تهران- لس آنجلس و بالعکس

, , ۵ دیدگاه

همواره صحبت های زیادی در باب مقایسه خواننده های داخلی یا لس آنجلسی می شنویم . البته اکثر آن ور آبیها معتقدند کیفیت کارشان نسبت به داخلی ها خیلی بالاست واین را بدلیل وجود بزرگان مهاجرت کرده موسیقی و امکاناتشان است. واز جهتی دیگر انها مدعی اند با توجه به رقم ایرانیان مقیم آمریکا و جمعیت خود ایران علیرغم کمتر بودن میزان فروش آلبومهای لوس آنجلسی اقبال بیشتری بسبت به کارهایشان وجود دارد. موسیقی داخل بدلایل مختلف تریبونی را که لوس آنجلسی ها در اختیار دارند ندارد . و چند تریبونی که از دوبی کارهای داخل را پخش می کند متاسفانه نازلترینشان را به خروجی می فرستد و با علم به اینکه پخش ویدیو های ماهواره ای نقش عمده ای در جلب مخاطب دارد لوس انجلسی ها کارهای درجه ۳ خود را سعی دارند بعنوان درجه یک به داخلیها قالب کنند. اما ماهواره دیگر آن تازگی ۱۰ سال پیش را ندارد و بعد از این سالها و تعدد شبکات مخاطبین را دیگر نمی توان با تصاویر دلفریب گول زد البته نمی توان همه را به یک چوب راند و اندک کارهای قابل بحثی نیز می توان یافت و از جهتی هم نمی توان  همه کارهای داخلی را نیز واجدارزش دانست ولی با نگاهی منصفانه اغلب کارهایی که در داخل بصورت رسمی یا زیرزمینی ارائه می شود کارهای قابل بحثی است.

 

شرایط خاص و مذهبی جامعه حداقل این حسن را دارد که هر کار در پیتی را نمی شود عرضه رسمی کرد و  وجود فیلترهای متعدد باعث می شود که هنرمندان این عرصه تمامی تلاش خود را در ارائه اثری ارزشمند بکار گیرند .اگر چه این محدودیت مورد تایید نیست.

 

اما ان ور آب داستان فرق می کند . البته اصطلاح آن ور آب در مورد دوبی بکار میرفت و بیشتر مصرف تجاری – مسکونی داشت اما جدیدا لوس آنجلس نیز به نوعی مفتخر به دریافت این عنوان از لحاظ هنری گردید.

 

در لوس آنجلس(که به طور کلی نمادی از امریکا برای ما داخلیها به شمار می رود) کافی است کمی پول و پله داشته باشی تا بتوانی خود را به عنوان خواننده ای محبوب (در عرض چند ماه ) جا بزنی. اما اینجا هر چه قدر هنر و ذوق به خرج بدهی شاید بعد از چندین سال بتوانی یک تک آهنگ خود را رسما عرضه کنی یا اصلا هیچگاه این آرزو برآورده نشود . همین باعث می شود عده ای از خوانندگان دچار دغدغه مهاجرت شوند کما  اینکه بعضی این رنج را بجان خریده و بقیمت مطرح شدن بیشتر و راه یافتن به بازار امریکا جلای وطن کردند. حتی یکی از خوانندگان بسیار مطرح پیش از انقلاب نیز نتوانست در برابر این وسوسه مقاومت کند و علیرغم اینکه سنی از او گذشته و با یک فیلمساز مطرح نیز به تازگی ازدواج کرده بودبازهم فعالیت (به اصطلاح) هنری اش را از سر گرفت. البته عوامل پشت پرده دیگری نیز در این مهاجرت پر سر و صدا دخیل بودند که ذکرشان در این مقال نمی گنجد. یک سری هم بعد از انقلاب رفتند که یغمایی و عقیلی از چهره های نامدارتر محسوب می شوند.

 

البته غیر از لوس آنجلس(معادل امریکا و کانادا مثل قدیم که به کل خارج ایران فرنگ میگفتند) گریزگاههای دیگری هم هست که فرانسه هم یکی از آنها می تواند باشد که مامن خواننده تازه ترک وطن کرده(محسن نامجو) است. محسن نامجو د ر مدتی کوتاه اسمش را برزبانها انداخت و شیفتگانش از وی بعنوان فرهاد جدید و  ارائه گری سبکی نه متمایز بلکه اوانگارد و تازه دانستند. متاسفانه شرایط هنری کشور طوری است که تا کسی متفاوت به نظر می اید وی را به عنوان هنرمندی بی بدیل تصور می کنند که دیگر نباید توسط منتقدان و مخاطبین نقد شود . این فضا در سینما و ورزش ما نیز حاکم است . زنده یاد فرهاد مهراد در سالهای پایانی عمر پر بارش یکی دو آلبوم بیرون داد ولی به من که دیوانه وار شیفته آهنگهای قبل از انقلابش بودم نچسبید . در البوم برف او با یک پیانو اواز می خواند.. شاید ساز دیگری هم در کار بود ولی به زحمت می شد صدایش را شنید فرهاد با ارائه این البوم خاطره خوش اهنگهای قدیمی اش را خدشه دار کرد هیچ هنرمند موفقی  نمی تواند به صرف ارائه چند اثر ارزشمند در زمانی دور تا ابد بر برج عاج بنشیند همین مسئله در مورد آن خواننده زن معروف مهاجرت کرده هم صدق می کند . قبل از انقلاب این خانم بهترین اهنگسازها و بهترین ترانه سراهی دوران خود را در کنار خود داشت و با صدایش کار آنها را تکمیل می کرد. ولی حالا دوروبرش چه کسانی هستند ؟ وی مشغول پاک کردن آن دوران طلایی است .  زنده یادفرهاد با اسفندیار منفرد زاده و شهیار قنبری تیمی رویایی را خلق کرده بود  وصدای پر طنینش در بعد از انقلاب تبدیل به صدای مردی نحیف و پریشان شده بود و اگر از کنسرتهایش در خارج(که برای داخلیها تماشا ممنوع بود)استقبال می شد بدلیل سابقه موسیقایی ارزشمندش بود وی نیز بعداز انقلاب دیگر یارانش را در کنارش نداشت و غریبانه از دنیا رخت بربست. فریدون فروغی دیگر چهره افسانه ای بود که کار جدیدی بیرون نداد و صرفا چند کارش را در کیش زنده اجرا کرد وشمایل قدرتمندش را حفظ کرد.

 

اما داخل ایران بعد از انقلاب داستان دیگری داشت. همانطور که در ابتدا گفتم موسیقی پاپ ایران بعد از جنگ ۸ ساله در مسیر متفاوتی قرار گرفت عمده ترین تغییراتش در محتوای آن بود.. محدودیت اخذ مجوز با هدف نظارت بر متن اشعار و عدم امکان ساخت و نمایش کلیپ باعث شد همواره  وسواس های مفیدی در اهنگسازی و شعر اعمال شود. در دل چنین جریانی پدیده ای بنام محمد اصفهانی متولد شد که تلفیقی از پاپ و  را با آواز اصیل ایرانی عرضه کرد . صدایش نیز از آن صداهایی بود که به هیچ یک از خواننده های ان ور آب شباهت نداشت. که این هم امتیاز دیگری بود سبک وی با اینکه رگه های آواز اصیل را داشت ولی چیز نویی بود و نوعی مدرنیته در ان بود. اما در مواجهه با لوس آنجلسی ها اقبالی به این سبک نو وجود نداشت اگر چه از لحاظ ارزش موسیقایی و تکنیکی لوس انجلسی ها حرفی برای گفتن نداشتند ولی اسلحه پنهانشان کلیپ های رنگ و وارنگ  و حرکات موزون جنس مخالف بود که نسل جوان را بدان سمت وسو می کشاند.بر همین اساس کانالهایی همچون ایران موزیک و مهاجر شکل گرفتند که پاسخی باشند برای شبکات ان طرفی ولی کما کان محدودیت های فوق الذکر برای این کانالها(گر چه خارج از ایران دفتر داشتند) وجود داشت. در هر صورت ماهواره ها و کلا رسانه های شنیداری امروزه نقش مهمی در شکل گیری سلیقه مخاطبین دارند و در واقع کمپانی های موزیک با این حربه محصولات خود را معرفی می کنند. اما خوشبختانه در داخل کشور علیرغم محدودیت های گفته شده اثار خوبی عرضه می شود که مخاطبین جوان را می تواند از روی اوردن به موزیک لوس انجلسی بی نیاز کند و به عقیده من همین خوانندگان جوان و خوب داخلی به شدت بازار لوس انجلسی ها را خوابانده اند و حنای انها دیگر رنگی ندارد و اکثر شرکتها کاسه گدایی دست گرفته اند و خوانندگانش نیز به اواز خوانی در عروسی ها و جشن تولد ها و ختنه سوران ها روی آورده اند.. و خنده دار تر کنسرت هایی است که این لوس انجلسی ها برگزار می کنند انها خواندن در کاباره ها و رستورانهای لوس انجلس و دوبی را به اسم کنسرت به خلق الله قالب می کنند. تازه برای یک شب برنامه کنسرت گذار مجبور است ۱۰ یا ۱۵ نفر از این خوانندگان را قطار کند و روی صحنه بفرستد چون این خوانندگان به تنهایی جذابیتی برای کشاندن مخاطب ندارند و اهنگهای گل و بلبلی ایشان برای ما که از صبح تا شب برای یک لقمه نان باید باید به اندازه مسیر دو ماراتن بدویم دیگر لذتبخش نیست. البته امروزه کارهای موسیقی به تولید انبوه رسیده و کیفیت کار افت کرده در ۲۰ یا ۲۵ سال پیش به سختی می شد وارد این کار شد و اکثر اهنگهای خاطره انگیز مربوط به همان دوران است اگر چه این نوستالژی کمی زیاده روی است ولی بهر حال ما حسرت آن دوران را می خوریم . البته لوس انجلسی ها ضعف های زیادی در کارشان وجود دارد و نکته جالب در اینست که اشعارشان توسط شاعر نابینا داخل ایران خانم مریم حیدرزاده تامین می شود . البته هستند شاعران کمنام دیگری که خوراک ترانه های دمبل و دینبل را تامین می کنند ولی چون چشمشان می بیند زیاد نمی توانند افتابی شوند و راست راست بروند پیش همکارانشان در لوس انجلس دوبی یا المان وغیره…

 

از آهنگهای گل و بلبلی در داخل و خارج حمایت می شود ولی اهنگهایی که بخواهند از این مسیر خارج شوند بایکوت می شوند البته در داخل حداقل گروههای زیرزمینی وجود دارند که به مسائلی غیر از تامین ریتم حرکات موزون می پردازند و جوانانی مستعد و بی ادعا هستند که در فضایی بشدت کنترل شده کارهای ارزشمندی عرضه می کنند و چندین فیلم مستند هم از فعالیت این گروهها ساخته شده که اخرینش فیلمی است که بهمن قبادی ساخته و در صحنه جالبی از ان دوربین وارد یک گاوداری می شود که یک گروه متال فارسی مشغول تمرین هستند. تلاش این جوانان علیرغم اینکه مجالی برای عرضه رسمی کارشان ندارند قابل تقدیر است .

 

اما میبینیم در لس انجلس با اینکه شرایط برای ارائه هر نوع کاری مهیاست ولی کار متفاوتی که در باب شرایط اجتماعی سیاسی فرهنگی جامعه ایران باشد ارئه نمی شود حتی خوانندگانی که قبل از انقلاب در ایران سیاسی می خواندند از رویه شان دست کشیدند . و اهنگهایی که در انها حرف تند وتیزی باشد به گوش نمی رسد به نظر شما این عجیب نیست؟

 

۵ دیدگاه

  1. آبتین

    ۰۸/۱۲/۱۳۹۰, ۰۶:۱۲ ب.ظ

    این ور آب و آن ور آب معنا ندارد . موسیقی تجاری و عامه پسند چندان جای تحلیل ندارد ، و در عجبیم از این که ” روشنفکر ” های ما در مجلات هنری گوناگون من جمله همین نشریه در همه زمینه ها استادند اما به موسیقی که می رسد خود را دانای کل می پندارند و نوشته هایشان در همین سطح باقی می ماند . ۵ ، ۶ مطلب موسیقیایی داشتید و نصف آن هم راجع به محسن نامجو بود ! آیا به همان اندازه که دوستان سینما نویس نسبت به سینما اشراف دارند ، موسیقی نویسان شما نیز چنینند که نامجو را آوانگارد می خوانند اما آنقدر گوش دقیقی دارند که ذکر می کنند ” شاید ساز دیگری هم با پیانو در آلبوم فرهاد بود ” ! اوج تحلیلشان هم این که ” آلبوم های بعد انقلاب را نپسندیدم ” !
    باید متاسف بود به حال این جامعه به اصطلاح هنری پر مدعا ، که علی رغم کم اطلاعی در حوزه ای تخصصی مانند موسیقی آنقدر اعتماد به نفس دارد که بدون داشتن کوچکترین اطلاعی در باره جریان موسیقی هنری پویای ایرانی ( علی رغم تمام محدودیت ها ، حمایت نشدن ها و کم مخاطبی ) با اطمینان چنین اظهار فضل هایی می نمایند .

    پاسخ دادن
  2. آبتین

    ۰۸/۱۲/۱۳۹۰, ۰۶:۱۶ ب.ظ

    نکته جالب دیگر آن که آن نصف دیگر که راجع به نامجو نیست ، راجع به یغما گلرویی ست که اصولا ترانه سرا و شاعر است نه موسیقیدان .

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد