مولف یا مقلد، مسئله این است!

, , دیدگاه‌ها بسته شده‌اند

بی هیچ مقدمه ای:
بحث دربارهء «یغماگلرویی» است، که اگر نگوییم سرشناس ترین (که معتقدم «مریم حیدرزاده» سرشناس تر است در بین اکثریت مردم) اما به جرات می توان گفت جنجالی ترین و پرحاشیه ترین ترانه سرای وطنی است. هم او که آغازگر موج ترانه های ایمیلی و مهاجر بود با شروع همکاری اش با خواننده ای در تبعید و رواج داد ترانه فروشی های از راه دور را (که البته واضح و مبرهن است که بسیاری از این ترانه فروشی ها، امروزه نه تنها مجانی انجام می شوند، بلکه به همراه خود یک بغل التماس و خواهش برای خوانده شدن را نیز دارند!)

بحث دربارهء «یغما گلرویی» است هم او که از همان اولین اثر چاپ شدهء قابل اعتنایش (پرنده بی پرنده)! موجی از به به و چه چه ها را درکنار بی نهایت ناسزا و نقد و… به جان خرید تا خیلی زود تکلیفش با مخاطبش روشن شود. او نیز البته خیلی زود تکلیفش را با مخاطبین اش روشن کرد و به قول دوستی که می گفت: (یغما مرا به یاد پائولو کوئلیومی اندازد) یغما نیز مثل این نویسنده ی برزیلی، فاقد مخاطب خاکستری بود و مخاطبین او یا سفید بودند و سینه چاک و یا سیاه و تشنه به خونش (وشاید همین امر یکی از اصلی ترین نقاط ضعف یغما باشد)

بحث دربارهء «یغماگلرویی» است.ترانه سرایی که برخی او را مولف ترین ترانه سرای پس از انقلاب می دانند و نام او را درکنار چهار ضلعی معروف «عطایی»، «قنبری»، «سرفراز» و «زاکاریان» قرار می دهند و برخی دیگر او را مونتاژکار و کولاژ کاری ماهر می دانند که به یمن خورده هوشی و سر سوزن ذوقی توانسته نامی برای خود دست و پا کند.

همانطور که در بالا رفت، انتقادات و طرفداری های جدی از یغماگلرویی، با کتاب پرنده بی پرنده آغاز شد و نام این ترانه سرای جوان وطنی را در این سو و آن سوی آبها، بر سر زبان ها انداخت.

منتقدین جدی یغما، اصلی ترین دستمایه ی انتقادات خود را (که تا امروز نیز ادامه دارد و یغما نیز نتوانسته برایش توضیحی قابل قبول بیاورد) شباهت فراوان زبانی او، با شهیار قنبری در این کتاب قرار دادند سخت ترین حملات را به جانب او روانه داشته و مولف بودن این ترانه سرای نوپا را در همان گام اول زیر سوال بردند. در آن سو موافقین اش اما برای مبری کردن او از اتهام تقلید، دست به حمله ای کور زده و اصلا در مولف و صاحب سبک بودن خود شهیار قنبری شک روا داشتند و برای ادعای خود نیز مثالهایی آوردند که برخی از آنها دستمایهء دفاعیه های خود یغما نیز شد (به عنوان مثال سبق استفاده از واژهء «غزلک» را که در کتاب مذکور استفاده شده بود، نه به شهیارقنبری که به «توللی» نسبت دادند۲ (که البته خیلی زود به اشتباه استراتژیک خود پی برده و دست از اینگونه دفاعیه ها برداشتند)

پرنده بی پرنده، با تمام موافقین و مخالفین اش گذشت و یغما در بهار ۸۱ دراقدامی تازه کتاب «اینجا ایران است و من تورا دوست دارم»۳ را روانهء بازار کرد. کتابی حاوی شعرهای نو و سپید یغما که این فرض را در بین مخاطبین اش مطرح ساخت که او خواسته مدتی از ترانه دور شود و خودش را در فضایی و سبکی دیگر اثبات کند. اما چاپ همین کتاب نیز دردسرهایی برای او به بار آورد و مخالفین اش را در آنچه به آن اعتقاد داشتند، ثابت قدم تر کرد و موافقین اش را در حالتی آچ مز قرار داد. این کتاب (اینجا ایران است…) نیز از انتقاد تقلیدی بودن و غیر تالیفی بودن مبری نشد و اتفاقا حتی به نسبت کتاب قبلی یغما (پرنده بی پرنده) انتقادات شدید تری را به دنبال داشت. مخالفین او با مقایسهء مزمونی و کلامی آثار این کتاب با اشعار شاعرانی چون: «نزازقبانی»، «مارگوت بیگل»، «ناظم حکمت»، «لورکا» و… (که اتفاقا خود یغما آثارشان را ترجمه و چاپ کرده بود)۴ بر این باور پافشاری کردند که یغما تصمیم گرفته برای انحراف افکار مخالفین، به تقلید از روی دست دیگران غیر همزبان روی آورد (که البته بعدترها به نوعی صحت آن اثبات شد) یغما در دید مخالفین اش تبدیل شد به مقلدی پنهان در پشت نقاب ترجمه. هر چند که در همین کتاب و با توجه به ارادت خاص یغما به «شاملو»ی بزرگ، شعر بلند «باغ پسته» نیز با شعر همسان «قصهء پریا»ی مرحوم شاملو، برگ برنده ی دیگری در اثبات عدم مولف بودن یغما رو کردند. واضح است که خود یغما و موافقین اش نیز ساکت نمانده و سعی کردند به هر نحو ممکن خارج شوند از وضعیت نامطلوب بوجود آمده. اما به نظر می رسید که زور مخالفین و دلالیل و مدارکشان به شدت می چربید به چرب زبانیها و لفاظی های یغما و اطرافین اش.

یکسال بعد و در بهار ۸۲ یغما مجموعه ترانهء «بی سرزمین ترازباد» را به دست چاپ سپرد این کتاب در حالی به چاپ رسید که یغما به عنوان ترانه سرایی جدا شده از موسیقی داخلی و بیشتر صاحب ترانه های مهاجر، تثبیت شده و جایی برای خود دست و پا کرده بود. اما این دلیلی بر کوتاه آمدن مخالفین و شروع دوبارهء حملات به او نشد. حملاتی که تقریبا به عادت بعد از هر اثر یغما تبدیل شده بود. اما بعد از چاپ این مجموعه به نظر می رسید که تغییری در یغما گلرویی بوجود آمد و آن مبارزهء خاموشی بود که وی در تقابل با انتقادات و مخالف خوانی های مخالفین، با سکوت و بی اعتنایی و دوری جستن از محافل ادبی در پیش گرفت. سکوت و مبارزه ای که حتی پس از انتشار ترانهء «تصورکن» با آنکه وی را در معرض شدیدترین نقدها و کوبنده ترین اظهارنظرها قرارد، اما بازهم شکسته نشد. هرچند این نوع مبارزه به مرور زمان صدای مخالفین او را کمتر کرد و از آن آب و تاب انداخت، اما هرگز نتوانست آن را کاملا خاموش کند. حتی می توان گفت یغما با این تزدفاعی، بسیاری از موافقین اش را که او را همیشه در متن حواشی و نگاهها می خواستند نیز از دست داد. اما به هر حال هرچه بود باید گفت: در نهایت نه مخالفین یغما توانستند او را و موافقین اش را متقاعد به پذیرش نظرات خود کنند. نه موافقین وی و در راس آنها خود یغما توانستند سدی محکم و مستدل در برابر حملات جبههء مخالف بسازند. باید گفت: واقعیت این است که با آنکه مخالفین وی بارها او و جبههء حامی اش را در موقعیت آچ مز قرار دادند، اما هرگز موفق به مات کردن او و شکست کامل اش نشدند. هرچند که به نظر می رسد این قصه سر دراز داشته باشد و این جنگ را سر باز ایستادن نباشد.

تا نظر شما چه باشد.

———————————————————————————–
۱٫پرنده بی پرنده. یغماگلرویی. ناشر: دارینوش
۲٫همان. ذیل ترانه ی غزلک
۳٫مجموعه شعر. یغماگلرویی. ناشر: دارینوش
۴٫تمام کودکان جها شاعرند. مجموعه شعر. مترجم: یغماگلرویی. ناشر: دارینوش