ابن سینا و ادبیات

, , ۱ دیدگاه

 سعی ما در این نوشتار در آن است که کارهای ابن سینا در ادبیات را یادآوری کنیم و سعی کنیم مقایسه ای هم بین بوطیقای او که مهمترین  کارش در ادبیات می باشد و شرح و توضیحی از فن شعر ارسطو است، داشته باشیم. بدین جهت ابتدا خیلی خلاصه کارهای ادبی و فلسفی ابن سینا را معرفی کردیم و سپس از بخش بعد به مقایسه ی بوطیقای شیخ الرئیس با فن شعر پرداختیم:

  

۱ـ  مختصری در باب تالیفات ابن سینا

 

عدد تالیفات ابن سینا اگر رساله های کوچک و نامه ها را نیز به شمار بیاوریم  به ۲۵۰ بالغ می شود و تقریبا ً مشتمل بر همه ی موضوعاتی است که در قدیم وجود داشته است. بیشتر این آثار را به زبان عربی و البته دانشنامه ی علایی را نیز به فارسی نوشته است. نوشته های فلسفی ابن سینا مشتمل است بر: شاهکار مشائی وی کتاب شفا که مفصل ترین دایره المعارف علمی است که در همه ی زبانها به دست یک نفر نوشته شده است. از آثار دیگر وی می توان به «نجات» که خلاصه شفاست و عیون الحکمه و آخرین کتاب وی الاشارات و تنبیهات اشاره کرد. ابن سینا آثاری رمزی و تمثیلی و باطنی نیز دارد که از آن جمله است سه رساله ی همنوع «حی بن یقضان و رساله الطیر و سلامان و ابسال» که اینها از کارهای مهم ابن سینا در زمینه ی ادبیات است. ابن سینا یک رساله ی طبی نیز به نام «الارجوزه فی الطب» دارد که اصول طب اسلامی را برای اینکه به خاطر سپردن آن آسان باشد را به صورت شعر نوشته است و چندین منظومه ی فارسی و عربی نیز دارد که از میان آنها می توان به «القصیده العینیه» اشاره کرد.  

در زمینه ی شعر و موسیقی شاید بتوان گفت که ابن سینا بهترین اثر را در این زمینه بوجود آورده است. اهمیت جوامع علم الموسیقی ابن سینا، علاوه بر نظم علمی و حسن تالیف مطالب، در بعضی نکته سنجی ها و مطالبی است که او بدانها پرداخته است و مولفان قبل از او حتی فارابی که وسیع ترین تالیف را در این زمینه بوجود آورده است، از آن غافل بوده اند. ابن سینا در باب شعر به غیر از فن شعر شفا آرا دیگری نیز عرضه کرده است که از آن جمله فن خطابه ی شفا است. و در آثار منطقی دیگرش از قبیل نجات و دانشنامه ی علایی مباحثی در باب شعر دارد که تلخیص همان مباحث فن شعر شفا هستند.  

 

۲ـ  شروع سخن (تعریف شعر)

 

بوطیقای ابن سینا با تعریف و توضیحی از شعر آغاز می شود : « اِنَ الشعر هو کلام ٌ مخیل ، مولف ٌ مِن اقوال موزونه متساویه و عند العرب مُقفاه …..شعر کلامی است خیال انگیز و ساخته شده از قول ها و گفته هایی موزون ، متساوی و نزد اعراب مقفی ( قافیه دار ) »

ابن سینا در این جا شعر را کلام خیال انگیز می خواند   و خیال « محاکات نفس است » .

« ولا نَظَرَ للمنطقی فی شی مِن ذلک الا فی کونِهِ کلاماً مخیلا ً … و انّما یَنظُرُ المنطق فی الشعر  مِن  حیثُ هو مُخَیَّل »  از همه ویژگی های مذکور در تعریف شعر تنها مخیل بودن کلان منظور نظر اهل منطق است . ( شاخصه های دیگر مربوط به علوم دیگر است . مقفی بودن مربوط به علم قافیه – وزن شعر مربوط به علم موسیقی و…است . )

ابن رشد نیز در تلخیص خویش از کتاب ارسطو چنین می گوید : « والاَقاویل الشعریه هی الاقاویل المخیله و اصناف التخییل و التشبیه الثلاثه » یعنی این که اقاویل شعری اقاویل خیال برانگیز ( یا اوهامی ) هستند . که در اینجا عطف گرفتن تشبیه به تخییل در تعبیر او نماینده ی این است که وی این دو را به یک معنی تلقی کرده است ، به خصوص که تشبیه در نظر او در این مورد همان مفهومی را دارد که مترجمان از آن به محاکات و تقلید تعبیر کرده اند .  

در باب تخییل فارابی در احصا ء العلوم می گوید : « اقاویل شعریه ، آنهاست که از چیزهایی ترکیب یافته باشد که مایه ی تخییل شود بدانگونه که چیزی را یا حالتی را از آنچه که هست  برتر یا فروتر نشان دهد ، خواه از نظر زشتی یا بزرگواری یا چیزهایی دیگر مانند آن .  »

و تعریف کلام مخیل از ابن سینا « و المخیل هو کلام الذی تذعن له النفس فتبسط …عن امور من غیر رویه وفکر و اختیار .  » کلام مخیل گفته ای است که نفس به آن اذعان می کند و بدان بدون متد ، اندیشه و گزینش ؛ بسط و قبض پذیرد و بی اختیار و بی اراده از آن متاثر شود و این تاثر و انفعال دخلی به صحت و سقم مفهوم شعر ندارد چون عنصر اصلی و لازم خیال انگیز بودن سخن است نه راست و دروغ بودن آن .

واما این عنصر خیال انگیزی در تفکر غیر مشائی ادب اسلامی نیز مقامی خاص دارد . نظامی عروضی در چهار مقاله می نویسد : « شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتساق مقدمات موهومه کند و التئام قیاسات منتجه و…  » که استاد دکتر شفیعی کدکنی می گوید که منظور نظامی از صناعات موهومه همان جنبه تخیلی و زمینه ی خیالی شعر است .  

 

۳ ـ  مقصود ابن سینا از محاکات

 

«محاکات برای انسان یک امر کاملا ً طبیعی است و منظور از محاکات ذکر امری نه به صورت این همانی و ماهیت واقعی آن بلکه به تعبیر و تمثیل و تشبیه است مانند این که بعضی از انسان ها را در بعضی از حالاتشان به حیوان تشبیه می کنند . این محاکات ( تشبیه ) گاهی از باب بداعت و صناعت و تخییل است و گاهی از باب عادت و باز گاهی از طریق تقلید به فعل و حرکات بدنی است و گاهی از طریق زبان و گفتار

ابن سینا در توضیح محاکات خود اشاره های جالبی دارد از جمله این که بعضی از انسانها را در بعضی حالاتشان به حیوان تشبیه می کنند .

البته ارسطو خود تعریفی از محاکات یا تقلید و تشبیه نداده است و بیشتر به بحث درباره ی انواع و ابزار های آن پرداخته است و وزن و سخن و آهنگ را ابزارهای این عمل می خواند .   و این علمای بلاغت و فلاسفه هستند که سعی در تعریف و توضیح دقیق محاکات و…می کنند . « ولی کلا ً مقصود ارسطو نوعی ظهور و انعکاس تصویری از طبیعت یا جهان خارج است در پرده ی ذهن شاعر و ظهور و نمود آن خیال از رهگذر بیان و کلمات شاعر است در خواننده .   »

 

 

۴ـ  اما ابزارهایی که کلام را خیال انگیز می کنند.

 

این اقسام عبارتند از : بعضا ً که به مدت و زمان طول کشیدن کلام مرتبط است و آن وزن و یا متساوی بودن کلام است .

بعضی از آنها مرتبط با گوش نوازی کلام  و آوای حروف است .

بعضی از آنها مرتبط به مفهوم و مضمون کلام است .

و بعضی از آنها بینابین مسموع و شنیداری .

« و مقصود از محاکات هنری ، یا تحسین و ستایش است یا تقبیح و نکوهش . پس اگر چیزی موضوع محاکات قرار گیرد ، به قصد نیک نمایاندن یا بدشناساندن آن است . در شعر یونانی در اکثر موارد ، توام با تقلید افعال و احوال انسان است ، بر خلاف شعر عرب که مشتمل بر محاکات حیوانات نیز هست . »

ابن سینا در اینجا به نکته ی خوبی اشاره می کند ، این که در شعر یونانی محاکات توام با تقلید افعال و احوال انسان است . به نظر می رسد این شرح و توضیح ناقصی از این سحن ارسطو است که می گوید : « تراژدی داستانی است که در صحنه ی نمایش به عمل در می آید .  » و محاکات توام با تقلید افعال و احوال انسانی ، بالقوه این قابلیت را دارد که نمایش بشود .

و اما شعر از سه طریق به خیال انگیزی و محاکات شاعرانه دست می یابد :

نخست از رهگذر لحن و آواز که به آن نغمه خوانی می شود . لحن و آواز در نفس تاثیری غیر قابل انکار دارد . برای هر منظور و غرضی ـ از باب بلندی یا پستی یا میانه بودن ـ آهنگ و لحنی مناسب واجب است . در اثر این تاثیر است که انسان به هنگام اندوه و یا خشم به تقلید و محاکات بدون تفکر و تامل حرکاتی سر می زند . ( ارسطو می گوید که غریزه ی محاکات از کودکی در انسان ظاهرمی شود و یکی از تفاوت انسان با سایر موجودات آن است که وی مقلدترین مخلوق جهان است . )

دوم از رهگذر خود سخن و نفس کلام که اگر خیال انگیز و محاکاتی هنرمندانه و شاعرانه باشد ، در مخاطب تاثیر گذار است .

سوم از رهگذر وزن و ضرباهنگ چرا که بعضی از اوزان موجب تحرک و ترقص می شوند و بعضی دیگر اسباب سکون و وقار می گردند . ( این به مانند تقسیم بندی انواع تقلید ها بر حسب موضوع ، طریقه و وسیله ی تقلید از زبان ارسطو است . )

 

۵ ـ تعریف تراژدی و کمدی در نظر ابن سینا

 

«یونانیان اهداف و اغراض معینی از سرایش شعر داشتند و هر گونه شعری را بر حسب هدف و غرض مخصوص آن به وزن جداگانه ای می سرودند و بر هر وزنی هم نامی جداگانه می نهادند . از آن میان یک گونه ی شعری وجود دارد که به آن طراغودیا می گویند و آن وزنی دارد طرفه و لذیذ و مشتمل است بر ذکر خوبی ها و نیکویی ها و فضیلتهای شخصی انسانی معینی که همه ی آن صفات نیکو را شاعر به ممدوحی که مقصودش ستایش اوست نسبت می دهد . شاعران یونانی با استفاده از این وزن نزد پادشاهان سرود خوانی می کردند و گاهی به منظور نوحه خوانی و مرثیه سرایی به هنگام مرگ و میر ، نغمه ها و آهنگ هایی بر آن می افزودند و بدین گونه شعر تراژدی می گفتند. (فصل اول بوطیقا

تعریف تراژدی از زبان ارسطو چنین است: «تقلید یا محاکات یک عمل جدی و کامل که دارای طول معینی باشد، سخن در هر قسمت آن بوسیله ای مطبوع و دلنشین گردد، تقلید به صورت روایت نباشد و در صحنه ی نمایش به عمل در آید و وقایع باید حس رحم و ترس را برانگیزد تا تزکیه ی این عواطف را موجب گردد

چنان که می بینید نکته ی مهمی که در تعریف ابن سینا از آن غفلت شده است این است که تراژدی بایستی در صحنه ی نمایش به عمل در آید . واین مهمترین نکته در تعریف تراژدی است . (به دلیل نبودن تئاتر در ایران این اپیدمی در بین شارحین ارسطو وجود دارد.)

البته این نکته  که ابن سینا در تعریف تراژدی سخنی از به صحنه در آوردن تراژدی نمی آورد شاید به خاطر این اشتباه و خلط مبحثی باشد که او در تعریف انواع شعر دچارش می شود . او نوعی یا گونه ای از شعر را درام می نامد . به تعریف درام از فصل اول بوطیقای ابن سینا توجه کنید : « ۵ – گونه ی دیگری از شعر دراماطا است که آن هم درحقیقت یک « نوع ایامبو» است با این تفاوت که در درام شخص یا جماعت معینی منظور نظر شاعر است . » تعریف ایامبو نیز چنین است : « ۴ – گونه ی دیگر شعر ایامبو ( یا رجز) است که در آن داستان های مشهور یا امثال سایر مردم و در رشته های مختلف به زبان می آید و این گونه ی شعر مشترک بین رزم و ذکر جنگ ها و تشجیع به حمله و هجوم است و مضامین آنها به خشم و خشونت اختصاص دارد

همان طور که ملاحظه می کنید ابن سینا درام و تراژدی را جدای از هم می داند و دراماطا را نیز گونه ای از شعر به حساب می آورد . البته این تعریف با تعریف تراژدی تفاوت خاصی نمی کند . ولی این که  گونه ی ایامبواز کجا وارد بوطیقای ابن سینا شده است مبهم است . در فن شعر که چنین چیزی وجود ندارد .

شاید این اشتباه ابن سینا از آن جا ناشی می شود که ارسطو وجه تسمیه درام را می آورد و می گوید که « چنان که برخی عقیده دارند ، از این روست که داستان های نمایشی « درام » نامیده می شوند . زیرا که داستان در صحنه ی نمایش به عمل آورده می شوند و از این روست که دوریانها ابداع کمدی و تراژدی را به خود نسبت می دهند .   »

و اما کمدی « گونه ی دیگر شعر ، قومودیا ( هزل و هجاست ) که در آن از بدی ها و رذیلت ها و زشتی های طرف سخن به میان می آید و بسا که به آن آهنگ هایی شبیه صدای حیوانات ، بیفزایند تا بدی های مشترک بین انسان و حیوان را خاطر نشان کنند که برای این منظور از صورتی مسخره یا صورتکی که خنده می آورد استفاده می کنند . »

وتعریف کمدی از زبان ارسطو چنین است : « کمدی تقلید کسانی است که از حد متعارف بدتر باشند ولی نه از حیث هرگونه عیب و نقص بلکه فقط از حیث زشتی های خنده آور. و عیب و خطایی را خنده آور می گوییم که دیگران را از آن گزندی نرسد . چنان که نقاب هایی که بر چهره می گذارند ، زشت و بدشکل است ، لیکن موجب خنده می گردد و کسی را رنج و زیانی نمی رسانند . »

شاید بتوان گفت که تعریف کمدی ارسطو ابن سینا مشابهت های فراوانی با خود دارد والبته یک  دلیل آن می تواند وجود خرده نمایش های مسخره آمیزدر آن دوره باشد که این را در تاریخ « از وجود برخی واژه های نمایشی در نوشته های بین قرن چهارم تا هشتم اثبات می کنند .  » ( ابن سینا نیز در قرن چهارم می زیست )

 

 

۶  ـ اجزا تراژدی

 

«چون تقلید در تراژدی به وسیله ی کردار اشخاص که نمایش می دهند تمام می گردد ، پس به حکم ضرورت می توان اجزا تراژدی را عبارت دانست از ترتیب منظره ی نمایش و سپس آواز و گفتار زیرا این امور وسایطی هستند که تقلید در تراژدی بدانها تمام می شود »

« پس قسمت ها و لوازمات آن تقسیم می شوند به

۱ : هر آن چه ما در جلوی چشم خود می بینیم ( محلی که دیده می شود و در آن محل چیزهایی است . )

۲ : آواز و شاید آوازها و لحن های موسیقی دار

۳ : و کلام منظوم ( ویا گفتاری که موزون باشد . )

این موارد در فصل ششم بوطیقای ابن سینا وجود دارد .

ارسطو می گوید : « پس اعمال آدمیان به صورت داستان نمایش داده می شود . و من در اینجا ترکیب وقایع را « داستان » و آنچه را که به حکم  آن صفاتی به اشخاص نسبت می دهند ، اخلاق و هر چیز را که اشخاص در اثبات نکته ای و یا در بیان حقیقتی بگویند ، افکار ایشان می نامم . »

ابن سینا به داستان مثل الخرافه یا مثل های افسانه ای و اسطوره ای می گوید و هر چیزی را که به حکم آن صفاتی را به اشخاص نسبت می دهند العاده الاخلاق و هرچیز راکه اشخاص در اثبات نکته ای یا در بیان حقیقتی بگویند الرای می گوید .

 

۷ ـ  نتیجه

شاید نتیجه گیری در اینجا اضافه به نظر آید زیرا نتیجه این نوشتار خود از پیش مشخص است . اما بر حسب ضرورت باید بگوییم که متاسفانه شرح و توضیح فن شعر توسط ابن سینا ( و کلا هر فیلسوف مسلمانی که فن شعر را شرح کرده است ) کاری ناقص و پر اشتباه بوده است و این دلیلی ندارد جز این که در ایران و تمدن اسلامی هیچ گاه تئاتر رشد نکرد و اصلا به وجود نیامد که رشد کند حال این جریان به مانند آن کسانی می ماند که در تاریکی محض و با لمس اجزایی از بدن فیل خواستند فیل را تعریف کنند . البته با این وجود در این ترجمه ها و شرح ها نکات درخشانی به چشم می خورد که در جای دیگر من مفصل به آن پرداخته ام .  به عنوان مثال ترجمه ی لغت ممسیس به محاکات در زبان عربی توسط ابوبشر متی ، که خیلی دقیق است ، ولی این ترجمه ها و شرح ها هیچ گاه به کار آن بنده خدایی که سعی می کرد در مواقعی با حرکات خود اندکی شادی بر لبان ایرانیانی که همیشه در حال گریه و زاری بودند بیاورد، نمی آمد. او را به این بحث های منطقی فلسفی چه کار ؟

 

۱) نصر سید حسین- سه حکیم مسلمان- ترجمه ی احمد آرام- انتشارات علمی و فرهنگی- چ هفتم- تهران ۱۳۸۵- ص۲۵ و ۲۴              [۱]

۲ ) شفیعی کدکنی- محمد رضا- موسیقی شعر- نشر آگه- چ هفتم- تهران ۱۳۸۱- ص ۳۴۲و۳۴۱و۳۴۰و۳۳۹ 

۳ ) شفیعی کدکنی- محمد رضا- صور خیال در شعر فارسی- انتشارات آگه- چ نهم ۱۳۸۳- ص ۳۱

۴  ) همان ص ۳۲

۵ ) به ترجمه ی بوطیقا  در سایت والس ادبی رجوع شود.در این نوشتار هرگاه جملاتی از بوطیقا می آید از آن ترجمه است .

۶ ) نظامی عروضی- چهار مقاله- باهتمام دکتر محمد معین- انتشارات امیر کبیر- چاپ هشتم تهران ۱۳۶۴-ص ۴۲

۷ ) صور خیال در شعر فارسی- همان ص ۸

۸ ) همان ص ۳۱

۹) همان

۱۰ ) ارسطو- هنر شاعری ( بوطیقا )- ترجمه ی فتح الله مجتبایی- بنگاه نشر اندیشه- تهران ۱۳۳۷- ص ۶۸

۱۱) هنر شاعری ص ۵۱

۱۲  ) بیضایی بهرام- نمایش در ایران- انتشارات روشنگران و مطالعات زنان- چ چهارم ۱۳۸۳- ص ۵۱

۱۳) زرین کوب عبدالحسین- ارسطو و فن شعر- انتشارات امیر کبیر- چ چهارم تهران ۱۳۸۲ ص ۱۲۲

 

 

 

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد