مروری بر فیلم «گناه من»
دست بردار که گر خاموشم...
هومن نیک فرد
برای شرایط اکران فیلمها در ایران نمیتوان یک دلیل قانع کننده پیدا کرد. اینکه آیا با تأخیر روی پرده فرستادن فیلمها ربطی به پرمخاطب بودن آنها دارد یا نه و چرا در روزهای آخر سال هیچ فیلم ارزشمندی اکران نمیشود، همیشه جای سوال داشته و دارند. در مورد مهرشاد کارخانی، اکران فیلم دوم این فیلمساز، «ریسمان باز» و بعد فیلم اول، «گناه من» به نفع کارگردان تمام شد. گناه من یک اثر پر از ضعف است و نشانههایی از فیلم اولی دارد و ریسمان باز بسیار کاملتر از آن میباشد. کارخانی با دو فیلم «ریسمان باز» و «گناه من» ثابت کرده است که دغدغهاش قشر کمدرآمد اجتماع و بهخصوص مردمان پایتختنشین هستند. کارخانی برخلاف دیگر کارگردانان، از جمله مجید مجیدی فقر را مقدس نمیشمارد. او در فیلم گناه من سیمای خاکستری یک خلافکار را برای مخاطب ترسیم میکند که از راه دزدی زندگی میگذراند.
فیلمنامهی «گناه من»، یک فیلمنامهی استاندارد با ساختاری کاملاً سینمایی و دارای نقاط عطف و کششی بهجا است. شروع خوب آن به این ترتیب که با دزدیدن ماشین، مخاطب وارد قصه و زندگی فقیرانه و غمبار دو دزد میشود خود، درامی قابل تأمل و عاملی برای کشاندن مخاطب به دنبال خود است. از اینرو ساختار فیلمنامه را خوب و هدفمند برشمردیم که یک سیر مشخص از ابتدا تا انتها را طی میکند. شخصیتی که برای او از کودکی تا سی و چند سالگی یک سرنوشت، مشخص و ترسیم شده است تأثیر بسیار زیادی در روند فیلم و همینطور خصوصیات اخلاقی پرسوناژ دارد. گناه من روایت زندگی یک جوان است که با مرتکب شدن عملی خلاف، هم زندگی خود و هم زندگی خانوادهای دیگر را به تباهی میکشاند.
در این فیلم ما با انسانهایی فقیر و البته گناهکار مواجهیم، اما در ریسمان باز با دو کارگر شریف از لحاظ رفتاری و غمزده مواجه بودیم. از ویژگی اینگونه شخصیتپردازی -در گناه من- ، گاهی دلسوزاندن مخاطب به حال شخصیت است. جایی که یغما (حمید گودرزی) از کودکی و نامادری حرف میزند و سرنوشتش که اینطور رقم خورده، مخاطب دیگر نمیتواند برای یغما حکم صادر کند. اینکه او محکوم است بهپای گناه مرتکب شدهاش بسوزد یا خیر، سوالیست که در ذهن مخاطب با پایان باز آن نقش میبندد. علاوه بر این مسایل میتوان مهرشاد کارخانی را فیلم ساز شهری دانست. نماهای او از شهر که البته در ریسمان باز بسیار متنوعتر بودند و لانگشات بیشتری به چشم میخورد، شناسنامهای از شهر و بهخصوص تهران است.
اما نکاتی که بسیار گلدرشت بهنظر میآیند و نمیتوان بهدرستی آنها را حلاجی کرد، یکی روایت فیلم است که گاهی با شعارزدگی همراه است و دیگری خطاهای کارگردانی که نمیتوان از آنها چشمپوشید. از استارت زدن به ماشین روشن گرفته تا عطری که با کاغذکادویی که آن را پوشانده به جیب میرود و بدون کاغذ بیرون میآید؛ و در مورد دست پروین هم این مسأله مطرح بود که آیا آن فلج است یا نه؟ چون گاهی فلج بود و گاهی نه! اما این بیرحمیست که کارخانی را در قبال این مسایل بیتفاوت بیانگاریم. ریسمان باز فیلم خوشساختیست که اکران زودتر از گناه من به پیشرفت کارگردانش کمک کرد. اما شعارزدگی به این منوال که نامادری یغما، پروین، چون در گذشته بیرحم بوده و نامهربان، پس در این سن باید به عارضهی سکته دچار شود و ذلت بکشد. این نوع فرمان صادر کردن در فیلمها از دیرباز حضور داشته و متأسفانه سمت و سویی هم به ذهن مخاطب داده است. از طرفی موضوع کلیشهای بودن آن نیز مطرح بوده و بهتر است که فیلمساز خلاقی چون کارخانی دیگر اینطور بازی کردن با افکار مخاطب را تجربه نکند.
حمید گودرزی در این فیلم خیلی بهتر از کارهای قبلیاش بود. حدوداً نیمی از بازی کلیشهاش جبران شده و به این دلیل هم به کارخانی تبریگ میگوییم که توانسته از او بازی دلخواهش را بگیرد. نیوشا ضیغمی هم تاحدودی خوب بود و البته نظر خوب یا بد دادن در مورد بازی بازیگران واکنشی حرفهای نیست و بیشتر به سلیقهی شخصی مربوط است. اما در مورد گودرزی باید گفت که او برخلاف سایر فیلمهایی که در آنها بازی کرده از عهدهی حفظ ریتم بازی، فن بیان از این منظر که دیگر دیالوگ را با آن حالت نوجوانانه ادا نمیکرد و البته نگاه سردی که از ابتدا تا انتها با او بود، برآمده است و در فصلهایی تردیدی که با او بود به مخاطب هم سرایت میکرد. رفتار ضیغمی که پس از خودکشی ناکام، ناگهان تغییر کرد از دید مخاطب بیعیب و نقص نبوده و جای کار دارد. اینکه یک انسان برای خودکشی اقدام میکند و روز بعد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و زندگی عادی را از سر میگیرد، کمی تأملبرانگیز است و جالب اینجاست که هیچ اشارهای هم در ادامهی فیلم به رفتار او نمیشود. علت خودکشی باران (نیوشا ضیغمی) بازی با ذهن مخاطب بود. شاید بتوان علت را در زندگی او جستجو کرد که با رفتارش در قبال گناه یغما غیرمنطقی بهنظر میآید. اما نامهای که یغما در کیف او -باران- پیدا کرد هم بیربط با اقدام باران برای خودکشی نیست. متأسفانه در متن به این مورد هم اشارهای نمیشود و باز دیگر هیچ!
فلاشبک در گناه من خوشبختانه تو ذوق نمیزند. چندسالیست که خیلی کم پیش میآید سینماگران از فلاشبک برای آنچه در گذشته اتفاق افتاده استفاده کنند؛ دلیلش هم بهکار نبردن درست و بهجای آن میباشد. اما سینماگرانی که برای نشان دادن گذشته خلاقیت بهخرج میدهند کارشان خسته کننده نمیشود. فلاشبک در گناه من خندهدار و خیلی صریح بگوییم، مسخره نبود و این به روند فیلم کمک میکرد. و نکتهی آخر اینکه پایان باز از ویژگی فیلمهای مهرشاد کارخانیست. هرچند که مرگ مرد افغانی در انتها بسیار مصنوعی بود و سوار بر موتور بودن یغما کمی اغراق آمیز به نظر آمد، اما یغما که بر روی ریل به سوی ناکجاآباد راهیست، با آن نریشن بسیار احساسی، گناه من را بعنوان فیلم اول یک کارگردان دیدنی کرده است.
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



سلام
راستش من این فیلم رو ندیدم پس نمیتونم برات نظری بزارم
اما جمعه سینما رفتیم و فیلم بیست رو دیدم نظر شما چیه ؟
اگه نظر منو بخوای که اگرم نخوای من نظرمو میذارم برات اینه که اولین چیزی توجه رو جلب میکرد موضوع خیلی تلخ فیلم بود . یعنی تا لحظه آخر فضای سنگین فیلم رو حس میکنی . حتی به نظر من پشت صحنه هم خیلی سنگین و تلخ بوده است . شاید ها . بعدشم در کنار فیلمهایی مثل اخراجی ها که اونم هنوز نرفتم این فیلم جایی نداره . همه دختر و پسرای خیلی جوون که بلند شدن و رفتن ولی خب اونا فیلم ببین نبودن . ولی در کل فیلم خوبی بود . حتی شایسته بهترین نقش مکمل زن و مرد هم بود ها ولی زیاد نه . به نظرم اون یکی زنه خیلی بهتر بازی میکرد ولی خب مهتاب کرامتی معروف تره دیگه
سلام.
خسته نباشید.وب لاگ زیبایی دارید.
منم از علاقه مندان به مباحث هنری و سینمایی هسنم.به من سر بزن و راهنمایی کن. ممنون