ناگهان به پایان می رسد

 

 

کنعان با استفاده از نقش آفرینی ستاره های سینما وساختار روایی  خطی و روانش توانسته مورد پسند تماشاگر عام قرار بگیرد و تماشاگر حرفه ای تر را نیز تا حدی راضی کند.از یک نگاه کنعان فیلمی است با نگاهی واقع گرا به مسائل اجتماعی که در لایه های پنهان ترش رگه های فلسفی نیز مشاهده می شود که این از فیلمسازی که سالها فلسفه خوانده بعید نیست .از نگاه دیگر کنعان ملودرامی است از کشمکش های زندگی زنی تحصیل کرده از طبقه مرفه جامعه که برای رسیدن به اهدافش تصمیم گرفته از همسرش جدا شود.ولی بارداری ناخواسته، تعهد و بازگشت ناگهانی خواهرش به وطن موانعی است که بر سر راهش قرار می گیرد.داستان به نظر من تا حدی شبیه داستانهای کتاب «وقتی از عشق حرف می زنیم » ریموند کارور است:پرداخت به وضعیت پرتناقض انسانهای سردرگم دنیای مدرن با محوریت رابطه یک زن و مرد. فیلم در بیان کردن این وضعیت پیچیده و نشان دادن شخصیتهای بلاتکلیف داستان نسبتا خوب عمل کرده است.ازابتدا تا تقریبا اواخر فیلم ما مشغول جمع آوری اطلاعات درباره شخصیتها هستیم.در عین حال هیچ اطلاع کلی ای ناگهان ارائه نمی شود و هم چنین کمتر دیالوگ یا سکانسی حشو و زاید است. علاوه بر بازی های خوب، کادربندی هایی با رنگهای سرد وخنثی و طراحی صحنه و لباس مناسب به القای فضای زندگی شخصیت ها کمک کرده است. مثلا لباسهای تیره آذر به عنوان یک مبارز سیاسی شکست خورده ویک زن تنها،ظاهر آراسته و رسمی مرتضی یک مهندس سرمایه دار یا لباسهای  گشاد و حرکات سنگین مینا زنی بی حوصله وسرد.

اما آنچه به نظر من در اینجا به ساختار فیلم ضربه زده تعدد نمادهاست.نمادها و نشانه هایی که جاهایی رو وجاهایی هم زیر پوستی به مخاطب ارائه می شود به طوری که گاه در عرض چند دقیقه با چندین نماد روبرو می شویم.بک کارکرد مناسب نماد جایی است که مینا بعد از دعوا با آذر درمانده و گریان به آغوش همسرش پناه می برد و این صحنه با استفاده از فضایی سیاه به تصویر کشیده شده که بر تنهایی و زن بودن مینا تاکید می کند. اما مثلا جایی که آذر گلدانی را آب می دهد و بعد می خواهد تقویمی را به روز کند که مربوط به سال گذشته است قدری شعاری و گل درشت به نظر می آید.

در برابر پرداخت خوب شخصیتهای مرتضی و آذر فیلم نامه نتوانسته ازپس شخصیت پردازی علی برآید و سؤالهای بسیاری را درباره او و رابطه اش با میتا بی جواب می گذارد.سؤالهایی که بی اهمیت نیستند چرا که او تأثیر زیادی روی هر سه نفر دیگر دارد.و همه این تأثیر در حالی است که ما او را دانشجوی موفقی می شناسیم که به همه چیز پشت پا زده و زندگی اش را وقف مردم و چند گلدان کرده است. با این پرداخت شخصیت علی به تیپ یک انسان آسمانی تنزل پیدا می کند!!! ظاهر بهرام رادان و شیوه لباس پوشیدنش هم چندان مناسب یک راننده وانت معمولی نیست و فیلم سؤالات بیشتر راجع به شغل علی را نیز بی جواب می گذارد.

تماشاگر قرار است با نشانه های مختلفی که از فیلم می گیرد و با تکیه بر سلیقه و زمینه ذهنی خودش به برداشتی برسد پس انتظار پایانی باز چندان دور از ذهن نیست.اما اصرار به ضربه پایانی مانند تجربه قبلی مانی حقیقی و اصغر فرهادی در چهار شنبه سوری  یک پایان بندی سنتی با پایانی نسبتا خوش را رقم میزند  که همه روابط علی و معلولی فیلم را زیر سؤال می برد.تماشاگر که تا به حال مینا را کاراکتری محکم و با اراده در فضایی کاملا شهری دیده ناگهان او را در یک جنگل مه آلود در حال دخیل بستن به یک درخت می بیند و از آن بدتر این که ناگهان از همه خواسته هایی که آن همه برایش تلاش کرده به خاطر یک نذر می گذرد.

توسل به نذر برای زنی که تا به حال مصمم (آن هم نه با گریه و زاری) روی هدفش ایستاده و در عین حال هرگز فردی مذهبی معرفی نشده فقط نشان دهنده تزلزل اوست. اما حتی برای این تزلزل ناگهانی هم دلیل قانع کننده ای تراشیده نشده است.به نظر نمی آید وضعیت مرتضی یا تجسم زندگی خواهرش یا سقط بچه اش دلیل مناسبی باشد. چرا که مینا تا اینجا زنی سرد و بی عاطفه معرفی شده و هیچ کجا بارداری باعث نشده حتی دوباره به تصمیمش فکر کند یا سالها به زندگی خواهرش بی تفاوت بوده تا جایی که اسم فرزند او را هم نمی دانسته است! بنابراین درست زمانی که به عنوان یک تماشاگر خوشحالیم که بالاخره در سینمای ایران یک زن برای خودش هویتی بالاتر از به دنیا آوردن و بزرگ کردن یک بچه قایل است و بارداری هیچ تغییری در تصمیمی که برای زندگی اش گرفته ایجاد نمی کند، این تصمیم غیر معقول مانع هم ذات پنداری شده و فیلم ناگهان به پایان می رسد!!

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

۲ دیدگاه

  1. داوود — آبان ۳, ۱۳۸۷ #

    فکر نمی کنم لازم باشد به همه ی سوال های یک بیننده پاسخ داده شود.اتفاقا مبهم بودن علی نه از روی ضعف که عمد فیلمنامه نویس است.
    البته درباره ی نماد ها و پایان بد فیلم موافقم…

  2. سعید — آبان ۴, ۱۳۸۷ #

    به زعم من انتساب مزخرفات و خرافات مذهبی به زنی که در طول فیلم نشانی از اعتقاداتش نمی بینیم عامدانه و جهت تاکید بر افسردگی شخصیت در فیلمنامه گنجانده شده.در مورد شخصیت علی و یا برخی دیگر از سوالات مطرح شده امیدوارم عمدی در کار بوده باشد. هر چنددر نهایت پرداخت سردستی برخی از ایده ها خیلی توی ذوق میزند.

دیدگاه خود را بنویسید