قلب تو قلب پرنده

, , ۵ دیدگاه

جامعه فرهنگی ایران در انتظار نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آینده ایران در خرداد ماه است تا چشم اندازی از چهار سال فعالیت پیش رویش داشته باشد. واقعیت این است که در کشورهایی همچون ایران،فرهنگ نه بر اساس یک اسلوب پایدار و مدون که بر پایه نیات و گاه حب و بغض های شخصی اداره می شود و محلی برای تصفیه حساب های غیر فرهنگی با چهره های فرهنگی است. این اعمال نظر شخصی از پایین ترین سطح اعطای امکانات فرهنگی مثل اداره فرهنگ و ارشاد یا دفتر محقر سینمای جوان در یک شهرستان کوچک شروع می شود و تا بالاترین سطوح تصمیم گیری برای صدور اعتبارات و اعطای مجوز فعالیت های فرهنگی را در بر می گیرد. با این وصف، سابقه شخصی افراد منصوب شده در امور فرهنگی مثل سینما، تئاتر، مطبوعات، نشر کتاب و… فارغ از هر جنبه حزبی و جناحی، اهمیت فوق العاده ای برای مخاطبان فرهنگ دارد. واقعیت این است که اوضاع فرهنگ چندان رو به راه نیست.سینما و تئاتر حیات نیمدار و کم سویی دارند و وضع نشر کتاب و موسیقی در حال احتضار جانسوز و ناراحت کننده ای است. با همه این ها به نظر می رسد کاندیداهای ریاست جمهوری آینده ایران هنوز برنامه فرهنگی مشخص و شفافی ارائه نکرده اند و ترجیح داده اند اولویت هایشان بر امور اقتصادی و سیاسی باشد و در حوزه فرهنگ به حرفهایی کلی و همیشگی و بدیهی بسنده کنند. ظاهرا قرار است بحران اقتصادی که سراسر کره زمین را فراگرفته فعلا همه چیز را تحت الشعاع خود قرار بدهد.خبرها حاکی است که کشورهای دیگر هم فعلا درِ بوستان فرهنگ را تخته کرده اند و فقط و فقط بحث اقتصاد در میان است.

***

اکران سینماهای ایران با حضور دو فیلم عامه پسند در اول بهار رونق خوبی داشت. اخراجی های ۲ به کارگردانی ده نمکی خیلی فروخت! ولی بدبختانه این فروش زیاد باز هم دستاویزی شد تا فیلمساز از موضعی برتر و با ادبیاتی توهین آمیز با دیگران روبرو شود و اساس نقد را زیر سوال ببرد. از سوی دیگر تهمینه میلانی با فیلم نه چندان قابل اعتنای سوپراستار نظر مساعد منتقدان اندکی را به خود جلب کرد و فروش بدی هم نکرد ولی ادبیات میلانی هم دست کمی از ده نمکی نداشت و او بارها با لحنی حق به جانب و دور از ساحت ادب به تحقیر کسانی پرداخت که فیلمش را اثری درخشان ارزیابی نکرده اند!!! جالب است که میلانی که در استدلال برای فیلم خود درمانده بود در مقام دفاع از فیلم بهرام بیضایی هم برآمد و ده نمکی هم که حالا خود را به شدت از خودی های سینما می داند به دفاع از فیلم های میلانی و بیضایی پرداخت. این تظاهر به همدلی فیلمسازهایی با دنیاها و آرمانهایی فرسنگها دور از هم آدم را به یاد همدلی جعلی برخی منتقدان سینما می اندازد که برای بادکردن و بالا بردن و یا توی سر زدن و انداختن فیلم های مختلف به طور موقتی و تا اطلاع ثانوی با هم  همدل و هم پیمان می شوند تا فرصتی دیگر که مناسبات و منافع چه حکم کند. متاسفانه تعداد اندک و مشخصی از منتقدان آشکارا ردای ژنده حجب و حیایشان را به یک جای شب تیره آویخته اند و حد نقد و تحلیل هنر را تا سور و ساتچی گری پایین آورده اند. دوست منتقدی تعریف می کرد که برای نمایش فیلمی در انجمن منتقدان، کارگردان فیلم دو شرط لازم برای حضور خود در جلسه گذاشته بود . اول اینکه بازیگر اصلی فیلم به دلیل مشکلات شخصی میان او و کارگردان مذکور، حق شرکت در آن جلسه را ندارد و دوم اینکه فلان منتقد مشخص باید نقد فیلم را بر عهده بگیرد و جلسه را اداره کند. این گرایش به مَچ شدن با یک منتقد به شدت در کارگردانان جوان ایرانی رواج پیدا کرده و هر عقل سلیمی می تواند استدلال کند که از دل این رفاقت های برون متنی چه جانبداری های کورکورانه ای نسبت به برخی فیلم ها صورت می گیرد. منتقدی تعریف می کرد که کارگردان جوانی که آن منتقد، نظر مساعدی درباره فیلمش نداشته از او دعوت کرده که یک بار در جلسه ای خصوصی در منزل کارگردان، فیلم را ببیند تا شاید نظرش عوض شود و استدلال کرده که در سینما به علت ازدحام جمعیت احتمالا فضای مناسبی برای درک خوب و درست فیلم وجود نداشته !!! خدا آخر و عاقبت این سینما را به خیر کند. در این باره باز هم نمونه های فوق العاده ای هست که وا می گذاریم به نوشته هایی دیگر.

***

نمایشگاه بین المللی کتاب در راه است. باز هم برخی کتاب های چاپ چندم، لغو مجوز چاپ شده اند . انتشاراتی ها که وضع و اوضاع فروششان اصلا خوب نیست دل به همین روزهای نمایشگاه می بندند.خیلی از کتاب ها در مراحل چاپ چندم هستند تا در نمایشگاه به فروش برسند. واقعیت این است که چنین نمایشگاهی به جای اینکه نمادی از پیشرفت فرهنگی باشد نشانه یک عقب مانده گی فرهنگی است و تنها دلیل وجودی اش انگیزه سازی برای خرید کتاب و تشویق ملتی کتاب نخوان به کتاب خوانی است. خرید کتابهایی که در انتشاراتی ها موجود است و با همان درصد تخفیفِ نمایشگاه به فروش می رسد و برای سراسر ایران بدون هزینه پست ارسال می گردد در روزهای نمایشگاه، بیشتر حاصل و نشاندهنده جوگیر شدن و چشم و هم چشمی بازدید کنندگان محترم است تا یک حرکت پیشرو و پویای فرهنگی. اگر نمایشگاه مکانی برای رونمایی از رخدادهای مهم عرصه نشر کتاب بود( که نیست) و یا اگر تسهیلات فراگیری برای خرید کتاب در اختیار متاقضیان می گذاشت( که واقعا نمی گذارد) آن وقت می شد برای هجوم کورکورانه وخفه کننده جمعیت در قالب اردوهای دانش آموزی و دانشجویی و… توجیهی تراشید ولی کافی است به رونق انتشاراتی ها در روزهای نمایشگاه توجه کنید تا ببینید هشتاد درصد جوان های شیفته فرهنگ در به در به دنبال کتابهای کمک آموزشی برای کنکور و کتابهای درسی دانشگاه هستند. از سوی دیگر نیمی از غرفه ها به انتشارات یارانه ای فرمایشی و تحمیلی ( که واقعا فروشی هم ندارند) اختصاص داده شده است و مخلص کلام اینکه سهم کتاب های فرهنگی در حوزه های هنر و ادبیات در نمایشگاه چیزی کمتر از پنج درصد است و بیشتر آثار ارائه شده چاپ چندم های آثار پیشین اند و به ندرت با اتفاق تازه و مبارکی در این حوزه روبرو می شوید.

***

سرمربی شدن و فرجام  تلخ مایلی کهن ادامه درست و دقیق مسیر تاریخی فرهنگ اجتماعی ماست . فرهنگی که به بیزاری از ریا و مردم فریبی رسیده و خوشبختانه انگار در این روزگار، درون زشت چنین رویکردهایی به سرعت برملا می شود. یک بار با ماجرای فرد جاعلی به نام کردان روبرو شدیم که حتی پس از برملا شدن عمل زشت جعل مدرک، باز هم با لحنی حق به جانب دیگران را مورد اهانت قرار می داد و اینبار مایلی کهن پیش روی ما بود که به ناحق به سرمربیگری تیم ملی فوتبال( مهمترین انگیزه همدلی و غرور و هلهله مردم ایران در این یک دهه) برگزیده شده بود. او پس از این گزینش ناصواب، کلکسیونی از ناروایی ها و زشتی ها را به نمایش گذاشت چه در نخستین گفتگویش در برنامه نود ،چه در رفتار تهاجمی و بسیار خشنش با داور و اخراجش از زمین و چه در نامه تند و اهانت آمیزی که خطاب به امیر قلعه نویی نوشت.( هرچند با همه اینها نمی توان زشتی رفتار تماشاگران استقلال در قبال مایلی کهن و داور مسابقه استقلال و سایپا را توجیه کرد. احساس حقارت تماشاگر یک تیم از ناتوانی تمیش برای برد نباید منجر به رفتارهای لمپنی و زشت شود.) در هر حال برکناری مایلی کهن نه از جنبه های دانش فنی و یکسویه نگری اش در مقوله اخلاق که به دلیل فروریختن شمایلی از غرور و تکبر و خودبسندگی مایه خوشحالی و دلگرمی است. همان غروری که علی دایی را سرانجام به زیر کشید و این فرجام هر خودبسنده نقدناپذیری خواهد بود.

شادمانی آمدن افشین قطبی حکایتی دیگر است که در این مجال نمی گنجد… خدا کند او ذبیح این ماجرا نشود.

قلب تو قلب پرنده       پوستت اما پوست شیر

زندون تنو رها کن        ای پرنده پربگیر

                                                                              (ترانه فیلم ذبیح – محمد متوسلانی)

 

 

۵ دیدگاه

  1. علی

    ۰۲/۰۴/۱۳۸۸, ۰۷:۲۱ ب.ظ

    یک سوال داشتم در مورد این ترانه :

    “قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر

    زندون تنو رها کن ای پرنده پربگیر”

    این ترانه رو ابی، خواننده ی معروف خونده. . می خواستم بدونم محمد متوسلانی این ترانه رو بعد از خوندنش توسط ابی، توی فیلمش آورده، یا ابی از ترانه ی فیلم متوسلانی کپی کرده، یا ابی این ترانه رو اصلا برای فیلم متوسلانی خونده؟
    من یکم گیج شدم. ممنون میشم جواب سوالم رو بدین.
    پاسخ : این ترانه اختصاصا برای فیلم ساخته شده

    پاسخ دادن
  2. مهسا

    ۰۲/۰۷/۱۳۸۸, ۰۱:۵۰ ق.ظ

    ترانه ی زیبای “پوست شیر” سروده ی استاد “ایرج جنتی عطایی” هستش. با صدای ماندگار اقای صدا ابی.
    علی اقا باید تا حالا متوجه شده باشید که ابی هیچ وقت اثر کسی رو کپی نمیکنه! این سایرین هستند که آثار بزرگانی مثل ابی رو کپی میکنند. به نظر من اصلا جای سوال نداشت!
    از سردبیر محترم هم بابت این درددل ممنونم، ما هم داریم غمباد میگیریم…

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد