فیلمنامه فیلم کوتاه :وقت بالا آمدن ماهی‌ها

, , ۱۱ دیدگاه

 

 

خارجی ـ کنار دریای مازندران ـ غروب

رامبد در صخره ای بلند روبه دریا نشسته است و دوربین او را از پشت می گیرد و دریا به خوبی معلوم است و هوا ابری و گرفته است و دریا طوفانی و پر تلاطم می نماید.

رامبد کاپشن قرمز رنگی به تن دارد. ضبط صوت کوچکی در دست دارد و در آن چیزی می گوید.

رامبد (در حال ضبط صدا ): تو یه فیلمی دیده بودم الان درست اسمش یادم نیست که بازیگر اصلیش می گفت انسان همیشه دم مرگ تمام زندگیش رو می تونه مرور کنه – نه ببخشید خاطرات خوبه زندگیشو می تونه مرور کنه ( صدای موج دریا هم می آید ). من متاسفانه همین جوری نمی تونم خاطرات خوشمو مرور کنم اصلا نمی دونم خاطره ی خوشی هم داشتم یا نه.

صدای تیک می آید ( قطع شدن ضبط صوت )

در همین هنگام تصویر سیاه می شود و تیتراژ پخش می شود.

رامبد کیف خود به همراه تلفن همراهش را کنار صخره می گذارد و می ایستد.

( صدای موج هایی که به صخره می خورد.)

به دریای پر تلاطم نگاهی می اندازد.

تصویر سیاه می شود.

خارجی ـ پارک ـ ظهر

کودکی ۳ ساله در حال راه رفتن در پارک است ( کودکی رامبد ) و به طرف پدرش می رود.

مادر رامبد : الهی قربونت بشم پسرم . می بینی چقدر قشنگ راه میره .

تصویر سیاه می شود.

داخلی – اتاق – ظهر

تصویر دوباره روشن می شود.

رامبد ( کودکی ۷ ساله ) پشت میزی نشسته و پدرش کنار او ایستاده است .

رامبد کتاب نخودی جلویش است و شروع به خواندن می کند و دوربین از دور او را میبیند و بعد از چند دقیقه پدر صورت رامبد را می بوسد.

خارجی ـ صخره بزرگ ـ غروب

جوانی شمالی به طرف صخره ای نزدیک دریا می آید و وسایل رامبد را روی صخره می بیند و به اطراف نگاهی می‌اندازد   ضبط صوت را بر می دارد و و نوار را به عقب بر می گرداند و روی صخره می نشیند.

صدای امواج هر لحظه بیشتر می شود.

جوان شمالی ضبط را روشن می کند و به گوشش نزدیک می کند.و صدای رامبد در آن پخش می شود.

دوربین به سوی دریا می رود و امواج را می گیرد و صدای رامبد هم پخش می شود که می گوید.

(۷ سالم بود که مادرمو از دست دادم. اصلا نتونستم بفهمم دوستش دارم یا نه ….)

بعد از گفتن این جملات صدای امواج بیشتر می شود و دیگر صدای ضبط به گوش نمی رسد.

خارجی ـ پارک ـ غروب

پاییز است و برگ همه درختان اطراف پارک ریخته است رامبد ( کودکی ۱۲ ساله ) با دوچرخه در حالی که آواز می‌خواند از آن جا می گذرد و برگ ها شروع به حرکت می کند .

و از دوربین دور می شود و در عمق کادر ان قدر می رود تا ناپدید می شود( صدای آوازش ولی محو و دور نمی‌شود).

خارجی ـ کنار دریا ـ غروب

صدای امواج بلند می شود و ناگهان صدای ضبط دوباره پخش می شود.

(یادمه یه روز تو پارک از دوچرخه افتادم دوچرخم خراب شد و اون آخرین دوچرخه‌م بود …. ولی من دوچرخه دوست داشتم …دیگه هم نتونستم بخرم … حالا که فکر می کنم خیلی کفری ام ….)

صدای امواج دوباره می آید و ضبط صدایش قطع می شود

داخلی ـ آمفی تئاتر ـ بعد از ظهر

رامبد ( جوانی ۱۶ ساله ) در حال سه تار زدن است و جمعیت نسبتا زیادی هم ان جا هستند .

بعد از چند دقیقه رامبد ساز زدن را تمام می کند و مردم او را تشویق می کنند…..

خارجی ـ روی صخره ـ غروب

جوان شمالی رو صخره نشسته و یک  پایش را خم کرده و دیگری را دراز کرده است و ضبط صوت رامبد در دست اوست و سر خود را میخاراند

صدای ضبط صوت دوباره می آید .

سه تارو کنار گذاشتم اونم به خاطره لج بازی و بچه بازی فقط ۱۶ سالم بود که دوتار رو دوست داشتم ولی چون پدرم وضع خوبی نداشت نتونستم بخرم ……. منم همین جوری دیگه سازو کنار گذاشتم درحالی که سه تارو دوست داشتم ولی دوتارو بیشتر می خواستم …. چاره ای نبود دیگه …. ولی واقعا دوتارو می خواستم …. یکم که گذشت دیگه کلا هیچی نمیخواستم … نه  سه تار و نه دوتار و نه هیچ چیزه دیگه … از وقتی پدرم با یه دختر بیست ساله عروسی کرد که فقط دو سال از من بزرگتر بود

تصویری از دریا

دو مرد که بادگیر به تن دارند با قایقی کوچک به داخل دریا می روند

صدای تیک می آید

داخلی ـ کافی شاپ ـ عصر

رامبد ( ۲۲ ساله) روبه روی طناز نشسته است و به او نگاه میکند.

رامبد (با لبخند): میدونی طناز همیشه دوست داشتم یکی مثل تو دوست من بشه ….

طناز( سرش را تکان میدهد): آره می دونم همیشه می گفتی دوست داری دوست دخترت عقایدش به تو بخوره ..

طناز خنده ای می‌کند و می‌گوید: حالا هم عقاید ما به هم می خوره

دوربین از کافی شاپ بیرون میرود و آن ها را که درحال خنده اند نشان می‌دهد.

خارجی ـ ساحل ـ غروب

غلامعلی از دور به طرف ساحل می اید و کلاهی حصیری بر سر دارد .

کمی آن طرف تر

غلام علی کنار مازیار روی صخره می نشیند و در حالی که کلاهش را درست میکند می گوید:

چی گوش میکنی؟

مازیار : نمی‌دونم این موبایل و ضبط صوت رو پیدا کردم دارم گوش میدم نوارشو

غلامعلی :  حالا چی میگه ؟

مازیار : انگار داستانه زندگیشو داره میگه ….

غلامعلی: خودش کجایه ؟

مازیار : کی رو میگی؟

غلامعلی: بابا صاحاب این ضبط صوت دیگه

مازیار : چه می دونم ….. بزار بقیشو گوش کنیم ……

صدای تیک می آید……

نوار دوباره شروع به پخش میشود … و مازیار و غلامعلی روی صخره نشسته اند

:نمی دونم چند وقت از دوستیمون گذشته بود ولی به نظرم خیلی وقت بود که با طناز دوست بودم ولی نمی دونم یک باره چی شد زد به سرش که ما به درد هم نمیخوریم و از این جور حرف ها … منم هیچ کاری نکردم آخه خودمم خیلی این دوستی باب میلم نبود یعنی دوستی با هیچ کس باب میلم نبود …. اونم رفتو کم کم زندگی…

غلامعلی ضبط رو گرفت و آن را قطع کرد .

: بابا این شهری ها هم خُلن من که چیزی نفهمیدم تو فهمیدی؟ بیا بریم باید امشب بریم سر پَره ماهی هارو بکشیم بیرون. دیگه وقت بالا آمدنشونه 

مازیار ( صورت خود را می خاراند ) : نمی دونم والادیوانه شده حتما … بیچاره پدر و مادرشو از دست داده ….

غلام علی ( با خنده ) : مگه من پدر و مادرمو از دست ندادم؟

لانگ شاتی از دریا و دو نفر که در حال قدم زدن  به سوی پره اند.

( ماهیگیرها با تراکتور تور بسیار بزرگی را که با قایق موتوری تا چند صد متری دریا کار گذاشته اند می کشند بیرون. به محل استقرار تراکتور و موتور مکانیکی می گویند پره)

غروب است و تصویر سایه وار ماهیگیرها را می بینیم که در حال بیرون کشیدن تور و برداشتن ماهی ها هستند.

تصویر سیاه می شود.

خارجی ـ پیاده رو ـ بعد از ظهر

جمعیت زیادی در حال رفت و آمدند. چند لحظه که می گذرد در میان آنها رامبد را می بینیم که خوشحال و خندان پیش می آید. کوله و وسایل در دستش است. نمای دور : رامبد جلوی یک مغازه لوازم صوتی و تصویری می ایستد. کاپشن قرمزش را از بند کوله جدا می کند و تنش می کند.

 تصویر سیاه می شود.

تیتراژ پایانی در سیاهی و با صدای امواج دریا  و صدای گاه به گاه مرغ دریایی.

sinahabibi11@yahoo.com

 

 

۱۱ دیدگاه

  1. marjan

    ۰۸/۲۳/۱۳۸۸, ۱۱:۰۴ ب.ظ

    خوندمش سینا
    خب نسبت به قبلیش خیلی بهتر بود
    و منم که گفتم
    متاسفانه زیاد فیلمنامه نخوندم که بخوام نظر درست و حسابی بدم
    راستی
    امکانات فیلم سازی نداری تو؟!

    پاسخ دادن
  2. ARASH

    ۱۰/۰۵/۱۳۸۹, ۱۲:۳۴ ب.ظ

    filmname tarhe khubi dasht amma dar kol niaze ziadi be parvaresh va gostaresh darad va bayad elemanhaye tasviri kheyli bishtar az elemanhaye goftari bashad omidvaram kastiha bartaraf shavad ta shahed asari ziba va ta’sir gozar bashim

    پاسخ دادن
  3. فرشید ایوبی نژاد

    ۱۱/۲۲/۱۳۸۹, ۰۹:۵۸ ب.ظ

    خسته نباشید میگم دوست عزیز، در مورد این کار :فکر می کردم که رامبد خود کشی کرده و اینطور نشد یعنی پایان فیلمنامه رو درست حدس نزدم که این مطلب یه حسنه برای کار شما، در مورد بعضی موارد انتقاد دارم: منطقی نیست که مازیار بعد از پیدا کردن وسایل و ضبط صوت نوار را گوش کندو معمولا در این مواقع وقتی ما چیزی رو پیدا می کنیم اون رو بر می داریم و محل رو سریع ترک می کنیم( منطق رئال نیست). در مورد ساختار فیلمنامه این مسئله مهمه که کارگردانی رو به عهده کارگردان بگذاریم و بهتره از اصطلاحات سینمایی درست استفاده کنیم مثلا تصویر سیاه می شود اشتباه است و باید بنویسیم fade out ,و … . به امید کارهای بهتر

    پاسخ دادن
  4. سارنگ

    ۰۳/۰۴/۱۳۹۱, ۰۵:۵۶ ب.ظ

    فیلمنامه نسبتا خوبیه البته اگر یه نویسنده مبتدی باشی.
    به نظرم مشکل اینجاست که نباید در فیلم کوتاه به شخصیت پردازی بپردازی چون وقعا زمانش بهت اجازه نمی ده و فکر می کنم که همین باعث شده تا این همه قسمت های بیهوده از گذشته ی شخصیتت داشته باشی. به امید خوندن کارای دیگت

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد