سکانس دیدن شفق، کنار کافه بلوط_ و…  شخصاً  نمی دانم دلیل نویسنده برای انتخاب شهاب۸، از بین ۷تای دیگر چه بوده!

در کنار این موارد، شتاب زدگی هایی هم در نگارش فیلمنامه دیده می شود  _بارزترینش فرار شهاب۸، آنهم بعد از لو رفتن ِ نافرمانی اش و اعزام  این همه نیروی زبده به منطقه_  ، که همانطورکه ذکر شد گاهی به دلیل اصرار بر عامه پسند و سر راست بودن ِ قصه، و در بیشتر اوقات به دلیل بی حوصلگی و به نوعی راحت طلبی ِ خالق اش بوده است.                   

پایان گزارش دوم

 

 

هوالکاشف

گزارش سوم

    ابراهیم حاتمی کیا در مقام کارگردان، با اندک فراز و نشیبی همیشه سطحی نسبتاً قابل قبول از خود نشان داده است. «به رنگ ارغوان» نیز از این قاعده مستثنا نیست. بلکه در چند دقیقه اول، فیلم دارای ساختاری فوق العاده قوی و مناسب برای ژانر و فضای فیلم است. ساختاری که به مرور و با تکرار، طراوت خود را از دست داده، کم رنگ می شود و جای خود را به پلان هایی با ساختار ساده تر می دهد.

اما بحث اصلی در مورد کارگردانی و ساخت فیلم، مشکل ریتم است. فیلمی که در چنین ژانری و با چنین طرح قصۀ مناسبی ساخته می شود نباید کُند و کم چالش باشد. «به رنگ ارغوان» خیلی از تماشاگرانش را در نیمه های راه کمی خسته می کند. در واقع فیلم صرفاً دارای هیجان ِ «تفاوت و تازگی» ِ ابتدا، و هیجان ِ «شلوغی و درگیری» ِ پایان ست.

نکتۀ دیگر، ایده های بسیار خلاقانه و بکر ِ حاتمی کیای نویسنده است، که متأسفانه در ساخت به خوبی پرداخت نشده، و به نوعی حاتمی کیای کارگردان آنها را حیف کرده! ایده هایی که می توانستند کمک به سزایی به جذابیت و هیجان فیلم کنند. مثلاً سکانسی که مأمور ما برای عدم مداخلۀ خودسرانه، دست خود را با دستبند به پایۀ میز می بندد؛ او می خواهد برود اما منتظر دستور است. این انتظار تؤام با دلهره،   می تواند حتی چندین دقیقه بیننده را درگیر نگه دارد؛ اما فکر می کنم خیلی از تماشاگران یا اصلاً متوجه قضیۀ دستبند نشدند، یا اگر هم شدند، بعد از پلانی است که نشان می‌دهد دسبندی باز از پایۀ میز آویزان است. اتفاقی که  اینجا می اُفتد، گذر سریع و بی دقت فیلمساز است. درست مثل سکانسی که فرماندۀ ارشد قصد حذف(کشتن) شهاب۸ را دارد و سپس این کار را به خود او واگذار می کند. خطر کشته شدن قهرمان ِ داستان  _آن هم از نوع خودکشی_  بهترین موقع برای القای شُک به بیننده است؛ اما فیلمساز فرصت ِ احساس ِ کوچکترین هیجان را به مخاطب نمی‌دهد.

یا مثلاً ایدۀ جالبی که در مورد ارسال و دریافت پیام ها در کامپیوتر به کار رفته بود و در تیتراژ هم از آن استفاده شد. متن ها به شکل اعداد و ارقام ِ رمزگونه ارسال ودریافت می شد و بعد با وارد کردن یک رمز یا فرمان، پیام قابل رویت بود. اما درست در زمان حملۀ مأمور به خانۀ ارغوان و درگیری با مجرمین، شاهدِ پیام ِ تازه ای هستیم که با توجه به نبود مأمور در خانه اش، بدون نیاز به هیچ رمز یا فرمانی، خود به خود قابل رویت می شود؛ تا تماشاچی آن را بخواند! باز هم به همین راحتی!!!

ایدۀ استفاده از دوربین ِ روی دست در حالت های اول شخص به درستی و در جایش استفاده شده بود. گرچه در سکانس به هم ریختن اتاق ارغوان، پلان ها یک دست نبود؛ به طوریکه بیشتر ِ نما ها از دیدِ مأمور بود؛ ولی در برخی نماها خود مأمور را هم می دیدیم؛ همچنین حرکات سریع دوربین  _آن هم با لنز تله_  در همین سکانس کمی آزاردهنده بود. اما به طور کل دکوپاژ ها و فیلم برداری «به رنگ ارغوان» در سطح قابل قبولی قرار دارد. در مورد بازی ها هم می توان همین را گفت. گرچه همانطور که پیش تر اشاره شد، بازی سرد و به نوعی بی حس و حالِ خزر معصومی ، قطعاً از نقاط ضعف فیلم است. حمید فرخ نژاد هم خلاف آنچه گفته می شد بازی متفاوتی از خود نشان نداده بود؛ و به سبک و سیاق دیگر بازی هایش، نقش ایفا کرد؛ والبته که مثل همۀ آنها خوب. ولی قطعاً این بهترین بازی او نبود!

پایان گزارش سوم

 

 

هوالهادی

گزارش چهارم

    می گویند حاج ابراهیم از ریل و مسیرش خارج شده. می گویند دیگر آرمانگرا نیست وآرمانگرایانه فیلم نمی سازد.

به عقیدۀ نگارنده، اصلاً هیچ ریل و مسیری برای خط فکری یک فیلمساز وجود ندارد، که از یک مبدأ معین شروع شده، و حتماً به یک مقصد معین هم برسد.  با این حال شخصاً معتقدم اگر آرمان خواهی ِ حاتمی کیا شدت نگرفته باشد!!! ذره ای هم از آن کاسته نشده. این را می توان در سکانس پایانی «به رنگ ارغوان»  _حضور ارغوان در اعتراضات علیه احداث جاده در جنگل_  و در فلسفۀ وجودی «دعوت»  _پلان به پلان و دیالوگ به دیالوگ_  دید.

تنها تفاوت موجود امروز، شکل گیری آرمان هایی تازه برای فیلمساز ماست. در واقع حاج ابراهیم با محدود شدن قصه هایی که جلوه گر آرمان های چندین و چند ساله اش بودند، فرصت بازتر دیدن و بازتر اندیشیدن را پیدا کرده؛ و «به رنگ ارغوان» یا «دعوت» نشانگر آرمان هایی تازه است که در بستر همین نو اندیشی ها شکل گرفته است.

اگر روزی دغدغۀ حاج ابراهیم رزمنده ای بود که قبل از جنگ با تراکتور کشاورزی می کرده و بعد از جنگ بی تراکتور؛ اگر روزی در فکر  سؤالات ِ بی جواب نسل سوم بود؛ امروز دغدغۀ سقط جنین و فلسفۀ تولد است که آرمان های حاتمی کیا را شکل می دهد. آرمان هایی که گرچه باید اعتراف کرد، در اندازه های فیلمساز نیست؛ و در پرداخت و دفاع از آنها قدری ناتوان است؛ یا دست کم توانایی گذشته اش را ندارد. «دعوت» نمونۀ کامل شکست حاتمی کیا در بیان یکی از آرمان های تازه اش است. گرچه هنوز معتقدم اصلی ترین آرمان های او، همان هایی ست که بوده؛ و مصداقش ساخت «به نام پدر» در این بین است؛ که نشان می دهد اگر قصه ای از آن آرمان باقی مانده باشد، فیلمساز آنرا ترجیح می دهد.

حاج ابراهیم در حال  تحولی فکری و نوعی نو اندیشی ست. تحولی که شاید به سرعت وشدت مثلاً کسی چون مخملباف نباشد؛ ولی در جریان است. اگر خالق «توبه نصوح»، روزی عاشقانۀ «شب های زاینده رود» را می سازد، قهرمان حاتمی کیا هم امروز عاشق ارغوان می شود. اصولاً تحول فکری و جریان نو اندیشی، هرچه آرامتر و با زمان پیش رود، نتیجه بخش تر نیز خواهد بود. به همین دلیل است که شخصاً این متانتِ «ارغوان» را به سود حاتمی کیا می دانم، تا شتابی که در «دعوت» می گیرد.

به هرحال به قول خود فیلمساز، “خدا آخر عاقبتمون ُ به خیر کنه”!

پایان گزارش چهارم

 

 

هوالقادر

گزارش پنجم

 

    شاید مهمترین عامل جلب توجه عموم در «به رنگ ارغوان»، پیش وبیش از هر چیز، طرح قصه ای است که اگر آن سوی خطوط قرمز نباشد، قطعاً در همان حوالی ست. و این به ظاهر(!) جسارت، برای همه تازگی و جذابیت دارد. می گویم «به ظاهر»، چرا که اینگونه جسارت ها صرفاً برای  حاج ابراهیم ها  ، حاج کمال ها و… مقدور و مجاز است!

شاید آرزوی هر فیلمسازی، امکان ساخت فیلمی با این ابعاد و قابلیت های بالاست. «به رنگ ارغوان» همان فرصتی ست که کارگردان های باهوش، شاهکارهایشان را خلق می کنند. من همانطور که در گزارش اول اشاره کردم، به هیچ وجه منکر ارزش های سیزدهمین فیلم حاتمی کیا نیستم؛ و آنرا اثری خوب و قابل قبول می دانم. آنچه طی این گزارشات به آن اشاره شد، بیش از هرچیز نمایانگر پتانسیل بالای این فیلم برای «بهتر از این ها بودن» است. فیلمی که اگر حاتمی کیا پلان به پلانش را مثل سکانس ملاقات مأمور با پسر همکلاسی و بازجویی ِ او  _که بی شک بهترین سکانس فیلم بود_  می نوشت و می ساخت، شاید امروز بهترین فیلم او را دیده بودیم؛ نه «فرصت سوزی»اش را!

حاج ابراهیم افسوس ما را برای فیمسازانی برمی انگیزد که می توانستند از «به رنگ ارغوان»ها، شاهکارها خلق کنند. فرصتی که هیچگاه به آنها داده نشد؛ و هرگز هم داده نخواهد شد!

و چیزی غمین تر از این نیست…

پایان گزارش پنجم

 

 

هوالحبیب

گزارش آخر

 

    گفتیم «به رنگ ارغوان» فیلم دیروز است؛ ما را امیدوار یا نگران ِ آینده اش نمی کند؛ چرا که آینده را دیده ایم. امروز اینجا هستیم؛ در آستانۀ سال ۱۳۸۹٫ جایی که فیلمساز محبوبمان می خواهد شانزدهمین جسارتش را تجربه کند. آخرین جسارتش، «دعوت»؛ می گوید، باید برایش نگران بود.

پس برایش نگرانیم؛

چرا که دوستش داریم…                     

پایان گزارش آخر

مأموریت تمام شد.

 

 

۸ دیدگاه

  1. علي جعفرزاده

    ۰۱/۲۸/۱۳۸۹, ۰۸:۳۹ ق.ظ

    خیلی جالب و دردناکه که رو مطلبی که اینقدر زحمت واسش کشیده شده هم کامنت گذاشته نمیشه.
    خسته نباشی نیما بخشی. این از سهم من

    پاسخ دادن
  2. سعیده وطن پرست

    ۰۹/۲۲/۱۳۸۹, ۰۳:۲۵ ق.ظ

    مطلبتون بسیار عالی بود و با ظرافت و نکته سنجی همراه بود فقط فکر میکنم یه کم سخت گرفتین به حاتمی کیا

    پاسخ دادن
  3. پارمیدا

    ۰۱/۱۴/۱۳۹۰, ۰۹:۳۰ ق.ظ

    من فکر میکنم در آن قسمتی که شهاب ۸ به رئیس دانشگاه این جوابها را می دهد در واقع برای این هست که خودش را کمی عقب افتاده نشان دهد.
    در مورد آن سکانسی که کدها را بیننده میتواند بدون حضور مامور بخواند به خاطر این هست که مامور بعد از اینکه از خانه ی ارغوان بازگشت پیام را خوانده و بعد تیر را بیرون آورده.
    در آخر خیلی ممنون از نقد زیباتون.

    پاسخ دادن
  4. هادی

    ۰۶/۲۷/۱۳۹۰, ۱۱:۳۸ ب.ظ

    آقای بخشی خیلی ممنون از نقد زیباتون
    این فیلم مسلما ضعف هایی داره اما به نظر من در بعضی از موارد شما بیس از اندازه سخت گیری کرده اید!
    در هر حال از تحلیل زیباتون متشکرم

    پاسخ دادن
  5. عبدالرضا

    ۰۱/۰۵/۱۳۹۱, ۰۱:۵۷ ب.ظ

    دست مریزاد
    فرصت در اختیار هر که هست خوشا که تا آنجا که مقدورش هست جسور و منصف باشد حتی اگر فرصت نقد باشد!
    اعتماد کنیم همانطور که فیلمساز گفت و شما گفتید.
    العاقبت للمتقین
    دست مریزاد

    پاسخ دادن
  6. علی

    ۰۴/۲۳/۱۳۹۱, ۰۸:۲۱ ب.ظ

    بسیار زیبا و دلنشین بود واقعا نکته به نکته حرفاتون رو با دوباره دیدن فیلم بهش رسیدم ولی بازم برای اولین فیلم از این نوع در کشور قابل قبول بود .

    پاسخ دادن
  7. علی جناب

    ۰۵/۲۷/۱۳۹۶, ۰۴:۰۴ ق.ظ

    جای همچین نقدهای دقیق و در عین حال منصفانه واقعا خالیه. چندین نقد و یادداشت از این آقای بخشی خوندم همه عالی! متاسفانه مدتیه ندیدم مطلبی ازشون جایی. امیدوارم بازم بنویسی نیما بخشی!

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد