سکانس محبوب من ـ یک

 جرقه‏ی شیطانی یک زن و آتش طغیان‏گر یک مرد

 توضیح: تصمیم دارم از این به بعد هر روز یکی از سکانس‏های جالبی را که در فیلم‏ها دیده‏ام یا می‏بینم سوژه‏یی برای نوشتن قرار دهم تا در وحله‏ی اول شرایطی ایجاد شود برای تمرین نوشتنم و بهانه‏یی برای نوشتن و در درجه‏ی با اهمیت‏تر دوم، جایی باشد برای حرف زدن در مورد لحظات زیبایی که در فیلم‏ها می‏بینم. سعی‏ام بر این است که از نقد ساختاری فیلم و بحث در مورد کلیت فیلم بگریزم و تنها جایی برای حرف زدن در مورد لحظاتی از فیلم داشته باشم داشته باشم.

یک مرد که درمانده و ناتوان نمی‏داند با نفرتی که درونش انباشته شده است چه کند؟ و یک زن که ساحره‏ی درونش همه‏ی مردم اطرافش را مسئول زندگی نکبت بارش می‏داند؛ تمام چیزی است که در این سکانس شاهد آن هستیم. خانوم “لاوت” که در این داستان زنی شیطانی است و مظهر شرارت در بستر کلاسیک داستان، از مرد شکست خورده ولی خطرناک داستان، به نوعی پیچیده سوء استفاده می‏کند تا با یک تیر چند نشان زده باشد. اول از همه مرد رویایش را به موجودی که می‏پسندد تبدیل کند در وحله‏ی دوم با یک نقشه‏ی شیطانی بتواند وضعیت مالی خودش را بهبود بخشد و در سومین و مهم‏ترین قدم، انتقامش را از جامعه که متشکل از افراد آن است بگیرد. جامعه‏یی که افرادش در یک بازی موذیانه زیر ذره‏بین می‏روند و مورد واکاوی کوتاهی قرار می‏گیرند و طبیعتاً در این بین سوژه‏های اصلی برای قربانی شدن شناسایی می‏شوند؛ که با توجه به درایت نویسنده با دیالوگ‏های طعنه آمیزی تک تک افراد اثر: از کشیش گرفته تا بازاریان و بالاخص وکلا که در جامعه‏یی کلی در هر زمان و مکانی بازیگران اصلی هستند معرفی می‏شوند.

جالب اینجاست که هیچ حرفی به صراحت در مورد چگونگی تصمیم خانوم “لاوت” در این سکانس گفته نمی‏شود ولی با ظرافت خاصی کاملاً قابل درک است. اگر بخواهیم دو شخصیت اصلی در این سکانس را که “سویینی و لاوت” هستند را قدری بیشتر توضیح بدهیم: “سویینی” به عنوان مردی که بازگشته است تا انتقام مرگ همسرش را از قاضی بگیرد؛ زمانی که از انجام خواسته‏اش ناتوان مانده  و به شدت ناامید است – به صورتی زیرکانه – شخصیت بسیار خطرناکش که ناشی از نفرت درونش است تصویر شده است و نشان می‏دهد که چگونه در محدوده‏ی خیالاتش ناکامی‏اش را در قربانی کردن دیگران می‏بینید. این ذهنیت سویینی به خوبی در سکانس قبل از سکانس مورد بحث روایت می‏شود. اما این نفرت و جنون بی حد و مرز که ناشی از ناکامی در زندگی و قربانی شدن خانواده‏اش و صد البته رنج ۱۵ ساله‏اش است – که البته این مورد چندان در فیلم روشن نیست و پرداختع نمی شود– حالتی ناخودآگاه و سربسته دارد که در صورت عدم وجود یک محرک به همان صورت باقی می‏ماند. اما حضور خانوم “لاوت” محرک این موضوع است. او که تنفری بسیار عمیق‏تر از “سوینی” در دل دارد زمانی که “سوینی” را بازوی محرک افکارش میابد با ترفندی زیرکانه او را به سوی عملی کردن خواسته‏ی شیطانیش می‏کشاند. در واقع ضعف زنانگی‏اش را به گونه‏یی با جنون مردانگی “سوینی” می‏پوشاند و اینجاست که تبدیل می‏شوند به مکمل یک دیگر. “سوینی” که سرمست از این حس لذت بخش است برای اولین بار او را عشق خود می‏نامد. معشوقه‏یی که تنها به این دلیل عاشقانه خوانده می‏شود که دروازه‏یی را باز کرده است که در ناخوداگاه “سوینی” مرزی نامرئی آن را از عملی شدن دور نگه می‏شداست.

این مکمل بودن زوج شیطانی برای یک دیگر در ادامه با انجام یک رقص نشان داده می‏شود. زن و مرد از لحاظ ظاهری و ابتدای‏اش در زمانی که در حال رقص با یکدیگر هستند همدیگر را کامل می‏کنند و این رقص زمانی کامل‏تر و نزدیکتر به شخصیت آنها می‏شود که همراه دیالوگ‏های خبیثانه و با ابزارهای خطرناکی در دست هر کدام انجام می‏شود. در دیدگاه کلاسیک داستان پردازی در این سبک ساطور برای مرد و وردنه برای زن سلاح‏هایی دم دستی و به غایت خطرناک به شمار می‏روند که به لحاظ ایجاد درد شدید نهایت قساوت ضارب را نشان می‏دهند. و در پایان سکانس نگاه پر ولع هر دو به مردمی که در خیابان در حال گذر هستند و طرز ایستادنشان که باز نشان دهنده‏‏ی مکمل بدون هر یک برای دیگریست حسن ختام زیبایی برای این سکانس زیبا است.

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

۱ دیدگاه

  1. پدرام پوردیان — آبان ۱۵, ۱۳۸۸ #

    مثل بیشتر نوشته هاتون عالی و با ایده های خلاقانه

دیدگاه خود را بنویسید