جامانده از جشنواره بیست و هفتم فجر

, , ارسال دیدگاه

مونولوگ روی آسفالت داغ عنوان صفحه ثابت علی جعفزاده از یاران همیشگی آدم برفی هاست که حالا پس از غیبتی چند ماهه از سر گرفته می شود.خواندن نوشته های او را از دست ندهید.ظرایف و طنز او خاص خودش است.

اینکه این چند شماره کجا بودم و اینجا چه می کنم و سرنوشت مونولوگها به کجا می انجامد توضیح خاصی ندارد. ترجیح می دهم چیزی نگویم. اما تصمیم گرفته ام گاه گداری به خاک تکانی از این ستون رنگ و رو پریده بپردازم و هوایی تازه کنم و از این حرفها…

 

و اما درباره بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر…

 

اول از همه اینکه این نخستین باری بود که در جشنواره حضور می یافتم آن هم به یمن وجود موجود نازنینی به نام آدم برفی ها. و لاجرم انتظار قضاوت و مقایسه با جشنواره های پیشین به خطا رفتن است. بعد هم اینکه از میانه راه هم رسیدم و همه آثار را ندیدم. نتیجه اینکه اصولا این متن صلاحیت قضاوت ندارد. تنها نگاهی است کلی به آثاری که در جشنواره دیدم و بعدها به تک تک آنها به طور مفصلتر خواهم پرداخت.

از «شیر» ساخته آبرومند سمیع کاپلان اوغلوی ترک شروع شد و خانم مترجمی که در سالنی مملو از کمتر از ده نفر جمعیت شماره ۲ سینما فلسطین آمد بالای سرم و پرسید : آر یو مستر کاپلان اوغلو ؟ و من گفتم : نو! آی ام نات… و بعد با مهرزاد دانش از حضور کاپلان اوغلو تعجب زده شدیم و دقایقی بعد او مجری نشست رسانه ای فیلم شد و من حساب کار جلسات رسانه ای آمد دستم. جلساتی که هر چه گذشت بیشتر پی به آبکی و بی برنامه و بی محتوا بودنشان بردم.

 

اما آنچه در این جشنواره از همه بیشتر به چشم می آمد تغییر پارادایم سینمای ما از انار و سیب روان توی آب و معناگراهایی بی رنگ و رو به ساختارزدایی بود. از فیلم در فیلم در فیلم در فیلم در ….ِ سامان استرکی ( صندلی خالی ) گرفته تا هفت و پنج دقیقه عسگرپور که خیلی ناخودآگاه بیست ویک گرمی در آمده بود و البته بی قوام تر و بی داشتن بافت دراماتیکی به محکمی آن؛ و چقذر امسال همه ایناریتو گونزالس شده بودند . هر چه قدر فیلم استرکی سرخوشانه و حاصل متفاوط نمایی های بازیگوشانه کارگردانش بود ، شبانه روز علیمحمدی و بنکدار متکلفانه و متفرعنانه و بی صداقت بود. کولاژی سردستی از تصاویر بکر و جمعی ستاره که هر کدام در گوشه ای از فیلم پت پت می کردند و دیگر هیچ.

 

حسن فتحی هم که پس از چند مجموعه تلویزیونی قابل اعتنا با «پستچی سه بار در نمی زند» حسابی زد توی برجک خیلی ها. و من چقدر توی صندلی در جهات مختلف جابجا شدم تا به تیتراژ پایانی برسم. از لمپنیسمی که نمی دانم فتحی چرا توی همه آثارش به آن پر و بال می دهد و این بار در قواره امیر جعفری چقدر نچسب تر از همیشه در آمده بود تا آن مانیفست دو نفره ای که کوثری و فروتن به سبک مجری های برنامه کودک رو به دوربین ارائه کردند و و چقدر فروتن در این فیلم درست بر خلاف عیار ۱۴ کنترل نشده و نچسب بود.

شاید قابل تامل ترین ساختار زدایی در روایت را فرزاد موئتمن در «صداها» به تصویر کشیده بود. ممنتوی ایرانی و قابل احترام جشنواره بیست و هفتم  البته استدلال دراماتیکی شاهکار کریستوفر نولان را نداشت  و خیلی هم بیشتر از بقیه فیلمها درباره صداها نبود. و البته به قول دوست منتقدی می توانست در هر جایی تمام شود. بدون اینکه آب از آب تکان بخورد.

 

البته از روایت خطی ها هم چیز همچین نور بالایی در نمی آمد.از چهره به چهره علی ژکان گرفته که بعد از ده سال ( شاید همین حدود ) بعد از سایه به سایه خیلی ضعیفتر و نچسب تر از آن فیلم در آمده بود. پر از اشکالات روایی و منطقی و پر از سر هم بندیهای داستانی فیلمفارسی گونه. «امشب شب مهتابه » هم که از اسم تا داستان تا بازی بسیار نادر بازیگر نقش اولش یک بشکن زدن نود دقیقه ای بود.

«تردید» آقای واروژ را هم به زحمت تا آخر نگاه کردم. ملغمه ای از هملت و آیینهای درویشی و داستان امروزی و روابطی قجری در عصر مدرن که قرار بود همه با هم جمع گردد تا بعد از ۱۸ سال خاطره خوب پرده آخر را دستمالی کند.

البته «درباره الی» را ندیدم . اخراجیها را نخواستم که ببینم و از ایرادات منطقی «بی پولی » به خاطر ساختار کمیک اش گذشتم. اما حیفم می آید از لذتی که از عیار ۱۴ بردم ننویسم. یک فیلم شریف و محکم از پرویز شهبازی که علیرغم ناکجا آبادی بودنش به شدت ایرانی بود و وسترنی که سرمایش را کاملا حس می کردی و برف جای ماسه داغ را گرفته بود. با بازیهای درخشان و زبان داستانی چند پهلویش .

 

اینقدر فیلم خوب کم دیدم که فیلم متوسطی مثل حیران تنها به دلیل باران کوثری اش کلی ذوق زده ام کرد و زمانی برای دوست داشتن ابراهیم فروزش را تنها به خاطر علی شادمانش تا آخر نشستم و دیدم.

راستی شاهد احمدلو هم فیلمی ساخته بود به نام موش درباره جنگ عراق. محض اطلاع عرض کردم…

                                                                                                                                                 ادامه دارد

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد