الویس بودن

, , ارسال دیدگاه

 

 

 

 

 

 

این داستان درباره الویس پریسلی نیست.این داستان چاکی والاش و من و کارول، همسر چاکی یه . کارول باید زن من می بود ولی گاهی وقتها بعضی چیزها جوری که باید، پیش نمی رن و اون به جای اینکه زن من بشه با چاکی از دواج کرد.سال آخر دبیرستان استیمسون  بودیم که کارول باردار شد. درسته که من و کارول از کلاس هشتم به بعد  هرگز یک ملاقات خصوصی درست و حسابی نداشتیم اما من هرجوری بود باید با اون ازدواج میکردم  حتی برای مدرسه کلی دلیل تراشیده بودم. هر چند که می دونستم بچه توی شکم کارول  بچه من  نیست. حتی سال سوم هم که بودیم جنتلمن تر از این حرفها بودم که مرتکب این کار بشم،  اما چاکی والاش اینجوری نبود. کارول اعتراف میکرد که بچه مال چاکی یه و تنها کسی که باید باهاش ازدواج میکرد اون بود.

 

چاک والاش در یک کلام عامل بدبختی  من بود.

 

سال دوم که بودیم بازیکن خط حمله سال آخری ها وقتی سوار اسب جدید بابای تامارا – همکلاسی شون- بود کشاله رانش کش اومد و چهار تا بازی رو از دست داد. و چاک خلاصه این شانسو بدست اورد که همه اون فصل موفق رو بازی کنه.

 

وقتی موقع انتخاب افراد برای گروه موزیک دبیرستان شد اونا به یه رهبر نره خر نیاز داشتن چون پیتی بوید بیزلی، لارنژیت گرفته بود. فکر میکنید واقعا چه کسی جای اونو گرفت؟ چاکی والاش.

 

درباره من برداشت بد نکنید . باید اعتراف کنم که چاکی یه صدای غیر معمول داشت. عمیق ، یک جور صدای شبیه  ناله  و منقطع .انگار که یه چیز خوشمزه توی دهانش داشت که ما بقیه حتی شانس چشیدنش رو هم نداشتیم. اون همیشه با  بهترین دخترا دوست می شد حتی با کارول. خیالتان رو راحت کنم. دخترها تنها دلیلی بودن که اون ارشد کلاس ما باشه.

 

عضله به جای مغز ویژگی این بشر بود. شلوارهای جین تنگ و مدل موی  کاکل اردکی . ولی همه  این چیزها مال بیست سال گذشته  ست. حالا من یه عاقله مرد جا افتاده ام. . یاد گرفته م که ببخشم و فراموش کنم. هرچند همیشه استثنا وجود داره.

 

 به خاطر رفتار نامناسب کارول بعد از دبیرستان، پدر چاکی فورا اونو  برد توی شغل خانوادگیشون  و جزو هیات رئیسه شرکتش کرد. اون موقع من دانشگاه می رفتم و درسم رو خوب می خوندم تا اینکه پای پدرم با کومباین گندم له و لورده شد و مادرم مریض شد و یک جور بیماری نادر به خاطر پرورش خوک گرفت. من مجبور شدم برم به کمک خانواده م. توی استیمسون غیر مزرعه فقط یک جا وجود داره که یه کشاورز می تونه کار کنه:کارخانه اتوبوس سازی والاش.

 

 فکر نکنین می خوام بگم که من یک حسابدار کارکشته هستم چون نیستم ولی خرده  استعدادی برای وررفتن با اعداد و ارقام دارم.چاک روزهایی که مسوول اسکور برد ورزشگاه مدرسه مون بودم رو یادش مونده بود  و می دونست خیلی بیشتر از کسایی که چهار سال دانشگاه حسابداری گذرونده ن سرم می شه. والاش من رو تا پست مهم و اصلی بخش حسابرسی دارایی های شرکت  بالا برد.

 

 

 

مردم اگه بدونن چه چیزایی توی کارخونه سازنده اتوبوسهای سرویس مدارس می گذره  خیلی تعجب میکنن. فقط که صحبت صندلی های بالشتک دار  سایز کوچیک برای بچه ها  فلاشرهای زرد و قرمز و نمای فلزی زرد رنگ که نیست.  از من نشنیده بگیرید. یه طراحی ساخت جدید اومده که در جلوی اتوبوس از بیرون تا میشه .

 

 اینها ربطی به حسابرسی و طراحی  و ساخت اتوبوس سرویس مدارس هم نداره.کل درد من  درباره چاک و عشق الویس بودنشه. نمی دونم شاید به خاطر اینه که چاک سابقه بیشتری از من در اینجا داره ولی از وقتی رئیس شرکت شده به نظر نمیاد که علاقه ای به شغل ساخت اتوبوس مدارس داشته باشه. در واقع  در این یک سال اخیر این من بودم که تمام ابتکار امور شرکت رو در دست داشتم. یک بخشی  به این دلیل که شاید من از اون  توی این کار بهترم ولی بیشترش  به خاطر اینه که چاکی والاش همه هم و غمش اینه که می تونه الویس  باشه.

 

موی دوطرفشو بلند کرده و  و به جای اینکه بذاره به طور طبیعی خاکستری بشن – مث خود من- شروع کرده به رنگ کردن موهاش و همه شو سیاه میکنه. حال بهم زنه. 

 

حرف من فقط درباره مدل موی پفکی یا اون خط ریش مزخرف نیست.  من درباره اون پشم بزی صحبت میکنم که از یقه چاکی زده بیرون. آره چاک از وقتی پدرش دوسال پیش خودشو از کار شرکت بازنشسته کرده دیگه  توی اداره هم کراوات نمی بنده . اگه چاک حالا رئیس نبود با کارهایی که کرده نمی تونست قسر در بره.

 

تو گردش تفریحی امسال شرکت،چاک یه پیراهن سفید و طلایی شل و ول پوشیده بود .با سه تا خواننده پس زمینه خون و یه گروه کامل موزیک.  ……   کارگرا براش هورا می کشیدن و ماچ و بوسه می فرستادن. معنی این کارها چیه؟ اونا ۲۶۱ روز و نصفی از سال رو برای اون مردک باید کار میکردن ( تازه اگه بالای پنج سال سابقه کاری داشتن ،کمتر از سه هفته مرخصی می تونستن بگیرن)

 

و کارول ، خب،  اون با یه دامن کوتاه توچشم زن که توری های پیچ پیچی داشت اومد  . اونم برای چاک هورا کشید.  البته مجبور بود این کارو بکنه چون باید همه ۳۶۵ روز سال رو با این مرد زندگی میکرد بدون هیچ  مرخصی خاصی!!!  و البته اون هنوز یه زن خوش چهره بود.هر زن بالای چهل سالی نمی تونه اینطوری لباس بپوشه و اینجوری موهاشو آرایش کنه. به گمونم اون زیادی برای چاک ارزش قایل شده بود.

 

وقتی کارول زیر سن از من پرسید که آیا ناهارم رو سر میز اون می خورم یا نه می شد گفت که آخرش اونم از از دست چاک خسته شده و این یه جور  بهانه  الکیه. همونجا من فهمیدم که من و او چه چیز هایی رو می توانیم به زندگی تهی و دردمندانه همدیگه هدیه کنیم!

 

یه فکری به سرم زد.می دونستم که چاک برای شرکت تو مسابقه شبیه ترین فرد به الویس پریسلی، پول واریز کرده. 

 

 چاکی والاش تنها مرد توی این دنیا نیست که فکر میکنه برنده این مسابقه میشه. معلومه که ۱۳۶ تا احمق دیگه  هم همینطور فکر میکنن. قراره یه نبرد میون الویس ها باشه یا هر کوفتی که هست.

 

از اونجا که من هیجده هفته مرخصی واسه همه سالهایی که برای این شرکت کار کرده م،  طلب دارم همزمان با مسابقه الویس ها دو هفته مرخصی رد کردم.

 

یک مقدار رنگ سیاه معمولی خریدم و  یک دماغ سربالای انگ شوی شنبه شب- از اونایی که الویس ارادت خاصی بهش داشت – و  یه اتاق تو هتل برگزاری مسابقه رزرو کردم.  به هرحال نه اسم واقعی ام رو بهشون گفتم  و نه برای مسابقه نامنویسی کردم.

 

نقشه خوبی بود. باید بگم تقریبا سوتی توش نبود. فکرشو بکنید: آگهی پلیس برای دستگیری قاتل یک الویس ، که خودش شبیه الویسه، اونم توی شهر کوچکی که ۱۳۷ الویس دیگه دارن  توش وول می خورن. فکرش رو هم نمی تونین بکنین.

 

حتی لازم نبود که بخوام پنهان شم. فقط توی سالن برگزاری جشن قدم زدم، تفنگمو درآوردم و الویسم رو کشتم.تفنگو انداختم و برگشتم. قبل از اینکه اون همه الویس حتی عکس العملی از خودشون نشون بدن زدم بیرون.

 

بعدش جرینگی سوار هواپیما شدم و برگشتم استیمسون.  گریم باشکوه نیمه شب رو شستم و پاک کردم..

 

صبح فرداش رفتم گزارش کار شرکت رو بدم .حدس بزنید چه کسی اونجا بود؟ چاکی والاش. نفر سوم مسابقه شبیه ترین فرد به الویس. لازم نبود نگران باشم که یکی ازم بپرسه تعطیلاتم در کنوشا چطور بوده. طبق معمول همه نگاه ها به چاکی دوخته شده بود ..

 

چاکی اخبار زیادی از مسابقه و از  ماجرای قتل بلغور میکرد.: آیا کسی که کشته شد الویس شماره دو بود؟ ؟ به دنبال آدمکشی که در سه ایالت مختلف قتلهای زنجیره ای را مرتکب شده

 

 گلوله ای که اونو کشت چاکی بز بیار رو فقط یه کم خراش داده بود و حالا انگار که چاک قهرمان این ماجراست.  عکسهاش  توی  روزنامه ها و مجله ها چاپ می شن. حتی اونایی که چاک روخوب می شناسن یک جوری رفتار میکنن که انگار چاک یک سوپر استاره، بخصوص کارول.

 

کارول تا حد مرگ عصبانیم کرد  وقتی ازم خواست که اونا رو به فرودگاه برسونم. ظاهرا  هتل برگزاری مسابقات تصمیم گرفته که  به قهرمان و زنش یک هفته اقامت رایگان  تو  یه سوییت مجلل مخصوص ماه عسل زوجهای عاشق و جوون  هدیه بده.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد