نقدی دیگر بر پستچی سه بار در نمیزند

, , ۳ دیدگاه

حسن فتحی در ادامه کارنامه درخشان خود  این بار در دومین تجربه سینمایی اش  با داستانی بدیع سعی در  هم پوشانی سه دوره زمانی در روایتش کرده است تا تکرار دلهره آور تاریخ را به نمایش بگذارد.پیوند این  سه وضعیت تاریخی در سه  برهه از تاریخ  به طور هنرمندانه ای به تصویر کشیده شده است.
عمده ترین شکل روایت از دو منظر صورت می پذیرد یکی از منظر حبیب و سارا ، دو شخصیتی که خط اصلی داستان را شکل می دهند و دیگری از منظر کودک که با چهره پردازی هوشمندانه ای  موجودی فرازمانی را تداعی می کند. و البته در برخی موارد ما روایت را از منظر فیلمساز (به عنوان دانای کل) می بینیم ، نکته قابل تامل در شیوه پرداخت روایت، در هم شکسته شدن مرز رویا و واقعیت است. در واقع نوعی جهش از دنیای عینی به ذهنی و بالعکس که این شاید  به نوعی برخاسته از جنس داستان های شرقی باشد (که حاکی از بی ثباتی زیستی انسان شرقی ست ) و این سبک روایت همواره  بخشی از دنیای ذهنی فتحی را تشکیل می دهد .  در این بین نماد پردازی و نشانه شناسی  با دقتی خاص در جای جای داستان لحاظ شده است : عمارتی سه طبقه در حکم بستر تاریخی،  پلکانی به مانند دالان تاریک و ترسناک زمان ، اصوات و پژواک های آن که همواره از بالا به پایین عمارت منعکس می شود،تیله ها با عدد معنا دار سه، تابلو های مرموز و موهوم، نقش تاج روی دست ابرام، عکس ها و نام های مترادف مردان قربانی و  سایر نشانه هایی که گام به گام به مخاطب در رمز گشایی از  داستان فیلم کمک می کند.

دیالوگ های موزون، نافذ و به قاعده ی فتحی  علاوه بر به دوش کشیدن بخش مهمی از بار دراماتیک فیلم، در  بازتاب فرهنگی مقاطع تاریخی موثر است. در بطن روایت نیز می توان همان مولفه های آشنای فتحی را جستجو کرد. زنان در آثار فتحی در گستره تاریخ همواره قربانی اند و این بار نیز ما می بینیم که انیس خاتون، قدم باجی و مهوشی قربانی خودکامگی های  مردان مستبد زمان اند و هر یک در موضع انفعالی و تدافعی،  در حال پی ریزی و اجرای نقشه ای برای ستاندن حق خود قربانی می شوند. انیس خاتون با انتقام از شازده برای خونخواهی از میرزا حبیب تعزیه خوان و مهوشی برای  رهایی آق حبیب در بندش،  و مردان مسلح به اسلحه ی زمان شان هر یک به نوعی اقدام آنان را مصداق تفرعن و مستوجب قصاص می دانند. و در نگاه کلی در می یابیم که مردان قربانی کننده هرگز سرنوشت بهتری نداشته اند و جملگی به شخصیت های  مغبون و دو سر باخت مبدل می شوند.
در جا زدن  تاریخی از دیدگاه فیلمساز بیش از اینکه تاکید بر بعد سیاسی زمانه داشته باشد متمرکز بر بعد فرهنگی قضیه است چنانچه اگر از بعد روانشناسانه به قضاوت بنشینیم رخداد  تراژدی های طبقات دوم و سوم شاید به وجود دائمی هاله ای از ابهام،پرده پوشی و چندگویی در روابط و مناسبات آدم های آن زمان  بازگردد.  در دیالوگی  شازده صولت که از شنیدن  حقایقی از زبان انیس به تنگ آمده می گوید: انیس، بگو که این حرف ها را از سر غیض می زنی ولا غیر.  و انیس در جواب می گوید : متاسفم که شما را نا امید می کنم شازده صولت الدوله! فی الواقع مدت ها بود که منتظر چنین شبی بودم!
این چند پهلویی و لفافه پوشی این عدم صراحت در گفته ها و روابط  از دیدگاه کارگردان همواره یک مشکل تاریخی محسوب می شود، افراد به جای اینکه پیش بروند و خود را خیلی صریح و بی پرده بیان کنند،  خودخوری و انزوا را ترجیح داده اند و فیلمساز   امیدوار است که این جریان در طبقه اول  دیگر ادامه نیابد. شخصیت های طبقه اول که طبعا باید آنها را  معادل نسل جوان کنونی به حساب آورد علی رغم تهدید های گوناگونی که پیرامون شان وجود دارد حائز یک امتیاز هستند و آن همین شفافیت و صراحت شان در قبال یکدیگر است. کما اینکه این صراحت گاهی درشت و ثقیل به نظر می رسد ولی در نهایت ، عامل اصلی نجات یافتن آنها از آن عمارت شده است و  و همزمان به مخاطب هشدار داده می شود از اینکه چگونه موقعیت های تاریخی در گرو هم بوده و روی آینده تاثیر می گذارند و چقدر موقعیت گذشته در شکل دهی امروز نقش داشته و  فردا نیز وابسته به امروز است.

پستچی سه بار در نمی زند روایتگر همین وابستگی و تاثیر تنگاتنگ فرهنگ و میراث پیشینیان و انتقال متواتر آن از نسلی به نسل دیگر است. میراثی که همواره گذشته و آینده را بهم پیوند زده، داستان پستچی سه بار در نمی زند داستان  کابوس وار یک نسل  است که در ستیز با خود ناخواسته وارد مکاشفه و بازخوانی بخشی از تاریخ و عقبه خود می شود تا در نهایت در یابد که در  سیطره یک جبر تاریخی گرفتار آمده ، تا برای یافتن دروازه ی خروج از آن به تکاپو بیفتد. تکاپویی برای رهانیدن از تکرار سرنوشتی محتوم … و حسن فتحی به عنوان خالق اثر این بار در اوج فرهیختگی ، با درک روشنی از تاریخ معاصر ایران ، با اعتماد و امیدی صادقانه نسل جدید را دعوت به مکاشفه در سیر تاریخ فرهنگی و ریشه یابی تمام ناکامی ها، شکست ها، رنج ها و هراس های خود در آن می کند و امیدوارانه او را به حرکت و خیزش رو به جلو برای ساختن آینده ای درخشان بر می انگیزد.
فیلم پستچی…  از ایده تا اجرا فیلم موفقی ست. چنانچه از بعد ساختاری نیز هم پای مضمون عمیقش کم نمی آورد. کارگردانی ممتاز (دقت کنید به نحوه دکوپاز و تقطیع نماها  در هر طبقه و نسبتش با روح زمانه )، بازی های درخشان ، چیدمان خلاقانه عناصر بصری ، کار با نور ، فیلمبرداری پر زحمت  ، صدای خارج از کادر ، موسیقی بی تاکید و پرکارکرد  ، تدوین منطبق با سیر روایت و  تیتراژ غیر مستقل از  مفهوم فیلم ، همه و همه متضمن این است که فیلم به حد بالاتری از استاندارد های مورد انتظار در سینمای ما دست یافته است

 

۳ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد