درنگی بر شمایل وودی آلن

, , ارسال دیدگاه

 دو باور غلط سالهاست درباره من رواج دارد  : یکی اینکه من روشنفکرم ، فقط به این دلیل که عینکی هستم ، و بدتر از آن آنکه هنرمندم ، چون فیلمهایم نمی فروشد .

                                                        وودی آلن

مردی عصبی ، زبان باز ، علاقمند به روان درمانی ، ساکن مرکز نیویورک ، یهودی و کسیکه با زنها مسئله دارد . یک بزدل مجسم که تشنه زنهاست . در عین خوش قلبی ، دست و پا چلفتی بی عرضه و عصبی است . با لکنت سخن می گوید و مدام در حال نق زدن است .  

                                                        مارتین فیتز جرالد

 

به طور حتم این پرسونا کاملا آشناست . چه کس دیگری بجز وودی آلن را می توان با عبارات چنین بی نقص و گویا تعریف کرد .

آلن در سال ۱۹۶۹ پس از ده سال متن نوشتن برای برنامه های تلویزیونی با ساخت اولین فیلم خود ، ( پول را بردارو فرار کن) رسما وارد عرصه سینما شد . فیلم که مجموعه ای گزیده اما ناهمگون و گسسته از شوخی های مختلفی بود که او برای برنامه های گوناگون تلویزیونی نوشته بود . ضمن اینکه تأثیر خاص « برادران مارکس» در این فیلم کاملا مشهود بود ، این گسستگی در فیلمهای بعدی آلن  موزها   (۱۹۷۱) ، هجویه ای بر جنبشهای انقلابی آمریکای جنوبی که به نظر برگردانی آزاد از داستان «زنده باد وارگاس » می آمد ، خواب آلود  ( ۱۹۷۳) ، کمدی اسلپ استیک در فضای فوتوریستی ،  عشق و مرگ  ( ۱۹۷۵) ، کمدی سرخوشانه و غیر متعارفی که دلمشغولیهای فلسفی آلن را نیز نشان می داد .

اما با ساخت آنی هال در ۱۹۷۷ چرخشی اساسی در کارنامه سینمایی خود انجام داد در آنی هال که به اعتقاد اکثر منتقدان شاهکار سینمایی وودی آلن است ، آلن نقش آلوی سینگر ، طنزنویس روشنفکری را ایفا می کند که در زندگی خصوصی و حرفه ای اش با مشکلا اساسی دست و پنجه نرم می کند . موفقیت در گیشه ، استقبال گرم منتقدان و حضور پیروزمندانه فیلم در شب اسکار آلن را به عنوان کارگردانی برجسته ، تثبیت نمود پس از این فیلم که طنز خاص آن متفاوت از فیلمهای کمدی قبلی اش بود ، آلن تحت تأثیر سینمای هنری اروپا به ساخت فیلمهای جدی تر گرایش پیدا کرد . صحنه های داخلی ( ۱۹۷۸) ، که برگرفته از صحنه های زندگی زناشویی برگمان بود ، منهتن (۱۹۷۹ ) و خاطرات استارداست (۱۹۸۰) ، که آنهم گویا ادای دینی به هشت و نیم فلینی بود از جمله این فیلمها بودند . با وجود فروش ضعیف این فیلمها ، و پس از رویکرد او به درامهای روانکاوانه دهه هشتاد ، در دهه نود با فیلم گلوله ها برفراز برادوی ( ۱۹۹۴) بار دیگر به سراغ کمدی رفت .

اما آنچه آشکار است آنکه ، گرچه کمتر کسی آلن را به عنوان فردی بسیار خلاق که در آن واحد قادر به بازیگری ، فیلمنامه نویسی ، تنظیم موسیقی و کارگردانی است ، قبول نداشته باشد ، اما در پذیرش روشنفکری و کارهای آلن همیشه بین افراد مختلف و منتقدان اختلاف نظر و دو دستگی وجود دارد . گرچه این تفاوت نظر در مورد فیلمهای خوش ساختی چون ( آنی هال ) ، زلیگ ( ۱۹۸۳ ) ، رز ارغوانی قاهره ( ۱۹۸۵) ، آنا و خواهرانش (۱۹۸۶) ، سایه ها و مه ( ۱۹۹۳ ) و ساختارشکنی هری (۱۹۹۹) به حداقل می رسد . اما حقیقت آنست که همواره دسته ای مخالف و دسته ای بسیار موافق اویند ، که گویا این نحوه برقراری ارتباط با فیلمهای آلن نیز همانند شخصیت خود او دارای تناقض بسیار است .

آلن از سال ۱۹۶۹ تاکنون به طور متوسط سالی یک فیلم ساخته است ، که البته این کمیت زیاد به خودی خود موجب افت کیفیت و یا به عبارت بهتر ، موجب افت و خیز بسیار در کارهای اوست ، ولی شاید این مطلب را بتوان به ذهن خلاق آلن مربوط دانست که سازنده سوژه های بسیار است و او علاقمند به ساخت این سوژه ها ، تا وقت باقیست . چنانچه آلن فیلمهایش را با رمانها مقایسه می کند . آلن خود را نویسنده ای می داند که از قضا ، از روی نوشته هایش فیلم می سازد ، در نتیجه سبک فیلم کاملا به سبک و مضمون کلام نوشته شده وابسته است . او حتی در این قیاس پیشتر می رود و فیلمبرداریهای دوباره از برخی نماها را برابر بازنویسی رمان می داند .

اما آنچه در لایه های روانشناختی فیلمهای آلن مشهود است ، بی شک مرهون جلسات متعدد روان درمانی وی و البته مقرون شخصیت درونی اوست . چنانچه به گفته کیشلوفسکی « آلن در فیلمهایش همواره مردی را ترسیم می کند که به دنبال زنان است » و اگر به زندگی خصوصی آلن هم نظری بیفکنیم به تأیید سخن کیشلوفسکی و ارتباط آن با گفته اینجانب در ربط زندگی شخصی و سینمایی آلن خواهید پرداخت ، به طور حتم شخصیت متزلزل و ضعیف آلن در فیلمهایش در مقابل جنس زن بی ارتباط به او و شکستها و ناکامی های جنسی اش نیست . چنانکه خود در خاطراتش نقل می کند دلیل آشنایی او با برگمان و اشتیاق رفتن به سینما و دیدن فیلم وی ، به وسیله آلن و میکی رز این بود که شنیده بودند در این فیلم تصاویر زیادی از برهنگی بازیگران وجود دارد . گویا اختلالات عصبی آلن از سال ۱۹۵۹ شدت گرفته چرا که از آن زمان جلسات روان درمانی خود را آغاز کرده که تا امروز  همچنان استمرار دارد . بیماری آلن که در بیشتر فیلمهایش نیز به آن پرداخته می شود ، البته اگر زیاد هم فرویدی نیندیشیده باشیم قسمتی مربوط به دغدغه های روشنفکرانه اش و بخشی مربوط به اضطراب و استرسهاییست که گاه و بیگاه عارضش می شود و البته شاید هم این اضطرابها بنا به همان دلایلی باشد که در بالا ذکر شد .

او خود در این زمینه می گوید : « روانکاوان من دو چیز را خیلی خوب می دانند ، یکی اینکه من برای مداوا شدنم حتما محتاج این جلسات روانکاوی هستم و دوم اینکه دستمزد گزاف آنها کاملا منصفانه است . » به هر حال دیدن تمام فیلمهای آلن به طور دقیق ، همچون یک دوره آموزشی است . با دیدن همه آنها دلیل وابستگی او را به داستایفسکی ، برگمان ، کوروساوا و دیگر بزرگان قرن بیستم چنانکه خود او می گوید ، در می یابیم همه آنها از مرگ سخن می گویند ، چنانچه آلن در برخی فیلمهای خود بسیار بر این محور گام می نهد . اما به گفته وی : «مردن دشوار است کمدی آسان»

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد