نگاهى دیگر به«دشمنان مردم» آخرین اثر «مایکل مان»

مایکل مان یکى از اندک‌ سینماگران مولف در سینماى بى‌حس‌وحال این سال‌هاى‌ هالیوود است که بى‌اغراق مقام استادى دارد و بیشتر فیلم‌هایش آن مغناظیس سینمایى لازم را براى جذب فیلم‌بین‌هاى حرفه‌اى با هر سطح سلیقه‌اى دارند. «دشمنان مردم» که به تازگى در سینماهاى جهان اکران شده، یکى از آن فیلم‌هاى «مایکل مان»ى است که تماشایش را نباید از دست داد؛ هرچند که بهترین فیلم سازنده‌اش نیست.

جان دلینجر (جانى دپ)، یک سارق حرفه‌اى در آمریکاى دهه سى میلادى است که کسى نمى‌تواند جلوى او و دار و دسته‌اش را بگیرد. آنها به آسانى از چنگ قانون مى‌گریزند و به راحتى آب‌خوردن از بانک‌ها سرقت مى‌کنند و در سال‌هایى که مردم از دولت فدرال آمریکا به دلیل فشار اقتصادى و برخى محدودیت‌ها دل خوشى ندارند، در میان محافل غیررسمى از جان و افراد گروهش به عنوان مهم‌ترین نیروى موجود در برابر سیستم حاکم یاد مى‌کنند و حتى کار تا جایى پیش رفته که جایگاه آنها در نظر مردم در حد و اندازه‌هاى قهرمانان ملى است. در این میان ملوین پرویس (کریستین بیل) از اعضاى ارشد پلیس فدرال آمریکا، سایه‌به‌سایه در تعقیب جان دلینجر و دیگر اعضاى گروه گانگسترى اوست. «دشمنان مردم» با دست‌مایه‌هاى در اختیارش، درست همان فیلمى است که در دستان مایکل مان مى‌تواند به یک شاهکار تبدیل شود که البته از دید بصرى و سینمایى این اتفاق افتاده است و اگر فیلم در برخى جاها مى‌لنگد، این مشکل به کاستى‌هاى اندک فیلمنامه، به‌ویژه در بخش شخصیت‌پردازى‌اش، بازمى‌گردد.

مایکل مان فیلمسازى وسواسى است که با فاصله فیلم مى‌سازد و کمتر به سیستم سرى‌دوزى‌‌هالیوود در بخش سینماى تجارى تن مى‌دهد و اگر فیلم‌هایش براى تماشاگر عام نیز جذاب است و در گیشه هم بد نمى‌فروشد، اما آثارى هستند که از جزئیات نما‌به‌نماهاى‌شان مى‌توان یافته‌هاى سینمایى خوب و فراوانى را استخراج کرد. «دشمنان مردم» نیز از این الگو جدا نیست و غناى تصویرى‌اش خیلى خوب به دل مى‌نشیند. در میان دیگر فیلم‌هاى مان، شاید بتوان گفت «مخمصه»، شاهکار فراموش‌ناشدنى استاد در سال ۱۹۹۵، پیوندهاى روایى نزدیکى با «دشمنان مردم» دارد. در این‌جا در ابتدا شاهد فرار جان دلینجر و یاران‌اش از زندان هستیم و سکانس افتتاحیه «مخمصه»، فصل سرقت در خیابان بود. در هر دو فیلم رویارویى همیشه‌جذاب دزد و پلیس خط روایى اصلى است و البته در هر دو، جز در یک سکانس، دو رقیب فرصت نمى‌یابند که به‌ طور مستقیم در برابر یکدیگر قرار گیرند. در هر دو اثر، تبهکار فیلم عاشق دخترى جوان مى‌شود و پس از قرار گرفتن در تنگنا مى‌کوشد همراه با دختر دلخواهش براى همیشه از آمریکا بگریزد و البته در هر دو، پایان فیلم با مرگ تبهکار شکل مى‌گیرد و پلیس فیلم، پس از کلى تعقیب‌و‌گریز، با وجود رسیدن به یک پیروزى ظاهرى چندان هم خوشحال به نظر نمى‌رسد؛ گویى که رقیبش نیمه وجودى او بوده است. و البته مهم‌ترین چیزى که میان «دشمنان مردم» و «مخمصه» و البته بیشتر آثار استاد مشترک است، همان ترسیم دلنشین درون‌مایه دنیاى اسطوره‌گون مردانه است که رنگ‌ و بوى ویژه‌اى به آثار این فیلم‌ساز اکنون ۶۶ساله مى‌بخشد.

اگر بخواهیم از دیدگاه شخصیت‌پردازى به «دشمنان مردم» بپردازیم و در کنار آن، نیم‌نگاهى مقایسه‌وار نیز به «مخصمه» بیندازیم، باید گفت آن توازن معرکه‌اى که میان دو قطب ماجرا، نیل مک‌کالى (رابرت دنیرو) و وینست‌هانا (آل پاچینو)، در «مخمصه» وجود داشت و در آن تعادل دراماتیک سهم فیلم‌نامه‌ و نقش‌آفرینى درخشان دو اسطوره بازیگرى مدرن یکسان بود، در «دشمنان مردم» حلقه‌اى مفقوده است و بزرگ‌ترین ضعف روایى اثر به‌شمار مى‌رود. هرچه فیلم به خلوت و درونیات کاراکتر جان دلینجر نزدیک مى‌شود، در مقابل تنها سیمایى تیپیکال از ملوین پرویس را به نمایش مى‌گذارد که نمى‌دانیم در پس آن چهره سنگى و مصمم، چه اخلاق و روحیه‌اى نهفته است و یا او در زندگى‌اش چگونه مردى است. بهترین تصویرى که از تیپ ملوین پرویس داریم، همان سکانسى است که او به تماشاگر معرفى مى‌شود و با حالتى سرد و سنگى به شکار زندانیان فرارى مشغول است و تبهکارى به نام بوى فلوید را از پا در مى‌آورد. تنها مرتبه‌اى که ذره‌اى از احساس و عاطفه در او پدیدار مى‌شود، جایى است که او دوست جان، بیلى فریچت (ماریون کوتیار)، که زیر شکنجه‌هاى پلیس قادر به حرکت نیست، را در برابر دیدگان همکاران و زیردستان‌اش به سوى دستشویى مى‌برد و سیماى اندک متفاوتى از خود در مقایسه با دیگر کارآگاهان فیلم ارائه مى‌کند. اما این براى ما کافى نیست! ما در فیلمى از مایکل مان، آن هم با این سر و شکل، دوست داریم که از آن تقابل‌هاى درجه یک مردانه را شاهد باشیم که این اتفاق کمتر رخ داده است. با این وجود کریستین بیل در نقش ملوین پرویس فراتر از انتظار ظاهر شده و با آن نگاه‌هاى پرمعنا، سکوت‌هاى بجا و البته چهره استخوانى‌اش عمقى ویژه به نقش بخشیده است و البته در برابر او بازیگر بزرگى قرار گرفته که با حضور اوست که فیلم در اوج قرار دارد؛ جانى دپ مثل همیشه فوق‌العاده است و البته به طرز حیرت‌انگیزى انگ کاراکتر جان دلنیجر. مایکل مان که فیلمنامه «دشمنان مردم» را همراه با رونان بنت و آن بایدرمن نوشته، این هوشمندى و البته این فرصت را داشته که بهترین گزینه را براى ضدقهرمان فیلم‌اش انتخاب کند و ستایش دوربین استاد بر قامت جانى دپ، بارانى و کلاه گانگسترى او و سلاح در دستش، در جاى‌جاى فیلم، سیمایى شبه‌اسطوره‌اى از کاراکتر جان دلینجر، که یک کاراکتر حقیقى شناخته‌شده در آمریکاى دهه بیست و سى بوده، آفریده است. هرچند که مایکل مان عامدانه مى‌کوشد این چهره سینمایی، رنگى از یک اسطوره تمام و کمال به خود نگیرد و به واقعیت نزدیک شود. در حقیقت همان‌طور که جان دلینجر ضد قهرمانان تنها و خسته وسترن‌ها و نوآرهاى دهه‌هاى میانى سینماى کلاسیک آمریکا را در ذهن زنده مى‌کند، به همان میزان ما در طول فیلم چهره‌اى ملموس را از او مى‌بینیم؛ درست همان کارى که مایکل مان با کاراکتر نیل مک‌کالى در «مخمصه» کرده بود و بازتاب خوبى نیز در میان عاشقان آن فیلم داشت. و البته در مورد کاراکتر جان نباید از موقعیت‌ها و جزئیات درخشانى که فیلم‌نامه و کارگردان درباره ضدقهرمان دوست‌داشتنى‌مان در اختیار ما مى‌گذارد، به آسانى گذشت که جان دلینجر را به چهره شاخص فیلم تبدیل مى‌کند و البته میان او با کاراکتر ملوین پرویس تفاوت و فاصله ایجاد مى‌کند. در سکانس رستوران که جان با بیلى فریچت آشنا مى‌شود، جایى جان به همکارش مى‌گوید که دوست ندارد در سرقت‌ها مردم را به گروگان بگیرد؛ چون نظر آنها براى او مهم است و لحظاتى بعد در مواجهه با بیلى که از او در مورد شغل‌اش مى‌پرسد، پاسخ مى‌دهد کارش اینست که خودش را در مخمصه بیندازد؛ این سکانس خوب و این دیالوگ‌ها را مى‌توان مصداقى ساده براى همان نگاهى دانست که مایکل مان نسبت به کاراکتر جان دلینجر دارد؛ ترکیبى از غم‌خوارى و اسطوره‌سازی. نبود توازن میان دو قطب داستان در «دشمنان مردم» سبب مى‌شود که تنها سکانس رویارویى دزد و پلیس، آن حس و حال سکانس مشهور نشستن رابرت دنیرو و آل پاچینو در برابر هم در آن رستوران در «مخمصه» را نداشته باشد. با این‌که در سکانس رویارویى جان و ملوین، نماهاى اُورشولدر و لو انگلى که مان از چهره جانى دپ در پشت میله‌ها گرفته در کنار نماهاى‌هاى انگلى که از صورت کریستین بیل برداشت کرده، ترکیب غریب و زیبایى را پدید آورده و نباید هم از حق گذشت که بازى این‌دو در این سکانس بى‌نظیر است، اما این فصل خوب به دلیل همان عدم وجود تعادل در قدرت جذابیت میان دو کاراکتر فیلم، نمى‌تواند تاثیر روایى لازم را بگذارد و اگر هم تماشاگر را درگیر مى‌کند، حسى کم‌رنگ و زودگذر بر او باقى مى‌گذارد.

مرگ جان دلینجر مهر تائیدى است بر ستایش مایکل مان از سینماى گانگسترى و از یکى از آخرین بازمانده‌هاى گانگسترهاى دهه سى جامعه شهرى آمریکا؛ در سال‌هایى که حتى آل کاپون نیز روانه زندان شده بود و به شهادت فیلم نبرد جان و قانون، جنگ ایالات متحده آمریکا علیه جرم و جنایت نامیده مى‌شد. مرگ جان مرگى سینمایى است؛ مرگى که او شایسته آن است. مایکل مان، ضدقهرمان خود را از دل سینمایى درخشان (نوآرهاى دهه سى و چهل آمریکایی) بیرون کشانده و حتى شخصیت او را جورى تعریف کرده که عاشق سینماست. زندگى جان پس از دیدن فیلم «ملودرام منهتن» و در مقابل سینماى بایوگراف پایان مى‌گیرد. او در حالى در محاصره نیروهاى پلیس به مرگ تن مى‌دهد، که لحظاتى قبل کلارک گیبل را بر پرد سینما و در نقش گانگسترى دیده که در پایان فیلم مى‌گوید: «همون‌جور که زندگى مى‌کنیم، همون‌جور هم مى‌میریم؛ خیلى سریع!» و حال خود همین سبک را براى پایان زندگى‌اش انتخاب مى‌کند. در همان سینما، کلوزآپ‌هاى معرکه‌اى که مان از چهره و چشمان خیره به پرده جانى دپ گرفته، پیش‌درآمدى دل‌چسب براى تحمل تماشاى مرگ جان دلینجر است که موسیقى مرثیه‌وار الیوت گلدنتال و نماهاى اسلوموشن از پشت و تعقیبى که از جان دپ داریم، سکانس مرگ جان را به یکى از بهترین لحظه‌هاى فیلم تبدیل مى‌کند.

دانته اسپیونى که در مقام مدیر فیلمبردارى تا فیلم «نفوذی» (۱۹۹۹) با مایکل مان همکارى کرده بود، با «دشمنان مردم» بازگشتى شکوهمند در کنار استاد را تجربه کرده است. مایکل مان، فیلمسازى از جنس سینماى مدرن دوسه دهه اخیر است و البته کم‌وبیش مستقل از جریان‌هاى حاکم بر شیوه‌هاى فیلم‌سازى مرسوم در این سال‌ها. او با کمک فیلمبردارش کوشیده که از گرته‌بردارى صرف از آثار کلاسیک سینماى گانگسترى و حتى برخى نئونوآرهاى وفادار به کلاسیک‌هاى ژانر پرهیز کند و رنگ و بویى امروزى به اثرش ببخشد. دوربین روى دست و نماهایى ستایش‌‌آمیز از قدرت مردانه بازیگران و اینسرت‌هایى از پوشش آنها و نوع نگاه‌ها و رفتارشان بیشتر از آنکه با معیارهاى سینماى گانگسترى هم‌خوانى داشته باشد، پیرو سبک و الگوهاى سینماى مایکل مان است. براى تماشاگر پیگیر آثار استاد، «دشمنان مردم» آنقدر پلان‌ها و سکانس‌هاى درخشان دارد که عطش او را براى دیدن اثرى تازه و استخوان‌دار از یک فیلم‌ساز سبک‌گرا بخواباند. اگر در این فیلم ما این اجازه را مى‌یافتیم که همانند وینست‌هانا در «مخمصه» به کاراکتر ملوین پرویس هم نزدیک شویم، اکنون «دشمنان مردم» شاهکارى بود سرشار از لحظه‌هایى با تم ستایش مردانگی. در این‌جا مان با وجود نقش‌آفرینى قابل قبول کریستین بیل نمى‌تواند آن حسى را که وینسنت پس از مرگ نیل در «مخمصه» داشت، در پرویس ایجاد کند. و حواس ما از ابتدا تا پایان تنها به جان دلینجر است که کاراکترى پیچیده و عمیق از کار درآمده؛ شخصیتى بى‌نظیر که در لحظه مرگ تنها به عشق‌اش فکر مى‌کند و زیرلب مى‌گوید: «خداحافظ پرنده‌کوچولو!».

 

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

۱ دیدگاه

  1. سید آریا قریشی — مهر ۹, ۱۳۸۸ #

    به طرز عجیبی با این نوشته احساس نزدیکی می کردم. نوشته ی بسیار خوبی بود. جالبه که مقاله ای که من هم درباره ی این فیلم نوشتم، شباهت های زیادی با این نوشته داره و خوشحالم از این که بعضی وقت ها نوشته ای رو می خونم که می تونم حسابی باهاشون احساس نزدیکی کنم.

دیدگاه خود را بنویسید