گفتگوی اختصاصی با پرویز شهبازی

پرویز شهبازی کم و گزیده و باوسواس حرف می زند. پرسشگر خامی که من باشم بیشتر از پاسخگوی رند و دانایی که او باشد حرف زده ام. به همین دلیل با یک گفتگو با فرمت پرسش و پاسخ متعارف روبرو نیستید. بیشتر یک جور بازخوانی و مرور سریع و فشرده فیلم در یک نگاه دوباره بعد از این چند سال است.در هر حال افتخار و فرصت مغتنم و موجزی بود.

 

***

 

 

 

 

نفس عمیق، شگرد روایتی یا به بیان عام تر فرم نو و چشمگیری داشت که چه در زمان خودش و چه حالا از امتیازهای فیلم بود/ است. این فرم در مرحله نگارش فیلمنامه شکل گرفت یا در جریان فیلمبرداری یا روی تدوین؟ یا همه این‌ها؟

 

این فرم در آخرین باز نویسی های فیلمنامه بود که در آمد. یعنی شکل گرفت . ولی  اگر به ترانزیشن  پاره ای  صحنه‌ها دقت کنید متوجه می‌شوید که کمپوزیسیون  برای  پلان ِ فینال آن  صحنه‌ها با  ملاحظة صحنة بعد بسته شده است و پلان طوری طراحی شده است تا به لحاظ شکلی و مفهومی به هنگام ادیتینگ اغتشاش رخ ندهد. فیلمنامه، فیلمبرداری ،تدوین ، صداگذاری و لابراتوار همه در شکل گیری این فرم  دخالت دارند. در لابراتوار یکی از پلان ها به در خواست خودم  سرو ته گذاشته شده است.

 

یکی از امتیازهای نفس عمیق، دوری از توضیح دادن‌ها و نشان دادن‌هاست. همان چیزی که در هنر آوانگارد به مفهوم خلاء و امر غایب تعبیر می‌شود. برای مثال اگر گفتگوی تاریخی و مهم کیارستمی و ژان لوک نانسی را خوانده باشید چندین بار بر اهمیت نشان ندادن و شریک کردن مخاطب در شکل گیری نهایی اثر تاکید می‌شود. این نشان ندادن‌ها و خساست در خرج اطلاعات برای تماشاگر عمدی بود یا در تدوین شکل گرفت؟

 

پرهیز از  دراز نفسی را من از نویسندگان معاصر امریکایی یاد گرفته ام؛ از همینگ وی و اعقابش.

آن ها می گویند less is more

 

پیش از نمایش فیلم تان در جشنواره و اگر اشتباه نکنم احتمالا در جریان تولید آن خبرهایی منتشر شده بود که پرویز شهبازی در حال ساختن فیلمی درباره جوان‌ها و ایدز است یا چنین فیلمی ساخته است. جایی از فیلم هم این کلمه را خیلی گذرا  و بی تاکید( و البته با تلفظی اشتباه که حتما عمدی بوده و خیلی شیرین درآمده ) می‌شنویم. دوست دارید در این باره چیزی بگویید؟ نظر شخصی‌ام این است که حذف چنین علتی (چه خودخواسته یا برای رعایت ممیزی) هم یکی از حذف‌های درخشان فیلم است. شکل کنونی فیلم به دلیل نامشخص بودن انگیزه‌های شکل گیری همراهی و کنتراست میان مرگ / زندگی یا نهیلیزم /آنارشیزم  به ترتیب در دو شخصیت کامران/ منصور هر بیننده را بر اساس برداشت خودش با فیلم همراه می‌کند و نه بر اساس یک پیش زمینة تحمیل شده.

 

من نشنیدم آن خبرها را. خبرها را جدی نگیرید. تا به حال یک خبر درست و حسابی از خودم نشنیده ام. کامران ناراحتی های فکری دارد. اما  مگر سانسور با ایدز هم کار دارد؟

 

چرا با اینکه نفس عمیق ،سرشار از مرگ است و با همه تلخی اش، وقتی می‌خواهیم به ذهن بیاوریمش نه به یاد آن همه حجم تلخ مرگ که به یاد شیطنت ها و جوانسری های فیلم می افتیم؟ انگار زندگی بیش از مرگ در فیلم جریان دارد؟ شاید هم آن پایان بندی چنین اثری دارد.

 

شاید چون فیلم به لحاظ concept بالانس است. کاراکتر کامران در فیلم اثر گذار است.   او death mask است. مرگ برای انسان ناروا  است. آیتماتوف می گفت غم بزرگ انسان این است که می داند روزی می میرد. حضور دو کاراکتر در مقابلِ  کامران – با تایمینگ  حساب شده ـ  فیلم را به لحاظ مفهومی متعادل کرده است.

 

و پایان فیلم … از آغاز چنین پایانی در نظرتان بود؟حضورتان جلوی دوربین و آن جمله درخشان: شما برین اینجا وانیسین برید… هنوز که هنوز است جادویی است. من که خودم داستان نویس هستم و به ابهام و عدم قطعیت در روایت خیلی اهمیت می‌دهم نظر شخصی‌ام این است که در این جور وقت‌ها خود خالق اثر هم دقیقا نمی‌داند پایان داستانش چیست؟ این پایان باز با پایان های باز مرسوم که از شگردهای روایت مدرن( و نه پست مدرن) است فرق می‌کند. حضور مولف متن و گفتگو با کاراکترهایش و اعمال اثر در روایت،  ساختارشکنانه و پست مدرنیستی است. هرچند احتمال می‌دهم بار منفی ای که از پست مدرن در ایران ساخته اند شاید شما را با  این نگاه  مخالف کند. ولی ساختار زدایی اثر و تحلیل آن از اراده خالق اثر فراتر است و فکر می‌کنم پایان فیلم برای شما هم مثل تماشاگرانتان همچنان رازآمیز و بی پاسخ مانده باشد.

 

این پایان بندی به من کمک می‌کند تا از دو منظر  بیننده را با فیلم وارد جدال کنم. اول با ابعاد fatalistic که مطلقا  وجه داستان پردازانه دارد. بعد اتصالی و بلا واسطه با داستان ( مردن در آبِ پشت سد ) . و بعد در لایه ی عمیق تر و مهم‌تر ابعاد optimistic که از بیرون به پیکرة فیلم وارد شده است. و فکر کردم هرکس دیگری این جمله به بیان شما جادویی  را به کاراکترهایم بگوید و اساساً وارد گفت و گو با آن ها شود، اگر از خود متن بیاید باعث خلاف غرض در  منظر  اولیه فیلم و اگر از خارجِ متن بیاید و نو ظهور باشد – حتا به شکل نریشن – موجد  مدلول های سمبلیک و نا خواسته می‌شود. 

 

نمونه این پایان بندی های فرامدرن را در سینمای ایران کم داریم . خیلی کم.( شاید دو یا سه مورد) شاخصترین‌شان را در طعم گیلاس کیارستمی به یاد می‌آورم. بدیعی در قبر خوابیده. منتظریم ببینیم چه می‌شود. کیارستمی هم پاسخی ندارد. او هم مثل ما در روایت خودش سرگردان شده. چون او هم مثل ما تجربه ای از مرگ ندارد. یکدفعه تصویری ویدیویی روی پرده می‌آید و آن‌چه که می‌دانید… آیا حتی ناخودآگاهانه از آن پایان بندی بی نظیر تاثیر نگرفتید؟ اگر بگویید نه من تعجب نمی‌کنم چون این همسانی های ناخودآگاهانه در دنیای آفرینشگر هنر امری کاملا عادی است. و برایتان جالب نیست که هم کیارستمی و هم شما آنجا که اندوه و تلخی مرگ قهرمانان روایت تان ـ که هم شما و هم من تماشاگر خیلی دوستشان داریم ـ  همچون آواری بر سرمان فرود می‌آید به جای سرسپردن به یک پایان بندی تراژیک با استفاده از نفوذتان در متن، رویا و هاله‌ای از هستی و امید را به قهرمانان‌تان هدیه می‌دهید. دلتان نمی آید از دست بروند درحالی که می‌دانیم از دست رفته اند.

 

دانستن اینکه بدیعی در طعم گیلاس می‌میرد یا نه کمترین ارزشی ندارد. واقعا بحث دل آمدن و یا دل نیامدن نیست. مسأله این است که گفتنش cheap است. تو فرصت داری بعد از این آسمان ریسمان بافتن ها درک جدید عرضه کنی. نوع فیلم سازی از جنس طعم گیلاس گفتن قصة حسین کرد شبستری نیست. عروسی کرد یا نکرد. مرد یا نمرد.  مراد ارایة ادراکات جدید و احساسات  جدید از زندگی  است. خانمی بعد از پنج سال از من می‌پرسید بالاخره منصور و آیدا مردند یا نه؟ 

 

حالا پس از چند سال که به گذشته نگاه می کنید نفس عمیق را چگونه می بینید؟ برای خودتان فیلم مهمی است؟

 

نفس عمیق برای من به عنوان فیلمساز احترام آورد.

 

فکر میکنید چرا فیلم با یک اقبال عمومی روبرو شد. هم از جانب نخبه ترین منتقدان و هم از طرف جوانترها ؟

 

منتقدان و آدم‌های  تیز فهم  تحویل‌اش گرفتند. اقبال عمومی نداشت. حمام تماشاگر نگرفتیم.

 

اگر امکان و همه شرایطش فراهم باشد که این فیلم را روزی دوباره بسازید آیا تغییری در آن می‌دهید؟

 

پلانی را که آیدا بر می گردد تا از منصور جلو خوابگاه نوار بگیرد تکرار می‌کردم چون دو ثانیه معطلی در بازی آیدا هست و علتش این است که منصور دیالوگش را دیر می‌گوید ـ داری کمی بهم پول بدی؟

 

آن بچه‌ها امروز کجا هستند؟ منصور را که کمابیش می‌دانیم. از سعید امینی و مریم پالیزبان خبری دارید؟ هرگز نخواستند بازیگر حرفه‌ای شوند؟ پیشنهادی برای بازیگری داشتند؟

 

مریم از چند کارگردان مهم پیشنهاد داشت که قبول نکرد. او اینک در برلین ادامه تحصیل می دهد. از سعید واقعا بی خبرم. منصور هم که صدا بردار شده است.

 

 با دیدن نسخه جشنواره ای به آهستگی که شما فیلمنامه‌اش را نوشته بودید این گمان برای من تقویت شد که شما به کارگیری شگردهای تازه روایی را به روایت خطی و سرراست یک داستان ترجیح می‌دهید که البته خود من این رویکرد را خیلی دوست دارم. در نسخة اولیة به آهستگی، روایت از دانای کل مطلق به یک دانای کل محدود تغییر کرده بود و این با گوهر فیلم هماهنگی داشت. نواری که از دل خاک پیدا می‌شود. تناقض‌هایی که درباره شخصیت آن استاد دانشگاه در حرف‌های آن چند جوان و در روایت زن می‌بینیم. چه قدر از این‌ها مال شما بود و نظرتان درباره آن نسخه و نسخة روایت خطی فیلم که پس از جشنواره تهیه شد چیست؟ دوست داشتید آن فیلم را شما بسازید؟ جدا از تعارف و رودربایستی  به نظرم کارگردان آن فیلمنامه درخشان را هدر داده بود. نظر شما چیست؟آن عشق افلاطونی که مورد نظر شما بود اصلا در فیلم نبود. فیلمنامه چیستی جویانه و  راز آمیز  و فلسفی شما  به فیلمی اجتماعی تبدیل شده بود.

 

فیلم که در جشنواره نمایش داده شد گروهی  روایت پیچیدة فیلم را نپسندیدند. مازیار با من در میان گذاشت و فیلم را خطی کرد. مازیار میری فیلم را خوب ساخته بود . هنوز آن مزة فلسفی در فیلم هست. می شود دربارة مفهوم  فارقلیط هم در این فیلم حرف زد.

 

ترجیح می دهید فیلمتان را در پاییز یا زمستان بسازید؟ عکسهای منتشر شده از عیار ۱۴ که لبریز از برف بود.

 

تا به حال که همه در چنین شرایطی ساخته شده اند.  اما باید صبر کرد. من خیلی کم فیلم ساخته ام.

 

کمی از عیار ۱۴ برایمان می‌گویید؟ گفتید که شاید دوستداران نفس عمیق را راضی نکند. آنجا هم با شکل تازه ای از روایت روبروییم یا روایت خطی است؟

 

گاهی روایت به نفع درام تغییر می‌کند.  نفس عمیقی ها  پرویز شهبازی  را  دوباره خواهند دید. اما به هر حال بعد از نمایش عیار۱۴  من به خوبی فیلم  آخرم هستم.

 

و حضور کیارستمی و پلان پایانی آخرین فیلمتان. دوست دارید در این باره چیزی بگویید. از تجربه در کنار کیارستمی بودن.

 

یک brand- new از استاد که مانند نگینی با ارزش در پایان فیلم می‌درخشد. پزتیو را که از لابراتوار گرفتیم و دیدیم،  خدمتشان زنگ زدم. پرسیدند خوب شده؟

 مصرعی  از عنصری آمدم:

 

                                   چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

 

با فروتنی گفتند: شرایط خوب بود.

 

 

 

 

 

   سایت رسمی پرویز شهبازی         http://www.shahbazifilm.com

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد