هُنرمندِ متعهد…

, , ۱ دیدگاه

در عصر ملودی های ترقه ای و ترانه های مجلس گرم کن و در میان پرچمداران و مدعیان ‏وراثت ترانه نوین، با سراینده ای جوان روبرو هستیم که با کلامی کوبنده و زبانی منحصر ‏به فرد مفاهیم ارزشمندی را در قالب ترانه به مخاطب عرضه می کند.‏

 

یغما گلرویی، به جرآت یکی از فعال ترین سرایندگان جامعه ترانه ایران است که گذشته ‏از انتشار چندین مجموعه شعر و ترانه ، با قلم پر کار خود حضوری پر رنگ در فیلم ها، ‏سریال ها و آلبومهای موسیقی دارد.‏

فلسفه ی آرمان گرایانه و کمال گرای یغما در کنار زبانی محکم و انرژیک و در عین حال ‏لطیف و مردمی موجب خلق آثاری شده است که از یک سو مخاطب عام و آسان یاب ‏امروزی را ارضا کرده و از سوی دیگر درصد بالایی از منتقدین و اهل فن را به تمجید وا ‏داشته است. به عبارت دیگر کارهای ایشان با دور زدن مفاهیم پوپولیستی رایج به ‏نوعی مصداق جمله ( هنر برای مردم ) است.‏

 

البته کم نیستند کسانی که با انگشت گذاشتن بر آثار درخشان یغما، بعضی از ترانه ‏های ساده تر او را که اغلب به سفارش دیگران نوشته شده اند بی ارج و مردود می ‏دانند. اما با توجه به همین ادعا باید اذعان داشت که گستره زبان، واژگان و سبک های ‏تحت تسلط یغما او را به یک ترانه سرای حرفه ای تمام عیار مبدل کرده است.

 

به عقیده ‏نگارنده یک ترانه سرای طراز اول باید بر تمامی سبک های ترانه اعم از تین ایج هایی ‏نظیر برخی آثار مریم حیدر زاده تا ترانه های فاخری مانند سروده های استاد جنتی ‏عطایی (و یا حداقل سایه ای از آن) مسلط بوده و بر امکان سرودن در هر قالب و با هر ‏وزنی توانا باشد و این یغمای گلرویی است که تا کنون با آفریده های خود اثبات مسلم ‏این عقیده بوده است. ضمن اینکه تلاش های او برای یافت بافت زبانی متفاوت و قالب ‏های تازه و ناخنک زدن های گاه و بی گاه او به ترانه هایی با وزن های عددی، آزاد ‏‏(طبق تعریف آقای سعید کریمی / قالب سپید) و قالب نیمایی را نیز نباید از نظر دور ‏داشت.‏

 

یغما با نگاه ویژه خود درباره هر آنچه که به ذهن می رسد (و نمی رسد) ترانه می ‏نویسد و از این رو می توان آثار او را به کلکسیون متنوعی از المانهای ظریف و غظیم، ‏کمرنگ و پر رنگ تشبیه کرد:‏

 

‏خودنویس شاهد ِ قتل ِ شاعر ِ کبوتراس

 

از خودنویس و سیگار گرفته تا دریای نفت خام و آکروپولیس! او در این رهگذر از اطلاعات ‏وسیع تاریخی و اساطیری گرفته تا نام های آشنای دم دستی را تحت سلطه قلم خود ‏دارد. ضمن اینکه نوجویی همیشگی او با ترکیب و تشبیه همین کلمات ساده مفاهیمی ‏تازه خلق می کند که اغلب پیش از این در حافظه جمعی جامعه نبوده است:‏

 

‏دریای نفت ِ خام ِ گیس ِ تو را غرق می شوم

 

نگاه تازه او به مفاهیم اجتماعی – سیاسی جامعه و نفی آپارتاید به اصطلاح جهانی که ‏در آن رگه هایی از اندیشه های بزرگ بزرگانی نظیر لنگستون هیوز کمابیش مشاهده ‏می شود سبب ساز خلق سبکی مختص به یغما در ترانه شده است که با توجه به ‏مقبولیت آن در لایه های هنری – اجتماعی ایران، منجر به علاقمندی و دنباله روی برخی ‏ترانه سرایان از این ((یغما نویسی)) شده است! سبکی که در ژانر سیاسی – ‏اجتماعی زبانی شورش وار داشته و با بسامد بالای کلماتی مشابه فریاد، زندان، گلوله، ‏زنجیر، ظلمت، پیله و غیره رو بروست و می توان اذعان داشت که در این پروسه نمونه ‏هایی هر چند اندک از هم زبانان یغما در سطحی نازل تر اما قابل قبول نگاشته شده ‏است . ولی با تکرار این فرمول در ژانر عارفانه – عاشقانه آثاری تولید شده که اغلب دچار ‏جو تب آلود رمانتی سیسم رایج بوده و همواره فرسنگ ها از کارهای پخته و پرداخته ‏یغما عقب ترند.

 

به نظر می رسد که تفکر، تنوع و نو آوری یغما در ژانر عاشقانه از عهده ‏دنبال کنندگان او خارج است و به تکرار چند کلمه همیشگی خلاصه نمی شود. حتی در ‏همان آثار اجتماعی با اینکه اغلب ترانه های همزاد آثار او نمره قابل قبولی می گیرند ‏چنین به نظر می رسد که معمولا از عهده ی چیدمان خاص یغما بر نمی آیند. ‏

 

یغما در ترانه های اجتماعی خود همواره مدینه ای فاضله را تصویر می کند و برای جان ‏دادن به آن از پیوندهایی عینی که در دنیای حقیقی یافت می شوند بهره می گیرد. ‏پیوندهایی که رنگ و بوی سورئالیستی خود را از فیلتر اندیشه های یغما گذرانده و ‏نمایه ای مانند ترانه ( تصور کن ) را به ارمغان می آورند. این پیوندها گاهی مانند گزاره ‏های ترانه ی ( انگشت نگاری/جنگل بدون ریشه ) کاملا عریان و گاهی مانند ترانه ( ‏والیوم ده ) با تن پوش نمادها عرضه می شوند که در هر دو حالت بدلیل غرابت با ‏شرایط زمانه موجب همزاد پنداری و لذت مخاطب می شود. حتی عاشقانه های یغما ‏نیز گاهی مانند ترانه ( قصه عاشق فقیر ) فضایی بینابین دارند و شاید با قاطعیت نتوان ‏آنها را عاشقانه یا اجتماعی محض نامید. به نظر می رسد یغما با بکار گیری ایماژهای ‏اجتماعی در عاشقانه ترین ترانه هایش نیز تعمدا مخاطب را به یاد ( آن بیرون ِ بد ) می ‏اندازد:‏

 

چراغ ‌ْبان‌ِ مقصدی‌در این‌ظُلام‌ِ بی‌بَلَد

تو با نسیم‌می‌رسی‌، که‌مِه‌کنار می رود‏

 

در بلبشوی نابسامان کنونی، ترانه و ترانه سرا اغلب از سوی جامعه ادبی با عدم ‏پذیرش و طردی ناعادلانه مواجه است. به نحوی که ( بسیاری از منتقدان و شعرای ‏کلاسیک ) ترانه را شعر محاوره ی سخیف و ترانه سرایان را کوتوله های ادبی می ‏نامند! شاید یکی از دلایل این تقابل تلخ، کثرت مزخرف نویسانی باشد که نه توان ترانه ‏را دارند و نه شخصیت سرودن.

 

امثال این دوستان و شعرای ناکامی که افسار قلم خود ‏را به سمت وادی ترانه می چرخانند از علل اصلی نگاه ناروای منتقدین به ترانه هستند. ‏باید پذیرفت که اگر امثال یغما در عرصه ترانه نبودند سیل عبث نویسی درخت فرتوت ‏ترانه را ( حداقل در داخل کشور ) مدتها قبل ریشه کن کرده بود! به گونه ای که این ‏سرایندگان متعهد ترانه را تا آنجا بالا بردند که برخلاف گذشته ( که ترانه همواره هنری ‏نیمه مستقل و وابسته به موسیقی معرفی می شد) اکنون یک ترانه حتی بر روی کاغذ ‏نیز می تواند به اندازه یک شعر، قابل بحث، زیبا، بامعنا و ارزشمند تلقی شود. گواه این ‏ادعا تلاش های بعضی از ترانه سرایان برای نشر کاغذی آثار اجرا نشده ی خود در ‏سالهای اخیر و استقبال مخاطبان از این آثار، در حد و قواره ی کلام منتشر شده است ( ‏چیزی که قبل ها چندان خبری از آن نبود). در این میان نقش یغما به عنوان یک میانجی ‏بین ترانه های استاندارد و جامعه بسیار پر رنگ است.

 

البته علاوه بر فاکتورهایی که ‏بدانها اشاره شد یکی از دلایل جنبی اقبال عمومی به آثار او را می توان به هم سفره ‏کردن یکی از موزیسین های بزرگ خارج نشین ایرانی با ترانه هایش، از سال ۲۰۰۲ تا ‏کنون برشمرد. فرصتی که یغما از آن به خوبی استفاده کرده و ترانه هایی ماندگار را به ‏مخاطب معرفی کرد و بر افسانه ی بی رنگی ترانه های نسل جدید خط بطلان کشید و ‏در مقابل، طرف دیگر نیز در حد توان خود جرات اجرای آثار اجتماعی را به جامعه ‏موسیقی تزریق کرد (تحلیل بازخوردهای اجرای ترانه های اجتماعی/سیاسی در ‏حوصله این نوشتار نیست ).‏

 

در پایان اینکه یغما با انتشار آثار خود دست به تعبیر افق های بلندتر و قابل تامل تری در ‏دنیای ترانه زد و موجب پیدایش حرکتی تازه در بین اغلب سرایندگانی شد که در غوغای ‏ابتذال کلام تکراری، به دنبال الگویی تازه تر از نمونه های جاودان دهه های پیشین ‏بودند.‏

 

یک دیدگاه

  1. رحیم جعفری

    ۰۱/۰۳/۱۳۸۸, ۱۰:۵۸ ب.ظ

    خیلی خوب نوشتید من که حال کردم نفد منصفانه و دلنشینی بود
    ولی به صورتی درباره ترکیب های جدیدی که یغما خلق کرده صحبت کرده اید که انگار ساعتها روی آنها فکر کرده ولی اینطور به نظر نمی آید چون برای این همه ترکیب جدید باید سالها وقت گذاشت و همان طور که می دانیم اینطور نیست و فکر کنم شما هم موافق این موضوع هستید که این ترکیبها جوششی است تا کوششی
    موفق باشید و پاینده

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد