نگاهی به جایگاه مخاطب در سریالهای تلویزیونی
در ستایش پاسداشت مخاطب
علی جعفرزاده

این روزها گاهی جمعه شبها از کنار این جعبه که رد میشوم چشمم به مجموعه تلویزیونی در چشم باد ساخته مسعود جعفری جوزانی می افتد. یک درام تاریخی که به چند مرحله و برش از تاریخ معاصر سرزمینمان میپردازد. البته حضور پر شمار ستاره ها در این مجموعه و عوامل فنی حرفه ای آدم را وادار میکند که گاهی بنشیند و ببیند در آن سوی جعبه چه می گذرد. دستکم موسیقی حسین علیزاده را که باید شنید. نباید؟!
آنچه که در اینجا بنا دارم به آن بپردازم نه خوانش و بازخوانی این مجموعه است و نه نقد آن. چرا که نوشتن درباره مجموعهای که بیش از نیمی از آن را ندیده ای نه انسانی است و نه متعهدانه. تازه آن هم برای من که در این ماهها از اسهال قلمی سابق به یبوستی گرفتار آمده ام که نگو و نپرس! هرچند برخی از دست به قلمهایی که اینجا و آنجا و نسبتا همهجا مینویسند این توان را دارند که اثری هنری را بدون رویت کردن نیز نقد کنند!
اما خب … بگذریم. در اینجا میخواهم از نقش مخاطب و اهمیتی که هنرمند باید به آن نیمه ی دیگر فرایند تولید هنری بدهد بپردازدم.
چندی پیش مجموعه ای میدیدم که شبانه پخش میشد و خوشبختانه من در آن ساعات معمولا در خانه نیستم و از این حرفها … آنچه در تک تک صحنهها و در کلیت درام و در بازی بازیگران دیده میشد این بود که از سر تا پا و از کستینگ تا تولید و تدوین و پخش این مجموعه، وقتی صرف نشده و به فرمول قدیمی ایرانی «اول راه بینداز و بعد جا بینداز» ساخته شده است و از فرط داغی دارد میسوزد . مجموعهای که انگار دارد برای افراد کر ولال یا زیر ۱۲ سال ساخته شده و خانمهای شریف خانهدار تنها قشر فرهیخته یا فرهیختهترین قشر مخاطبان آناند.
حال آنکه در آن ساعت شب تمام افراد خانواده با همه سطوح دانششان قرار است در کنار هم نشسته و مصرف کننده تولید هنری مزبور باشند. (جز ماها که باید به قرار شبانهمان با دوستان برسیم ).
اما در چشم باد از این جنس نیست. حتا اگر در درام ضعیف باشد حتا اگر گاه در متن و در دیالوگ و حتا در قسمتی که بیننده اش بودم در اجرای جلوه های ویژه مثلا مربوط به انفجار هواپیماها ضعیف باشد یا منصفانه بگویم ، بلنگد ، باز هم قابل تقدیر است. از عمری که برای تولیدش صرف شده تا اهمیتی که جوزانی به مخاطبش داده و نخواسته سردستی یا دم دستی از کنار این تولید هنری بگذرد.
شاید گفته شود چون کار سبقه تاریخی دارد مستلزم چنین وقت گذاشتن و عمر صرف کردنی است. اما این هم نیست. سریال روزگار قریب را که یادتان هست. مجموعه ای درباره داستان زندگی پزشکی هم دوران ما. یادتان هست کیانوش عیاری چقدر انرزی گذاشته بود رویش؟ جدی گرفتن مخاطب را می شد از تک تک پلانهایش دریافت. از طراحی صحنه و لباس تا درام تا تدوین تا میزانسن و … که بیننده را وا میداشت به تقدیر از عوامل تولید بپردازد. این که مخاطبت را دارای شعور فرض کنی . این که او نیز به عنوان خریدار کالای تولید شده حق انتخاب دارد. حق گزینش منطقی دارد و این که به ازای وقتی که برایت میگذارد دستکم توقع دارد لذت ببرد و … و نیز این فرانگرش وجود دارد که وقت مخاطب نباید هرز برود؛اتفاقی که در مجموعههایی از نوع در چشم باد می افتد و در بعضی درامهای شبانه هفتادو هشتاد قسمتی نمیافتد. در این جور انبوه سازیها شما چند بازیگر جوان و به زعم خود دارای جذابیت بصری دارید و یک طرح کلی که شاید ۳ صفحه هم نشود . شروع میکنید به تولید مجموعه و همین که ۴ قسمت را ساختید آنتن را در اختیارتان قرار میدهند تا به پخش بروید و بعد به تهیه کننده میگویید که داستان ۲۲ قسمت بیشتر کشش ندارد و او شیرفهمتان میکند که بروید و درستش کنید ۹۵ قسمت و باقی قضایا…
اینجاست که شعور مخاطب فدای جذابیتهای سطحی میشود و این که درصد بالایی از مردم نشسته اند و گرههای داستانتان را دنبال کردهاند ارضایتان میکند و این آگاهی کاذب را به شما میدهد که در فرایند تولید اثرتان موفق بودهاید و دیگر خیلی هنرمندید.
حال اگر با دیدی تاریخی برگردیم به سالهای اخیر کمتر کسی است که از این گونه آثار تصویری روشن یا خاطره ای عمیق در ذهن داشته باشد.
حال آنکه پس از سالها هنوز مجموعه هایی ماندگار شده اند و هنوز از آنها یاد میشود که مخاطب را جدی گرفته و برایش ارزش قایل شدهاند. زیر تیغ را که یادتان هست؟ با بازی پرستویی و معتمد آریا و …؟ علیرغم این که انتقادات کم و بیش زیادی به ساختار و محتوای آن میشد وارد دانست هنوز هم در ذهن بینندگانش نقش بسته است. آشکار است که در تولید آثاری از این دست برای بیننده نیز جایگاه در نظر گرفتهاند و نه خود را فراتر از بیننده که بیننده را تا حد فردی صاحب نظر بالا آوردهاند. اینجاست که داستان زندگی کمتر خوانده شده دکتر قریب جذابیتی ملی مییابد و ماندگار میگردد. این گونه است که برهه های حساس و پیشتر خوانده شده تاریخی با چاشنی داستانگویی جلوه ای نو مییابند و وقت میگذاری و دستپخت مسعود جعفری جوزانی را به تماشا مینشینی و یک خسته نباشی روله نثارش میکنی؛ هرچند گذری از کنار تلویزیون روشن شبهای جمعه رد شده باشی و همه قسمتهای آن را ندیده باشی و نتوانی در باره کلیت کار نظر بدهی چرا که نه انسانی است و نه متعهدانه و هرچند هستند کسانی که نادیده…..
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



مطلب ضعیفیه. اما واسه ادامه دادن مونولوگ بهانه خوبیه. نیست؟
پاسخ: خیلی هم خوبه. شکسته بندی نفرما رفیق
این سیاست کلی رسانه ی ملی(!!!) است که بر مبنای تحمیق و توهین به تماشاگر (به شیوه ای که طرف نفهمه از کجا خورده) بنا شده. نمیخوام به همه ی محصولات بسطش بدهم ولی ۹۷% از محصولات فرهنگی (باور کنید خیلی عدد بالایی نگفتم) صدا و سیما واقعا غیر فرهنگی و ضداجتماعی و غیر اخلاقی است. آدم بشینه فیلم پ .و رن و گ ر اف ی ببینه خیلی کمتر احساس اهانت میکنه تا تولیدات رسانه ی ملی(!!!)