به یاد خسرو شکیبایی که یکسال از هجرانش گذشت

, , ۳ دیدگاه

  

یکسال گذشت. احتمالاً رایج‌ترین و متداول‌ترین جمله‌ای که پس از عبارت «یکسال گذشت» در غم هجران عزیزی به کار می‌بریم، جمله‌ی معروف «باورش برای همه‌ی ما خیلی سخت است …» می‌باشد. اما حقیقت همیشه عادت دارد چشم در چشم آدمی قرار گیرد و خیلی چیزها را بی‌پرده و بیرحمانه به انسان یادآوری کند. و این بار حقیقت تلخ این است که ما نه تنها باور کرده‌ایم  که «خسروی سینمای ایران» برای همیشه از پیش ما رفته است، بلکه به مدت یکسال است که با این حقیقت زندگی می‌کنیم. همانطور که سالیان سال با حقایق تلخی نظیر این سر کرده و روزها را سپری کرده‌ایم. روزهایی که گلچین روزگار مفاخر این خاک را دستچین می‌کرد و احساس دریغ و دلتنگی بر زندگی‌مان سایه می‌انداخت.

 

وقتی که «شاملو» رفت افسوس خوردیم که کاش بیشتر می‌زیست تا بیشتر می‌گفت و بیشتر می‌نوشت و بیشتر می‌اندیشید تا ما هم بیشتر می‌فهمیدیم و بهتر زندگی می‌کردیم. وقتی که «مرتضی ممیز» با مرگ همسفر شد، همه می‌دانستیم که در فراغ استاد، دیگر هیچگاه رنگ‌ها و طرح‌‌ها برایمان نقش خاطره نخواهند زد. وقتی که شنیدیم «اکبر رادی» برای آخرین بار با پیئس مرگ به روی صحنه رفته است، دلمان بیشتر از همه به حال تأتر سوخت. چون می‌دانستیم که تأتر ایران یکی از بزرگترین و فهیم‌ترین و هنرمندترین و بی‌ادعاترین حامیان خود را از دست داده است. وقتی که «بابک بیات» به منزلگاه ابدی خود رفت، می‌دانستیم که ملودی‌های بسیاری را که می‌توانست برای همه‌مان خاطره‌ساز باشد با خود برده است و حالا ما مانده‌ایم و یک عمر خاطره از روح‌ نوازترین شاهکارهای او که مطمئناً با حضور «بیات» از این هم خاطره‌انگیزتر می‌شد. وقتی «ناصر عبدالهی» روی تخت بیمارستان آواز مرگ سر داد، تنها باری بود که از اجرای «عبدالهی» لذت نبردیم.

 

یاد و خاطره‌ی همگی‌شان گرامی.

 

این روزها تجربه‌ی ما از زندگی بیشتر شده است و خوب می‌دانیم که چرخ روزگار هر روز سخت‌تر به روی سینه‌مان می‌چرخد و هر روز بیشتر یاد می‌گیریم که چطور غم‌ها و دلتنگی‌های خود را در اعماق وجودمان چال کنیم و از نامرادی‌ها و نامردی‌های چرخ گردون آبدیده‌تر و استوارتر گردیم. شاید به همین خاطر است که‌ توانستیم یکسال تمام، سفر بی‌بازگشت «خسرو شکیبایی» را تاب بیاوریم. نمی‌دانم چطور هنوز می‌توانیم «هامون» را ببینیم با اینکه می‌دانیم حیرانی‌ها و سرگشتگی‌های «هامون سینمای ایران»برای همیشه پایان یافته است. چطور هنوز می‌توانیم حجم سبز سهراب را با صدای «خسرو شکیبایی» بشنویم در حالیکه می‌دانیم دیگر هرگز لبان او به هیچ صدایی مترنم نخواهد شد. وقتی که بود، تصور این که روزی نباشد برایمان غیر قابل باور بود، اما حالا که نیست، بیش از این که از رفتن او حیرت کرده باشیم از طاقت خود در عجبیم. آخر چطور تحمل می‌کنیم، دیگر ندیدنش را. ندیدن آن همه شور و عشق، آن همه روح و صفا و صمیمت را. چطور تحمل می‌کنیم، دیگر نشنیدن صدایش را. صدایی که حتی سکوتش هم از جنس دیگری بود. همه چیزش، چیز دیگری بود.

 

تا مدتها پس از رفتن «خسرو شکیبایی» در هراس بودم از اینکه مبادا رفتنش برایم عادت شود. در هراس بودم از اینکه به دیگران بگویم من هنوز هم می‌توانم در کمال آرامش هامون را ببینم و از شنیدن صدای او در حجم سبز لذت ببرم. شاید خود را گناهکار  و ناسپاس حس می‌کردم. گناهکار و ناسپاس از این بابت که خسرو شکیبایی دیگر نبود و من همچنان می‌توانستم از یادگارهایش لذت ببرم و حس دریغ و افسوس خود را از سفر ناغافلش فراموش کنم. اخیراً دریافته‌ام که چرا همان حظی را که از آثارش در زمانی که در قید حیات بود، – و هر روز و هر لحظه به اثر تازه‌ای از سوی او مشتاق و امیدوار بودم – اکنون هم که دیگر در میان ما نیست می‌برم. چون خسرو شکیبایی حضورش آنقدر «آن» داشت که حالا در غیابش هم همچنان حی و حاضر است. همچنان در گفتگوهایمان راجع به نقش آفرینی‌هایش، افعال را با زمان حال به کار می‌بریم. نه اینکه بخواهیم خودمان را دلداری دهیم و یا حقیقت مرگش را نادیده بگیریم، نه، ما به این واقعیت که «خسرو شکیبایی» همچنان و تا همیشه با ماست ایمان داریم و بذر این باور را خود او در دل ما کاشته است.

 

هر بار که یکی از خالقان خاطره‌انگیزترین لحظات عمرمان را از دست می‌دهیم، گویی یکی از نزدیکان‌مان را به دیار ابدیت بدرقه کرده‌ایم. و مگر نه اینکه نزدیکان‌مان را به واسطه‌ی حضور همیشگی در لحظات و ثانیه‌های خوشی و سختی‌مان، خنده و گریه‌مان، یاد دادن و آموختن‌مان و نثار محبت بی‌انتهایشان عزیز می‌داریم. و مگر یک هنرمند راستین محبت و عشق‌اش را در اثرش به یادگار نمی‌گذارد تا همواره در کنار کسانی باشد که دوستشان می‌دارد. خسرو شکیبایی به کارش و به مردم عشق می‌ورزید. و هرگز نمی‌توان عشاق را فراموش کرد. عاشقان با گذشت زمان جاودانه‌تر می‌گردند. امیدوارم در ۲۸ تیر امسال در هر مراسمی که به یاد خسرو شکیبایی برگزار خواهد شد از واژه‌ی «سال بود» استفاده نگردد. چرا که «شکیبایی‌ها» تا ابد لایق مراسم‌های «سال هست» می‌باشند.

 

۳ دیدگاه

  1. سید آریا قریشی

    ۰۴/۳۱/۱۳۸۸, ۰۴:۳۱ ب.ظ

    با رفتن خسرو شکیبایی ما تنها یه نفر رو از دست ندادیم. بلکه ستون سینمای ایران رو از دست دادیم. استیل بازی او تو ایران تک بود (منظورم این نیست که بهترین بازیگر ما بود. شاید (فقط شاید) این طوری نبود. ولی بی شک خاص ترین بازیگر ما بود). برای همینه که جاش برای همیشه خالی می مونه.

    پاسخ
  2. علي سرخي

    ۰۴/۲۴/۱۳۸۹, ۰۹:۲۶ ق.ظ

    آقا ناصر ممنونم از این چند خط سبزی که به بهانه یاد سبز امپراطور زیبای خانه ی سبز درج کردی.من عاشق شکیبائی بودم.سینمای ایران رو دوست نداشتم تا اینکه با شخصیت هنری و کارهای ایشان آشنا شدم.ولی افسوس که دیگر نیست.من که دارم روی کلید های کیبورد می زنم تا تایپ کنم چشمام بارانی شده و فراق او از کنج سینمای ایران دشوار است.او امپراطور بود و هست و خواهد ماند.با تشکر
    لطفا اگه مستندی از ایشون و یا کلیپی در اختیار داری ممنون میشم من هم استفاده کنم.

    پاسخ
  3. behnaz

    ۰۷/۱۱/۱۳۸۹, ۰۶:۳۸ ب.ظ

    دوست عزیز سلام
    اگه هامون بازی
    اگه هامون رو دوست داری
    خوشحال میشم به فروشگاهی که به خاطر عشق به هامون آپلود شده یه سر بزنی
    http://www.hamoonshop.com

    خوشحال میشم اگه اجازه بدی تبادل لینک داشته باشیم

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد