دفتر شعر-بخش پنجم
محسن عاصی،الهام حیدری
نقد و نظر فراموش نشود!
محسن عاصی
این بار رد شو از هوس میوه های کال
در خواب هات قد بکش و به خودت ببال!
از فکرهای مشترک ِ در سرت نترس
از آرزوی هر دوی ما: از دو جفت بال!
تا لحظه های خیس پر از ابرها برو
تا خواب های مخملی جنگل شمال!
دنیا به احترام تو ساکت شده، ببین
در چشم های پاک تو، این چشمه ی زلال ↓
چیزی به جز غرور و محبت… و عشق نیست
پس رشد کن، نفس بکش و به خودت ببال!!
■
متن سرود مسخره ای توی دست ها
لب های بی تفاوت و چشمان بی خیال
به چیزهای مشترکی فکر می کنند
به شعر احمقانه و تنها به این سوال:
« آدا دواب درگ دِ دیر از دکوت دیست؟ » *
تیم سرود مدرسه ی دختران لال
* آیا جواب مرگ به غیر از سکوت نیست؟
***
الهام حیدری
چراغ قوّه که افتاد روی تو؛ دالی!
دوید روی کمدهای خیس انبالی!!
به چپ، به راست، جلو… هی نگاه می کردم
به راه رفتن تنهاش توی گردالی
- «تو فکر می کنی این داستان دروغ نبود؟!»
دوید مورچه ام سمت یک کمد خالی
■
شبیه مال علادین که نه، درازتر است
به جای پارچه من پاک می کنم با دست
قبول نیست که کُلـّش سه آرزو! کم نیست؟
[خیال بستنی و پارک و پول و نمره ی بیست]
و بعد مورچه را بوس می کنم محکم
میان مایع لیزی که مانده روی لبم
[چراغ قوّه ی روشن به چند تا کاشی
تصوّر ِ غول مهربان نقاشی...]
■
[نشسته کودکی ام گوشه ی غمی مرموز
گرفته در بغلش آفتابه ای که هنوز...]
***
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



آقای عاصی، شعرتون خیلی تصویرسازی زیبایی داشت و همچنین مفهوم پرباری ولی کل شعر مخصوصا دو مصرع آخر که تیرنهایی غزل بودن و به شدت زیبا، ربطشون به مطلع چیه؟ “این بار رد شو از هوس میوه های کال”