شعری از فاطمه اختصاری
لای آخرین كلمات عاشقانه ی نامه های خداحافظی
نقد و نظر فراموش نشود

معلّق از نخ ِ سبز ِ گره زده به درخت
تکان تکانـ/ــده شدن توی بادها از خود
برای رد شدن از روزهای نفرینی
پناه بردن ِ به اعتقادها از خود
دو چشم قهوه ای و چند نامه ی رمزی
به جا گذاشتن ِ توی یاد ها از خود
به زور گریه/ رسیدن/ به در/ زدن/ با مشت
و بعد خسته شدن، از نمادها، از خود
و بعد خسته شدن، از نمادها، از خود
و بعد…
خوب که نگاه کنی می بینی
هیچ چیزی برای دیدن نیست
حتی از این بالا
حالا که پایت به زمین نمی رسد
که حاجتت را گرفته ای
دال ها را دور انداخته ای
از «…رخت» ها
حالا هرجور می خواهی
تقابل بین معقول و محسوس را تفسیر کن
با چشم های بسته
متافیزیک گم ِاین شعر را نشانه شناسی کن
با خستگی لای آخرین کلمات عاشقانه ی نامه های خداحافظی
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



خوندمت
هرچند شنیده بودمت قبلا
ممنون
اون نخه سبز رو خیلیییییییییییییییییییی دوست داشتم
زیبا بود
سلام
خوندم شعر خوبی بود
فقط ای کاش قسمت غزلش بیشتر بود
فاطمه عزیزم خواندمت …..شروع عالی بود اما وسط کار جامونی از طراوت لازم اول کار……………
ای وای بر ای نای دو صد های بر این داد
بس کن دگر این یاوه که مقبول نیافتاد
ای کاش به جای این جنگولک بازیها به فکر شعر گفتن بودین
برقرار باشین
غزلو شروع کردم به خوندن ومی خواستم بگم این دیگه یه شعر عالیه،اما با شروع به سپید سرایی چرتم پاره شد.شاید ما بیسوادیم،اما پس لذت چی میشه؟
سلام.
این شعرو تنهایی گفتی یا کسی کمکت کرده بود؟؟؟
:)))
اولش خوب بود ولی بعدش سوتی دادی…
به وب منم سر بزن.
خوشحال میشم تو هم از من سوتی بگیری…
:)))
منتظر نظرات و پیشنهادات شما
جالب بود
خانم اختصاری اگه شاعر شما نبودین خوب بود
شما باید بهتر از این پیش می رفتین
شروع خوبیب داشت کاش میانه ها هم خوبی آغازی رو داشت
دوستان گفتند … فعلا سلام تا بیشتر به سبک شما عادت کنم