ویژگی‌های آثار مهدی عاطف راد

, , ۲ دیدگاه

  

نقد آثار ادبی شامل بررسی آن دسته از آثار است که نوآوری در آنها دیده می شود. این آثار ارزش نقد شدن را دارند و وقت و انرژی منتقد از پرداختن به آنها نه تنها هدر نمی رود بلکه بازنمایی جدید از آنها در اختیار مخاطبان ادبیات قرار می دهد. من آثار ادبی که شامل نوآوری در سبک، واژه سازی، مفاهیم فلسفی، نوگرایی در محتوا، فرم و ساختار باشد را نقد می کنم. نوشته های مهدی عاطف راد به دلیل کهنه گرایی ویژگی های یادشده را دارا نیست و به این دلیل از نظر نقد شدن جزء آثار ارزشمند نیست اما با نوشتن از ویژگی های مشترک این آثار نکات موجود در آنها را در معرض دید مخاطبان قرار می دهم.

مهدی عاطف راد در نوشته هایش که در اینترنت منتشر کرده و به زعم او از بهترین آثارش است که منتشر کرده مواردی را به طور تکراری مورد استفاده قرار داده است. در کتابهای او «سرود اشک و تبسم» و «ماجراهای من و صادق هدایت» کهنه گرایی در پرداخت متن و محتوا، عدم واژه سازی و تکرار فرم و معانی قدیمی دیده می شود.

اشعار او چه آنها که با وزن های تکراری به آنها ظاهر غزل داده اما از محتوای غزل در آنها خبری نیست و چه آنها که به تقلید از نیما یوشیج در قالب شعر نو نوشته همگی به نوعی تکرار مکررات است و نوآوری در آنها دیده نمی شود. استفاده از زبانی قدیمی ( واژه های ز به جای از، گر به جای اگر و …) در اشعار او که دوره های مختلف کار ادبی او را شامل می شود نشان می دهد که عاطف راد در یک دایره بسته در حال تکرار کارهای گذشته دیگران است. هیچ پرداخت جدیدی نه در ظاهر این اشعار و نه در محتوا و حتی واژه هایی که به کار برده دیده نمی شود.

اشعار او داستان واره هایی است که به صرف دادن وزن های تکراری سعی در شعر شدن آنها کرده است درحالی که دوری این اشعار از واژه سازی و محتوای حاوی اندیشه ناب که از ویژگی های شاعران تواناست به نوشته های تکراری او لطمه زده است. مخاطبان ادبیات با خواندن اشعار او در بهترین حالت مواجه با متن هایی تکراری با محتوای ضعیف و نه دست اول از اشعار نیما می شوند.

استفاده از واژه های قدیمی و تکراری دختر مهتاب، غروب غم زده و نگاه روشن آیینه  در شعر مهدی عاطف راد با نام کرانه اندوه و همین نوع تکرارها با واژه های خورشید تبسم و چراغ اندیشه در شعر دیگر او با نام افق در قلب ما کتاب سرود اشک و تبسم را حاوی تکرار نوشته های شاعران دیگر کرده است. این عدم خلاقیت و تکرار نوشته های دیگران اگر حمل بر سرقت ادبی نشود دست کم نوعی تکرارنویسی و عدم نوآوری در شعرهای عاطف راد را نشان می دهد.

کتاب سرود اشک و تبسم کتابی تکراری است که چاپ شدن آن تغییری در ادبیات امروز ایران ایجاد نکرده و کتابی دیگر به جمع کتابهای فاقد خلاقیت های شاعرانه او اضافه شده است. این کتاب چاپ هم نمی شد تاثیری منفی در ادبیات امروز ایران نداشت چراکه شاعران جوانی هستند که با خلاقیت و نوآوری در واژه سازی، ایجاد فرم و ساختارهای تازه رغبت خوانش شعر فارسی را در مخاطبان ادبیات ایجاد کرده اند.

عاطف راد بدون داشتن مطالعه در زمینه نقد ادبی به نقد آثار دیگران می پردازد. برای نمونه در شرایطی که معنای کلمات مضرب، بایا و نمادهای شعر را نمی داند بر آثار دیگران به زعم خودش نقد می نویسد و متن هایی منتشر می کند که به دلیل داشتن توهین به جای بررسی ویژگی های آثار ادبی شباهتی به نقد ادبی ندارند. او نحوه درست نگارش شعرهای شاعران را در متن هایش رعایت نمی کند و برای آن که مخاطبات ادبیات قضاوتشان تغییر کند سطرهای اشعار را جا به جا می کند و یا به یکدیگر می چسباند. کلمات زننده و دشنام های زشت در نقدهای عاطف راد به وفور یافت می شود. او با نوشتن متن های توهین آمیز عملا از پرداختن به نقد ادبی فاصله گرفته است.

نوشته های سطحی و پر از کلمات زننده و دشنام که عاطف راد در قالب طنز منتشر کرده نیز مشکل یاد شده در نقدهای او را دارند.  مخاطبان ادبیات در طنزهای عاطف راد به دلیل هجونویسی های او و دیدگاه های سطحی اش با متن هایی غیر جذاب و فاقد کشش مواجه اند که هیچ رغبتی برای به پایان بردن خوانش این نوشته های او در آنها ایجاد نمی شود.  هجو نویسی های او در شعرواره هایش با نام ایمیل عاشقانه مجنون به لیلی، خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو و سطحی نویسی های دیگرش که با عنوان داستان طنز منتشر کرده در واق واق، خانم نویسنده تازه نفس و جناب ابلوم زاده نوعی سطحی نگری نویسنده را نسبت به زندگی و آنچه در اطرافش می گذرد نشان می دهد. اگر کسی نتواند موضوع جالب و در خور توجهی برای نوشتن بیابد شاعر و نویسنده نیست و متاسفانه سطحی نگری های عاطف راد در این آثار تفاوت آشکار نوشته های او را با کسانی که موضوع های بدیع و جالب برای نوشتن می یابند می رساند.

داستان های عاطف راد وضعیت بهتری نسبت به دیگر آثارش ندارند. شخصیت های داستان های او در داستانهایش خوب جا نیفتاده اند و هیچ پرداخت عمیقی نسبت به آنها صورت نگرفته است. بگو مگو و ناسزاگفتن های خسته کننده در داستان های مرغ حق، روایتی دیگر از داستان داش آکل و ژاکت آبی است.

در داستان خطابه تدفین تکرارنویسی های عاطف راد دیده می شود. فضاسازی های تکراری خانه متروکه و رقابت عشقی در این داستان عدم خلاقیت نویسنده را در نگارش داستانی با محتوای غیرمتفاوت می رساند. داستان های دیگر او با نام های جهان پهلوون و درخت عشق که تقلید از داستان های صادق هدایت است به همین مشکل دچار است.

عاطف راد برای دوری از به چشم آمدن تکرار نویسی هایش داستان واره هایش را با کلمات زننده و دشنام پر کرده تا شاید مخاطب نوشته های او دلیلی برای خوانش کامل متن بیابد اما او متوجه نیست که وقتی نوشته هایش اسیر محتوای تکراری و عدم شخصیت پردازی مناسب است مخاطب با دیدن دشنام های تکرار شده در سراسر متن به خوانش آن تا سطر پایانی رغبتی نخواهد داشت. 

پایان بندی های داستان های عاطف راد جذابیت  و کششی ندارند و خواننده می تواند به راحتی پایان آنها را حدس بزند زیرا از ابتدای داستان واره های او شخصیت ها چنان ساخته و پرداخته نشده اند که ماجراهای داستان معما گونه باقی بماند.

اگر نویسنده ای بدیع نویس  و صاحب سبک نوین نیست لااقل تکرارنویس هم نباید باشد و هجویاتش را در قالب داستان نباید به مخاطب عرضه کند اما عاطف راد از این دو دسته از نویسندگان فاصله گرفته و جزء آن دسته از نویسندگان محسوب می شود که فقط تکرارنویسی می کنند و خلاقیتی در نگارش متن های جالب و جذاب ندارند.

داستانهای بسیاری توسط نویسندگان خلاق در طی این سالها نوشته شده که همگی دارای محتواهای بدیع و شخصیت پردازی های مناسب است و این دسته از نویسندگان نیازی به استفاده از کلمات زننده و هجویات در داستان هایشان ندارند. این نکته ای است که عاطف راد به آن توجه ندارد و به این دلیل کمبودهای موجود در خلاقیت هایش را با دشنام نویسی به زعم خودش نجات داده درحالی که این کمبودها در نوشته های او عیان است و ویژگی رغبت آوری برای خوانش آثار او نیست.

 

ماجراهای من و صادق هدایت

پدید آورنده: مهدی عاطف راد

ناشر: ثالث ۱۳۸۵

شابک: ۹۶۴-۳۸۰-۱۵۱-۹

 

سرود اشک و تبسم

پدید آورنده: مهدی عاطف راد

ناشر: نشر شریف ۱۳۸۳

شابک: ۹۶۴-۵۶۴۹-۳۹-۰

 

 

۲ دیدگاه

  1. محمد علی شاکری یکتا

    ۱۰/۱۱/۱۳۹۱, ۰۱:۲۷ ق.ظ

    دوست محترم با سلام و احترام. متأسفانه شما در این یاد داشت به همان شیوه قلم زده اید که خود به نقد آن پرداخته اید. در هر پاراگراف نوشتۀ شما عباراتی چون :تکرار نوشته های این و آن ، دشنام و…تکرار شده اند . از همه مهم تر اینکه به جای آوردن نمونه های در خور توجه از متن نوشته های نویسنده ، بیشتر به کوبیدن و متهم کردن او پرداخته اید. در واقع به جای نقد متن ، به “ضد نقد” روی آورده اید ، آنهم به شیوه ی دکتر رضا براهنی . شما نویسنده را به خاطر ادبیات پرخاشگرانه اش نکوهش کرده اید در حالی خود ، خواسته و یا نا خواسته به همان شیوه قلم زده اید . من در نوشته شما هیچ نشانه ای از انتقاد نمی بینم. ادعای شما در توجه تان به نوگرایی با نوشتن تان به سبک نشریات روشنفکری دهۀ چهل و پنجاه و یا سبک پرخاشگران ادبی و ژدانف های امروزه کاملا متضادند .مرا به خاطر این رک نویسی ببخشایید. امید وارم در نوشته های شما بیشتر با متن مورد انتقادتان رو برو شویم ونه با برچسب زدن به نویسنده. خواهش می کنم این یاد داشت را از کسی که نازینانی چون شما را امید های ادبیات معاصر می انگارد دوستانه تلقی کنید و رنجشی به دل نگیرید . ما تا می توانیم باید از شارحان ادبیات تهدید و کسانی که با ذهن ساروجی به دیگرا می تازند دوری کنیم.به امید موفقیت برای جنابعالی

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد