سنگدلی، گناهی نا بخشودنیست!

در هنرهای تصویری، به ویژه سینما با گونه های اقتباس روبرو هستیم. گاه متنی ادبی با تصرف فیلمنامه نویس در آن و به اصطلاح، تصویری کردن آن، قابلیت ساخت پیدا می کند. دیگری، دستمایه هایی است که از آثار تصویری پیشین به عاریت می گیرند و گاهی ساختار و یا موضوع  یک فیلم  قدیمی تر در قالبی نو به تصویر کشیده می شود. فیلم های اقتباسی  اغلب نسبت به متن اصلی، بی وفا  و بیشتر با خودخواهی های حرفه ای یک کارگردان حرفه ای همسازند. کم پیش می آید فیلمی همچون پاپیون به خوبی از عهده ی اقتباس بر آید  در نقطه ی مقابل هری پاتر وجود دارد که تماشاگر بعد از خواندن متن اصلی رغبتی به دوباره مشاهده کردن فیلم پیدا نمی کند.

این مقدمه چینی برای تأثیر پذیری آثار سینمایی از یکدیگر است و تغیراتی که شاید بعضی اوقات به بهانه ی دیدی تازه یا برداشتی تازه از یک موضوع بر کار اعمال می شود و اینکه اثر سینمایی تأثیر گرفته شده چقدر در جذب مخاطب موفق بوده  است. آیا نویسندگان فیلم سینمایی کنعان نیز با آگاهی قبلی از یک اثر هالیوودی به نام «تراموایی به نام هوس» تاثیر پذیرفته اند یا خیر؟

جشنواره ی فجر میزبان فیلم کنعان بود با اسامی قابل تأملی چون: مانی حقیقی، اصغر فرهادی، محمدرضا فروتن، ترانه علیدوستی، افسانه بایگان و با حضور  سایه بهرام رادان!!

کنعان، محصول هدایت فیلم، به نویسندگی مانی حقیقی و اصغر فرهادی، که جایزه ی تماشاگران بخش بین الملل، هم نصیبش شده و هم نشده!! اثری غیر قابل توجه است.

در کارنامه ی کاری مانی حقیقی سه فیلم بلند سینمایی دیده می شود.

حقیقی فعالیت سینمایی خود را با آبادان، محصول سال ۱۳۸۱ آغاز کرد؛ کارگران مشغول کارند ۱۳۸۴ دومین فیلم او بود؛ که در این دو اثر، سینماگر، نویسندگی و کارگردانی را خود به عهده داشته و در آخرین کار، که این نوشته درباره آن است؛ کنعان ۱۳۸۷؛ اصغر فرهادی هم به عنوان همکار، سهمی در فیلمنامه داشته است. رابطه ی حقیقی و فرهادی مربوط می شود به فیلم چهارشنبه سوری که حقیقی و فرهادی برای سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه کاندیدا شده بودند. در آن اثر رابطه این دو سینماگر درست معکوس حال بود؛ در چهارشنبه سوری، نویسنده: اصغر فرهادی، مانی حقیقی. کارگردان: اصغر فرهادی. و در کنعان؛ نویسنده: مانی حقیقی، اصغر فرهادی. کارگردان: مانی حقیقی. که انگار تعهدی باشد تا از خجالت یک دیگر در بیایند!

کلیشه ی لوکیشن آپارتمان، سکانس های مربوط به آپارتمان و پلان های گرفته شده در فضای بسته و محفوظ از هوای اتاق های با پنجره ی فولادی آپارتمان، از ویژگی های کار های اصغر فرهادی ست. فرهادی با ساختن و دخالت داشتن در ساختن آثاری چون چهارشنبه سوری، دایره زنگی و کنعان، خود را سینماگری آپارتمانی کرده است و باید گفت با مقایسه ی این آثار با فیلم های آپارتمانیزه شده ی قبل از این متوجه نزول کیفیت فیلم ها می شویم. به یاد بیاورید اجاره نشین ها را و یا آپارتمان شماره ی سیزده، که بکر بودن زندگی آپارتمان نشینی مربوط به تاریخ ساختشان است که با توجه به ناب بودنشان تا به حال هم اثری قابل توجه اند. آپارتمان در کارهای فرهادی تنها بهانه ای است برای در بند حصارهای شهری بودن، بهانه ای برای “بودن در فضای بسته ی باز”، و این باز به معنی نگاه به دنیای بیرون از ورای پنجره ی کوچک شیشه ای ست.

فرهادی این نوع نگاه را تا کنعان با خود دارد. کنعان یک فیلم شیک آپارتمانی/خیابانی/جاده ای است.

مرتضی و مینا در بحرانی ترین شرایط زندگیشان هستند و مینا مدت هاست که به دنبال طلاق گرفتن از مرتضی ست. در این اوضاع آذر، خواهر مینا از آلمان بازگشته و با حضورش جهتی به زندگی مرتضی و مینا می دهد. مرتضی از مینا در خواست می کند تا قبل از طلاق به دیدن مادرش بروند که در شمال ساکن است. مرتضی و مینا عازم مسافرت یک روزه می شوند و…

وقتی داستان سرراستی برای تعریف کردن نباشد، این توضیحات خط به خط در پی هم می آیند بدون آنکه وجدی در خواننده و بعد ها تماشاگر ایجاد کنند.

تدبیر نویسنده و کارگردان کنعان برای بقای داستان انگار حقه ای است برای پر کردن وقت. وجود صحنه های اضافی و ضربه های خنده دار در فیلم، بیشتر شبیه پیش برنده ای بودند عقیم که نه تنها به جذابیت کار کمکی نکردند بلکه از جهتی ضعف اثر هم به حساب می آمدند. نداشتن داستان به این معنا است که کنعان نشان دهنده یا به تصویر کشاننده ی برهه ای دو یا سه روزه از زندگی زن و شوهری است که هر کدام ریتم زندگی از دستشان خارج شده. اگر کارگردانی همچون داریوش مهرجویی داستان ساده ای مثل استرس یک مادر سنتی طبقه فقیر برای آبروداری و حاضر کردن غذا و به اصطلاح سور و سات برای مهمانانش به تصویر می کشد، با چنان توانی از پس  جزئیات این روایت خطی ساده بر می آید که منجر به خلق اثری ماندگار همچون «مهمان مامان»  می شود . و یا «هامون» که کنعان حقیقی نوعی ادای دین به این فیلم هم بود. مینا و مرتضی و بعد مینا و علی در مورد عوض شدن انسان ها، ماهیتشان، اخلاق، عادات و آنچه که موجب گسسته شدن پیوند میان زنها و شوهران می شود دیالوگ های آشنایی به زبان می رانند  که بی تأثیر از هامون و رابطه حمید و مهشید نیست.  از نظر کیفیت و تازه بودن موضوع، هامون اصلاً قابل مقایسه با کنعان نیست. شاید روایت غیر خطی و به تصویر کشیدن آن به شیوه  شکست زمان هامون، ۲۱ گرم و …  می توانست به جذابیت کنعان کمک کند. ۲۱همین الگوی در هیم ریخته روایت بود که داستان تکراری فیلمی چون بیست و یک گرم را به اثری تامل برانگیز و جذاب بدل کرد.

نماد، جایگاه نامشخصی در کنعان دارد و کارگردان با بی اعتمادی نسبت به تماشاگر برای هر نماد دیالوگ های مکملی آورده که اثر نمادها را از بین می برد و یک جور بی احترامی به اندیشه ی بیننده هم هست که مجال فکر کردن را به او نمی دهد و بریده ها را خود می دوزد.

گیر کردن لباسی به رنگ قرمز در راه آب آشپزخانه، که می توان به چالش کشیده شدن رابطه ی  گرم و عاطفی مرتضی و مینا را از آن تعبیر کرد، به این معنی ست که زندگی بی معنای آن ها همچون کثافات پس داده شده در آشپزخانه گرفتار منجلابی شده که مرتضی در دیالوگ هایش به آن اشاره می کند : -چرا باید از کثافتی که تو زندگیمونه، همه خبردار بشن؟!-

آذر حین ورودش به خانه ی مینا متوجه این منجلاب می شود :

آذر: -یه بوی بدی نمیاد؟!-

مینا: -آره، راه آب آشپزخونه گرفته بود بازش کردیم.-

خوش بینانه ترین برداشت از این دیالوگ با توجه به نماد های تا حدودی له شده که با این اشارات دیگر کارایی خود را از دست داده اند این است: زندگی مرتضی و مینا به خوبی ختم می شود و همه چیز رنگ آرامش می گیرد. این تعبیرات، تثبیت کننده ای هم دارند و آن همان لباس قرمز رنگ است که در سکانس پایانی شسته شده و بر طناب بالکن آویزان است.

مرتضی در بازگشت از شمال،با خودروی شخصی اش در جاده گاوی را زیر می کند. شگرد تکراری  برخورد ماشین در مه به چیزی و اینطور صریح اعتراف کردن مرتضی به اینکه –شاید یه نفر و زیر کردم!-  نه تنها بیننده را در ابهام فرو نمی برد بلکه کلیشه ای بودن آن را  نیز به آسانی آشکار می کند.

دست های خونی مرتضی و صحنه ی تراژیک گاو مجروح پهن شده بر آسفالت جاده مینا را به شکلی که اینبار تماشاگر را به ابهام فرو می برد –آن هم ابهامی که ناشی از سکانس بی مصرف جرح گاو است- یاد آذر می اندازد. اذر تعادل روانی نداشته و ممکن است خودش را کشته باشد. در همین راستا مانی حقیقی اطلاعیه ای در فیلم صادر می کند که تماشاگران عزیز، شما فکرتان را خسته نکنید و زبان صحنه های پخش شده را نشنیده/ندیده بگیرید تا خود مینا توضیح دهد. مینا ضمن دیالوگ هایش که برای توجیح عمل ترک کردن ماشین مرتضی نزدیکیهای خانه به زبان می راند، به خوابش اشاره می کند که بی مربوط به گاو نیست و اینکه در خواب دیده آذر خودش را کشته.

وجود پلان های اضافی و تا حدودی فراتر از آن، سکانس های اضافی، در پیشبرد داستان لغزشی رو به بیهودگی دارد.عجیب نیست که سید فیلد نوشتن فیلمنامه را سخت ترین کار ممکن می داند. او می گوید: “باید یاد بگیرید که طی نوشتن فیلمنامه سنگدل باشید و گاهی بهترین چیزی را که تا به حال نوشته اید حذف کنید. اگر این بهترین صحنه جایی در فیلمنامه ندارد، باید حذف شود. اگر صحنه هایتان برجسته باشند و توجه را به خود جلب کنند، احتمالاً جلو روانی ماجرا را می گیرند. صحنه های برجسته ای که وجودشان در فیلمنامه قابل قبول است، صحنه هایی هستند که به یاد می مانند. همه ی فیلم های خوب یکی دو صحنه ی به یاد ماندنی دارند. وجود این نوع صحنه ها در بطن دراماتیک داستان کارآمدند.”

برخلاف کاربردهای زمخت نماد در کنعان نمونه درخشان استفاده از نماد را در «به همین سادگی» می توان جستجو کرد  که آن هم درونمایه ای دراماتیک دارد و از لحاظ ساختار، اگر با کنعان مقایسه شود ایرادی بر آن نیست،

اما نکته ی حائز اهمیت ؛ شباهت این فیلم با اثر هالیوودی تراموایی به نام هوس است. با هم شخصیت ها و وجه تشابه  این دو فیلم –کنعان و تراموایی به نام هوس- را مرور می کنیم.

تراموایی…و کنعان هرکدام با چهارشخصیت اول و دوم روبرو هستند: استنلی/مرتضی، استلا/مینا، بلنش/آذر و میچ/علی.

این دو فیلم از لحاظ ساختاری و داستانی کمی به هم شبیه اند. ولی حضور شخصیت ها آنقدر به هم نزدیک است که نباید از دید یک سینما دوست  که هر دو اثر را دیده باشد پنهان بماند.

در نسخه ی هالیوودی کشمکش داستان با حضور بلنش، خواهر استلا تحت تأثیر قرار می گیرد و در نسخه ی ایرانی  با حضور آذر، خواهر مینا . ابتدای داستان کنعان، آذر برای خواهرش -مینا- پیغام تلفنی می گذارد که از آلمان عازم تهران است. مینا با تأخیر به پیغام تلفنی گوش داده و بدون آنکه مرتضی را از قصد آذر خبر کند تنهایی به استقبال او می رود.

در تراموایی به نام هوس بلنچ خواهر خود -استلا- را توسط نامه خبردار می کند که از آلمان عازم نیواورلئان است. استلا مانند مینا استنلی را از قصد خواهرش با خبر نمی کند و اندکی بعد از آمدن بلنچ، استنلی به حضور او پی می برد.

حضور آذر در زندگی مینا، رابطه ی او با مرتضی را تحت الشعاع قرار می دهد و با دادن پالس های منفی به ذهن مینا مثل این دیالوگ: –درس خوندی بشینی تو خونه بچه داری کنه!- فکر آشفته ی مینا که درگیر مسأله ی سقط جنین، طلاق و سفر به خارج است را آشفته تر می کند.

استنلی از حضور بلنش ناراضی ست و او را در بر باد دادن مال و اموال زنش مقصر می داند. بلنش وقتی وفاداری استلا به استنلی را می بیند همان پالس های منفی را سرلوحه قرار می دهد تا ذهن استلا را به بیراهه بکشد با جمله ای مثل: -این همه اذیتت می کنه، اونوقت بازم بر میگردی پیشش؟!-

آذر تعادل روانی درست و حسابی ندارد و پس از گذشت ۷ ماه از مرگ پسرش هنوز لباس عزا به تن دارد. حضور علی، دوست مرتضی، آذر را به زندگی امیدوار کرده و به او کمک می کند تا با دیدی تازه به زیبایی های زندگی نگاه کند. -در انتهای فیلم، آذر لباس مشکی را از تن در آورده و با لوازم آرایش وقت می گذراند-.

بلنش به نظر می آید از شهری پر از خاطره ی بد –شهری که در آن مردها را طعمه می کرده تا هوسش را سیراب کند- فرار کرده و تعادل روانی ندارد. موضوع تأثیر گذار در زندگی بلنش مرگ پسری هفده ساله است. این پسر یکی از شاگردان مدرسه ای است که بلنش در آن ادبیات تدریس می کند و معلم ادبیات رابطه ای بیش از معلم و شاگردی با پسر داشته است. شاگرد به خاطر حرفی که بلنش به او زده خودکشی می کند: -تو مرد نیستی، ضعیفی، فاسدی!-. حضور میچ، دوست استنلی به بلنش امید می دهد که تمام گذشته ی سیاهش را فراموش کند و دل ببازد به مردی که قصد دارد فرای هوس، دوستش داشته باشد. میچ جنبه های تاریک زندگی را بر بلنش روشن می کند.

این مقایسه ای ست هرچند جزئی که از دو اثر ایرانی/امریکایی-کنعان/تراموایی به نام هوس- که  نشان می دهد –اگر نخواهیم بگوییم دو موضوع!- دو ساختار –هرچند در ابتدا بیشتر- به هم نزدیک اند؛ و اگر بدبینانه به موضوع نگاه کنیم، باید کنعان را الهام گرفته از تراموایی… بدانیم.

دوباره سازی فیلمهای موفق خارجی در ذهن تداعی کننده ی سینمای بالیوود است، که هندی ها استاد ساختن نسخه های مفتضح از فیلمهای خوب اند. . در سینمای ایران هم چند سالی ست شاهد این عمل بالیوودی هستیم و فیلم هایی می بینیم که نسخه های خارجی آن بسیار بهتر ساخته شده است.

حتماً پیگیر خبرها بوده اید که بالیوود قصد ساختن نسخه ی هندی هری پاتر با نام هری پاتر را دارد و چه غوغایی ست بین سازندگان هری پاتر که بالیوودیان نباید این اسم را بر ساخته شان بگذارند. دلیلش هم معلوم است. اهالی هالیوود بر سلامت سینمای بالیوود شک دارند.

به چند اثر  مشابه در ایران توجه کنید : آتش بس/خانم و آقای اسمیت، کافه ستاره/کوچه میداک، تله فیلم در همین نزدیکی/ مهر هفتم، کنعان/تراموایی به نام هوس؛ و بسیاری آثار دیگر که نیاز به فوت وقت! هست تا به آنان پی برد. این ها فیلم های ایرانیک شده ی آثار خارجی می باشند که همانطور قبلاً ذکر شد ، بدتر از نسخه های خارجیشان هستند.

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

۴ دیدگاه

  1. داوود — آبان ۳, ۱۳۸۷ #

    تراموایی به نام هوس خیلی از کنعان فاصله دارد.نه لحنشان به هم می خورد.نه ریتمشان و نه مثلث انچنانی در کنعان شکل می گیرد.ربط دادن این دو فیلم بر اساس شخصیت پردازی آن ها مثل این است که بگوییم هامون مهرجویی برگرفته از عقاید یک دلقک هانریش بل است.دو یا سه شباهت تصویری و یا شخصیتی دلیل نمی شود که این دو فیلم را تا این حد که نوشته ایید مشابه فرض کنیم.
    البته من هم معتقدم که کنعان فیلم شاهکاری نیست.شخصیت پردازی خوبی( به خصوص در رابطه با مینا و در انتهای فیلم) ندارد.نماد های ان به شدت توی چشم می رود.اما ان را تقلیدی از ترامویی به نام هوس دانستن به نظر من درست نیست.مثل زمانی که می گفتند دایره زنگی تقلیدی از اجاره نشین هاست.یا چهارشنبه سوری را برگرفته از اثار ادرین لین می دانستند.

  2. سیمین — آبان ۳, ۱۳۸۷ #

    من با نظرات شما چندان موافق نیستم.کنعان اصلا بستر و شالوده اش با اتوبوسی به نام هوس فرق دارد و جز یک اقتباس کم رنگ هیچ شباهتی به آن فیلم ندارد که بخواهیم آنها را با هم مقایسه کنیم.

  3. سعید — آبان ۴, ۱۳۸۷ #

    من هم فکر میکنم برای اثبات ضعف کنعان نیازی به خرج کردن از سرمایه الیا کازان نیست ،هر چند شباهت های ذکر شده را انکار نمی کنم اما دلایل بسیار دیگری هستند که ثابت کنند کنعان فیلمی روشنفکرانه برای عوام است.

  4. شیداعارف معرف وبسایتهای سینما — آبان ۶, ۱۳۸۷ #

    سلام هومن عزیز ممنون از نوشته ات
    راستش فرصت نکردم برم کنعانو ببینم اما از اونجایی که سلیقه ام به تو شبیهه مطمئنم نظر تو رو خواه یداشت
    و اما در باره اقتباس نم یدانم کنعان یک فاجعه در اقتباس سینمایی است یا نه ولی در ایران اقتباس چیزی شبیه به فاجعه است…
    شاد باشی..

دیدگاه خود را بنویسید