تنهایی یک عاشق تئاتر

, , ۴ دیدگاه

برای این شماره کلی برنامه داشتم. کلی طرح مطلب ریخته بودم. می خواستم از جشنواره تئاتر «عدالت و امید» بنویسم. می خواستم از شاهکار دکتر علی رفیعی ( شکار روباه) بنویسم. اما همین که جشنواره تمام شد و به خودم آمدم دیدم نوزدهم ماه شده و من فقط یک روز فرصت دارم برای تهیه مطلب. متاسفانه ذیق وقت نگذاشت که آنطور که باید و شاید به این مطالب در حد تفسیر بپردازم. می ماند اشاره ای مختصر و اینکه قول بدهم برای شماره بعد درباره هر یک از مطالب زیر یادداشت های مفصل و جداگانه ای بنویسم. قول مردانه می دهم.

 

۱-اولین دوره جشنواره تئاتر عدالت و امید برگزار شد.جشنواره ای که از مدتها قبل چنان در بوق کرنا دمیده بودنش که گوش همگان را کر کرده بود اما در عمل با چیز دیگری مواجه بودیم.روال کار بدین ترتیب بود که بعد اعلام آمادگی گروهها، متون های ارسالی مورد بازخوانی قرار گرفتند و تعدادی متن انتخاب شدند.در مرحله بعد فیلم کارهایی که براساس آن متن ها ساخته شده بود مورد ارزیابی قرار گرفت. ۲۶ اثر انتخاب شد. برای هر گروه یک کارشناس اعزام شدتا سه روز در کنار گروه باشد و کیفیت کار را بالاتر ببرد و تازه بعد از اعمال نظرات آن کارشناس محترم دوباره باید فیلمی از کار تهیه می شد و به دبیرخانه ارسال می گردید. سلسله مراتبی که در هیچ کجای دنیا نیست. در مرحله بعد از ۲۶ کار ۱۵ نمایش برای بخش رقابتی انتخاب می شدند. با این سختگیری ها امیدوار بودیم که کارهای راه یافته به جشنواره کیفیت بالایی داشته باشند که متاسفانه امیدمان به یاس تبدیل شد. و اینگونه بود که امید!!!! از دست رفت و نام جشنواره مشمول تناقض شد. تناقض بزرگتر جای دیگری بود. چرا که دو اثر در جشنواره حضور داشتند که اصلا نامشان در آن لیست ۲۶ نمایش حضور نداشت اما در کمال تعجب در بین ۱۵ اثر رقابتی حضور داشتند. به قول دوست عزیزی:« آنها از در پشتی وارد جشنواره شدند» و جالب اینکه یکی از همان دو کار جوایز اصلی را مال خود کرد. و اینگونه بود که عدالت هم از بین رفت. این اتفاقات اصلا چیز غریبی نیست. در تمامی جشنواره های این مرز و بوم این گونه اتفاقات می افتد. اهالی تئاتر با این مسائل بسیار آشنا هستند. خلاصه که به قول آقای زینی که از یاسوج در این جشنواره شرکت کرده بود:« خدایا ببخش مرا که در این جشنواره شرکت کردم

 

۲- در کنار این جشنواره شانس بزرگی نصیب من شد. آن هم تماشای نمایش زیبای شکار روباه به کارگردانی دکتر علی رفیعی بود. برق از سرم پرید. همه چیز اصولی و دقیق. مدت نمایش دو ساعت و نیم بود آن هم بدون آنتراکت. اما تماشاگران اصلا متوجه گذر وقت نشدند. این را از چهره شان می شد خواند. ریتم کار بسیاری عالی و منظم بود با اوج و فرودهای بجا و دوست داشتنی. استاد سمندریان درباره این نمایش می گفت که: «این بهترین تئاتر در تاریخ نمایش ایران است.» بازی های زیبای بازیگران. میزانسن های زیبای دکتر رفیعی. درخشش فوق العاده سیامک صفری عزیز در نقش آقا محمدخان، بازی تکنیکی ستاره اسکندری و افشین هاشمی، داریوش موفق، پانته آ بهرام، هومن برق نورد، هدایت هاشمی و … انقدر همه چیز درست و اصولی بود که زبانم از توصیف قاصر است. موسیقی انتخابی و در خدمت کار که عمده اش از آهنگهای انیو موریکونه کبیر بود. طبق معمول  استفاده دکتر رفیعی از میزانس مورد علاقه اش یعنی استفاده از اختلاف سطح و  کلی نکات زیبای دیگر که در این وقت کم نمی شود اشاره کرد. بماند برای شماره بعد. فقط یادم باشد که اگر این تئاتر است ( که حتما هست) من تا به حال تئاتر ندیده ام.

 

بعد از تحریر: اعتراف می کنم که همیشه عاشق تنهایی بودم. از شلوغی و ازدحام حالم بهم می خورد. دوست داشتم با خودم خلوت کنم. به قول استاد اصغر همت که همیشه به من می گفت:« تو توی جمع هم می تونی تنها باشی» اما حالا چند وقتی هست که دیگه حالم از تنهایی بهم می خوره. تنهایی من فقط شده مختص به زمان نوشتن. خلاصه که چند وقتی هست که دارم از تنهایی فرار می کنم. اما مدتی هست که در این نشریه احساس تنهایی می کنم. تنهایی نه از این منظر که این سایت بازدید کننده کم دارد که اتفاقا مشتاقان بسیارند و نه از این منظر که کامنتی برای مطالب دیده نمی شود، تنهایی بدین خاطر که فقط من درباره تئاتر در آدم برفی ها می نویسم.. اینجاست … درست اینجاست که من احساس تنهایی می کنم. چرا فقط من باید درباره تئاتر در این نشریه بنویسم؟ همه دوستان با احترامی که برایشان قائلم یا سینمایی نویس هستند یا داستان و داستانک نویس یا شاعر. یادم هست که به همه هنرها باید احترام گذاشت اما سئوال من اینه که پس جایگاه تئاتر کجاست؟ پس علاقمندان تئاتر کجایند؟ چرا گوشه عزلت اختیار کردند؟ مگر نه اینکه تئاتر هنر فرهیختگان ست؟ پس چرا این همه بی توجه به این هنر کامل و بی نظیر؟ امیدوارم دوست داران تئاتر قلم به دست بگیرند و بسم الله بگویند. تئاتر در ایران به نفس های آخر افتاده و به کمک همه شما محتاج است.

 

می گویند در اروپا وقتی توریستی به کشور دیگری می رود اولین کاری که می کند این است که سری به تئاتر های آن مرزو بوم می زند تا با فرهنگ آن کشور آشنا شود. برای آنها تئاتر یعنی فرهنگ اما برای ما ایرانی ها… بگذریم. دلم پر است از این گلایه ها.

 

تا یادم نرفته:« سال نو مبارک»

 

۴ دیدگاه

  1. نیلوفراعتمادی

    ۰۱/۱۶/۱۳۸۸, ۰۸:۱۶ ق.ظ

    و یک دلسوزیه : منم خیلی فکر کردم به اینکه چرا تئاتر اینجوریه!!!
    من خودم دیدن یه تئاتر معمولی رو همیشه به دیدن یه فیلم عالی ترجیح میدم(دلیلش و نمیدونم)
    اما فکر میکنم تئاتر ما داره خوب پیش میره …لااقل با حمایت های در حد صفری که از تئاتر شده و میشه سیر صعودی داره…اما انگار ایرانیان خیلی خیالشون جمعه از اینکه هنر نزد ایرانیان است و چه بهش توجه کنن و چه نکنن نزدشون می مونه! میترسم از روزی که تئاتر صحنه ای کم کم مثل تئاتر خیابانی رو به فراموشی بره و کسی در عمل تره ای هم براش خورد نکنه!
    و یک انتقاد: گزارشتون از اجرای نمایش دکتر رفیعی خیلی بی ذوق بود…نه عکسی … نه معرفی کاملی از سوابق ایشون…حضور بازیگر های موفق تو این تئاتر…نه حتی تعریفی کوتاه از نمایشنامه! برای کسی مثل من که نتونسته این تئاتر رو ببینه و همه دلخوشیش به خوندن همین یکی دو کلمه ی شماست این ستم بزرگیه که محروم بمونه!
    و یک پایانیه : فعلا همین !

    پاسخ
  2. نیلوفراعتمادی

    ۰۱/۱۶/۱۳۸۸, ۰۸:۱۸ ق.ظ

    و یک دلسوزیه : منم خیلی فکر کردم به اینکه چرا تئاتر اینجوریه!!!
    من خودم دیدن یه تئاتر معمولی رو همیشه به دیدن یه فیلم عالی ترجیح میدم(دلیلش و نمیدونم)
    اما فکر میکنم تئاتر ما داره خوب پیش میره …لااقل با حمایت های در حد صفری که از تئاتر شده و میشه سیر صعودی داره…اما انگار ایرانیان خیلی خیالشون جمعه از اینکه هنر نزد ایرانیان است و چه بهش توجه کنن و چه نکنن نزدشون می مونه! میترسم از روزی که تئاتر صحنه ای کم کم مثل تئاتر خیابانی رو به فراموشی بره و کسی در عمل تره ای هم براش خورد نکنه!
    و یک انتقاد: گزارشتون از اجرای نمایش دکتر رفیعی خیلی بی ذوق بود…نه عکسهای آنچنانی … نه معرفی کاملی از سوابق ایشون…حضور بازیگر های موفق تو این تئاتر…نه حتی تعریفی کوتاه از نمایشنامه! برای کسی مثل من که نتونسته این تئاتر رو ببینه و همه دلخوشیش به خوندن همین یکی دو کلمه ی شماست این ستم بزرگیه که محروم بمونه!
    و یک پایانیه : فعلا همین !

    پاسخ
  3. کیوان بی نیاز

    ۰۴/۱۸/۱۳۹۳, ۰۵:۳۲ ب.ظ

    با سلام. هر کسی نمیتواند زندگی را بشناسد و با زندگی زندگی کند.. شاید تنها دلیلی که تئاتر را جدی نمی گیریم این باشد که تئاتری در کشور یا شهر و کلا در زندگی نداشته باشیم!
    با تشکر “گروه تئاتر ئاترو کورد”

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد