تحلیل صحنه اول پرده اول “هملت”

, , ۳ دیدگاه

مکان صحنۀ اول پردۀ اول «هملت» در «الزینور، سکویی جلوِ قصر» است. برای سهولت در تحلیل شیوه‌های نگارش این صحنه، می‌توان تک‌تک گفتارهای آن را شماره‌گذاری کرد و مرحله به مرحله مورد مطالعه قرار دارد. مرحلۀ اول رخداد این صحنۀ نمایش از گفتار ۱ تا گفتار ۱۲ را در بر می‌گیرد:

۱٫ برناردو                آنجاکیست؟

۲٫ فرانسیسکو        تو! جواب بده. بایست و خود را معرفی کن.

۳٫ برناردو                زنده‌باد شاه!

۴٫ فرانسیسکو        برناردو؟

۵٫ برناردو                خودش است.

۶٫ فرانسیسکو         تو درست سروقت رسیدی.

۷٫ برناردو                الان زنگ ساعت دوازده خورد. برو بخواب فرانسیسکو.

۸٫ فرانسیسکو        برای خلاصی از نگهبانی متشکرم. خیلی سرد است و دلم سخت گرفته.

۹٫ برناردو               نگهبانی تو بی‌سروصدا بود؟

۱۰٫ فرانسیسکو       حتی یک موش هم تکان نخورد.

۱۱٫ برناردو             شب به خیر. اگر هوراشیو و مارسلوس را که با من پاسداری دارند دیدی بگو شتاب کنند.

۱۲٫ فرانسیسکو       مثل اینکه صدایشان را می‌شنوم. ایست! آهای آنجا کیست؟

در این مرحله، که مرحلۀ اول از صحنۀ اول پردۀ اول نمایشنامۀ هملت است، گفت‌وگویی میان دو نگهبان قصر الزینور دانمارک درمی‌گیرد. از نوع گفتار (۱) تا (۴) مشخص است که برناردو نگهبانی است که می‌آید تا جای فرانسیسکو را بگیرد. ما نام این دو نگهبان را نمی‌دانیم. در گفتار (۱) برناردو که می‌آید ـ برخلاف رسم که بایستی نگهبان کشیک، اسم نگهبان بعدی و رمز عبور را بپرسد ـ از فرانسیسکو هویتش را می‌پرسد. علت اصلی این گفتار در مرحلۀ بعد این صحنه، یعنی رودررویی برناردو با هوراشیو و مارسلوس مشخص می‌شود. برناردو نگهبانی است که شبح را چند شب دیده است و وقتی که می‌آید از‌هالۀ هیکل فرانسیسکو احساس می‌کند که مجدداً شبح را دیده است. به همین جهت است که به جای فرانسیسکو، ابتدا برناردو از فرانسیسکو می‌پرسد «آنجا کیست؟» در گفتار (۴) نام برناردو و در گفتار (۷) نام فرانسیسکو مشخص می‌شود. زمان رخداد در گفتار (۷) با عبارت «الان زنگ ساعت دوازده خورد» معلوم می‌شود. در عین حال، شب بودن زمان رخداد نمایش از گفتارهای (۱) تا (۴) و اینکه برناردو و فرانسیسکو نمی‌توانند چهرۀ یکدیگر را به درستی در تاریکی شب تشخیص دهند معلوم می‌شود. بنابراین ساعت ۱۲ که در گفتار (۷) از آن صحبت می‌شود نیمه‌شب است. در گفتارهای (۸) و (۹) شکل کشیک نگهبانی برناردو و فرانسیسکو بازشناخته می‌شود و جملۀ فرانسیسکو در گفتار (۸) که می‌گوید «خیلی سرد است و دلم سخت گرفته» برای فضاسازی، اطلاعاتی غیرضروری اما تکمیلی را در اختیار مخاطب قرار می‌دهند. ما درمی‌یابیم که در یک شب سرد و دلگیر، این اتفاقات رخ می‌دهد. گفتارهای (۹) و (۱۰) علاوه بر فضاسازی و واقع‌نمایی شخصیت‌ها که رابطۀ دو نگهبان را به درستی به مخاطب انتقال می‌دهند، یک علت و انگیزش مبتنی بر رخداد اصلی این صحنه را در خود نهفته دارند؛ برناردو از طریق این پرسش که «نگهبانی تو بی‌سروصدا بود؟» به نحو غیرمستقیم از فرانسیسکو می‌پرسد که آیا شبح هر شب، پیش از نوبت کشیک او آمده است یا هنوز نیامده. بنابراین ارجاع منطقی گفتار (۹) و (۱۰) به رخداد مراحل بعدی صحنۀ اول است. در گفتار (۱۱) برناردو با توصیه‌ای که به فرانسیسکو می‌کند از سویی دو شخصیت دیگر نمایش را به طور غیرمستقیم معرفی می‌کند و ذهن مخاطب را برای ورود آنها آماده می‌سازد، و از سوی دیگر، احساس ترس شخصیت برناردو را نشان می‌دهد. برناردو هر دم در انتظار رسیدن هوراشیو و مارسلوس است تا مبادا شبح را به تنهایی مشاهده کند. ارجاع کنش برناردو در گفتار (۱۱) نیز به نحو منطقی در گفتارهای بعدی این صحنه نهفته است. در گفتار (۱۲) اتصال میان مرحلۀ اول کنش دراماتیک صحنۀ اول نمایش با مرحلۀ دوم آن برقرار می‌شود.

مرحلۀ دوم صحنۀ اول از پردۀ اول «هملت» از لحظۀ ورود هوراشیو و مارسلوس تا ورود شبح به صحنه را شامل می‌شود. بنابراین می‌توان گفتارهای (۱۳) تا (۲۹) را جزء مرحلۀ دوم این کنش دراماتیک به حساب آورد. در مرحلۀ اول، دو شخصیت جانبی نمایش معرفی شدند و زمینه‌سازی برای ورود هوراشیو، به عنوان شخصیت همراز این نمایشنامه ـ فراهم شد. در مرحلۀ دوم، دو شخصیت مهم‌تر ـ یعنی هوراشیو مارسلوس معرفی می‌شوند و زمینه برای ورود شبح یا روح پادشاه در گذشتۀ دانمارک آماده می‌گردد.

۱۲٫ فرانسیسکو       مثل اینکه صدایشان را می‌شنوم. ایست! آهای، آنجا کیست؟

۱۳٫ هوراشیو           از دوستان این سرزمین.

۱۴٫ مارسلوس         و رعیت دانمارک.

۱۵٫ فرانسیسکو       شب شما به‌خیر.

۱۶٫ مارسلوس         خدا نگه‌دار سرباز نجیب. چه کسی جای شما را گرفته است؟

۱۷٫ فرانسیسکو       برناردو جای مرا گرفته است. شب شما به‌خیر. (فرانسیسکو خارج می‌شود.)

۱۸٫ مارسلوس         سلام برناردو!

۱۹٫ برناردو              تو هوراشیو هستی؟

۲۰٫ هوراشیو           تکّه‌ای از او.

۲۱٫ برناردو              خوش‌آمدی هوراشیو. خوش‌آمدی مارسلوس عزیز.

۲۲٫ مارسلوس         این شبح دوباره امشب پیدایش شد؟

۲۳٫ برناردو              من چیزی ندیده‌ام.

۲۴٫ مارسلوس         هوراشیو می‌گوید فقط مربوط به خیالبافی ماست. او به هیچ وجه حاضر نیست باور کند که بار دیگر، ما این منظرۀ ترسناک را دیده‌ام. به این جهت از او تمنّا کرده‌ام با ما بیاید تا با هم مواظب تمام دقایق این شب باشیم. و اگر این شبخ دوباره هویدا شد، او مشاهدات ما را تأیید کند و با او سخن گوید.

۲۵٫ هوراشیو          چه سخنان پوچی! شبحی ظاهر نخواهد شد.

۲۶٫ برناردو            کمی بنشین و گوش‌هایت را که آن‌قدر در مقابل داستان ما سرسختی نشان می‌دهند آماده کن تا بگوییم که ما در این دو شب چه دیده‌ایم.

۲۷٫ هوراشیو           بسیار خوب. بیا بنشینیم و گوش به صحبت برناردو بدهیم.

۲۸٫ برناردو            شب گذشته وقتی که آن ستاره که در غربِ ستارۀ قطبی قرار دارد مسیر خود را طی می‌کرد و به آن قسمت از آسمان رسید که اکنون در آنجا می‌درخشد زنگ ساعت یک شنیده شد. من و مارسلوس.

۲۹٫ مارسلوس         ساکت! صدایت را ببُر! ببین! مثل اینکه دوباره می‌آید!

در آغاز مرحلۀ دوم کنش دراماتیک صحنۀ اول نمایش، فرانسیسکو از دو نفری که وارد صحنه شده‌اند در گفتار (۱۲) می‌پرسد: «آنجا کیست؟» گفتار (۱۲) از سویی برای معفی اولیۀ دو شخصیت جدید که وارد صحنه شده‌اند لازم است و از سوی دیگر، تأکید دوباره‌ای بر تاریکی هواست. در مجموعه گفتارهای این صحنه، به کرّات بر عنصر تاریکی بیش از حدّ هوا ـ به عنوان یک عنصر دراماتیک در جهت فضاسازی نمایشنامه ـ تأکید شده است. در گفتارهای (۱۳) و (۱۴) هوراشیو  خود را با عبارت «از دوستان این سرزمین» و مارسلوس با عبارت «رعیت دانمارک» معرفی می‌کنند. عدم استفادۀ این دو شخصیت از اسم شب و کلمۀ عبور، نشان‌دهند‌ۀ جایگاه نظامی و درباری بالاتر آنها نسبت به برناردو و فرانسیسکو است. در گفتارهای (۱۵) و (۱۶) فرانسیسکو برای بیرون رفتن از صحنه، خداحافظی می‌کند و در گفتار   (۱۶) مارسلوس از فرانسیسکو می‌پرسد: «چه کسی جای شما را گرفته است؟» این پرسش از آن جهت لازم است که نام نگهبانی که در صحنه می‌ماند و مخاطب نمایش در ادامۀ این صحنه با او روبه‌رو خواهد بود، دوباره تکرار شود و در ذهن مخاطب جای بگیرد. در گفتار (۱۷) فرانسیسکو برای یادآوری مجدد نام «برناردو» می‌گوید: «برناردو جای مرا گرفته است.» در گفتار (۱۸) نیز سلام مارسلوس به برناردو به همین منظور است. طبعاً در فاصلۀ گفتارهای (۱۲) تا (۱۸) نویسنده برای برناردو گفتاری ننوشته است؛ زیرا فضای گفت‌وگوها آشفته و پریشان می‌شده است. برناردو از گفتار (۱۹) مجدداً به روند نمایش باز می‌گردد و خطاب به مارسلوس می‌پرسد: «تو هوراشیو هستی؟» این سؤال از سویی برای معرفی شخصیت‌های واردشده به صحنه است و از سوی دیگر تأکیدی دوباره بر تاریکی هواست. در گفتار (۲۰) هوراشیو نزدیکی مارسلوس به خود را بیان می‌کند. گفتار (۲۱) معرفی مجدد دو شخصیت هوراشیو و مارسلوس است و نشان می‌دهد که برناردو هر دو را به جا آورده است. در گفتار (۲۲) مارسلوس وارد چالش و کشمکش اصلی این صحنۀ نمایش می‌شود. بنابراین تا گفتار (۲۲) زمینه‌سازی اولیه برای طرح کشمکش صحنۀ اول نمایش است. ضمناً تکرارهای بسیار شکسپیر برای معرفی نام‌های شخصیت‌ها در نمایشنامه‌ای که تعداد شخصیت‌های آن زیاد است و مخاطب نمایش بایستی نام‌های تمامی آنها را تا پایان نمایش بداند لازم است.

در گفتار (۲۲) این صحنه، مارسلوس دربارۀ شبح از برناردو سؤال می‌کند و برناردو در گفتار (۲۳) از حضور شبخ اظهار بی‌اطلاعی می‌نماید. در گفتار (۲۴) مارسلوس منویّات درونی هوراشیو را دربارۀ مسئلۀ شبح بیان می‌کند. این مسئله که نظرات هوراشیو دربارۀ شبح از زبان مارسلوس بیان می‌شود، از سویی بیانگر جایگاه بالاتر هوراشیو نسبت به دو شخصیت دیگر است و از سوی دیگر نشان‌دهندۀ آن است که هوراشیو به حدی از خیالی بودن شبح رؤیت شده مطمئن است که حتی نیازی به توضیح نظر خود نمی‌بیند. در این گفتار (۲۴) مشخص می‌شود که هوراشیو برای چه به همراه مارسلوس نیمه‌شب به سکوی جلوِ قصر آمده است. هوراشیو در گفتار (۲۵) با جمله‌ای کوتاه، بر خیالی بودن شبح و نظر خود در این باره تأکید می‌کند. گفتارهای (۲۶) تا (۲۸) تلاش برناردو برای توضیح مشاهدات خود دربارۀ شبح در شب‌های قبل است. برناردو تلاش می‌کند تا هوراشیو را متقاعد کند که این شبح، خیال و اوهام او نبوده است. در میانۀ این تلاش، شبح از راه می‌رسد و در گفتار (۲۹) مارسلوس گفت‌وگوی برناردو و هوراشیو را قطع می‌کند.. با گفتار (۲۹) مرحلۀ بعدی کنش دراماتیک صحنۀ اول آغاز می‌شود و کشمکش بالا می‌گیرد و قوی‌تر می‌شود.

مرحلۀ بعدی کنش دراماتیک صحنۀ اول نمایش «هملت» از گفتار (۳۰) تا گفتار (۴۰) را دربر می‌گیرد و با ورود شبح شاه فقید آغاز و با خروج آن وارد مرحلۀ بعد می‌شود. کنش اصلی این مرحله از صحنۀ اول «هملت»، برطرف شدن تردید و ناباوری هوراشیو و مطرح شدن برخی مسائل و اطلاعاتی است که در ادامۀ گفتارهای صحنۀ اول میان شخصیت‌ها می‌گذرد.

۳۰٫ برناردو            هیکلش شبیه پادشاه فقید است.

۳۱٫ مارسلوس         تو دانشمندی هوراشیو؛ با او صحبت کن.

۳۲٫ برناردو              شبیه پادشاه نیست؟ درست دقت کن.

۳۳٫ هوراشیو          خیلی شباهت دارد.

۳۴٫ برناردو              ظاهراً مایل است که کسی با او صحبت کند.

۳۵٫ مارسلوس         هوراشیو، از او بپرس.

۳۶٫ هوراشیو          تو کیستی که این ساعت شب را غصب می‌کنی و خود را به همان وضع جنگجویانه و با ابهتی که شاه فقید دانمارک عادت داشت گام بردارد ظاهر می‌سازی؟ به تو امر می‌دهم لب به سخن گشایی.

۳۷٫ مارسلوس        به نظرم رسید که آزرده شده است.

۳۸٫ برناردو             ببین، آهسته آهسته دور می‌شود.

۳۹٫ هوراشیو          صبر کن! حرف بزن! به تو امر می‌دهم سخن بگو! (شبح خارج می‌شود.)

۴۰٫ مارسلوس         او رفت. نخواست پاسخ دهد.

در مرحلۀ پیش، کشمکش صحنه به طور مبهم روشن شد. مسئلۀ اصلی ظاهر شدن یک شبح در ساعات نیمه‌شب در نزدیکی قصر شاهی دانمارک است. در گفتار (۳۰) یعنی آغاز مرحلۀ دیگر کنش دراماتیک صحنۀ اول، به محض آنکه شبح در صحنه ظاهر می‌شود، برناردو بر شباهت شبح به شاه فقید اشاره می‌کند. بنابراین اولاً روشن می‌شود که شبح نیمه‌شب شبیه پادشاه فقید است و ثانیاً به نحو غیرمستقیم، مخاطب آگاه می‌شود که اخیراً پادشاه درگذشته است. گفتار (۳۱) ترغیب هوراشیو به گفت‌وگو با پادشاه است. در گفتارهای (۳۲) و (۳۳) مجدداً بر شباهت شبح با پادشاه فقید تأکید می‌شود و این نکته بار دیگر به مخاطر تذکر داده می‌شود. در گفتار (۳۴) برناردو تمایل شبح را به گفت‌وگو با کسی آشکار می‌کند. این در واقع مقدمه‌ای بر گفت‌وگوی هملت و شبح در ادامۀ پردۀ اول است. در پس‌زمینۀ این رخداد فضای تاریک، وهم‌آلود، سرد و دلگیر قرار دارد که در گفتارهای پیشین نشان داده شده است. گفتار (۳۵) تکرار گفتار (۳۱) است و نشان می‌دهد که هوراشیو در گفت‌وگو با شبح دچار تردید است. بنابراین می‌توان حال و هوای شخصیت هوراشیو را با نوعی بهت در این صحنه همراه دانست. در گفتار (۳۶) بالاخره هوراشیو با لحنی تحکّم‌آمیز از شبح سؤال می‌کند. علاوه بر این در گفتار (۳۶) وضعیت ظاهری شبح روشن می‌شود: «خود را به همان وضع جنگجویانه و با ابهتی که شاه فقید دانمارک عادت داشت گام بردارد ظاهر می‌سازی.» در واقع گفتار (۳۶) مانند بسیاری از گفتارهای دیگر این صحنه میزانسن و نوع ظاهر شخصیت‌ها را نیز ـ علاوه بر اطلاعات ـ آشکار می‌کند. گفتار (۳۶) به نحو غیرمستقیم نشان می‌دهد که شبح در حال راه رفتن است. هوراشیو با توجه به جایگاه والای خود در دربار دانمارک به شبح دستور می‌دهد که سخن بگوید. در عین حال در این گفتار برای اولین بار نام «دانمارک» استفاده شده است و روشن می‌شود که موقعیت جغرافیایی رخداد نمایش، کشور دانمارک است. در گفتار (۳۷) بیان مارسلوس نشان می‌دهد که شبح از لحن تحکّم‌آمیز هوراشیو آزرده شده است.. این خود، یکی از نشانه‌هایی است که مخاطب را آماده می‌کند که این شبح را به عنوان روح پادشاه فقید بپذیرد. در گفتار (۳۸) سخن برناردو و حرکت و میزانسن شبح را بیان می‌کند، بدون آنکه نمایشنامه نیازی به شرح صحنه داشته باشد. گفتار (۳۹) و تکرار دستور هوراشیو خطاب به شبح، گویای کنجکاوی رو به فزونی هوراشیو دربارۀ شبح است و در ادامه، در شرح صحنه می‌خوانیم که شبح از صحنه خارج می‌شود. گفتار (۴۰) خروج شبح را از صحنه در قالب گفتار می‌آورد، تا علاوه بر شرح صحنه، در درون گفتارهای نمایش نیز به حرکت و میزانسن شخصیت شبح اشاره شود.

مرحلۀ بعدی کنش دراماتیک این صحنه از نمایش از گفتار (۴۱) تا گفتار (۵۰) را شامل می‌شود. در فاصلۀ گفتارهای پیشین ناباوری هوراشیو از میان رفته است و یک اتفاق خارق العاده در صحنه رخ داده است. به عبارتی راز و گرهی در دل مخاطب افکنده شده است که او را به پیگیری ادامۀ ماجرا ترغیب می‌کند. در این مرحله از کنش دراماتیک صحنۀ اول «هملت» هوراشیو ـ که در گفتارهای پیش بسیار کم‌حرف و کم‌گو ظاهر شده بود ـ گفتارهای طولانی و بلندی دارد و مجموعه‌ای از اطلاعات لازم برای ادامۀ نمایش از زبان هوراشیو شنیده می‌شود.

۴۱٫ برناردو           اکنون چطوری هوراشیو؟ می‌لرزی و رنگت پریده است. آیا این صحنه با خیالبافی کمی فرق ندارد؟ عقیده‌ات در این باره چیست؟

۴۲٫ هوراشیو         به خدا سوگند که مارسلوسکن نبود چنین چیزی را بدون گواهی مشهود و محسوس چشمان خودم باور کنم.

۴۳٫ مارسلوس         آیا او شبیه به پادشاه نیست؟

۴۴٫ هوراشیو          چرا، همان‌قدر که تو شبیه خودت هستی. این همان لباس رزمی بود که هنگام نبرد با نروژی‌های بلندپرواز پوشیده بود. و هنگامی که در ضمن گفت‌وگو خشمگین می‌شد همین‌طور چین به جبین می‌آورد و تبر سنگینش را به یخ می‌کوفت. عجیب است!

۴۵٫ مارسلوس        به این ترتیب دو بار است که درست در همین ساعت، به هنگام نگهبانی ما، با گام‌های سربازی آمده و رفته است.

۴۶٫ هوراشیو          نمی‌دانم چطور بگویم! ولی به‌طور کلی به گمان من این نشانۀ آشوبی است که در حکومت ما به طرز عجیبی روی خواهد داد.

۴۷٫ مارسلوس       پس اکنون بنشین و به من بگو چه کسی می‌داند که این نگهبانی‌ِ سخت و دقیق چرا برقرار شده و چرا کارگران شب‌ها هم مشغول کارند. چرا تمام روز صرف ساختن توپ‌های برنجی می‌شود؟ و چرا بازار معاملۀ خارجی ابزارهای جنگی رواج یافته؟ چرا کشتی‌سازان این‌طور به کار فشار آورده‌اند؟ و طوری گرفتارند که یکشنبه با روزهای دیگر هفته فرقی ندارد؟ چه خبر است که این عرق‌ریزی‌ها و شتاب‌زدگی‌ها شب را به روز پیوسته؟ چه کسی می‌تواند به من جواب گوید؟

۴۸٫ هوراشیو          من می‌توانم. به هر حال این‌طور شایع است که فورتینبراسِ نروژی شاه فقید را که چهره‌اش اکنون در نظر ما پدیدار شد، همان‌طور که می‌دانید، به مبارزه طلبید. غرور بی‌حد و رقابت شدید او را به این کار برانگیخت. در این نبرد‌هاملت دلیر ما که به همین دلیل محبوب مردم ماست فورتینبراس را کشت و در نتیجۀ قراردادی که به امضا رسیده و قانون آن را تصویب کرده و اعلام شده بود با کشته شدن خود تمام املاکی را که صاحب آن شده بود به فاتح واگذار کرد و در مقابل آن پادشاه ما تعهد کرده بود قسمت عمدۀ آن را در صورت پیروزی فورتینبراس به وی تسلیم کند، به همان صورتی که طبق قرارداد سهم او نصیب‌هاملت می‌شد. خوب، اکنون پسر فورتینبراس که عجول و پرحرارت و خام است از اطراف و اکناف نروژ حادثه‌جویان بی‌زمین را دور خود گرد آورده تا دست به کاری زنند که دلخواهشان است. و آن این است که همان‌طور که از قراین کشور ما معلوم است املاک مزبور را که پدرش از کف داد به زور و جبر دوباره از ما پس بگیرد. به نظر من این انگیزۀ اصلی مجهز شدن ماست؛ عامل این پاسداری و دلیل اصلی شتابزدگی و روبه‌راه کردن اوضاع سرزمین ما همین است.

۴۹٫ برناردو            تصور می‌کنم چیزی جز این نباشد؛ و به همین دلیل است که این شبح عجیب به هنگام نگهبانی ما به صورت شاه فقید که هدف و منظور اصلی این جنگ‌ها بوده است ظاهر می‌شود.

۵۰٫ هوراشیو        یک حشرۀ کوچک هم می‌تواند به چشم آسیب رساند. در کشور مقتدر و پیروز دوم، کمی پیش از اینکه قیصر بزرگ به قتل برسد قبرها اجساد خود را بیرون ریختند؛ مردگان در کفن خود در کوچه‌های روم فریاد و ناله می‌کردند، همان‌طور که ستارگان با آتش‌فشانی خونینشان مصیبتی در مقابل آفتاب برپا می‌ساختند و آن سیاره‌ای که امپراتوری دریاها تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد با خسوف خود دچار بیماری روز قیامت شده بود. اکنون زمین و آسمان با هم به عنوان پیشروِ وقایعِ شوم و جلودارِ سرنوشت و پیشاهنگِ خبرهای آیندۀ ما برای کشور و مردم ما پیام‌هایی می‌فرستند.

در گفتار (۴۱) از زبان برناردو وضعیت روحی و هیجان و وحشت هوراشیو را در می‌یابیم. این گفتار راهنمایی برای بازیگر نقش هوراشیو نیز هست که بداند با چه حس و حال و هوایی باید در این لحظه از نمایش ظاهر شود.. برناردو با این پرسش که «آیا این صحنه با خیالبافی کمی فرق ندارد؟» بر تغییر عقیدۀ هوراشیو تأکید می‌کند. در گفتار (۴۲) هوراشیو به این تغییر عقیده و تغییر حالت خود اعتراف می‌کند. گفتار (۴۳) برای سومین بار، شباهت شبح با پادشاه فقید را پیش می‌کشد. در گفتار (۴۴) هوراشیو شباهت شبح به پادشاه فقید را به قطعیت تأکید می‌کند و ضمناً در گفتار (۴۴) هوراشیو حالت رفتار و بازی بازیگر نقش شبح را در مرحلۀ قبل این کنش دراماتیک روشن می‌سازد: «هنگامی که در ضمن گفت‌وگو خشمگین می‌شد، همین‌طور چین به جبین می‌آورد و تبر سنگینش را به یخ می‌کوفت.» این عبارات نشان می‌دهد که شبح در لحظات قبل بایستی تبری به همراه داشته باشد و با چهره‌ای درهم رفته، تبر خود را به یخ‌ها بکوید.

در گفتار (۴۵) روشن می‌شود که این دومین بار است که شبح پادشاه درگذشته در حوالی قصر ظاهر شده است. گفتار (۴۶) پیشگویی هوراشیو دربارۀ یک آشوب در حکومت دانمارک است. وضعیت آشوب‌زدۀ حکومت دانمارک در گفتار (۴۷) که گفتاری نسبتاً بلند و از زبان مارسلوس است ترسیم می‌شود و درمی‌یابیم که جامعۀ دانمارک به شدت از سوی حکومت برای ساختن جنگ‌افزارها و کشتی‌ها به کار بیشتر وادار شده است، به‌طوری که حتی در روزهای تعطیل نیز کار تعطیل نمی‌شود. مارسلوس دربارۀ علت این وضعیت از هوراشیو می‌پرسد. گفتار مارسلوس تشریح مقدمۀ آشوبی است که هوراشیو پیشگویی می‌کند. در گفتار (۴۴) هوراشیو اشاره‌ی گذرا به جنگ با نروژ می‌کند. در آنجا معلوم می‌شود که پیش از این جنگی میان نروژ و دانمارک از زمان حیات پادشاه پیشین در گرفته بوده است. تکمیل این اطلاعات در گفتار (۴۸) که گفتاری طولانی از زبان هوراشیو است صورت می‌گیرد.

هوراشیو در گفتار (۴۸) مجموعۀ اطلاعات زیادی را دربارۀ وضعیت سیاسی و اجتماعی دانمارک در هنگام رخداد نمایش به مخاطب ارائه می‌دهد. مشخص می‌شود که‌هاملت بر نورتنبراس پادشاه نروژ پیروز شده، زمین‌های زیادی از خاک نروژ را تصرف کرده است و پس از کشته شدن نورتینبراس پسر او در پی جنگی دیگر برای بازپس گرفتن زمین‌های از دست رفته است. در اینجا هوراشیو احساس اشتباهی دارد که آن را به مخاطب نیز منتقل می‌کند. او گمان می‌کند وضعیت سیاسی و اجتماعی دانمارک پس از جنگ با نروژ باعث شده است که شبح شاه در گذشته در حوالی قصر ظاهر شود. در گفتار (۴۹) برناردو بر این گمان غلط صحه می‌گذارد. در گفتار (۵۰) هوراشیو احساس خود را در این باره که پیام‌هایی ماوراء الطبیعی دربارۀ شرایط سخت و آشوب‌زدۀ پیشِ رو فرستاده می‌شود، بیان می‌کند. این مرحله از کنش دراماتیک صحنۀ اول نمایش «هملت» با ورود دوبارۀ شبح به مرحلۀ بعد متصل می‌شود.

در مرحلۀ بعد، از کنش دراماتیک صحنۀ اول «هملت»، هوراشیو ابتدا سعی می‌کند با شبح سخن بگوید و پس از آنکه شبح لب به سخن نمی‌گشاید، می‌کوشد که با نیزه او را متوقف کند و به همین سبب، شبح بار دیگر از صحنه خارج می‌شود. این مرحله از کنش دراماتیک صحنۀ اول از گفتار (۵۱) تا گفتار (۵۶) ادامه دارد. در اینجا گفتار پیوستۀ هوراشیو که با کنش شبح به سه قسمت تقسیم می‌شود، با شماره‌های مجزای (۵۰)، (۵۱) و (۵۲) تفکیک شده است.

۵۱. هوراشیو          … ولی ساکت باشید و نگاه کنید. ببینید، دوباره باز می‌گردد. من با او روبه‌رو می‌شوم؛ حتی اگر مرا منفجر کنید. بایست ای شبح! (شبح بازو می‌گشاید.)

۵۲٫ هوراشیو            اگر قدرت بیان داری با من سخن بگو. اگر کار نیکی است که باید انجام پذیرد، که باعث آرامش تو و احسانی نسبت به من شود، حرف بزن. اگر از سرنوشت کشورت خبر داری و به علت این آگاهی می‌توان از آن دوری کرد سخن بگو. یا اگر در زندگی خود گنجینه‌ای اندوخته‌ای و در دل زمین پنهان ساخته‌ای که طبق گفتۀ مردم، شما ارواح به خاطر آن پس از مرگ، سرگردان می‌شوید، (بانگ خروس شنیده می‌شود) از آن دم بزن. بایست و صحبت کن.

۵۳٫ مارسلوس        نیزه‌ام را به سویش پرتاب کنم؟

۵۴٫ هوراشیو          بله؛ اگر نایستاد چنین کن.

۵۵٫ برناردو             آنجاست.

۵۶٫ هوراشیو          اینجاست. (شبح خارج می‌شود.)

در گفتارهای (۵۱) و (۵۲) هوراشیو می‌کوشد شبح را به سخن گفتن ترغیب کند و به هر شیوه و حیله‌ای به این منظور متوسل می‌شود. در عین حال بایستی توجه داشت که شکسپیر کوشیده است به کمک ظن و گمان اشتباه هوراشیو و برناردو دربارۀ اینکه شبح به خاطر سرنوشت دانمارک پس از جنگ با نروژ ظاهر شده است، مخاطب خود را از مسئلۀ اصلی دور سازد. این تکنیک نگارشی موجب می‌شود که مخاطب پس از آگاه شدن از اصل ماجرا بیشتر غافلگیر شود. به هر حال مخاطب آشنا می‌داند که در صحنه‌های بعدی نمایش مشخص می‌شود که شبح پدر هملت به قصد افشای راز قتل خود به دست برادرش و برای مأمور ساختن هملت به انتقام خون خود ظاهر شده است. گمانه‌زنی اشتباه هوراشیو، به تأثیر غافلگیری صحنۀ گفت‌وگوی هملت با روح پدرش یاری می‌رساند. تکرار عبارات «بایست» در گفتارهای (۵۱) و (۵۲) و کلمات «اینجاست» و «آنجاست» در گفتارهای (۵۵) و (۵۶) و قصد مارسلوس برای پرتاب نیزه‌اش به سوی شبح پادشاه در گفتار (۵۳) و عبارت «اگر نایستاد» در گفتار (۵۴) میزانسن شبح را در این صحنه روشن می‌کند. شبح مدام در حرکت است و دسترسی‌ناپذیر بودن او و همچنین سخن نگفتن‌اش با هوراشیو موجب این گفتارها می‌شود. طبعاً لحن تحکّم‌آمیز هوراشیو مجدداً باعث خارج شدن شبح از صحنه و ناپدید شدن او می‌شود. علاوه بر این در گفتار (۵۲) تأکید بر بانگ خروس، نشان می‌دهد که این صحنه از نمایش، وحدت زمان ـ مطابق تعریف ارسطویی آن ـ ندارد و رخداد صحنۀ اول چکیده‌ای از گفت‌وگوهای شخصیت‌ها از نیمه‌شب تا هنگام بامداد است.

مرحلۀ بعد از کنش دراماتیک صحنۀ اول «هملت» مرحلۀ پایانی آن است و از گفتار (۵۷) تا گفتار (۶۲) ادامه می‌یابد. این مرحله، مرحلۀ فرود در کشمکش و تنش دراماتیک این صحنه است و پرسش‌های مطرح شده در گفتارهای پیشین به عنوان معما در آن بی‌پاسخ می‌ماند. در حقیقت کارکرد صحنۀ اول یک درام موفق در صحنۀ اول «هملت» شکسپیر مشخص است. گره‌ها و پرسش‌هایی در این صحنه مطرح می‌شود که مخاطب را به پی گرفتن باقی نمایش تشویق می‌کند.

۵۷٫ مارسلوس         رفت. با این شکوه و جلالی که دارد خشونت ما نسبت به او خطاست؛ زیرا او همچون هوا شکست‌ناپذیر است و ضربات بیهودۀ ما کینه‌توزی پوچی بیش نیست.

۵۸٫ برناردو                  قصد داشت سخن گوید که بانگ خروس برآمد.

۵۹٫ هوراشیو          و همزمان مثل موجود گناهکاری که برای امر وحشت‌انگیزی احضار شده به خود تکانی داد. شنیده‌ام که خروس، که شیپور سحرگاهی است با بانگ بلند و تیز خود خدای روز را بیدار می‌کند با ندای او ارواح سرگردان و خطاکار، چه در دریاچه باشند چه در آتش یا خشکی و چه در هوا، به سوی جایگاه خود می‌شتابند و حقیقت این موضوع را این شبح به اثبات رساند.

۶۰٫ مارسلوس         بله، به مجرد برخاستن بانگ خروس ناپدید شد. می‌گویند در فصلی که تولد ناجیِ ما را جشن می‌گیرند پرندۀ سحری تمام شب بانگ برمی‌آورد و در آن وقت هیچ روحی نمی‌تواند از جای خود خارج شود؛ شب‌ها امن و امان است و ستارگان به هم نمی‌خورند، پریان افسون نمی‌کنند و هیچ جادوگری قدرتِ جادو ندارد؛ زیرا آن ساعات لحظاتی مقدس و فیض‌بخش است..

۶۱٫ هوراشیو          من هم این مطلب را شنیده‌ام و تا حدی آن را باور می‌کنم؛ ولی ببین، سپیده‌دم به ردای حنایی رنگ خود ملبس شده و از روی شبنم آن کوه بلندی که در مشرق است می‌گذرد. نگهبانی ما پایان یافت. توصیه می‌کنم آنچه را که در این شب دیده‌ایم به‌هاملت جوان گزارش دهیم. چون اطمینان دارم این روحی که در مقابل ما سکوت کرد برای او زبان خواهد گشود. پس موافقت کنید که او را از این موضوع مطلع سازیم؛ این کار لازمۀ محبت و شایستۀ وظیفۀ ماست.

۶۲٫ مارسلوس تمنا می‌کنم همین کار را بکنیم. من می‌دانم امروز صبح کجا می‌توان او را به آسانی یافت. (خارج می‌شوند.)

در گفتار (۵۸) برناردو میان بانگ خروس و ناپدید شدن شبح ارتباطی برقرار می‌کند و فضای وهم‌آلود رخدادهای این صحنه را کامل می‌سازد. این گفتار وسیله‌ای است برای اینکه منطق وهمی و فراواقعی رخدادها در ذهن مخاطب از طریق نوعی نظام علت و معلولی فرامادّی باورپذیر شود. در گفتار (۵۹) هوراشیو حالات شبح را هنگام ترک صحنه تشریح می‌کند. در گفتار (۶۰) مارسلوس مجدداً گفتار (۵۸) و ارتباط بانگ خروس با ناپدید شدن شبح را تکرار می‌کند. در گفتار (۶۱) کاشت رخداد بعدی ـ یعنی اطلاع هملت از ظاهر شدن شبح ـ اتفاق می‌افتد و هوراشیو لازم می‌داند که مسئله به اطلاع هملت برسد. در گفتار پایانی (۶۲) مارسلوس می‌گوید که صبح هنگام چطور می‌توان هملت را یافت و او را از مسئله آگاه ساخت. نکتۀ جالب این است که در صحنۀ اول نمایش «هملت» تنها دو بار در گفتارهای (۴۸) و (۶۱) نام «هملت» به زبان می‌آید. از آن جهت که نام نمایش «هملت» است، مخاطب از ابتدا هر موضوعی را که در رخدادهای نمایش مشاهده کند، انتظار دارد که ربط میان «هملت» و آن موضوع را دریابد و کمرنگ بودن شخصیت و نام «هملت» در صحنۀ اول نمایش، خود بر تعلیق و گره‌افکنی کنش دراماتیک صحنه می‌افزاید.

 

 

 

۳ دیدگاه

  1. فرزاد

    ۰۵/۲۰/۱۳۸۹, ۰۵:۱۲ ب.ظ

    سلام
    من دانش آموز سال آخر دبیرستانی در کانادا هستم و برای فهم بهتر هملت که محتوای اصلی کتاب ادبیات انگلیسی ما هست نیاز به برگردان فارسی هملت دارم از صحنه اول که گذاشته بودم استفاده کردم و برام خیلی مفید بود اگه امکان داره بخش های بعدی رو هم برام بزارید.
    الان فعلا نیاز مبرم به صحنه دوم دارم.
    با تشکر

    پاسخ دادن
  2. داریوش الوند

    ۱۱/۰۵/۱۳۹۲, ۰۹:۵۴ ب.ظ

    سلام فرزاد جان من یک نویسنده و کارگردان نمایش هستم در حال حاضر دارم نمایشنامه هملت و انطور که برای همه محسوس و قابل فهم باشه می نویسم البته بعد از ساخت این نمایشنامه یک نسخه از نمایشنامه را برایت میتوانم ایمیل کنم
    خوشحالم که اهل مطالعه اثار شکسپیر هستید

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد