نقدی دیگر بر فیلم هیچ

 

 

 

 

 

عبدالرضا کاهانی کارگردانی است که حالا دیگر می‌توان از او به عنوان کارگردانی صاحب سبک در سینمای ایران نام برد. کاهانی فیلمساز جوان اما با تجربه ی سینما است، با تجربه از آن جهت که ساخت چند فیلم کوتاه و نوشتن فیلمنامه «سفر به شرق» که مهم ترین کار حرفه ای اش به شمار می‌رود، در کارنامه ی حرفه اش به چشم می‌خورد، او در سال ۸۷ توانست با ساخت فیلم «بیست» نظر بسیاری از مردم و منتقدان را در جشنواره همان سال به خود جلب کند، این فیلم در نوروز ۸۸ به اکران سینماها در آمد و در کنار فیلم‌های مطرحی چون «وقتی همه خوابیم» و «اخراجی ها۲»  فروش قابل قبولی را داشت. همچنین این فیلم در جشنواره های مختلف برون مرزی به نمایش در آمد و توانست جایزه های مختلفی را هم از آن خود کند.

 

اما «هیچ»  فیلم پربازیگری است که از کارهای قبلی کارگردان به مراتب پربارتر به نظر می‌رسد. فیلمی خوش ساخت که از اوایل نوروز امسال نمایش خود را شروع کرده و به نظر توانسته که نظر هر دو طیف مخاطب سینمای ایران به خود جلب کند.

 

«هیچ» نام پرمسمایی است برای فیلمی که «هیچ»ی در آن بیداد می‌کند، از نظر فضا و شخصیت پردازی باید گفت که این فیلم شباهت‌های بی‌شماری به ساخته ی قبلی کارگردان یعنی «بیست» دارد. کاهانی در جایی عنوان کرده بود که نمی‌خواهد «هیچ» را در قالب کمدی بسازد اما بر خلاف این حرف این فیلم اکنون به عنوان یک فیلم نیمه کمدی با محوریت تراژدی پیش روی ماست، این اتفاق یک گوهر واقعیتی است که به صورت خود انگیخته از نگاه واقع بینانه ی سازندگان «هیچ» بیرون زده است. در واقع می‌توان گفت که طرز نگاه کاهانی و همکارانش به زندگی سراسر فقر و بدبختی آدم‌های دنیای «هیچ» ما را به خنده وا می‌دارد. خنده ای تلخ و سیاه که گاهی اوقات در زندگی روزمره بر لبان ما نقش می‌بندد، خنده ای که از گریه سوزناک‌تر است. «هیچ» فیلمی ست که روی خط مرزی تراژدی و کمدی حرکت می‌کند. فیلم در حال و هوای شوخی و خنده شروع می‌شود و با پایانی تلخ و غمبار تماشاگر را از سینما خارج می‌کند. ما به حال آدم‌های دنیای «هیچ» می‌خندیم و گریه می‌کنیم، آدم‌هایی که زندگی می‌کنند چون فقط عادت کرده اند که زندگی کنند. این ویژگی را در شخصیت مردی که با عربده اش توان زن خود  برای حرف زدن را گرفته است، به وضوح می‌بینیم. مردی که گاهی عربده می‌کشد، گاهی هوای خوش خدمتی به سرش می زند و گاهی هم چهره ای معصوم و در حال گریه از او می بینیم.

انسان‌های فیلم «هیچ» همگی شان با این روزمرگی درگیرند، این روحیه را می‌توان کم و بیش در شخصیت عادل (احمد مهرانفر) نیز مشاهده کرد. جوانی که سعی می‌کند مطابق مد روز پیش برود، از راه فروش سی دی، ساندویچ و لیدری تماشاگران فوتبال روزگارش را بگذراند، مردی که شاید اوج خواسته ی اجتماعی اش طرفداری از فلان تیم فوتبال باشد و… او با همسر جوانش، یکتا (باران کوثری) سازگار نیست. طرز حرف زدنش را به تمسخر می‌گیرد و در پایان می‌بینیم که تراژدی یکتا چگونه بر پایه این‌که همسرش بچه می خواهد رقم می‌خورد.

 

بلاهت‌بارترین چهره ی «هیچ» را نیما، نامزد لیلا (نگا رجواهریان) رقم زده است. جوانی که مهندس نصف و نیمه ای است، عینک ته استکانی به چهره دارد و رنگ موی او به خوبی با رفتارش که سراسر از گیجی و منگی است، همخوانی دارد. جوانی که بر حال او می‌خندیم و باز هم می‌خندیم و در آخر می‌بینیم که چگونه در فصل کمدی رمانتیک فیلم از قلمرو «هیچ» به بیرون پرت می‌شود.

 

پیام فیلم «هیچ» را در سکانس‌ها و شخصیت‌های مختلف داستان می‌توان جست و جو کرد. شاید در سکانسی که لیلا بعد از بیرون راندن نامزدش با بغضی خفه کننده، سراسر از کینه و مملو از حقارت می‌گوید که: ” چیه اینجا آخه؟ بریم بالاترا”، بفهمیم که در سکانس بعدی تصمیم می‌گیرد که چگونه سرنوشت خود را رقم بزند. او در یک سکانس نسبتاً کوتاه و در یک سکوت محض، در آینه کوچکش به خود نگاه می کند، لباس‌های شیک خود را بر تن می‌کند و با لغزش کفش پاشنه بلندی که پوشیده در مقابل دیدگان مات شده ی نادر سیاه دره (مهدی هاشمی) از حیاط خانه‌ای که معتقد است زندگی‌اش را تباه کرده خارج می‌شود و می‌رود تا آینده اش را در جای دیگر و در اجتماعی که وضعیتی بهتر از خانه ی خودش ندارد جست و جو کند، می‌رود تا شاید او هم به سرنوشت خیل عظیم دخترانی که که همانند او بوده اند دچار شود.

 

اگر با دقت بیشتری به «هیچ» نگاه کنیم، به نکته‌های قابل تامل و تضادهای جالبی می‌رسیم. نکته ها و تضادهایی که سرشار از کنایه است. مثلاً در صحنه‌ای که گزارشگران تلویزیون آمده‌اند تا گزارشی جذاب از عجایب روزگار را تهیه کنند، در قاب دوربینشان به کلوزآپی از نادر سیاه دره بسنده می‌کنند. آنها نه تنها به حاشیه این موجود غریب توجه‌ای ندارند، بلکه آن را مزاحمی برای کار خود می‌دانند. سکون دورین آن‌ها دقیقاً در تضاد با دوربین جست و جوگر و متحرک مسعود سلامی (فیلمبردار هیچ) است و به ما می‌گوید که برای ثبت گزارش‌های سفارشی، طراحی و ساخته شده است. جایی که مردها با دی وی دی از صفحه ی تلویزیون، «فیلم نرم» “پـورنو” را تماشا می کنند، به محض سررسیدن یکی از زن ها، می زنند روی کانال تلوزیونی که آرم پایان برنامه های سیما در آن حک گردیده، این کنایه ای است به بی تفاوتی رسانه ی ملی که با طنزی نیشدار همراه شده است. ایجاد شهرت‌های پوشالی و کاذب از سوی رسانه ی ملی هم زمانی به چشم می‌آید که اهل محل برای گرفتن عکس یادگاری به سمت نادر می‌آیند، با همه ی شهرت و سرمایه ای که نصیب نادر می شود، ساکنان اصلی خانه همچنان در فقر و فراموشی باقی می‌مانند.

 

سرنوشت آدم‌هایی که هرکدامشان به خیال پول فروش کلیه های نادر سیاه دره و رویای پولدار شدن، خود را از کار بیکار می‌کنند، سرنوشتی تلخ و به نوعی فلاکت بارتر از گذشته است. لیلا از خانه بیرون زده، عادل دوباره با خرت و پرت‌هایش به استادیوم می‌رود، نادر از دیدن چهره ی افسرده و ناامید یکتا، احساس خطر می‌کند و آرام از خانه به بیرون می‌خزد. چند ساعت بعد، عادل که از سر کار برگشته، با صحنه ای فجیع روبرو می‌شود، یکتا به تنهایی اقدام به سقط بچه اش کرده و در این راه خود و بچه را از بین برده است، بچه ای که قرار بود او هم با پولی که بدست می‌آورند، به دنیا بیاید، ولی همه چیز به حالت اول خودش بازگشت و ما شاهد پایانی تلخ برای این کمدی سیاه بودیم.

 

فیلمنامه‌ی قوی این فیلم که با دو نگاه به داستان می‌نگرد، کارگردانی پخته ی کاهانی، بازی قابل ستایش بازیگران، همه و همه حرف‌ها و نکته‌های گفتنی بسیاری را برای این فیلم به وجود می‌آورند. در پایان دوست دارم از جای خالی این فیلم در جشنواره بیست و هستم گله کنم، بازی خوب بازیگران این فیلم پر بازیگر از پانته آ بهرام که یادآور شباهت‌های ظاهری او با نقشش در نمایش «سگ سکوت» است گرفته، تا بازی پخته ی مهران احمدی (که حالا به گفته ی خودش آماده ی ساخت اولین فیلم بلندش است) و صابر ابر که با بازی او تک سکانس فوق العاده اش در «سه زن» در ذهن ما تداعی می‌شود، همگی جای تحلیل و بررسی دارند. مهدی هاشمی و باران کوثری دو بازیگری هستند که به نظرم واقعاً برای این فیلم مستحق به دریافت جایزه بودند. به خصوص مهدی هاشمی که بعد از هفت سال دوری از سینما حالا توانسته به گمانم خالق یک نقش جدید و ماندگار در سینمای ما باشد. چهره پردازی و طراحی صحنه و لباس نیز به همراه موسیقی فیلم قابل ستایش اند.

 

 

 

۱۶ دیدگاه

  1. حسین ایرجی

    ۰۱/۱۱/۱۳۸۹, ۰۲:۳۳ ب.ظ

    پیام عزیز این فیلم و ندیدم….دوس دارم ببینم….نقدتو کپی کردم…موفق باشی…لینکشم تو وبم زدم.
    ولی بیست رو دیدم…
    هم دوست داشتم هم نداشتم….فضای گرفته کار رو اعصاب بود…

    پاسخ دادن
  2. غزل

    ۰۱/۱۴/۱۳۸۹, ۰۱:۱۲ ب.ظ

    من هم کاملن موافقم وَ گله دارم که چرا هیچ جایزه ای به این فیلم که از همه لحاظ عالی بود وَ فیلمی کاملن سیاه بود اختصاص نیافت ؟ الته این فیلم کاملن روند ِ رو به سقوط ِ جامعه مان را به نمایش گذاشت،آن هم سقوطی از نوع ِ آزاد ! ممنون از توضیحاتتان !

    پاسخ دادن
  3. مینا

    ۰۱/۱۹/۱۳۸۹, ۰۱:۰۲ ب.ظ

    نقد واقعا عالی بود و به نظرو فیلم واقعا جای تحسین داره.البته فیلم رو همه دوست نداشتن و تقریبا هر کس از سالن سینما بیرون می آمد ناراضی بود.که فکر کنم به خاطر تلخی بیش از حد فیلم بود.

    پاسخ دادن
  4. zaman

    ۰۱/۲۵/۱۳۸۹, ۰۴:۰۵ ب.ظ

    سلام
    نقد شما رو خوندم ، فیلم رو هم دیدم دو بار.
    نسبت به بیست که اولین فیلم دیده شده کاهانی محسوب میشه پر بازیگرتراست داستان جالبی هم داره اما فیلم تو بعضی از صحنه ها برای گفتن چیزی بیش از حد تاکید داره مثل سکانسی که همه بچه رو از اتاقاشون بیرون میکنن بیش از اون چیزی نیاز است بحث میشه تا حدی که موضوع رو لوس میکنه.
    در هر صورت پیشنهاد میکنم به نزدیکترین سینمای موجود برید و از این فیلم زیبا لذت ببرید چون در ایران کمتر فیلمی با این استاندارد ها تولید میشه شاید سالی یک فیلم هم نداشته باشیم.
    مرسی
    زمان

    پاسخ دادن
  5. حامد

    ۱۲/۲۴/۱۳۸۹, ۰۶:۱۰ ب.ظ

    من ۱۵ ساله که ویدئو کلوپ دارم هیچ وقت فیلمهای ایرانی روم تاثیری نذاشته بود همیشه هالیوودی میدیدم تا وقتم و اتلاف فیلمهای چیپ ایرانی نکنم اما این فیلم رو به سفارش همسرم دیدم اونم ۲ بار.افسوس میخورم که چرا به اینجور کارگردان ها و فیلم هاشون اون بهایی داده نمیشه که مثلا به پوپک و …. و از این دست فیلمهای فراوان در سینمای امروز ایران داده میشه فیلمهایی که شعور مخاطب رو در حد قرون وسطی هم نمیدونن.هزاران درود و افرین به کارگردان با جسارت عبدالرضا کاهانی و با تشکر از نقد ظریف شما

    پاسخ دادن
  6. مم

    ۱۰/۱۷/۱۳۹۱, ۱۱:۵۶ ب.ظ

    با اینکه خیلی دیره ولی چمن من تازه این یلم رو دیدم میگم فیلم ایرانی خوب هنوزم حرف برا گفتن داره.من معمولا تو فیلمهای چینی و ژاپنی دنبال چنین محتواهایی هستم.آفرین به نویسنده و کارگردان

    پاسخ دادن
  7. یه رهگذر

    ۰۱/۰۴/۱۳۹۳, ۰۱:۳۲ ب.ظ

    الان فیلم‌رو‌دیدم و یه سرچی زدم فوق العاده بود. جزو تنها فیلمهایی بود که لذت سینمایی بردم. تنها فیلمی بود که تو این چند سال تو ایران دیدم که هدف نشون دادن بدبخنی نبود بلکه فقر و بدبخنی دستمایه بود ابزار بود. محشر یود این فیلم. محشر بود

    پاسخ دادن
  8. یاسی

    ۰۵/۲۷/۱۳۹۳, ۰۳:۱۶ ق.ظ

    من الان فیلم رو دیدم.و الان هم نقد رو خوندم.با جفتشون اشکیدم.همیشه هم فکر میکردم پوستم کمی از خر نازک تره.
    دست مریزاد به همه.و لعنت به هرچی که هست و نباید باشه.

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد