تودماغی دوست داشتنی،موتیف نجات دهنده

, , ۲ دیدگاه

 

همه کلاه قرمزی را به خاطر کلاه قرمزش می شناسند. اما به نظر من چیزی که باعث جذابیت این شخصیت عروسکی شده، صدای تودماغی و حرکات سریع دست و پایش است. کلاه قرمزی و پسرخاله که در ابتدا از تیپ شخصیتی نوجوان های دست و پاچلفتی و بی عرضه (کلاه قرمزی) و جدی و کاری (پسرخاله) گرفته شده بودند، کم کم با گذشت زمان، تبدیل به شخصیت هایی منحصر به فرد و مستقل شدند. و به قول ماریو بارگاس یوسا، نویسنده آرژانتینی، با خلق شخصیت هایی درست و صحیح، دو نفر به جمعیت جهان اضافه شدند!

کلاه قرمزی و پسرخاله هر کدام از نوع شخصیتی خاص خودشان برخوردارند و هر کدام نقطه مقابل دیگری است. اما از آنجا که شخصیت پسرخاله کمرنگ تر از شخصیت کلاه قرمزی است، در ابتدا به تحلیل شخصیت او می پردازیم.

 

موتیف نجات دهنده؛ پسرخاله!

سید فیلد، در کتاب راهنمای فیلم نامه نویس، در مورد شخصیت های خوب و تعلیق صحبت کرده است. او در جایی گفته است، شخصیتی که همواره موفق است و مشکل خاصی توی زندگی اش ندارد، برای بیننده جذابیتی ندارد که حالا دچار مشکلی توی زندگی اش بشود. او که همیشه موفق بوده و حالا هم موفق می شود. پس جای نگرانی ندارد.

این عبارت در مورد شخصیت پسرخاله بدجوری مصداق دارد. پسرخاله شخصیت محبوبی نیست، چون شخصیت فوق العاده موفق، سر به راه، کاری، بدون اشتباه، ناجی و حسابگر است. پسرخاله اشتباه شخصیتی خاصی ندارد. او همواره نقش برادر بزرگی را بازی می کند که خوب تربیت شده، زندگی درستی دارد و جایی هم برای نگرانی ندارد! همیشه کارهای خانه را بدون هیچ حرفی انجام می دهد، و مایه آرامش خاطر است. فقط کمی کله شق است؛ این کله شقی هم این قدر کمرنگ است که اصلاً در مقابل ریزه کاری های شخصیتی کلاه قرمزی به چشم نمی آید. و به نظر من در مورد این شخصیت به وضوح اجحاف شده است.

حتی در دوگانه سینمایی کلاه قرمزی و پسرخاله هم، نقش کمرنگی دارد و به جز بخش هایی که برای نجات کلاه قرمزی دست به کار می شود، در باقی داستان فقط یک شخصیت کلیشه ای و  معمولی است. او در حقیقت یک «تکیه کلام» بیشتر نیست :« نون بگیرم، نفت بگیرم؟ » در این دوگانه، هیچ اتفاق دیگری برای پسرخاله نمی افتد. نه عاشق می شود، نه کسی را از دست می دهد، نه بلایی سرش می آید و نه توی دردسر می افتد. او آن قدر جسور است که رضا فیض نوروزی را با آن قد بلندش در کلاه قرمزی و سروناز تهدید هم می کند! و بیننده حتی احساس ترس را تجربه نمی کند!!

هر شخصیتی ابزاری خاص خود را دارد. ابزار پسرخاله چوب کوچک همیشه در دست، صدای توی حنجره، نگاه سرد و جدی و جسارت مثال زدنی اوست. و از آنجا که این ویژگی های رفتاری در تیپ شخصیتی معمول این نوع نوجوان ها کمتر دیده می شود، و معمولاً کله شقی با بد دهنی و بی ادبی همراه بوده، انگار این شخصیت برای اصلاح این جنس نوجوان ها نوشته شده است. از آن رو من به پسرخاله می گویم کله شق و حسابگر که همیشه زود عصبانی می شود و بیشتر مواقع لازم است تا کسی آتش عصبانیتش را بخواباند تا بتواند درست تصمیم بگیرد.

در دوگانه سینمایی این شخصیت ها، هر وقت کلاه قرمزی دچار دردسر می شده است، منتظر حضور پسرخاله بوده ایم. در حقیقت پسرخاله با ابزارهای شخصیتی اش (صدا، چوب و جسارت و نگاه جدی) حضور یک ناجی را خبر می داده است. در کلاه قرمزی و سروناز می بینیم که پسرخاله قبل از اقدام به نجات کلاه قرمزی، چوب و جسارتش را با آواز و موسیقی معرفی می کند. تا این موتیف پررنگ تر نمایش داده بشود.

حتی شخصیت هایی که به این شخصیت نسبت داده می شوند هم، جایی برای نگرانی ندارند. آنها هم مثل خواهر پسرخاله و مادرش (در فیلم اول) بسیار نجیب و جدی نوشته شده اند. ما مادر پسرخاله را هنگام کار کردن و صدا زدن پسرخاله می بینیم. حتی مادر کلاه قرمزی برای نجات پسرش، از پسرخاله کمک می خواهد و او را به شهر می فرستد! و خواهر پسرخاله که آن قدر نجیب و ساکت است که ما چیزی از ریزه کاری های شخصیتی او را درک نمی کنیم. آن قدر زود محو می شود که پسرعمه زا نتواند از او خواستگاری کند و بر می گردد به دنیای آرام خودش!

 

کلاه قرمزی، تو دماغی دوست داشتنی

کلاه قرمزی مایه نگرانی است! هر لحظه که او در چهارچوب تصویر نباشد، یعنی نگرانی، یعنی اتفاق، یعنی چرا نشسته اید؟ برای نجاتش کاری بکنید! اما هوشمندی نویسندگان کار باعث شده این اتفاقات باعث افزایش هزینه برنامه نشود. خراب کاری های کلاه قرمزی معمولاً با شرح حادثه از زبان خودش به بیننده نشان داده می شود. کلاه قرمزی هر وقت خراب کاری می کند و توسط آقای مجری تنبیه می شود، سریع با حرکات سریع دست و پا سعی می کند  خود را بی گناه جلوه دهد. و الحق که موفق هم می شود. او یا ساده است، یا خودش را به سادگی می زند تا از دست تنبیه فرار کند! نمونه کامل بچه های شیطان و دست و پاچلفتی که شیطانی هایشان همیشه خرج روی دست پدر و مادرشان می گذارد! شخصیت کلاه قرمزی محبوب است، چون مایه نگرانی بیننده است. بیننده همیشه دوست دارد بداند که کلاه قرمزی وقتی با صدای توی دماغی و دست و پا زدن هایش وارد چهارچوب تصویر می شود، چه دسته گلی به آب داده؟!

ابزارهای شخصیتی کلاه قرمزی

کلاه قرمزی هم مثل پسر خاله یک سری ابزارهای شخصیتی دارد. که البته برعکس پسرخاله در یک جمله معترضه نمی توان آنها را بیان کرد و باید به تفصیل در مورد هر کدام از آنها صحبت کرد!

صدای تو دماغی و غلط های گفتاری

کلاه قرمزی به تناسب صدای تودماغی اش که برای درست صحبت کردن زیاد تلاشی برایش نکرده، به همان میزان هم غلط گفتاری دارد. غلط های گفتاری که گاهی به خاطر تنبلی در ادای کامل کلمات هستند، حتی در بزرگسالان هم کم و بیش دیده می شود. غلط هایی مثل آی مجری، خوفه، اکشال نداره و… به این غلط های گفتاری، تند تند و نامفهوم صحبت کردنش را هم اضافه کنید. این نوع صحبت کردن هم کم و بیش در بزرگسالان دیده می شود!

موتیف های گفتاری و رفتاری

بالاخره هر انسانی ممکن است هنگام انجام دادن یک کار خاص، عکس العمل مشخصی از خودش نشان دهد. و این ویژگی در کلاه قرمزی هم دیده می شود. کلاه قرمزی هر وقت وارد صحنه می شود، تند تند و پشت سر هم می گوید :« آی مجری، ای مجری » و یک خاطره از خرابکاری تعریف می کند.

ما می دانیم که وقتی کلاه قرمزی با این هیجان وارد می شود، حتماً خرابکاری کرده و خودش هم خبر ندارد که چه کار کرده! وقتی مورد تهدید دیگران قرار می گیرد تند تند نفسش را بیرون می دهد و دست و پایش را تکان می دهد! و وقتی خرابکاری اش مشخص می شود، تند تند می گوید :« خب اگشال نداره. درست می شه» وقتی هم می فهمد که واقعاً خرابکاری کرده، سرش را پایین می اندازد تا آقای مجری بقیه بچه ها را نصیحت کند. و بعد هم معذرت خواهی می کند. بعد با اقای مجری می روند تا خرابکاری را درست کنند.

تکان خوردن های شدید دست و پای کلاه قرمزی، همیشه با گفتن حرفی در مورد خرابکاری اش همراه است. و هر وقت می خواهد خودش را توجیه کند و دنبال کلمه می گردد، دست و پایش را تند تند تکان می دهد. به طوری که انگار می رقصد!

اصرار به درست بودن کارش

کلاه قرمزی از این لحاظ خیلی شبیه به شازده کوچولو، اثر سنت اگروپری است! او هر وقت کاری می کند، آن قدر به درست بودن کارش اصرار می کند که اگر اشتباه بودن کار او برای دیگران محرز نباشد، مطمئناً راضی خواهند شد که او درست می گوید! اصرار او تا اندازه ای است که گاهی کفر آدم را در می آورد. مثلاً وقتی قرار است در مورد حق تقدم چهار راه صحبت کنند، کلاه قرمزی اصرار می کند که دوچرخه اول می رود. وقتی به او می فهمانند که دوچرخه نباید اول برود، شروع می کند به گفتن بقیه. و وقتی یکی می ماند ( که ان هم دوچرخه است) می گوید: همه رفتند دیگر! می گویند : دوچرخه مونده دیگه! و دوباره جواب می دهد: خب دوچرخه که اول از همه رفته!

کلاه قرمزی همه کارهایش را با اعتماد به نفس بالا انجام می دهد و از هیچ چیزی کوتاه نمی آید!

شر و شور بودن و انرژی داشتن!

پسرخاله شخصیت سنگین و غیر بچگانه ای دارد. او واقعاً نقش برادر بزرگتری را دارد که خوب تربیت شده و انگار همه کارهای دنیا را بلد است! او به پختگی رسیده و از شر و شور جوانی در او انگار هیچ خبری نیست! و از این شر و شور فقط مقداری کله شقی باقی مانده که آن هم گفته شد! اما کلاه قرمزی بی نهایت انرژی دارد. او هیچ کاری را به طور کامل بلد نیست. اما همه کاری را هم امتحان می کند. از آموزش رانندگی، تا پرستاری و هر کار دیگری. او فوق العاده کنجکاو و با انرژی است. شاید نکته ای که کلاه قرمزی را برجسته می کند، دقیقاً همین نکته باشد. او هر لحظه منتظر حادثه ای جدید است تا حرفی جدید بیاموزد. از هیچ چیزی واهمه ندارد و همه چیز را راهی برای یادگیری بیشتر می داند. هر گونه پیشنهادی را قبول می کند و با شیطانی خاص بچگانه اش آن را خراب می کند! در عین حال، او همان قدر که میلی به خرابکاری بیشتر ندارد، بیشتر خرابکاری می کند!

سادگی و مهربانی و

او هیچ وقت از خرابکاری کردن خسته نمی شود و هر دفعه منتظر تشکر از سمت آقای مجری به خاطر کاری است که کرده! در فیلم اول کلاه قرمزی هم این لوس کردن برای دریافت محبت به وضوح نشان داده می شود. او همیشه کاری می کند تا مورد توجه قرار بگیرد و گویی همیشه برای ابراز محبت و ابراز وجودش به اطرافیان دست به کار می شود! و همیشه هم خرابکاری می کند. او دوست دارد مثل پسرخاله به دیگران کمک کند و مفید باشد اما نمی داند چگونه؟ او بیش از حد ساده و دنیا ندیده است!

آشنایی زدایی برای بزرگسالان و آشنایی برای کودکان!

اشکلوفسکی، فرمالیست روسی، آشنایی زدایی را در سه سطح زبان، مفهوم و ژانر تعریف می کند. کلاه قرمزی در سطح زبان با غلط های گفتاری و تند تند صحبت کردنش، برای شخصیت بزرگسال تا حدی آشنایی زدایی دارد. در حالی که برای کودکان این نوع حرف زدن نوعی عادت است! و از این که کسی مثل خودشان حرف می زند دچار شگفتی نمی شوند.

در سطح مفهوم هم عدم آشنایی کلاه قرمزی به ظرایف زندگی، و آشنایی زدایی هایش درباره مسائل زندگی، نقطه قوت شخصیت او است. درک او از مسائل زندگی، به گونه ای دیگر است. او به نگاه جدی و حساب شده ما علاقه ای ندارد. و همیشه دوست دارد خودش با نوع دیدگاه خودش دنیا را تجربه کند. و این دیدگاه برای مخاطب بزرگسال آشنایی زدایی مفهومی دارد.

 

و اما پسر عمه زا!

از همه گفتیم! پسر عمه زا ماند! پسر عمه زا یک کلاه قرمزی کنترل و تربیت نشده است. کلاه قرمزی فراخور کنجکاوی و درس های متعددی که زندگی به او داده، از لحاظ درک و فهم خیلی بالاتر از پسر عمه زا است. پسر عمه ای که حتی توان درست حرف زدن را هم ندارد! همه چیز را مسخره می کند و انگار استعداد یادگیری هیچ چیزی را هم ندارد! او حتی کنجکاوی هم ندارد! و بیشتر از کلاه قرمزی حتی قابلیت خرابکاری دارد! شاید پسر عمه زا خوش شانس نبوده که مثل کلاه قرمزی از یک مرحله تربیتی بگذرد. و در همان مرحله پایین باقی مانده! تمام ویژگی های شخصیتی کلاه قرمزی در پسر عمه زا هم صدق می کند. با این تفاوت که خیلی غلو شده تر هستند!

 

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد