نگاهی به مساله فقر در سینمای ما

, , ارسال دیدگاه

فقر مساله ای اجتماعی است که از لحاظ عینی هیچ گونه معنی مطلقی که بتوان آن را در کلیه جوامع و در هر مکان و زمانی صادق دانست ، ندارد. بلکه مفهومی نسبی است که صور گوناگونی دارد و از فقر اقتصادی تا فرهنگی و اجتماعی را شامل می شود  که البته آنچه در این متن از ابتدا تا انتها مد نظر است فقر اقتصادی است و نه اشکال دیگر آن.

این مساله اجتماعی در رسانه دوران ما ( سینما ) نیز بازنموده هایی مداوم داشته است و اشکال گوناگونش در گذر زمان بازتولید شده اند. از ابتدای خلقت این هنر صنعت عظیم چه از دوران فقیر دوست داشتنی با آن لباسهای گل و گشاد (چاپلین) تا نئورئالیسم ایتالیا و تصویر شدیدا واقع گرایانه فقر در ان که گاه سیمایی سانتی مانتالیستی می یافت تا اکنون که بیش از صد سال از پیدایش سینما می گذرد فقر همواره ذهن ها را به خود مشغول داشته است.

اگر خدا بخواهد و اگر و اگر این گربه عزیز و عظیم عطسه نفرماید ، قرار است پس از کش و قوسهای فراوان پایان نامه دوران تحصیلم را با موضوع فقر در سینما بنگارم و آنچه مرا به این سمت کشانده علاوه بر علقه سالیان به این دو مقوله ، جرقه ای بود که تماشای «بی پولی » حمید نعمت الله در جشنواره فجر در سرم روشن کرد. نه اینکه فیلم آنقدر شاخص باشد که پایان نامه ای را بشاید و نه اینکه آنقدر ضعیف که آدمی قلم را بردارد و و از سر تا پایش را ب…

لیکن اینکه از ابتدای انقلاب ۵۷تا کنون چه سیمایی از فقر را بر پرده کم و بیش عریض سینما دیده ایم آدمی را به تعمق وا می دارد.

در سالهای آغازین شکل گیری سینمای انقلاب ، فقر در قالب تصویر گری روابط شبه فئودالی دوران طاغوت ، از ظلم خوانین تا نمایش روابط طبقاتی دوران ستمشاهی تصویر می شد و آگراندیسمان روابط تولید و ابزارهای آن ، تصویری چرکین می آفرید تا همدلی برانگیز باشد. فقر در آن سینما در جامه سیاه ستمگری و نابرابری اجتماعی رخ می نمود تا آنکه بازگو کند آنچه را که باید….

اما در طی دورانهای مختلف چه از دوران جنگ گرفته تا دوران سازندگی و دوران اصلاحات و دوران بازگشت به اصولگرایی ، فقر همواره بخش جدایی ناپذیر سینمای ما بوده است. گاه آنچنان قداست یافته است که هر انکه در فیلم از تمکن مالی برخوردار است موجودی پلید بوده و فقر با انسانیت و صداقت و پاکی چنان در هم تنیده شده که سیمای فضیلت یافته است. قصه آدهایی که خود در خانه قند ندارند برای نوشیدن چای ، اما برای مسجد محل قند می شکنند و خیلی تصاویر و مضامین اینچنینی که نمونه  های فراوانش را در سینمای مجیدی بیش از همه می توان دید.

گاه فقر در سینما بهانه ایست برای بیان فلسفه ای انسانی . در واقع فقر بستر یا ابزاری می گردد تا هدفی دیگر دنبال گردد و حرفی دیگر زده شود.نظیر انضمام فقر به سینمای کیارستمی که نگاههای ظاهربین خیلی از ما در سالهای نخستین فروغ فرامرزی اش تنها فقر رادید. حال آنکه فقر در فیلمهای او نه از سر تفرعن و نه از سر سیاه نمایی ، که برای ایجاد فضایی جهت شکلگیری ناتورالیسمی امیخته با عرفان شرقی تصویر می شد و اساسا فقر مساله فیلمهای او نبوده و نیست.گاه فقر برای بیان مناسبات نابرابرانه اجتماعی ابزاری قرار می گیرد که لبه تیز نقد را به سمت نهادهای اجتماعی سوق دهد و…

در این سالها کارگردانانی مثل عیاری و جعفر پناهی و … به مساله فقر پرداخته اند و فقر همواره دغدغه ای جدی در سینمای ما بوده  نظیر سینمای همه دنیا که پیشتر به آن اشاره شد. اصولا فقر کارکرد زیبایی شناختی فراوانی دارد. این که همه ما عکسهای با سوژه فقر را باها دیده ایم و چقدر دلمان قش و ضعف رفته است.

اصولا با لباسها اتو کشیده پا روی پا روی کاناپه نشستن و آروغ گازدار با طعم پنیر پیتزا زدن و فقر را تماشا کردن حالی میدهد که نگو و نپرس !!

به هر حال در این سالها از فقر استفاده شده چه برای نشان دادن نابرابری و چه برای تصویر کردن انسانگرایی و چه برای توجه دادن توده ها به مساله زیستشان. اما این گفتمان امروز سیمایی جدید یافته است و طبیعی است که در هر دوره با تغییر گفتمانها نگاهها به مساله ای واحد رنگ و بو و شکلی خاص به خود می گیرد. کما اینکه در سالهایی که در تاریخ پس از انقلاب از آن به عنوان دوران سازندگی یاد می شود کم کم شاهد شکل گیری و توجه به طبقه متوسط و مسائل این طبقه توسط کارگردانان سینما هستیم.

شاید نقطه شروع این نگاه جدید و تغییر پارادایم را بتوان فیلم عروس ساخته افخمی دانست. شاید اگر کمی و فقط کمی جسارت بیشتری داشتم سینمای بعد از انقلاب را به دو دوره قبل و بعد از عروس افخمی تقسیم می کردم!!!

امروزه دیگر فقر و گفتن از فقر پوسته ایدئولوژیک خود را از دست داده است . دیگر بنا نیست ارزشی و احساسی در باره فقر صحبت شود و دیگر سیاه نمایی کم وبیش رنگ باخته است . دیگر قرار نیست ایران روستایی بزرگ باشد که ۶۰میلیون جمعیت اش لنگ یک جفت لنگه کفش باشد و انگار قرار نیست کسی از روی دست کسی کپی کند و به طمع اقبال بین المللی و کسب جایزه ، فقر را به شکلی نامتوازن و اگزوجره تصویر کند.

انگار گفتمان جدیدی شکل گرفته و نگاه تزیینی و لوکس به فقر رنگ و بوی جدیدی به سینمای ما داده است . نظیر آنچه زبان دو گانه بی پولی و پنجره ای که نعمت الله به مساله فقر در برابرمان می گشاید . بی پولی قصه رنگ آمیزی شده خانواده ای متمول است که  به دام فقری ناگهانی می افتد و ماجرایی ادمهایی است با سیلی صورتشان را سرخ نگه می دارند. اما فقر حتا طرز راه رفتنشان را نیز عوض می کند و کنشهایشان منطقی نیست و به معنای واقعی کلمه دست و پا می زنند. در اینجا بنا ندارم بیش از این به بی پولی بپردازم. اما ذکر این نکته را ضروری می دانم که فقر در این فیلم کالایی کاملا لوکس است که تماشاگر را می خنداند و جنبه ای کاملا تزیینی یافته است.

 

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد