در مرز میان روایت مدرن و کلاسیک

مانی حقیقی به عنوان یک فیلم ساز روشنفکر و تحصیل کرده و برخاسته از خانواده ای مشهور در بین اهل هنر و سینما، از اندک چهره های تازه نفس و آینده دار سینمای ایران به حساب می آید. تجربه های پیشین او در فیلم سازی حرفه ای در ایران، دو اثر ویدئویی بودند که بنا به دلایلی رنگ پرده را به خود ندیدند. آبادان، نخستین فیلم او، هنوز در محاق توقیف است و کارگران مشغول کارند در جشنواره بیست و چهارم فیلم فجر (بهمن ۱۳۸۴) به نمایش در آمد و با وجود استقبال خوب منتقدان و تماشاگران نتوانست از شانس اکران بهره مند شود. در همان سال تجربه مشترک او با اصغر فرهادی در چهارشنبه سوری (به عنوان همکار فیلمنامه نویس) تحسین خیلی ها را برانگیخت. کنعان که در جشنواره سال گذشته استقبال نسبی مخاطبان را به همراه داشت و اکنون فرصت نمایش پیدا کرده، حاصل همکاری دوباره فرهادی و حقیقی است، با این تفاوت که این بار جای این دو سینماگر عوض شده و حقیقی وظیفه کارگردانی فیلم را بر عهده داشته و فرهادی او را در نگارش فیلمنامه کمک کرده است. شاید برای کسانی که چهارشنبه سوری را اتفاقی خوب در سینمای ایران می دانند، کنعان چندان رضایتبخش نباشد. اما سومین فیلم مانی حقیقی از حیث دقت در اجرا تجربه نسبتا موفقی از کار در آمده است.

کنعان زندگی یک زوج به ظاهر موفق و مرفه را روایت می کند. برشی از زندگی مرتضی صفاری (محمدرضا فروتن) ، مهندسی برج ساز و همسر او، مینا انتظام (ترانه علیدوستی) دستمایه کار حقیقی در این فیلم است. مینا به دلیل این که توقع دیگری از زندگی مشترک با مرتضی داشته و البته به بهانه تحصیل در خارج از کشور قصد جدایی از مرتضی را دارد. در سوی دیگر مرتضی با مشکلاتی از قبیل بیماری مادر در حال احتضارش و گره ای که در یکی از ساختمان سازی هایش به وجود آمده، دست و پنجه نرم می کند. شروع کنعان برای مخاطبش درگیر کننده است. حقیقی در ترسیم جزییات زندگی سرد و رو به زوال مرتضی و مینا موفق و هوشمندانه عمل کرده و کمتر سکانسی را چه در فصل های ابتدایی و چه در ادامه می توان یافت که سر و شکل شلخته ای داشته باشد. پلان های کنعان به خوبی از دقت وسواس گونه حقیقی در نوع دکوپاژ و میزانسن حکایت دارند. از سویی طراحی صحنه و لباس کنعان (که کار امیر اثباتی است) و جنس نورپردازی ها به ویژه در خانه مرتضی و مینا به کمک حقیقی آمده اند. در کنار این مزیت های تصویری، فیلمنامه کنعان نیز گره افکنی خوبی دارد و دو کاراکتر اصلی داستان را با موقعیت های پیچیده ای روبه رو می کند و آن ها را در تردید جذابی قرار می دهد. مرتضی شرط آمدن به دادگاه را برای طلاق دادن مینا، رضایت مینا برای رفتن به شمال و دلداری دادن به مادر مرتضی می داند و از سویی دیگر مینا در آستانه جدایی پی می برد که باردار است (با تاکید تصویری خوب بر پاره شدن گوشه ای از مانتوی مینا در آزمایشگاه) که این اتفاق محرک خوبی برای پیشبرد منحنی روایی فیلمنامه به شمار می آید.

 ورود خواهر مینا، آذر (افسانه بایگان)، به ایران پس از بیست سال پناهندگی در غربت موقعیت خلق شده خوبی توسط فیلمنامه نویسان است که کشمکش میان زوج داستان را وارد مرحله تازه ای کند. اما مشکل روایی فیلم از جایی آغاز می شود که به شکلی آشکار و شاید هم از روی عمد، دستمایه های خلق شده و بالقوه جذاب در نطفه باقی می مانند و برای پیشبرد مسیر فیلمنامه مورد استفاده قرار نمی گیرند. به همین دلیل ریتم آرام فیلم که در ابتدا با فضای آن همخوانی جالب توجهی دارد، در ادامه کند و گاه عذاب آور جلوه می کند و در این میان تنها شاهد سکانس هایی هستیم که به خودی خود زیبا هستند و از منظر اجرا نیز جایی برای ایراد گرفتن باقی نمی گذارند، اما جایگاه شان در پیکربندی اثر چندان مشخص نیست. سکانس های مراجعه مینا به نزد پزشک خانوادگی شان (محسن شاه ابراهیمی) یا چاره جویی مینا از وکیل اش، درگیری های لفظی میان مرتضی و مینا و نیز طغیان مینا در برابر آذر که به قهر کردن آذر می انجامد، از جمله این سکانس ها هستند. با این وجود نقش آفرینی موثر بازیگران اصلی در بسیاری از فصل های فیلم، تماشای کنعان را برای مخاطب قابل هضم می کند. محمدرضا فروتن، شناخت خوبی از نقش مرتضی پیدا کرده و تلاش او برای دور شدن از مرز فروپاشی های عصبی اش که دیگر در کارنامه او به عنوان پاشنه آشیل کارش محسوب می شود، برخلاف تجربه های اخیرش تصنعی نشده و در مجموع جنس بازی اش به دل می نشیند. بسیاری در زمان اکران کنعان در جشنواره معتقد بودند که سن و سال و نوع بازی ترانه علیدوستی چندان مناسب نقش مینا نبوده و ای کاش از ابتدا همان گزینه اصلی سازندگان فیلم (لیلا حاتمی) ایفاگر نقش مینا می شد. در توانایی های لیلا حاتمی شکی نیست، اما به نظر می رسد در پاسخ به ادعای این قبیل مخاطبان تنها اشاره به جزییات درخشان بازی علیدوستی در چندین سکانس فیلم اکتفا می کند. میمیک چهره او در سکانس افتتاحیه، سکانس پناه بردن مینا به آغوش آذر و بازگویی جریان حاملگی و جدایی اش از مرتضی، آن سکانسی که مینا به بهانه آب دادن به گل های علی رضوان (بهرام رادان) به خانه او می رود و بر روی یک صندلی می نشیند و اطرافش را با لذت از نظر می گذراند (که انصافا یکی از بهترین فصل های فیلم است)، آرامشی که مینا در هنگام خواب و در زمانی که دور از مرتضی است و یا آن سکانسی که او خسته از مشکلات پیرامونش، در هنگام دنده عقب گرفتن در خیابانی تنگ و باریک سعی می کند احساسات خود را از آذر پنهان کند، نمونه هایی دم دستی از چیرگی ترانه علیدوستی بر نقش به حساب می آیند که البته در این بین نباید نقش سودابه خسروی را به عنوان طراح چهره پردازی نادیده گرفت. از سوی دیگر در بسیاری از سکانس هایی که افسانه بایگان حضور دارد، لذت او از اجرای چنین نقشی به خوبی مشهود است و با در نظر گرفتن جزییات کارش می توان به جرات ادعا کرد که افسانه بایگان بهترین نقش آفرینی کارنامه بازیگری اش را انجام داده است.

 کاراکتر علی رضوان نقطه ثقل رابطه میان شخصیت های اصلی فیلم است که می توانست نقشی تعیین کننده در روند فیلمنامه داشته باشد. اما منطق حضور او تا پایان قصه مبهم و سوال برانگیز است و با وجود بازی قابل قبول بهرام رادان بیشتر کاراکتری سردرگم جلوه می کند. حضور مینا در خانه علی، سکانس صحبت های علی و مینا در خانه مرتضی و این حقیقت که علی پس از ازدواج مینا با مرتضی (که در دانشگاه استاد آن دو بوده) درس و دانشگاه را ترک کرده، همه نشانه هایی هستند بر کشش عاطفی میان علی و مینا. اما به دلیل وجود برخی محدودیت ها در به تصویر کشیدن چنین رابطه هایی تابوگونه ای و نیز پرهیز حقیقی و فرهادی از کشاندن درام به سمت مسیری داستان گو متاسفانه رابطه میان مرتضی، علی و مینا در سطح باقی مانده است. ضمن این که فیلمنامه نویسان ارتباط عاطفی شکل گرفته میان آذر و علی را در هنگام سفر مرتضی و مینا به شمال، نیز به عمق نبرده اند و از شکل دادن یک مثلث میان علی، آذر و مینا نیز طفره رفته اند.

 فیلمنامه از زمان سفر مرتضی و مینا به شمال افت محسوسی پیدا می کند و ضعف در پرداخت منطق رخدادها کل اثر را تحت تاثیر خود قرار می دهد. با مرور روند داستان تا پایان، رفتن زوج اصلی داستان به شمال و بازگشت زودهنگام آن ها پس از مرگ مادر، به نظر می رسد تنها دستاویزی بوده برای فاصله افتادن میان آذر و مینا تا زمینه برای پایان بندی نچسب فیلم فراهم شود. همراهی آذر با علی برای خرید خانه و یا رفتن آذر به نزد یکی از دوستان قدیمی اش (شیوا) سکانس هایی هستند که بخش زیادی از فصل های یک سوم انتهایی فیلم را تشکیل می دهند و البته نقش چندان روشنی در روند داستان فیلم ایفا نمی کنند. اگر هم قرار است این سکانس ها را به عنوان زمینه چینی برای نزدیک شدن علی به آذر در نظر بگیریم، باید گفت آن پتانسیل لازم را برای رسیدن به هدف مورد نظر کارگردان ندارند. از سویی دیگر تصادف مرتضی با گاو در آن جاده مه آلود (که از اندک فصل های ضعیف فیلم است) و رفتن مینا به کنار رودخانه و دخیل بستن او به درختی مقدس در آن نزدیکی ها (راستی چرا آن مانتوی پاره هنوز بر تن مینا است؟) بدون شک نمی تواند یک گره گشایی خوب و دلپذیر برای فیلمنامه ای باشد که در ابتدا شروع خوب و قابل قبولی داشته است. این موضوع که مینا در خوابی مبهم گمان می کند آذر خودکشی کرده و همین امر دلیلی می شود برای تصمیم او جهت ماندن (آن هم در صورت سلامت آذر) پایانی نچسب برای خط روایی خوب کنعان به حساب می آید. به همین جهت نگرانی مینا بابت سلامت آذر (در قالب دویدن های او در خیابان و راه پله خانه محل سکونتش)، تغییر روحیه آذر (با تاکیدی نه چندان دلچسب بر عوض شدن رنگ و نوع لباسش و آرایش کردن اش در مقابل آینه) و رضایت مینا برای گفتن جریان بارداری اش به مرتضی انگیزه ای در تماشاگر به وجود نمی آورد و بیشتر در راستای یک پایان خوش تحمیلی قرار می گیرد.

 این موضوع که مانی حقیقی و اصغر فرهادی در زمان نگارش فیلمنامه کنعان نیم نگاهی به یکی از مجموعه داستان های آلیس مونرو داشته اند، زمینه چینی ذهنی را برای دیدن یک فیلم مدرن فراهم می کند. اما کنعان در مرز رفتن به سمت یک روایت مدرن (که این روزها حرف اول را در ادبیات و هنرهای نمایشی جهان می زند) و ماندن در وادی درام کلاسیک تا اندازه ای سرگردان مانده است. با این وجود می توان گفت مانی حقیقی از نظر اجرا یکی از کم نقص ترین فیلم های چند سال اخیر سینمای ایران را ساخته و برای رسیدن به این هدف با هوشمندی جمعی از حرفه ای های سینما را دور خود گرد آورده است. در این میان به جز موسیقی متن کریستف رضاعی (که به خودی خود شنیدنی است، اما در استفاده از آن افراط شده) همه عوامل فنی و اجرایی کنعان کار خود را به خوبی انجام داده اند و در خدمت کارگردان بوده اند. به لطف این مزیت هاست که ضعف های روایی کنعان کمتر به چشم می آید و اگر نگوییم این فیلم به اثری ماندگار تبدیل شده، حداقل می توان ادعا کرد برای علاقه مندان سینما تجربه ای نسبتا دلنشین و قابل تامل به شمار می رود.

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید