مروری بر فیلم‌های پل تامس اندرسن تا خون به پا خواهد شد

, , ارسال دیدگاه

 

 

چهارمین فیلم از پل تامس اندرسن  پس از مگنولیا. او جز این چهار فیلم چند فیلم تلویزیونی و دو سه فیلم سینمایی دیگر در آغاز کارش ساخت که نامی از آنها در میان نیست. مگنولیا شروع پر سرو صدای اوست.

 

مگنولیا

 

 فیلمی موقر و کسالت بار است. هوشمندانه و خسته کننده. این صفات متضاد به خوبی حق مطلب را ادا میکند. کوششی برای آفرینش فرم روایتی نو در سینما که البته پیش و پس از آن هم آزموده شده بود و شد و البته بعد ها در کاملترین شکلش در فیلمهای این چند سال بروز کرد که نام آنها را خوب می دانید. هفتاد و یک قطعه از واقعه نگاری شانس ،عشق سگی و  بیست و یک گرم ایناریتو   و personal velocity  ربکا میلر و… ( که به نظرم این آخری بهترینشان هم هست) . مگنولیا فیلم خوبی است. تماشای آن با همه خسته کنندگی هایش به پایان درخشان و بازیگوشانه اش می ارزد. عنصر قورباغه همه پدیده های موازی  و سرگردان را سنکرونیزه میکند و این طرحی هوشمندانه –  و هرچند برای امروز پیش پاافتاده – است. مگنولیا روایت چند نسل/ داستان ی است که هرکدام به تنهایی تازگی و طراوت خاصی ندارند و بیشتر شگرد روایت سینماییش است که نظر می گیرد.

 

Boogie nights

 

تامس اندرسن در این هجویه تلخ، سیستم فیلمسازی هالیوود را به چیزی در حد هرزه نگاری تقلیل می دهد و از این میانبر به هجو و نقد فیلمسازی  و سرمایه داری هالیوود می نشیند.انگار همه رویاهای ابلهانه جوانک دراز قامت کابوی نیمه شب جان شله زینگر که از ان سر آمریکا کوبیده بود برود نیویورک حالا اینجا در جوانکی که دست کم قدش اصلا بلند نیست  شکوفا می شود .داستان در اواخر دهه هفتاد است و فیلم به هجو موج اکشن های کاراته ای و پدیده  بروس لی  در آن سالها هم می نشیند. آخرین نفسهای راک اند رول به شمارش افتاده و شبحی از همان جنگولک اولیه باقی مانده. با ورود به دهه هشتاد اولین قربانی کسی است که در مناسبات زندگی نوکیسه شبه مدرن در سرزمین آرزوها و فرصت ها، حریم خصوصی اش را از دست داده. پدیده ورورد دوربینها و نوارهای ویدیویی و از سوی دیگر ابداع و کشف انواع جدید مواد روانگردان(!) هدیه دهه هشتاد به سینما و پشت صحنه آن هستند. بوگی نایت موازی سازی هالیوود و ابتذال است و هرچه پیشتر می رود از تصویر ساده جویانه ای که در ابتدا خلق می کند دور می شود و زشتی و بیرحمی سیستم ستاره ساز هالیوود  و بی ژرفا بودن و بی مغزی این ساز و کار را عریان می کند.  

 

punch- drunk- love

 

فیلمی کم هزینه تر و شخصی تر است .رگه های خیلی کم رنگ ولی پیوسته یک کمدی سنگین و در نوع خود جالب که در بافت داستانی بسیار ساده  ته نشین شده . شخصیتی به معنای کامل جفنگ  و غیر منتظره. شوخیهای فیلم خیلی اشاره وار و گذرا و سنگین اند و برای قهقهه زدن یا روده بر شدن ساخته نشده اند.روابط آدمها و همه طرح داستان هم از یک جور مشنگ گرایی  خوددارانه  پیروی می کنند. حاشیه صوتی فیلم هرچند خیلی جاها روی اعصاب می رود  و جاهایی حتی شاید بی کاربرد هم به نظر برسد ولی نقش مهمی در کامل کردن کاراکتر بری ( که آدام سندلر  با ان  بهترین بازی سینماییش را نشانمان میدهد) دارد.در واقع صداهای اضافه ای که می شنویم بازتابنده دغدغه ها و تشویش درون بری هستند او همانقدر داغان است که ما از شنیدن این همه صدای چکش و تخته و افکت ها. این یک جور شوخی با خاطره ناخوشایند دوران کودکی بری هم است که دستاویز دیگران برای تمسخر او شده و به ماجرای شیشه شکستن بری با چکش و… مربوط می شود.

 

فیلم جاهایی هم با تمها و دستمایه های چند فیلم شوخی میکند . مثلا موسیقی فیلم جایی شبیه لورنس عربستان می شود یا جالب ترین شوخی فیلم جایی است که بری وحشت زده در خیابان می دود و  بی درنگ دونده ماراتن جان شله زینگر را به یاد می آورد. فیلم فرصتی برای تامس اندرسن است تا در فضایی ساده و سبک قابهای تصویری زیبا و تحسین بر انگیزی خلق کند. مثل نمای ثابتی که بری وارد هواپیما می شود یا مثل سکانس رویارویی بری و لنا در راهرو و آن نمای زیبای ضد نور با منطقی طنز آمیز و جفنگ که از یاد نمی رود.

 

خون به پا خواهد شد

 

روایتی از حرص و آز و چیدمان دو قطب سرمایه و مذهب در بیابانی بدوی است. جایی که در آغاز حتی نان برای خوردن وجود نداشت.نانی نبود چون گندمی در کار  نبود! و گندم گیاه ممنوعه بود. چون آن سرزمین در آغاز بهشت بود و هنوز انسان به زمین دست دراز نکرده بود….

 

گفته شد که الگوی الهام بخش تامس اندرسن برای فیلم آخرش، گنجهای سیه را مادره(۱۹۴۸) فیلم ستایش شده جان هیوستن بوده و او چنان شیفته این اثر بود که حتی برای شخصیت پردازی کاراکتر دانیل پلین ویو ( چه اسم تخت عجیبی!) دانیل دی لوئیس را واداشت تا مصاحبه ها و مستندهای درباره جان هیوستن را ببیند و تون صدا و حرکاتش را به او نزدیک کند. 

 

ولی اشاره های فیلم به نمادها و نشانه ها بسیار بیشتر از آن است که بشود چشم پوشی کرد و فیلم را تنها ، بازخوانی نوین گنجهای سیرامادره یا  از منظری دیگر روایتی تکراری از نفت و استعمار دانست.

 

خون به پا خواهد شد جستجوی گوهر برادرانگی در فراروایت هاست. دو برادر دوقلو داریم که یکی به کار مذهب است و دیگری به کمترین سرمایه بسنده میکند و از داستان کنار می رود و از قضا پدرشان هابیل نام دارد. در تاویلی جهشی این هابیل از بازماندگان قابیل نخستین است چون تا جایی که نگارنده از ابتدای زمین به یاد دارد قابیل زنده مانده بود و هابیل فرزندی نداشت. در میانه داستان کسی به برادری دانیل پلین ویو( که از نامش بر می آید که دستش رو است و سرانجامش محتوم) منصوب می شود. کسی که ساده انگاری است بپذیریم به هیچ وجه برادر دانیل نیست. آنچه او در پریشانحالی و ناخوش احوالی اعتراف میکند با چهره اش که به شکل دقیق و عامدانه ای شبیه دانیل است به هیچ روی نمی خواند. دانیل ، برادر مشکوکش را می کشد. و او را به زمین نفتبار می سپارد .زمینی که در رگهایش بیشتر از خون بشر نفت جریان دارد .هرچند بهای نفت برای آدمیزاد بسی بیشتر از خون و جنگ ها  بوده است. بهای استعمار و نابودی سرزمین ها… و دوام آوردن سرزمینهای به یوغ کشیده.

 

ایلای (همان کشیش جوان) نمود آشکار مسیحیت تحریف شده است. مذهبی که حجم انبوهی از خرافه و جهل به آن تزریق شده و برای دوام آوردنش پشت سرمایه و استعمار پنهان می شود.در واقع چنین مذهبی برای پیشبرد خویش و سودجویی بیشتر ناگزیر است حتی برسر اصول اولیه خود معامله کند.

 

گنجهای سیرامادره هم روایتی مذهبی بود و البته به شدت مسیحی. روایتی از انجیل. خون به پا خواهد شد هرچند از دستمایه اصلی آن فیلم جوانه زده ولی نمادهای مذهبی پرشمارتری در خود دارد و گوهره نگاهش بیش از اینکه روایتی از انجیل باشد، روایت موسی و سرزمین موعود اوست. پسری که فرزند درون سبد خوانده می شود اشاره آشکاری به موسی است که هر چند در بارگاه رامسس نمو یافت ولی تن به نخوت او نیالود. در آخرین دیدار، دانیل به تحقیر  به پسر ( اچ دبلیو) میگوید که هیچ خونی از او در رگش نیست و از زبان  همراه  اچ دبلیو که سخنانش را به آوا باز می گرداند می شنویم: چه خوب که از تو خونی در رگ من نیست.

 

چینش سکانس آخرین دیدار ،چینش رویارویی موسی و فرعون است . نفر سوم سکانس را حدس بزنید… جالب است که این گزینش به روایت های برخی متون اسلامی همچون تفسیر عتیق( سورآبادی) از سرگذشت موسی شباهت انکار ناپذیری دارد و مثلا در فیلمی مثل ده فرمان که ساخته و پرداخته یهودی هاست این نکته ها را که  در زیر اشاره می شود نمی بینیم.

 

در تفسیر عتیق می خوانیم موسی در خردسالی به غفلت کودکانه گدازه ای از آتش بر زبان گذاشت و زبانش در آتش سوخت واز ان پس نمی توانست شیوا سخن بر زبان آورد. (… در کودکی که در خانه فرعون بود وقتی فرعون او را بر گرفت، موسی دو دست به ریش فرعون زد و آن ریشی بود همه به جواهر و یواقیت بافته، آن را فرو کند. فرعون خشم گرفت او را بر زمین زد گفت:” من همی گفتم که وی دشمن بچه است این را بباید بکشت.” ایسیه گفت: ای بخت دو ساله کودکی چه داند که چه می کند، وی آن از نادانی کرد. فرعون گفت: لا، بل او که وی این به قصد کرد. ایسیه گفت: تجربه کن تا بدانی که نه به قصد کرد. بفرمود تا طشتی سنجد و طشتی اخگر بیاوردند در پیش موسی بنهادند تا موسی دست فرا کدام کند. موسی خواست که دست فرا سنجد کند جبرئیل فرود آمد و دست وی را سوی اخگر برد تا اخگر آتش بر گرفت و در دهان نهاد زبان وی یسوخت، بخوژید. فرعون را دل بر وی بسوخت وی را بنواخت، از آن وقت باز بستگی در زبان موسی بود تا آن وقت که گفت و احلل عقده من لسانی- تفسیر عتیق) در قرآن در سوره طه به زیبایی و در کلامی شکوهمند از منظر موسی می خوانیم : قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی  وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی  وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی   یَفْقَهُوا قَوْلِی  وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی   هَارُونَ أَخِی   … از این رو از خدا خواست همراهی برای خود برگزیند: هارون برادرش. هرچند این بازگشایی گره از زبان را در ساده ترین گزینش  به بلاغت گفتار  و امری معنوی می توان نسبت داد ولی دقیقا چنین نگاهی در فیلم تامس اندرسن به تلمیح و تا این اندازه به جا به کار رفته. غرض نگارنده هم نه تایید یک تفسیر که نقل آن و مقایسه تطبیقی آن با فیلم موجود بود. کودکی که از سبد پیدا شد -گیریم نه در رود نیل و اینبار در بیابان تفتیده –  و در کودکی به ناگاه از سخن گفتن بازمانده ، جایی از فیلم ( و هرچند اینجا پس از، از سخن باز ایستادن) کودک کلبه را به آتش می کشد….او اینک در جوانی یار و زبان خویش را برگزیده – بخوان برادرش را – و از بارگاه تفرعن پدر(فرعون) دل میکند.

 

تا اینجای بازخوانی مان  سه زوج برادر داشتیم. ایلای و برادرش / دانیل و برادرش  و اچ. دبلیو و برادرش و هر یک برداشتی دیگرگون از برادر و برادرانگی است. برادران دوقلو(پل و ایلای) که از خون و تن و یک نطفه هستند و با شباهت انکار نشدنی شان در برادری شان تردیدی نیست هریک به راه خویش رفته اند و نشانی از هم ندارند.با این حساب دو برادر که در برادر بودنشان تردید هست تکلیفشان آشکارخواهد بود. یکی باید حذف شود. آن کس که زیر سایه تردید است. و دو نفر که برادر نیستند و معلوم نیست همدیگر را از کجا جسته اند : یکی زبان آن دیگری شده/ نیمه مکمل او…

 

×××

 

از نشانه شناسی که بگذریم با فیلمی روبروییم که فارغ از همه این اشاره ها و نمادها برای کسی که چیزی از این فرامتن ها نداند و یا دوست ندارد که فیلم را از آن منظر ببیند هم همچنان جذاب و گیراست. روایتی از جاه طلبی انسان که تباه گر است.

 

پیش از این فضای فیلمهای پل تامس اندرسن و تم روایت هایش گوشه هایی نادیده از جامعه شهری معاصر آمریکا بودند. گوشه هایی که کمتر در فیلمهای هالیوودی مجال بروز دارند.ظریفترین و درخشانترین نمایش از روابط متزلزل خانوادگی و انسانی آمریکایی را در فیلمهای پیشین  او می توان جست. خون به پا خواهد شد   چرخشی ناگهانی برای تامس اندرسن است که پس از دو فیلم ساده و شخصی تر ناگهان سر از پروژه ای اینچنینی بر می آورد. حالا دیگر می دانیم یکی از مشخصه های فیلمسازی او ساختن فیلمهایی با زمان بیش از دو ساعت است ( به جز فیلم ماقبل آخرش) ولی نکته عجیب این است که در این فیلم آخر حتی با وجود این زمان طولانی و حتی با تمام نماهای درشت از چپ و راست دانیل دی لوئیس، شخصیت دانیل پلین ویو همچون اسمش تخت و یک بعدی می ماند و هیچ عمق و کناره ای ندارد. به گمانم آن قدر فرصت در اختیار فیلم وکارگردانش بود که اگر چنین نیتی داشت آنرا به کار ببندد ولی در فیلم موجود با کاراکتری روبروییم که پیش بینی شدنی و سهل الوصول است و روند سقوطش از آغاز پیداست.کنشهایش سرسرانه و طمع ورزانه است و پیچیدگی ندارد. معلوم نیست این مرد با لهجه بسیار غلیظ بریتیش چه ریشه ای در سرزمین یانکی ها دارد و از کجا سر در آورده که می خواهد همه چیز را به استثمار بکشاند. این هم از نکته های عجیب فیلم است که لااقل من نتوانستم دلیل این لهجه آشکارا متفاوت از بقیه را در مناسبات فیلم پیدا کنم و به همان ایرلندی بودن  بازیگر نقش دانیل (دانیل دی لوئیس) بسنده میکنم. شاید هم اشاره ای به این لطیفه است که هرجا سخن از  نفت در میان است نام بریتانیا می درخشد!

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد