نگاهی به گرایش به جذابیت های کمیک در تئاتر امروز

, , ارسال دیدگاه

پُر واضح است که کمدی و لحظات کمیک، جزئی جدایی ناپذیر از بدنه ی تئاتر به شمار می روند. در سراسر تاریخ تئاتر جهان، به صورت متناوب، شاهد ظهور کمدی نویسان و طنزپردازان بی-بدیلی بوده ایم که با هنرنمایی خود، هر به چند گاهی روح تازه ای در کالبد تئاتر دمیده اند، یا با قلم طناز خود، دست به نقادی و تیزبینی در جامعه ی خود زده اند. بارها پیش آمده با رفتن به نمایشی خنده آور، اشک شادی از گونه هایمان پایین چکیده باشد، یا طنزی به جا، ما را به فکر فرو برده باشد؛ در این بین، البته می توان به نمایش های هجو آمیز و یا گونه هایی دیگر نیز اشاره کرد. در واقع همه ی این تاثیرات، جزئی لاینفک و بایسته از اهداف تئاتر را تشکیل می دهند، که به عنوان یک هنر، در پی ایجاد اثر در ذهن مخاطبانش است.

در این مجال، سعی بر آن است تا با گذری کوتاه بر برخی نمایش های اجرا شده در جشنواره ی تئاتر  فجر ۸۷ -که آبشخور اجراهای امسال خواهد بود-، به پدیده ای که به واقع در طول ده روز اجرای نمایش ها شاهد آن بوده ایم و بی توجه از کنارش گذشته ایم، پرداخته شود. پدیده ای که اگرچه به احتمالی قریب به یقین، تصادفی است، اما بی شک ریشه هایی در گذشته ی تئاتری ما دارد.

مسئله آن نیست که خنداندن تماشاگر بد است، یا در زندگی عادی لحظه های طنز وجود ندارند. مسئله، تمایلی فراگیر به ایجادکششی صرفاً اینچنینی از سمت کارگردان و نویسنده است. اگر نوع نمایش در گونه ی کمدی تعریف شده باشد، که هیچ، اما امان از وقتی که درامی در فضایی غیر از این به روی صحنه می رود، تماشاگر در انتظار، چشم می دوزد و ناگهان به جای آنکه اتفاقی دراماتیک انگیزه ای برای تعقیب ماوقع باشد، حرکتی خنده آور، یا گفتگویی بی پایه و صرفاً به قصد خنداندن، کمی از خستگی حاکم بر جو تماشاگران می کاهد، تا توانی برای رسیدن به آخر داستان داشته باشند.

از قدیم گفته اند، فرق تئاتر با سینما آن است که بازیگر و تماشاگر رو در رو وُ نفس در نفس اند. بازیگر حق اشتباه ندارد و اصل بر تعاملی پیوسته با تماشاگر است؛ طوری که نمایش همواره جذابیتی برای مخاطب داشته باشد. این مسئله به نوبه ی خود محرکی قوی برای به کار بردن سیاست هایی از سوی کارگردان، به منظور نیل به این مقصود است؛ شاید در قالب صحنه ای فاخر، یا بازی های چشمگیر. اما امروز به نظر می رسد، نه همه، بلکه عده ی کثیری از نویسندگان و کارگردانان پیر و جوان تئاتر ما، از ساده ترین و دم دست ترین حربه، که همان خنداندن تماشاگر و سرگرم کردنش باشد بهره می برند؛ که گاهی به داستان خوش می نشیند و گاهی هم چنان از کار بیرون می زند، که عام ترین مخاطبان هم به بی ربطی آن پی می برند. لازم به تکرار است، که باز هم موضوع این نوشته آن نیست که خوش نشسته باشد یا نه و اصلاً سلیقه است و کفایت می کند که کار خوب در بیاید و قیل و قال تماماً بخوابد!. شاید هم اگر در تمام اجراها، این خوش نشستن، اتفاق می افتاد، دیگر اصلاً این بحث پیش نمی آمد و در سرخوشی بی حد و حصری روزگار تئاترمان هم می گذشت. اما استفاده ی بی اندازه از آن، طوری که گمان رود طنازی جزء لاینفک تئاتر است، کار را به این حرف ها کشاند.

به واقع، مسئله تماشای نمایشی کاملاً جدی است، که با رعایت کامل قواعد درام نویسی و کارگردانی، در پی ارائه ی کیفیتی مناسب باشد، و بدون استفاده از ابزار طنز و خنداندن هم موفق به ایجاد رابطه و جذابیت برای تماشاگرش شود؛ طوری که دو ساعت میخکوب و بی منت بنشیند و در نهایت با رضایتی قلبی سالن را ترک کند. مسلماً تماشاگر به نمایشی غیر از این هم احتیاج دارد، اما جای چنین نمایشی در درام امروز ما کجاست؟! با تماشای اکثریت اجراهای موفق و توصیه شده ی جشنواره ی فجر گذشته، متوجه شیوع این پدیده در نمایش هایی که به ویژه نویسندگان و کارگردانانشان ایرانی بوده اند، خواهید شد. البته از آنجا که نگارنده به شخصه شاهد اجرای اکثریت کارها و نه تمامشان بوده، پس رای خود را صرفاً پیرامون بخشی از دیده ها ارائه می دهد. به نظر می رسد، این مسئله، در درجه ی اول دامن نویسندگان و در مرحله ی بعد شامل حال کارگردانانی می شود که با ایده های اجرایی خود به آن دامن می زنند.

مسلماً بسته به کارگردان، این حربه گاه به عنوان جزئی حیاتی و لازم به کار برده شده، و گاه تمام اجرا را تحت تاثیر خود قرار داده است؛ به قولی گاه خوش نشسته یا نه… همانطور که گفته شد، این قول البته شامل نمایش هایی مانند دیوار چین، عروسی در سایه یا شهر شطرنجی که اصولاً در سایه ی ژانر کمدی ارائه شده اند نمی شود.

از نمونه های نه چندان جذاب و گاهی بد آن، که طرح کلی داستانشان کمیک نبوده، می توان به پیچ تند اشاره کرد که طنازی یکی از بازیگرانش تمام داستان را تحت تاثیر خود قرار داده، و در نهایت تماشاگرش را در انتظار یک اتفاق درست و داستانی قوی رها می کند، یا رویاهای خلیج فارس که افسانه ی عجیب و گاهی غیر قابل فهم خود، که لحظات بیشماری از آن مزین به بازیگران و صحنه ای بلا استفاده است را به بازی های گهگاه کمیک و خنده آور آراسته، که مرهمی بر درد تماشاگرش نمی تواند باشد. با کمی بی رحمی، در نمایش کوکوی کبوتران حرم هم، جدای از نقدهای مثبت منفی دیگری که بر آن وارد است، قسمتی که در پایان آن، عمه ی داستان با بازی خوب شهره سلطانی در لباس جاهلی ظاهر می شود نیز، استفاده ای ابزاری از طنز می تواند به شمار بیاید.

اما، نمونه های خوبی که می توان مثال زد، نمایش های کابوس های یک پیرمرد بازنشسته ی خائن ترسو ، مانیفست چو و خشکسالی و دوروغ هستند، که در استفاده از لحظه های کمیک، چه در سطح متن و چه در بازی، به نسبت موفق بوده اند. در راس این گروه نیز شاید بشود به شکار روباه اشاره کرد، که از جهت طولانی بودن روایت و استفاده از رگه هایی خنده آور، برای ابقای ارتباط با تماشاگر، بسیار موفق بوده است.

به هر رو، با نگاهی به سیاهه ی بالا که از جمله ی بهترین های جشنواره نیز بوده اند، می توان باز هم به حضور پر رنگ لحظه های کمیک در عرصه ی تئاتر امروز کشور پی برد، که شاید بهانه ی اصلی غالب مجریانش، نه علاقه و اعتقاد به فعالیت در این عرصه، که همان حفظ مخاطبان در طول اجرای نمایش است.  

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد