چند شعر

سیده صدیقه حسینی

 

از چیزهای بی همه چی دست یک نفر

گیس مرا برید از این روزهای خیس

شب های بدقیافه ترم زل زدند به

یک زندگیّ جمع شده در کلاه گیس!

یک زندگی ِ پر شده از پرسه پرسه ها

هر شب صدای خسته تری پشت آیفون

یک زندگی که سهم من از چشم های توست

این بار عاشقانه عزیزم!نگاه کن:

 

تو رفته ای و از همه ی شهر دلخورم

از دوره گردهای خیابان فروش هم

از این درخت ها که به جایی نمی رسند

از آسمان ِ گیج و ستاره به دوش هم

 

من مانده ام درست میان گذشته هام

در انفجار ثانیه هایی پر از گناه

می ترسم از صدای نفس های کوچکم

از من نخواه این که تو را بیشتر…نخواه!

 

دارم به روزهای هدر رفته ام به تو

به دلخوشی پنجره ها فکر می کنم

به این که سالهاست تو را می شناسم و

دائم به بی کسی خدا فکر می کنم

 

می خندم از خودم به خودم مثل بچه ها

در عکس های تک نفره گریه می کنم

از بک گراند ِ زندگی ام خسته می روم

در خانه ای پر از حشره گریه می کنم

 

در خانه ای که هیچ کجایش شبیه نیست

به خاطرات کودکی ِ/ خاک خورده ام

در خانه ای که…باز صدا می زنی مرا

که هفته هاست زیر همین سقف مرده ام

■■■

حس می کنم وجود ندارم به هیچ وجه

دیگر به هیچ جای جهان بسته نیستم

زل می زنم به آلبوم خالی ام به تو

هی فکر می کنم که چرا خسته نیستم؟!

 

طاهره کوپالی

 

از اشک های جاری ام در صیغه ی مردی

از فعل هایی که بصرفم تا که برگردی

جز مرگ از دنیایتان چیزی نمی خواهم

از چای داغی که نگاهم کرد با سردی

هر شب خودم را خواب کردم لای دست ِ … کی؟

می شد اگر این دست ها را ول نمی کردی

از هرزگی های تنی زیر لحافی خیس

یک حرف گیج مرده بین «قین» و «عافی» خیس

که هیچ کس جز تو نمی فهمد زبانم را

دستی گرفته در لجن محکم جهانم را

هی گم… گـُ…. گم تر می شوم در گیجی ِ hotbird

با هسته هایی گم شده در پشت میزی گرد

که بوسه ام را خورده ام پشت لبی غمگین

که گریه ات کردم تمام هر شبی غمگین

کا/ بوس های قی شده شب های خونی/ تر

با زخم های تازه ای که هی عفونی تر…

به تخت چسبیدم تو را در عکس تاری که…

در من کسی «یک شنبه ی غمگین و تاریکِ…»

مثل حضور نسبی من آنور گوشی

پشت چراغ  ِ قرمز ِ … هر هفته خاموشی

که پیش گوشی، خواب مردم در دهان غار

زیر پتویی خیس با یک مشت عکس تار

می سوختم بر عکس تو بر مرده ی کاغذ

آتش زدم به چیز هایی که ندارم، از…

با آرزوهایی که مرده در سر من با…

مثل سگی که چال کرده توله هایش را

مثل کسی که خودکشی می شد در این کابوس

دارد نهنگ عاشق و آرام اقیانوس…

لعنت به این خوابی که بیدارم تو را با درد

دستی گرفته دست هایم را که دائم سرد…

 

آرش علیزاده

شاد ام به مهرباني چشمانت مي ترسم از خشونت ابروهات

خاتون بي ملاحظه! معلوم ست از زير روسري همه ي موهات

خاتونِ پشتِ پنجره ي سلطان! من حاضرم غلامِ دَر ات باشم

اي كاش بي مضايقه جا مي شد در گوشِ من تمامِ النگوهات

اين دور و بَر كه دزد فراوان ست شيرين زبانيِ تو خطر دارد

خانم شما كه قند و عسل هستي بگذار من مواظب كندوهات …

بگذار اين زبانِ معاصر را اصلا كمي عوض كنم از امشب

مخمورِ جامِ نرگسِ مستم كن مدهوش از پياله ي شب بوهات

خورشيد از دوچشم تو مي تابد تو مشهدِ عزيزِ خراساني

حالا كه توي دام تو افتادم پس كو كجاست ضامنِ آهوهات

 

 

 

 

2 دیدگاه

  1. الهام میزبان

    03/31/2009, 12:02 ب.ظ

    خانم کوپالی:یک پیشنهاد
    در بیت
    یک حرف گیج مرده بین «قین» و «عافی» خیس
    اگر می نوشتی
    یک حرف گیج مرده بین «عین» و «قافی» خیس
    هم حرف گم شده بین عشق را تداعی می کرد و هم با این گم شدن حرف عشق به عُق تبدیل می شد.در نتیجه شما یک تصویر قوی تر ارائه می دادید به علاوه اینکه می توانست برای تهوع بعدی هم زمینه ساری بهتری باشد.نه؟

    پاسخ دادن
  2. Moje Manfi

    11/16/2011, 05:20 ب.ظ

    با سلام خدمت استاد عزیزم مثل همیشه عالی بود. وبه خودم اجازه نمیدم که نقدش کنم چون کوچکتراز اینم

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد