در رثای اکبر رادی

, , ۲ دیدگاه

 

« اگر مردی وجود داشت که پروا نمی کرد هر آن چه را که از این عالم به دل می اندیشید بر زبان راند، برایش از این پهنه ی خاک چندان نمی نهادند که بتواند روی پای ایستد. هرگاه که مردی بر می خیزد عالم با تمام قدرت خویش بر پیکرش فشار  می آورد و کمرش را می شکند. همواره ستون های پوسیده ی بسیار بر جای ایستاده اند و فساد چندان است که توان شکفتن را در آدمی می کشد. ایوان این جهان دروغی بیش نیست و بنیاد آن وحشتی است عظیم و لرزان.‌»   « هنری میلر»

 

 

 

گیل گمش مردی است مقتدر. بی دلواپسی بر زمین می زیید. دو سوم وجود او خدایی و آسمانی است و یک سوم وجودش انسانی و زمینی. گیل گمش مرد زورمند « اوروک» خرامان خرامان بر زمین راه می سپارد. ناگهان کشف هولناکی می کند. او نیز می میرد. چرا که بخشی از وجود او انسانی است. این مرگ آگاهی مرد خفته ی اوروک را بیدار می کند. پس به دنبال جاودانه گی سفر سخت و دشوار خود را می آغازد. از بیابان های نیستی، آب های تیره ی مرگ و سرزمین های رنج بسیار می گذرد تا سرانجام مرد به جا مانده از طوفان بزرگ را در آن سوی اقیانوس روشن پهناور می بیند. جاودانگی در قالب گیاهی به او هدیه می شود. گیاه را مار می رباید. و گیل گمش با دستانی که می لرزد و پاهایی نا استوار و قلبی تنها و رنج کشیده باز می گردد. و فرمان می دهد که رنج های سفر دشوار و هولناک اش را چونان روایتی از درد و خون بر سنگ های سخت بنگارند. پس سنگ مهیّا می شود و روایت سفر بر آن نقش می خورد. به ناگاه معجزه رخ می دهد. جاودانه گی نمودار می شود. واژگان چون روحی تخته بند سنگ را جان می دهند. کلام حضور می یابد و انسان آگاهی یافته به مرگ از ورای نوشتار جاودانه می شود. جادوی نوشتار انسان ویران شده در برابر مرگ را در جهان سخت و هولناک جاودانه می کند.جاودانگی معجزه  نوشتار است.

 

اینک مردی در برابر ماست که همه  آگاهی خود را از ویرانگری مرگ، هولناکی و بی ترحمی جهان، نامهربانی قلب های مرده و پوسیده گی اندیشه های شهر خاموش بر سخت سنگ های استخوان وجودش نقش زده است : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که حیاتش همه حماسه ی رسیدن است به خود و به شکوه و عظمت انسان در جهانی بیگانه و زورمند : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که سفر انسانیِ بسیار انسانی اش را برای جاودانگی به آن سوی اقیانوس آبی روشن برده است : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که جاودانگی را در معجزه ی نوشتار در شهر خاموشان کینه ابدی چون پیام رحمت و بخشش برایمان بر جای نهاده است : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که راز سفر پر رنج و عذاب خود را با ما باز گفته است : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که نوشتار را در حیطه  نمایش وسعتی دگرگونه بخشیده است : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که تجلی جاودانگی از ورای نوشتار است: اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که خون و درد و عذابش در کالبد نوشتار معجزه ی جاودانگی ادبیات نمایشی ماست : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که مهربانی، صمیمیت ، اراده، استقامت، پاکی اندیشه اش، و غرورش شادی بخش ملودی شهر بارانی ماست : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که گام های مان بر سنگ فرش های خیس و پرنور چشم انداز او استوار می گردد و از پشت شیشه ها ،چهره ی سترگ او را در مِه به نگاهی دردمند جست و جو می کنیم: اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که سکوت جاودانه اش، طوفان کلام ابدی اراده و جاودانگی ماست‌: اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که معجزه ی نوشتار او وسعت جاودانگی روح خسته ی ماست : اکبر رادی

 

اینک مردی در برابر ماست که از همه ی حیات تلخ و سخت او دانستیم که جاودانگی معجزه  نوشتار است : اکبر رادی

 

روحش قرین آرامش باد

 

آمین؛ آمین

 

 

۲ دیدگاه

  1. شریف

    ۰۵/۳۰/۱۳۸۹, ۰۲:۴۷ ب.ظ

    بازم سلام راستش من ۴ سال پیش به عشق مرحوم رادی اسم گروه تئاتری خودمو رادی گذاشتم وحتی به خانوم رادی هم گفتم که خیلی خوشحال شد.
    باشد که رادی همیشه در تئاتر ما زنده و هرگز فراموش نشود.
    به ما هم سر بزنید www,sharifs.blogfa.com

    پاسخ
  2. شریف

    ۰۵/۳۰/۱۳۸۹, ۰۲:۵۲ ب.ظ

    همچنین سلامی دارم خدمت استاد عزیزم استاد فخرایی که در دانشگاه شهسوار شاگرد ایشان بودیم و همیشه خواهیم بودwww.sharifs.blogfa.com

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد