چند رباعی از سید مهدی موسوی

من بودم و گریه هام پشت ِ گوشی

من بودم و جای خالی آغوشی

سرما سرما سرما سرما سرما

من بودم با بخاری خاموشی

من بودم و از جنس نبودن هوسی

می گفت نبایست به فردا برسی

شاید برسم… ولی کجا؟ آه چرا؟!

بر تخت قطار گریه می کرد کسی

یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده

یک سمت جهان به قتل من آماده!

می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که

در دست دو بچّه ی شرور افتاده

دارد چشمی که نیست تر می گردد

یک شب که نیامده سحر می گردد

این نامه ی ننوشته اگر پست شود

مردی که نرفته است برمی گردد

با غم، با غم، با غم، با غم، با غم

هر روز زنی جدید را می بینم

هی می روم و دوباره باید برگشت

یک مترو هستم با مشتی آدم

آزادی شهر از حصارش پیداست

از کینه ی چوبه های دارش پیداست

فردای من و تو باز هم تاریک است

سالی که نکوست از بهارش پیداست

شب بود و ترافیک و غم سنگینی

شب بود و ترافیک و غم سنگینی

مردی خود را دو بار پایین انداخت

از روی پل هوایی غمگینی

می خواست بگوید که… [شب و گریه ی مرد]

می خواست بگوید که… [سکوتی از درد]

گفتند به ما که لال مادرزاد است

این قاصدکی که باد با خود آورد

در آتش و خون و دود برمی گردد

با چشمانی کبود برمی گردد

دارد دل بی گناه، دریا دریا

از بستر تو به رود برمی گردد

قایم شد و هیچ چیز بعد از تو ندید

از بازی بچّگانه ات می ترسید

یک قلب که زیر پای گیجت افتاد

یک بادکنک که توی دستت ترکید

می گفت که با سایه ی خود در جنگم

می خواست که ثابت بکند از سنگم

از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند

دلتنگم، از دوری تو دلتنگم

خورشید مردّد است، کمرنگ شده

هر چیز که دست می زنم سنگ شده

انگار که حال و روز دنیا خوش نیست

شاید که دلت برای من تنگ شده

«قدرت» بود و «هگل» در آغوش کسی!

پیروزی «عقل» در نبرد ِ عبثی

در فصل چهارم از تو خندید «دکارت»

تا اینکه کتاب خورد روی مگسی

از بوسه سرود با لبانی کمرنگ

از عشق که مرده در جهانی از سنگ

هر روز به دنبال رگی آبی بود

تنهایی محض ِ دختری توی سرنگ!

دختر وسط دست سیاهی غش رفت

سیگار سیاوش شد و در آتش رفت

شب بود، چراغ ها که خاموش شدند

موشی آرام توی سوراخش رفت

نه عاشق من بود و مرا عاشق کرد

نه آینه شد… و پای هیچم دق کرد

تنها شب نصفه کاره ی مردی بود

در زیر پتوی نازکی هق هق کرد

من قاتل بودم در دریاچه ی خون

تو مقتولی نشسته در پای جنون

سرگرمی کودکان ِ قرن ِ نفرت:

تصویر من و تو داخل تلویزیون!

سرباز نه کشت هیچ کس را و نه مُرد!

نه دل به شب ِ گلوله و مرگ سپرد

تنها به بغل گرفت عکسی را… بعد

یک پارچه ی سفید را بالا برد

قالیچه ی ناتمام یک زن بر دار

انبوه جنازه های دشمن بر دار

ای آدم! فاتح ِ تمام ِ دنیا!

پایت را از روی سر من بردار

 

169 دیدگاه

  1. shohreh

    07/13/2009, 10:39 ق.ظ

    یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده

    یک سمت جهان به قتل من آماده!

    می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که

    در دست دو بچّه ی شرور افتاده

    اين شعروو كه ديدم يادم افتاد به كلاس هاي درس . من اين شعرو در سه كلاس مختلف خوندم و هر بار اساتيد آفرين جانانه اي به اين شعر و آقاي موسوي گفتند. نا گفته نمونه كه من هم به خاطر حسن سليقه م تشويق شدم!!!!!

    پاسخ دادن
  2. سي ما

    07/15/2009, 01:26 ب.ظ

    می گفت که با سایه ی خود در جنگم

    می خواست که ثابت بکند از سنگم

    از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند

    دلتنگم، از دوری تو دلتنگم

    پاسخ دادن
  3. الهام میزبان

    07/15/2009, 07:43 ب.ظ

    تنها به بغل گرفت عکسی را… بعد

    یک پارچه ی سفید را بالا برد

    چقدر حال این روزهامه
    فقط عکس کسی رو ندارم بغل کنم
    وگرنه برای نشون دادن پارچه ی سفید
    همه ی دنیا ذستامو گرفتن و می کشن بالا

    می فهمی؟

    پاسخ دادن
  4. مقداد تکلوزاده

    07/25/2009, 09:42 ب.ظ

    به نظر سید مهدی تو غزل و چهار پاره خیلی قوی تره
    کارهای زیبایی بودن ولی نه برای مهدی موسوی
    مصرع اخر بعضی از رباعی ها اون ضربه لازم رو نداشت
    بعضیها رو هم احساس کردم سکته تو ریتم دارن

    پاسخ دادن
  5. فرزانه. ك

    07/27/2009, 08:02 ق.ظ

    شعرهاي جديد موسوي رو تازه ديدم.بسيار بهتر از سالهاي گذشته است.اميدوارم بهتر هم بشه.
    پختگي بيشتري پيدا كرده.
    برايشان آرزوي سلامتي و آسايش دارم.

    پاسخ دادن
  6. افشین سعادتی

    07/28/2009, 12:32 ق.ظ

    جالبه
    که هر چند روز یک خانم فرزانه.ک پیدا میشه
    و با این روش جدید
    به استاد موسوی توهین میکنه
    این آدما حالا که دیدن با فحش دادن به جایی نمی رسن
    میخوان با اینجور کامنتا آقای موسوی رو تخریب کنن
    وگرنه همه می دونن
    که 10 سال پیش هم مهدی موسوی بهترین غزلسرای ایران بود

    پاسخ دادن
    • علی قربانی

      03/14/2014, 03:22 ب.ظ

      با همه احترام و شناخت حدود 15 ساله بنده از آقای موسوی, از شما عزیزان خواهش میکنم متعصبانه برخورد نکنید.
      اشعار ایشون زیبا و قوی هستند اما دادن لقب بزرگترین غزلسرای ایران به ایشان کمی جای تامل داره.

      پاسخ دادن
  7. سارا

    08/21/2009, 11:28 ب.ظ

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    مردی خود را دو بار پایین انداخت

    از روی پل هوایی غمگینی

    به نظر من رباعي‌ها به معني كلمه رباعي نبودند و آن‌چه لازمه‌ي يك رباعي‌ خوب است را درخود نداشتند. گاهي رباعي‌ها پبيه يك بند از يك چارپاره بودند كه انگار بايد ادامه يابند. با اين حال از اين رباعي كه در بالا نوشتم خوشم امد چون بسيار به‌جا دست به تكرار زده و به نظر من قوت شعر است اگر چه در پايان به يك رباعي خوب منجر نمي شود.

    پاسخ دادن
  8. محمود اسدپور (حامد)

    12/04/2009, 01:31 ب.ظ

    درخشنده و زیبا ومتین بود عزیز

    گل عزار شه بستانی وتاج سر ما
    نکهت فصل بهاری ورهت بستر ما
    نقش زیبای تو لوحی است درین دفتر ما
    کی قدم رنجه کنی بر سر چشم تر ما

    پاسخ دادن
  9. هراس

    12/08/2009, 02:02 ق.ظ

    دستتان درد نکند آقای موسوی،اساعه ی ادب مرا آن دسته از دوستانی که به سرتان قسم می خورند ،انشاا…می بخشند.همه ی رباعیها خوب نبود ،اما چندتا عالی بود ومخصوصا رباعی آخر .مانا باشید.

    پاسخ دادن
  10. نقطه

    01/12/2010, 04:15 ب.ظ

    از غیرت عشق توی دنیا دعواست

    گویا همه جا بر سر لیلا دعواست

    من نام تو را نمی نویسم هرگز

    آخر چکنم بین الفبا دعواست

    پاسخ دادن
  11. محمد آبرون

    04/03/2010, 08:30 ب.ظ

    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم
    سيد دوست داريم

    پاسخ دادن
  12. نسیم باغبان فردوس

    04/08/2010, 09:20 ق.ظ

    عالی بود. فوق العاده، مخصوصا “آزادی شهر از حصارش پیداست از کینه ی چوبه های دارش پیداست

    فردای من و تو باز هم تاریک است سالی که نکوست از بهارش پیداست”

    پاسخ دادن
  13. سارا

    04/13/2010, 12:03 ب.ظ

    این چندمین باریه که از کلاس می زنم بیرون و میام اینجا.افتخار آشناییتون تو همین صفحه ها نصیبم شده،چند ماهی هست…
    زنده باشید
    که مام زنده بمونیم…
    شعرها رو با اجازتون بر می دارم
    دوریتون غیر قابل تحمل شده

    پاسخ دادن
  14. رامین

    05/05/2010, 11:50 ق.ظ

    سید خیلی جالب شعر میگه.من کتاب فرشته ها رو هم خوندم.یادش بخیر تو فینال مشاعره ی دانشگاه من بیشتر از کتاب فرشته ه خوندم و چه داد و هوار و احسنتی که پسرا را انداختن….دمت گرم

    پاسخ دادن
  15. حکیمه

    05/08/2010, 04:49 ب.ظ

    سلام غزلهاتونو دوستر و دوستر میدارم …هرچند لذت بردم…سالها ست که دورادور می خونمتون و حال اما سلامی به دنیای مجازی نه شاید تنها دنیای واقعی ممکن همه مون عرض کردم پاینده باشید سید..

    پاسخ دادن
  16. ح.ا.صباحیان

    05/30/2010, 09:41 ب.ظ

    زیبا بود
    وکم ذچیزی نیست زیبایی
    “درخت که می شوی هیزم شکن آخرین کسی است که زیر سایه ات می ایستد”
    دو رباعی از من به تو:

    موسیقی باران
    خود را که به شیشه های بی جان می زد

    انگار تلنگری به انسان می زد

    تا صبح خدا سه تار و سنتور به دست

    موسیقی دلنواز باران می زد

    دلواپس باران
    من در پی رد پای باران هستم

    شب منتظر صدای باران هستم

    مانند نگاه زرد و خشکیده ی شهر

    دلواپس قطره های باران هستم

    دوست خوب امروز و شاید هم فردا:
    پرنده شو در آسمان پر بزن
    هر از چند گاهی به من سر بزن

    پاسخ دادن
  17. پروانه

    06/08/2010, 04:09 ب.ظ

    سلام شعرهایتان خیلی زیباست فقط دلم می خواهد اصل این شعر را نیز بگذارید
    شور چمن از بانگ هزارش پیداست گل چیدنم از زحمت خارش پیداست
    این گلشن ایجاد کم از گلخن نیست از شور و شر و گرد و غبارش پیداست
    این نخل ندامت است بارش آری

    پاسخ دادن
  18. پروانه

    06/09/2010, 04:16 ب.ظ

    با عرض معذرت شعر نیمه کاره ارسال شد اصل شعر این است
    شور چمن از بانگ هزارش پیداست گل چیدنم از زحمت خارش پیداست
    این گلشن ایجاد کم از گلخن نیست از دود و دم و گرد و غبارش پیداست
    این نخل ندامت است بارش آری سالی که نکوست از بهارش پیداست

    پاسخ دادن
  19. sara

    07/01/2010, 10:29 ب.ظ

    سلا به استاد گرامي اشعارتان بسيار شيرين و دلچسب بود .خيلي عالي بود منهم شاعرم و فكر ميكنم اين از بهترين اشعاري است كه تا به حال شنيده ام.

    پاسخ دادن
  20. سارا - متخلص به ساقي

    07/01/2010, 10:34 ب.ظ

    با سلام خدمت استاد گرامي .اشعار شما از گران قدر ترين اشعار است .با تشكر از اشعارتان .من شاعري جوان هستم و به نظر من اين شعر ها بسيار زيباست.

    پاسخ دادن
  21. سینا

    07/14/2010, 01:52 ب.ظ

    دست آسمان

    خدايا ماسه رو ي عشق من انكار
    به دريا نگاهت مي رسد بر او كه خشكيده
    چنان جشم آب كنم هر شب به درگاهت
    كه اشكانم به روي جاده ي عشقش خوروشيده
    كه شايد دست در دستم بگيرد
    آه
    دست در دستم بگيرد
    دست سجاده بگيرم
    دست را در دست بياويزم
    بميرم
    كه گل سرخي به دستان سپهر و استري روشن ؛
    كام در اشراق من گيرد
    كه بر تن ميكند آن روز لباس سرخ قلبم را
    كه دیگر سايه سردش نيست ؛ خدا آورده شعلش را

    پاسخ دادن
  22. حمیدرضا لاری

    07/24/2010, 01:05 ق.ظ

    سلام، قبول دارم که زیباست ولی دوستان با نقد بجا میتونن شعر رو حتی یک حرف وزین تر کنن….

    در حضور دوستانی اهل شعر سکوت می کنم…. و به نوبه ی خودم از جناب موسوی بخاطر خلق زیبایی تشکر

    می کنم

    پاسخ دادن
  23. صدیقه لوکی انارکی

    07/25/2010, 11:03 ب.ظ

    جالبه
    کامل نخوندمش ولی از سبک پست مدرن خوشم میاد
    البت محتوا واسم خیلی مهمه
    نویسنده ای که برای شعور و درک خواننده ارزش قائله کارش ارزشمنده

    موفق و پیروز باشید و همیشه شاد وسلامت
    اعیاد بزرگ شعبانیه بر شما مبارک

    پاسخ دادن
  24. mahmood

    09/23/2010, 01:29 ب.ظ

    با اینکه چیزی زیادی از شعر نمی دونم
    ولی میدونم که اشعار سید موسوی بهترینه و بی مانند
    با تمام وجود حس مشه
    آرزوی بهترینها رو برای سیدمهدی دارم

    پاسخ دادن
  25. اکرم آقایی

    10/05/2010, 01:34 ب.ظ

    وسلام که خداراست نام
    آقای موسوی به جز اینترنت
    کجا می شه از کلامتون شعری شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
  26. m.f

    10/18/2010, 11:00 ب.ظ

    سلام،واقعا خسته نباشید. راستش باید بگم این اولین بار بود که شعری از شما خوندم،خیلی راحت حرفتون رو گفتید.امیدوارم همیشه همین طور موفق و البته پر مخاطب باشید.(البته سالی که نکوست،از بهارش پیداست…)
    یا علی

    پاسخ دادن
  27. كامليا

    11/22/2010, 03:50 ب.ظ

    دكتر بسيار شيوا و بسيار منظمو بسيار هم از مفهوم سرشار.اميدوارم باز هم شعرهايي چنين زيبا شنيده شود

    پاسخ دادن
  28. مجتبي لطفي

    03/05/2011, 06:21 ب.ظ

    سلام … اين دو رباعي تقديم به شما به پاس اينهمه رباعي زيبا كه تازه ام كرد در اين بعد از ظهر خسته غم آلود…

    انگار كه يك عمر مسافر بوده
    دلتنگ ترين مرد معاصر بوده
    تنها غزلي سپيد در دل دارد
    آدم برفي هميشه شاعر بوده

    ……….

    در ماندن خود دچار ترديد شده
    مبهوت همان لحظه كه خنديد شده
    حس كرد كه ذره ذره مي ميرد آه
    آدم برفي عاشق خورشيد شده!

    شاد و سلامت باشي!!!!!

    پاسخ دادن
  29. نفیس

    03/15/2011, 04:35 ب.ظ

    قایم شد و هیج چیز بعد از تو ندید…
    مگه کلمه ی دیگه ای هم میشه گفت بجز
    عااااااااالی…

    پاسخ دادن
  30. طاها

    04/03/2011, 02:37 ق.ظ

    سکانسی از فیلم تنها دوبار زندگی می کنیم انتخابی بسیار شایسته است برای رباعیات زیبای شما!

    پاسخ دادن
  31. سامان

    04/04/2011, 01:52 ب.ظ

    مرسی سید جان
    فقط من از دوستان گلهمندم چون حقه سید این نیست که فقط یه عده خاصی بشناسنش حتی با اینکه به نظر من این اشعار و یه عده خاصی میپسندند

    پاسخ دادن
  32. فروغزاد

    04/13/2011, 09:48 ق.ظ

    میدونی چیه مهدی؟؟؟؟؟؟؟؟ اینه: سیبم که روی جاذبه ات لیز خورده ام…فضای شعرت تکراری بود.why????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

    پاسخ دادن
  33. parviz

    04/25/2011, 11:28 ق.ظ

    قشنگ بود اما یه خرده کلمات سبک وکوچه بازاری بود اما نا گفته نمونه صمیمی و خودمونی بود من خیلی به اینجا سر میزنم مرسی مرسی مرسی

    پاسخ دادن
  34. راحله موسوی

    05/17/2011, 03:30 ب.ظ

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    مردی خود را دو بار پایین انداخت

    از روی پل هوایی غمگینی

    می خواست بگوید که… [شب و گریه ی مرد]

    می خواست بگوید که… [سکوتی از درد]

    گفتند به ما که لال مادرزاد است

    این قاصدکی که باد با خود آورد

    ■انگار دیگه نباید روی اینها چیزی گفت ، جادوی شعر گیجم کرد….
    (به یاد شبهای شعر کتابخانه عمومی کرج 75)

    پاسخ دادن
  35. آمنه دولت آبادی

    05/22/2011, 02:28 ب.ظ

    دارد چشمی که نیست تر می گردد

    یک شب که نیامده سحر می گردد

    این نامه ی ننوشته اگر پست شود

    مردی که نرفته است برمی گردد

    این خیلی زیبا بود و روان.
    بعضی از رباعی ها آنقدر که باید سلیس نبودند
    از آشنایی با شما خوش وقتم

    پاسخ دادن
  36. لیلا حسنوند

    05/24/2011, 03:13 ب.ظ

    جناب موسوی چقدر دنیا را رئالیسم می بیند ! و البته نه ایده آلیسم !!! …… من چند روز است مطالب شما را در سایتها و وبلاگها می خوانم ……. می دانید در عین اینکه راست می گویید بد می گویید …البته نمی شود کاریش کرد …… بنگ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تفنگ که شلیک شود کارش کشتن است کشتن هم که هرچه رنگ و لعابش کنی خوب نمی شود …

    خوب شد شما را پیدا کردم از گل و بلبل گفتن شاعر حالم بهم می خورد وووووووووشما شاعر وحشت های زندگی هستی ……………….دکتر داروساز

    میدانید کاش می شد در وبلاگهایت اجازه نظر خواهی بدهی بد نیست

    پاسخ دادن
  37. سعید.ر

    06/20/2011, 01:13 ب.ظ

    سلام سید…
    شعر زیبا و دلنشین بود ,زنگار دل و تکونی داد فقط سوالی که دارم اینکه چرا بیشتره سروده هاتون یه تم خاص وتکه کلام تکرار شونده و تک محور نه تکراری وکسل کننده !! داره با اینکه دلنشینه مثل : (گریه کردن یک مرد پشت گوشی) و (سکوت و خاموشی) حتی ( سکوتی از درد) (سرنوشت از پیش تعیین شده نه تنها درخت حتی نهالای باغی که کاملا دچاره بی برگیه )که فضای سیاه و فلج به سروده میده تصویری از یک فضای مرده و مفلوک و… که هیچ کاری نمیشه واسش کرد حتی نمیشه کمکش کرد که بمیره و به دردش پایان بده, همش درموندگی و درموندگی؟

    پاسخ دادن
  38. سعيد تيموري

    07/01/2011, 04:28 ب.ظ

    سلام…
    مهدي جان ..من خيلي وقته كه منتظرم بياي و يه سر به من بزني…
    من روزي دوبار وبلاگت رو ميخونم و البته به صفحه اي كه در فيس بوك داري سر ميزنم…اگرچه بارها گفته ام كه نبودنت را مثل بودنت دوست دارم…
    درسهاييي رو دورادور دارم ياد ميگيرم كه اثر بخش بوده برام…
    و اينكه تشكر از مسئولان سايت

    پاسخ دادن
  39. محسن رضائي

    07/01/2011, 10:21 ب.ظ

    سلام . بعضي هاش واقعا زيبا و بكر بود .

    “”دختر وسط دست سیاهی غش رفت
    سیگار سیاوش شد و در آتش رفت
    شب بود، چراغ ها که خاموش شدند
    موشی آرام توی سوراخش رفت””

    ممنونم . به وجد اومدم . خسته نباشي آقاي موسوي. با قدرت كار كن …

    پاسخ دادن
  40. سحر گرایی

    07/02/2011, 04:54 ب.ظ

    با این که مدتی پیش این رباعی ها رو خوندم بودم هنوز مثل کتابهای اول مهر سال اول دبستانم برگ برگش بوی نویی می ده …ای آدم فاتح تمام دنیا پایت را ازروی سر من بردار

    پاسخ دادن
  41. بهمن تمدن

    07/15/2011, 07:36 ب.ظ

    تا اینکه کتاب خورد روی مگسی
    موشی آرام توی سوراخش رفت
    پایت را از روی سر من بردار
    تکه های برجسته این چند رباعی بی نظیر به راستی که استاد در هرقالبی استادند ، به واقع لذت بردم

    پاسخ دادن
  42. شهنام

    08/12/2011, 03:26 ق.ظ

    خورشید مردّد است، کمرنگ شده

    هر چیز که دست می زنم سنگ شده

    انگار که حال و روز دنیا خوش نیست

    شاید که دلت برای من تنگ شده

    انگار برای ” سندی ” شعر سروده است! آدمی را به یاد اشعار شش و هشت میندازد

    پاسخ دادن
  43. صنم

    08/20/2011, 10:52 ب.ظ

    midooni seyed kojaye donyam? oonjayii ke na kasio mifhmam na kasi mano.. khodamo too shero ketab ghargh kardam.. j nemide hichi j nemide..ghasam be man.. be hamin shaere tamam shode.
    valii sheraye shoma.. ziadi vagheyan.. mesle man…. khasteam..

    پاسخ دادن
  44. سید بهروز صالحی

    08/31/2011, 08:57 ب.ظ

    سلام شعر های بلندت خیلی زیباتر هستند ولی تقریبا مدت خیلی کمی هست که دارم در مورد شعر پست مدرن مطالب میخونم و چیزی که ذهنم و مشغول خودش کرده ایا این شعری که شما دارید میگد کاملا پست مدرن و در حالی که ما هنوز از سنتهامون خارج نشدیم نمیتونیم بگیم یک شعر پست مدرن داریم میگیم ما هر موقع از سنت امدیم بیرون تازه میتونیم وارد مدرن بودن بشیم و امیدوارم منظور منو درست متوجه شده باشین و ناراحت نشده باشی یاحق

    پاسخ دادن
  45. نازنین کریمیان

    09/06/2011, 08:23 ب.ظ

    آزادی شهر از حصارش پیداست
    از کینه ی چوبه های دارش پیداست
    فردای من و تو باز هم تاریک است
    سالی که نکوست از بهارش پیداست

    درکش برام فوق العاده راحته…حال اینروزام…
    هرروز بدتر از دیروز…

    پاسخ دادن
  46. گمنام

    11/02/2011, 03:06 ب.ظ

    این رباعی هم تقدیم به همه ی عزیزانی که با حضور گرمشون به زیبایی اشعار افزودند :

    شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
    شد با شب و گریه روبه رو عاشق او
    پایان حکایتم شنیدن دارد
    او عاشق او بود من عاشق او …

    پیروز و شاد باشید <3

    پاسخ دادن
  47. بابک تمیز

    11/22/2011, 09:42 ب.ظ

    سلام و عذض ادب بنده را پذیرا باشید.
    با جستجوی نام یک فرد توانستم این برگ را خوانش نمایم.
    خوشحالم از اینکه با شما آشنا خواهم شد.
    چند نکته داشتم که شاید طرف حسابم هم شما نباشید،
    اما گفتنش خالی از لطف نیست…
    سوادی ندارم اما اندازه ای به شعر و ادب آشنایی دارم.
    میشه یک نفر بیاد یک تعریف مبسوط از مدرن وپست مدرن به من ارائه کنه تا ببینم این که میگن چی هست؟؟؟؟؟؟؟؟
    عزیزانم،دوستان فرهیخته،
    لطفا بالا غیرتا دیدتون رو نسبت به محیط کوچک پیرامون خودتون محدود نکنید،دنیا خیلی بزرگه…
    تمام افرادی که به گونه ای نسبت به شعر وادب پارسی دغدغه مندند،به گونه ای سفیر ادب ایران زمین تلقی میشن…
    چرا برخی سعی دارند که چیزی رو که هنوز براش تعریفی وجود نداره بزرگ کنند و به برخی افراد هم لقب پدر پست مدرنیسم رو بدند؟؟؟!!!!
    دوستان من،
    ساحت ایدئولوژی و تعهد و هنجار رو نمیشه از هنر گرفت،شعر جایگاهی والا و عطیم داره،اگر بگیم که مثلا نباید در شعر تعهد داشته باشه شاعر،پس با گفتن واژه “نباید” هم خودمون رو ملزم به رعایت کردن امری یا فعلی کردیم،پس نمیشه که شاعر متعهد نباشه.
    چرا در رابطه با مباحث مزخرفی از قبیل “هنر برای هنر” که دویست سال پیش ،پس از طرح اون،در همان فرانسه که خاستگاه اون بود،به قبرستان تاریخ سپرده شد.
    کمی واقع بین باشید لطفا و به همه چیز علمی نگاه کنید.
    دوستانی که توضیحاتی بیش ازین در این زمینه خواستند می توانند ب وسیله پست الکترونیکی و یا وبلاگ بنده سوالات خودشون رو مطرح و جوابهاشون هم در اسرع وقت دریافت نمایند.
    شاد باشید،موفق و پیروز
    بابک تمیز

    پاسخ دادن
  48. ایگونا

    12/09/2011, 12:20 ب.ظ

    به نظر بنده چیزی به عنوان غزل و یا شعر های موزون به هیچ عنوان نمیتوانند پوست مدرن تلقی شوند چون مفهوم اصلی پوست مدرن که ژاک دریدا کودک شر روشنفکران فرانسه اعلام کرد گریز از مرکزیت و عدم ساختار است وکل فلسفه ی پوست مدرن بر ساختار شکنی دلالت میکند داشتن وزن و قافیه در شعر، شعر را ساختار گرا معرفی میکند حال آن که آشنایی زدایی های فراوانی داشته باشد دوست گرامی اگر اشتباه میکنم لطفآ بگویید…

    پاسخ دادن
  49. نیاز

    02/15/2012, 03:15 ب.ظ

    آقای موسوی غزل و چهارپاره هاتون یه چیزدیگه ست،خیلی جاهاتورباعی که منتظرضربه نهایی هستیم این انتظار متاسفانه برآورده نشده،امارباعی قوی هم به چشم می خوره؛درکل ممنون

    پاسخ دادن
  50. فرشاد رضايي

    03/07/2012, 10:18 ب.ظ

    سيد مهدي موسوي جزيي از يك بودن است.بودني رنج بار.
    اشعار ي همه براي اگاهانیدن مردمی سراسر چوبی.
    کاش میشد فهمیدش. فهمیدنش مانند این است که بگوییم کافکا را میفهمیم. به نظر من شعر شما اصلا زیبا نیست ،تلخ نوشته هاییست که از سینه ی شما قی میشود. لجن مینویسد که لجن تا کجایمان که رخنه
    نکرده است.
    بودنت را در این بازی دردناک تا عمر دارم جر خواهم داد.

    پاسخ دادن
  51. هاشم ملکی

    04/07/2012, 09:58 ق.ظ

    دمت گرم دکتر!فکر میکنم اگه تو بعضیاشون یه ذره چاشنی خیال و احساس بیشتر شه ارتباط با شعرای قشنگت راحت تر میشه!

    پاسخ دادن
  52. خاطره

    04/12/2012, 03:57 ب.ظ

    دیگر بوی بهار نارنج در هوا نمی پیچد
    فرعی یخ زده ای شکوفه های پرتقال را مصلوب گیس بادکرد
    تا در حجم هوا گم شود.

    پاسخ دادن
  53. ساج

    04/20/2012, 09:13 ب.ظ

    سلام
    کارهای دکتر موسوی همیشه فوق العاده است! فضای پست مدرن دکتر با همه ی اونایی که دارن اداش رو در میارن متفاوت و البته قابل درک تر! دوستی میگفت باید مدرنیسم واقعا نابودت کرده باشه که بتونی پست مدرن باشی و زندگی دکتر این رو به وضوح نشون میده
    از همه خواهش میکنم تا به این تجربه نرسیدن سعی نکنن پست مدرن فکر کنن یا کار کنن و بذارن اهل فنش اون رو پیش ببره چون بقیه به گندش میکشن!!
    بعضی از رباعی ها فوق العاده بود ولی غزل ها و چارپاره های دکتر فوق العاده ترن
    لذت بردم

    پاسخ دادن
  54. ساج

    04/20/2012, 09:17 ب.ظ

    راستی من مدتیه دنبال کارهای قدیمی دکتر قبل از وارد شدن به فضای پست مدرن، هستم ولی نه تو اینترنت پیدا کردم و نه به کتابای ایشون دسترسی دارم!! برای یه کار پژوهشیه! اگر کسی میتونه بهم کمک کنه ممنون میشم

    پاسخ دادن
  55. يك يار جديد

    05/08/2012, 02:29 ب.ظ

    من اشعار زيباي موسوي عزيز و چندبار خواندم . البته بايد بگم كه من يك هفته است كه با دكتر عزيز آشنا شدم . شيفته قلم زيبا و صريح ايشان شدم . آقاي موسوي عزيز كتاب شما را خريدم بعضي ها را هم دانلود كردم ( البته با اجاره شما ) چاره اي نداشتم ! شعرهاي شما را خيلي دوست دارم و بعنوان يك تازه وارد و يك دوست جديد بايد بگم شما خيلي بي رحم مي نويسيد

    پاسخ دادن
  56. يك يار جديد

    05/08/2012, 02:34 ب.ظ

    در ضمن بايد بگم كه من نيز با نظز ساج عزيز موافقم . دكتر ديدگاه متفاوتي نسبت به هم دوره اي هاي خود دارد.

    پاسخ دادن
  57. رضا شوشتری

    05/08/2012, 05:20 ب.ظ

    سلام
    اشعار شیرین و شیوا بود
    چندتاشون رو تبدیل به smsکردم
    سیدجان کاش عکست کنار شعرها بود

    پاسخ دادن
  58. تکتم

    05/29/2012, 12:51 ب.ظ

    سلام آقای موسوی حدود 6 سال پیش تو دانشکده باهاتون اشنا شدم اون موقع یکی از کتابهاتون رو بهم هدیه دادید الان یکی از ارزشمند ترین چیزهایی که دارم. من واقعا افتخار میکنم که یه روزی یکی از دوستاتون بودم.

    پاسخ دادن
  59. تلاطم

    07/10/2012, 11:44 ق.ظ

    از روی و ریا مست عبادت نشدیم/مغرور به لفظ معنویت نشدیم/هرچند نماز خود فرادی خواندیم/شادیم که همرنگ جماعت نشدیم

    پاسخ دادن
  60. فرشته ی سیاه

    07/11/2012, 09:23 ب.ظ

    سلام.شعر های شما خیلی قشنگه.بعضی شعر هاتون فضای تاریکی داره که ادموتوی خودش گم میکنه.اما به جرات میگم که شما رومیشه گفت ادیسون شعر.شعرهاتون اونقد خوبن که گرسنه ها هم سیر میشن چه برسه به من که 25 ساعت از 24 ساعتموبا شعر های شما ……مرسی استاد

    پاسخ دادن
  61. نگار چارروستايي

    08/25/2012, 04:47 ب.ظ

    سسسسسسسلام ببخشيد من شعرتون رو نخوندم راستش دنبال دوست قديمم كه سالهاست گمش كردم ميگردم(صديقه لوكي اناركي) اسمشو تو سايت شما ديدم ولي متاسفانه خيلي دير 2سال پيش براتون پيام گذاشته كاش دوباره سر بزنه به سايتتون اسمم رو ببينه خييييييييييييييييييييييلي دلم تنگ شده براش خيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي شايد بتونم دوباره پيداش كنم خدا كنه خودش باشه شمام دعا كنين

    پاسخ دادن
  62. میلاد

    08/29/2012, 06:26 ق.ظ

    شخصن دیوانه این عشق هستم
    عقل است پاره ای سنگ هستم
    من هستم و هستی ؛ نیستم
    درد دلمی که در زبانت هستم
    .
    .
    تقدیم به استاد مسلم
    مهدی موسوی

    پاسخ دادن
  63. علی سلم آبادی

    09/14/2012, 12:35 ق.ظ

    من بودم و از جنس نبودن هوسی

    می گفت نبایست به فردا برسی

    شاید برسم… ولی کجا؟ آه چرا؟!

    بر تخت قطار گریه می کرد کسی

    ……

    من بودم و من _ نوای مرگ و جرسی
    اوبود و برون شدن زدنیا هوسی

    دل بود و توهمی و نجوای درون
    کای مرگ بیامیز که تنهام بسی

    استقبال از شعر بسیار زیای شما

    پاسخ دادن
  64. پرستو احمدی

    11/07/2012, 09:49 ق.ظ

    سلام
    همیشه توی شعرهاتون غم قشنگی موج میزنه. از اون غمهایی که آدم رو مست می کنه.
    به قول محمد بهمنی: شاعر پیغمبر دوران ماست….
    لحظه هاتون پر از خدا

    پاسخ دادن
  65. آبرا

    11/21/2012, 02:58 ق.ظ

    رفتید و دلم برای‎تان پر زده بود
    دنبال شما به هر کجا سر زده بود
    یک روز نگاه کردم و دیدم نیست
    بیچاره دلم به سیم آخر زده بود!

    پاسخ دادن
  66. مونا گلناز

    11/29/2012, 04:10 ب.ظ

    ….
    آره قاضی من بودم عاشق شرر و نگاه تو که دلبر نداری دلبری شده گناه؟
    من به جرم نشمه گی واس دی شدم حریف؟ زشت و دیوونه منم عاصی و زارو نهیف؟
    پس بجوم حکم و بده تاکه ملق نزنم توی دادسرای تو دل و دلبر نخونم
    ای خدا پس ات میدم جون و روح و سازم و هرچی بخشیدی بگیر مرغ دائم غازمو
    بچه ی لذت و درد مث قاضی و همه لذت و برده میگه : پدرت نامحرمه
    من درست هم نمیشم مث تو مثل شما من نمیرم به بهشت میون فرشته ها
    اونجاها رام نمیدین به خیال خودتون باز بخواین هم نمیام تاابد کنارتون
    جسمم و کشتی ولی روح و دل که میمونن دی لا لام لام لا لی لیم واس دلبر میخونن
    آره قاضی من بودم عاشق شرر و نگاه نشدم مثل شما زشت و تاریک و سیاه

    پاسخ دادن
  67. شعله مظفری

    01/07/2013, 05:43 ق.ظ

    آقای موسوی رو از شاهین شناختم، شاید دیر …
    اما از ان وقت همیشه پیگیر اثار ارزشمندشان شدم، مثل همیشه چشم هام بعد از خواندن اشعارشان خیس است
    خوب است ادم هایی باشند که حرف دلت را زودتر از خودت بدانند و با چنین شیوایی بگویند
    خوشحال شدم که در بین نظرات از فاطمه اختصاری هم خواندم.

    پاسخ دادن
  68. شهلا خرمپور

    02/14/2013, 10:33 ب.ظ

    سلام استاد
    من یکی از دوست داران بینهایت شما هستم که تنها خوشبختیم اینه که فقط یک بار شما رو تو خواب دیدم.
    خیلی دلم میخواد بشه یه بار باهاتون حرف بزنم.
    خیلی دلم میخواد مثل شما بنویسم.
    اصلا انگار میپرستمتون.
    من فقط خواستم بگم دوستون دارم و با شعراتون زندگی میکنم.
    استاد من تا قبل از شنیدن شما مرده بودم.
    هر چی فک میکنم میبینم فقط دوستون دارم
    خیییییییییییییییییییللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییی

    پاسخ دادن
  69. kivan

    02/20/2013, 12:04 ب.ظ

    سلام استاد من یکی از طرفدارهای شمام خیلی خیلی دوستان دارم ویه خواهش دارم من اگر بخوام تمام اثار شما رو داشته باشم باید چکارکنم وکجا میتونم گیر بیارم

    پاسخ دادن
  70. فرناز

    04/23/2013, 11:07 ب.ظ

    سلامو خسته نباشین. من تازه با شما و شعر های زیباتون آشنا شدم. واقعا لذت میبرم. خیلی خوشحالم از آشناییتون.
    ممنون.
    سلامت. کامروا باشین.

    پاسخ دادن
  71. mahdihossini

    07/28/2013, 04:32 ب.ظ

    یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده

    یک سمت جهان به قتل من آماده!

    می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که

    در دست دو بچّه ی شرور افتاده
    …..واقعا ممنون مهدی جان خیلی زیباست..

    پاسخ دادن
  72. رضا ش.مشهد

    08/03/2013, 03:28 ب.ظ

    سلام مهدي عزيز
    من شعراتو از زمانيكه خوابگاه بودي دوس دارم
    يه فريادي تو شعراته
    در سرم فرياديست كه هر آن شيشه پنجره چشم مرا ميشكند….
    حست تكه……..

    پاسخ دادن
  73. مصطفی

    09/04/2013, 04:24 ب.ظ

    دوست عزیز من از نقد شعر چندان سر در نمیارم.فقط از حسم پیروی میکنم.متاسفانه اصلا قشنگ نیستن

    پاسخ دادن
  74. ارشا وفایی

    11/09/2013, 07:29 ب.ظ

    =در میان نمازهایم همیشه سجده ای برای دوست نگویم که خداست اما عافیتش دست اوست.سلام ممنون از شعرای بسیار زیباتون ای دوست.

    پاسخ دادن
  75. سعید سبزعای پور

    11/20/2013, 11:01 ق.ظ

    هر روز به دنبال رگی آبی بود

    تنهایی محض ِ دختری توی سرنگ!


    اینطوری شعر اتفاق می افته .. امروزمو ساختی ، ممنون.

    پاسخ دادن
  76. ویشتاسپین

    12/04/2014, 10:14 ق.ظ

    آماده شدم تا برویم از این شهر
    با تک گنجشک تنهای این بحر
    در سوت دمید این احمق بی مخ حتی
    وقتی که نامم شد از رود به نهر
    سلام آقای موسوی ای منبع بیداری
    میدانم کز دل من و من بیماری
    آقای موسوی اشعارت خوبن ممنون واسه اینکه نوشتیشون با اینکه گیر آوردنشون سخت بود

    پاسخ دادن
  77. ویشتاسپین

    12/04/2014, 10:20 ق.ظ

    از زندگی بی تو خسته شدم
    باتو هستم و متنفر از تو
    باز آمدی اما من به تو دلبسته شدم
    وسط تخته شطرنجی ات!

    اسمم(سعید)
    آیدی لاینمو میدم چون بعضی شعرام تو پست هامه :shimaagheli

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد