فلسفه به سینما می رود

, , ۱ دیدگاه

 

 

متنی که می خوانید چکیده ای است از مقاله ی« لوسی بولتون» در باره ی کتاب« فلسفه به سینما می رود:مقدمه ای بر فلسفه» نوشته ی «کریستوفر فالزون»

 

کریستوفر فالزون هدف کتابش که هم اکنون چاپ دوم آن منتشر شده است را معرفی برخی اندیشه ها ومباحثی که مایه ی دل مشغولی فلاسفه در طول سال ها بوده است عنوان می کند و در این میان با استفاده از مثال هایی، از فیلم ها به عنوان گونه ای حافظه ی تصویری مشترک و گنجینه ی  عظیمی از تصاویر بهره می جوید.

 

در ابتدا فالزون خودش را هم عقیده با موضع ویکتور پرکین اعلام می کند که فیلم هامطالب شان را در قالب کنش ها  و ظواهرو نه در قالب تعمق و مباحثه بیان می کنند و در این حین به غرض ورزی فلسفه نسبت به تصاویر تاکید می ورزد و ریشه ی  آن را در غار افلاطون می یابد.

 

 فالزون اگرچه مختصراً این غرض ورزی را به پرسش می گیرد، اما کتابش علناً مسلکی دارد که از فیلم به عنوان مثالی برای فلسفه یاد می کند نه اینکه  فیلم ها را  مستقلاً به عنوان کوشش های فلسفی در نظر بگیرد.

 

فالزون به رابطه ی بین فیلم و فلسفه اشاره می کند وبا بررسی این که چطور تصاویر سینمایی می توانند مفاهیم فلسفی را به تصویر کشیده و در با ره اش بحث کنند، طرح خود را به پرسش گرفتن این دیدگاه که فلسفه از زندگی روزمره دور است معرفی می کند.

 

برای پیشگیری از مخالفت های حتمی از جانب متخصصان فیلم ، او درمی یابد که اختلاف نظری درنوع روش او وجود دارد که با فیم ها مانند فیلم  برخورد نمی کند وآنها را به تصاویر محض برای فلسفه تقلیل می دهد.

 

او در پاسخ  به این ادعای اجتناب ناپذیر، استغنای فیلم به عنوان یک متن را می پذیرد واز تلاش خود به عنوان  گشودن  دریچه ای دیگر برای تفکر درباره ی فیلم یاد می کند. با این وجود این کتاب مربوط به تفکر در باره ی فیلم نیست بلکه مقدمه ای است در باب فلسفه که در آن  مثال های فیلمی  از مناسبت متنی در جهت شرح مسائل فلسفی به کار گرفته شده است.

 

اگر چه فالزون می پذیرد که برخی از فیلم ها آشکارا از فلسفه کمک می گیرند،اما با این مسأ له مشکل دارد که فیلم قادر به فلسفیدن است. او در این مورد این گفته از  استفان مالهال را نقل  می کند:« فیلم ها را می توان پدیده هایی دانست که خود به تأمل چنین نقطه نظرات و بحث هایی می پردازند دقیقاً همانگونه که فلاسفه می پردازند.» و به نظر می رسد که این تصور قا طعانه را گونه ای زیاده روی می داند. فالزون اضافه می کند که « اگر بگوییم همانطوری که تصاویر در فلسفه می توانند فراتر از جایگاه مثال بروند و خود نقشی در مباحثه داشته باشند، همان قدر قابل قبول به نظر می رسد که بگوییم  انواع فیلم نامه های عینی که در یک فیلم به نمایش در می آیند، می توانند درخلال فیلم پرسش هایی  را در مورد بسندگی تجربیات حسی در جهت کشف واقعیت  مطرح کنند.»

 

مالهال می گوید فیلم ها نه مواد خام فلسفه هستند و نه منبعی برای تزیین آن، بلکه  تمرینات فلسفی یا فلسفه در عمل می باشند. 

 

تضادی مشخص بین این روش ها وجود دارد که اساسی ترین اختلاف بین اصول مطالعات فیلم و فلسفه را آشکار می کند. چندین سال پیش  در یکی ازهمایش های فلسفه و فیلم بودم که چیزی  مرا متعجب کرد؛ در یکی از اجرا ها تصویر افلاطون بعنوان تجسم جدیت فلسفه نمایش داده شده و بلافاصله پس از آن عکسی از میکی موس بعنوان نمایشگر وضعیت مطالعات فیلم نشان داده شد. اگرچه این کار آشکارا در جهت بر انگیختن تحریک انجام شد اما تصور می کنم اصل مسأله مربوط به این رابطه ی بین رشته ای است که در دیدگاه های متضاد مالهال و فالزون بارز است. برای فالزون سینما در خدمت فلسفه است اما برای مالهال سینما فلسفه است.

 

البته دلبستگی و احترام فالزون نسبت به سینما غیر قابل انکار است و دانش وسیعش در این زمینه به او اجازه می دهد که از مجموعه ی زیادی از فیلم ها بهره مند شود. هر کدام ازبخش های کتاب با توضیحی از مبانی اساسی مورد بحث شروع می شود و به دنبال آن اشاراتی  به فیلم نامه هایی می شود که بدین مسائل می پردازند. به عنوان مثال بعد از معرفی تصویر غار افلاطون و اشارات گسترده تر از دیدگاه معرفت و آزادی،فالزون استفاده  برتولوچی از تصویر غار برای اظهار نظر کردن در باره ی« توهم محبوس کننده ی فاشیسم» را مطرح می کند.

 

او ارجاعات فیلمی اش را به سینما پارادیزو نیز می کشاند تا شباهتی بین فرار« توتو» از محدودیت های  زندگی روستایی  با آزادی رهایی بخش افلاطونی ترسیم کند. سپس به پرتقال کوکی می رسد تا شرطی سازی روان شناختی «الکس» را توسط وضعیتی که یاد آور غار افلاطون است به صورتی که الکس مجبور است روی صندلی اش بنشیند و یک سری تصاویر را تماشا کند بررسی کند.او این هم نشینی را با توصیف تمایلات شرورانه در فیلم کوبریک مخدوش می کند که تصور آزادی افلاطونی ا به چالش می گیرد. الکس آزادی  خود را بر اثر شستشوی مغزی به دست می آورد اما هم اکنون به گونه ی دیگری زندانی شده است.فالزون از این رهگذر مثالی ازآزادی بیان می کند که پیچیده است و همچنین این موضوع را پیش می کشد که همدردی مخاطب کجا می تواند باشد:«کوبریک از ما می خواهد که با الکس همدردی کنیم،اما در همین هنگام مشخص نیست که آیا گریز از غار برای این زندانی چیز خوبی است یا خیر.»

 

فالزون شواهد زیادی در جهت اثبات نظزیه ی خود مبنی بر اینکه فیلم ها می توانند  ایده های فلسفی را واضح تر کنند ارائه می دهد اما در عین حال با سختگیری می گوید:« گذشته از این فیلم در باره ی خیلی موضوعات دیگر نیز است». اگرچه فالزون منظورش این است که «حتی فلسفی ترین فیلم باید با مقداری کنش همراه باشد، اما به این حقیقت اشاره می کند که در یک فیلم مسائل بیشتری نسبت به تصاویربصری و ارتباطات روایی  عنوان می شود که فالزون بررسی آنها را به دیگران واگذار می کند.

 

کتاب فالزون به طور کل تلاشی برای وسعت بخشیدن به دید دانشجویان نسبت به ارتباط دادن و عمومیت بخشیدن  معما های فلسفه به تجربه ی فرهنگی معاصر خودشان می باشد.علاوه بر این پایگاهی ازمطالب روشن کننده در حوزه ی اصلی مسائل فلسفی  که هر فرد انتظار دارد آنها را در دروس مقدماتی فلسفه بیابد را در اختیار قرار می دهد.این کتاب مقدمه ای بر تفکر در باره ی فیلم به مثابه فلسفه نیست امابه عنوان راهنمایی  در مورد مبانی فلسفه برای علاقمندان به فیلم راهگشاست.

 

یک دیدگاه

  1. علی حسینی

    ۰۳/۱۱/۱۳۹۱, ۰۱:۴۹ ق.ظ

    – “فیلم ها نه مواد خام فلسفه هستند و نه منبعی برای تزیین آن، بلکه تمرینات فلسفی یا فلسفه در عمل می باشند.”
    – “حتی فلسفی ترین فیلم باید با مقداری کنش همراه باشد، اما به این حقیقت اشاره می کند که در یک فیلم مسائل بیشتری نسبت به تصاویربصری و ارتباطات روایی عنوان می شود که فالزون بررسی آنها را به دیگران واگذار می کند.”

    سپاس!

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد