سیری در فیلمهای فدریکو فلینی

من از دوستداران حقیقی سینمای ایتالیا هستم .سینمایی که در دوران پس از جنگ با نئو رئالیسم که به سبک ملی آن بدل شد و به کاوشهای بی پیرایه ای در حقایق اجتماعی پرداخت آثار ماندگاری از خود برجای نهاد.که گر چه همواره منتقدان در داخل و خارج از ایران برخی بر نئو رئالیسم تاخته و آنرا فاقد اعتبار خاصی دانسته اند که فقط به اقتضای زمان و کمبود امکانات پس از جنگ جلوه گر شد و تب آن بعد از گذشت آن دهه فروکش کرد و برخی تلالو سینمای ایتالیا را فقط درآن جسته اند لیکن با ظهور مدرنیسم ایتالیا کارگردانانی به جهان عرضه کرد که بی شک از دامان نئورئالیسم برخاسته بودند و هر کدام از از ماندگارترین آثار سینما را به یاد گار گذاشتند و من بنا به همین دلیل و دیگر دلیلی که خواهم گفت به جای مدرنیسم در این زمینه بخصوص پسا نئورئالیسم را بر میگزینم. سبکی که کارگردانان صاحب قریحه ای چون میکل آنجلو آنتونیونی ‏ ‏- ‏‏‏فدریکو فلینی و لوکوینو ویسکونتی  از آن بهره بردند و سینمای ایتالیا را به جایگاه ممتازی هدایت کردند و در این میان فلینی از معدود کارگردانانیست که کارنا مه ای غیر قابل پیش بینی دارد. برغم آنکه بسیاری از منتقدان بر آنند که فلینی با زندگی شیرین گسست کامل خود را از نئو رئالیسم اعلام داشته لیک خود او بر آن است که « نئو رئالیسم برای من به معنی نگاه کردن به واقعیت با چشمی صادق است .اما منظور من از واقعیت تنها واقعیت اجتماعی نیست بلکه واقعیت معنوی و متافیزیکی و خلاصه هر آنچه انسان در درون خود دارد را نیز در بر میگیرد»

و این تعریفی جدید از نئورئالیسم است که در کارهای فلینی به وضوح نمایان است تا آنجا که صداقت در برخی آثارش چون هشت و نیم به حدیست که خود از آن به عنوان صداقتی بی حیا یاد میکند. و حال با این مقدمه و به بهانه پانزدهمين سالروز فوت آن بزرگ استاد سینما نگاهی گذرا به کارنا مه اش می افکنیم.

اولین فیلم مستقل فلینی در مقام کارگردان – پس از همکاری در سناریوی رم شهر بی دفاع و دستیار روسولینی در فیلم پائیزا و پس از آن همکاری در چند سناریوی دیگر و نیز کارگردانی دو نفره اش در روشناییهای واریته با آلبرتو لاتوادا – شیخ سفید در سال 1952 است.گر چه بیش از این نیز صحنه ای در فیلم دریچه های بسته را که  او به همراه پینلی سناریست آن بودند در نبود کارگردان مستعفی و کومنچی جایگزین ,کارگردانی کرده بود .آن صحنه آنقدر مورد توجه روور تهیه کننده قرار گرفت که بعد ازآن کارگردانی شیخ سفید را به او سپرد.

شیخ سفید داستان زنیست که در نا امیدی پس از ازدواج به دنبال قهرمان محبوب خود گردشی نا صواب را در رم آغاز میکند و در رویارویی با آن قهرمان پوشالی بار دیگر به آغوش زندگی باز میگردد. که البته طرح اولیه این فیلم از آنتونیونی گرفته شده است. از اصلیترین مشخصه فیلمهای فلینی خود اوست که در همه آثارش جاریست.به عبارتی فیلمهای فلینی هر کدام برگی از دفتر خاطرات اویند که عقاید او,منش او و نگاه او را به زندگی با شیوه ای بسیار خلاقانه منعکس میسازند. و به قولی از کوروساوا «قابلیت به تصویر کشیدن افکار و ایده هایش فوق العاده و استثنایی است».

در شیخ سفید که امتداد آنرا در جاده و شبهای کابیریا و جولیتای ارواح نیز میبینیم ,همچنین است. نظر به زن در سیری تاریخی بل اجتماعی آنگونه که او یافته جریان دارد.زنهایی فریب خورده و آسیب دیده از اجتماع و یا آلوده و هوسباز.آنچنان که خود میگوید شبهای کابیریا و جولیتای ارواح نقشهایی است که مختص جولیتا ماسینا همسر فلینی در نظر گرفته شده اند و ایده آنها از او نشا ت گرفته است, که البته نه از لحاظ ظاهر سینمایی بلکه در عمق لایه های شخصیت زن فیلم. در هر حال شیخ سفید از جانب منتقدان در فستیوال ونیزبا استقبال بسیار سردی روبرو شد. هر چند فلینی گناه را به گردن آلبرتو سوردی انداخته و میگوید مردم از او بدشان می آمد ,پر روییش را نمیفهمیدند و از صدای ریز شاگرد مدرسه ایش در آن بدن سنگین و باسن گنده نفرت داشتند.

فیلم بعدی او ولگردها (1953) البته جبران خسارت کرد .فیلم برنده جایزه شیر طلایی ونیز شد ,گر چه باز هم از آلبرتو سوردی استفاده کرده بود. اینبار به  جز زنان فریب خورده فلینی گروه دیگری را نیز به تصویر میکشد , نسل پسران  جوان بیکار وسرگردان که در شهرستانهای کوچک به وقت گذرانی و گاه خوشگذرانی مشغولند. که البته اینهم بالطبع ناشی از خاطرات او و دوستانش در شهرستان کوچک محل تولد و نو جوانیش ا ست. البته از دیگر مشخصات این دو فیلم را باید انحراف گام به گام از جاده نئو رئالیسم با همان تعاریف جاری که در اذهان جای گرفته بود و هیچ تغییری را بر نمی تابید ,دانست, که چه در لحظات رویایی تصویر شده در شیخ سفید و شخصیت پردازی و چه در طی طریق روایت ولگردها به ظرافت قابل لمس است .

سومین ساخته فلینی جاده(1954)است که اولین اسکار را نیز به همراه شیر طلایی دیگری برای وی به ارمغان آورد. تصویریست رویایی با همه خشونت و تلخی پر از لطافت  و زیبایی. به وسیله تلفیقی از جبر وخشونت بیرحم زندگی و سادگی و بی پیرایگی مطرود و محو در حاشیه زندگی. که حتی در ظاهر هم به وسیله تفاوتهای فاحش ماسینا و آنتونی کویین به نمایش گذاشته شده است. البته این فیلم راهی جدید در زمینه بین المللی نیز برای سینمای ایتالیا میگشاید. استفاده از عوامل بین المللی و به ویژه بازی درخشان  آنتونی کویین به نقش زامپانو . در یکی از شماره های قدیمی دنیای تصویر فقید , منتقد گرامی آقای محسنین نقدی ار نئورئالیسم کرده بودند که بدین وسیله نگاهی نیز بر چندی از فیلمهای فلینی داشتند, که از آن جمله نوشته ایشان بر جاده در خور توجه است. ایشان مشاهدات جلسومینا را به مشاهدات زرتشت نیچه متشابه دانسته و اذعان داشته اند ,شگفت که در زمان ورود به شهر جلسومینا همان چیزی را میبیند که زرتشت: بند بازی با طنابی کشیده از این سو به آن سوی خیابان . زرتشت این بند باز را برای خطر کردنش تجلیل میکند و جلسومینا از خطری بزرگتر در وجود ایل ماتو به شگفت می آید . خطر از آرمان و حقیقت گفتن. اگر بند باز نیچه با سقوط خود جان می دهد و نکته می آموزد ,بند باز فلینی در بی تحملی ابر مرد قدرتمند در رویا رویی با ابر انسان آرمانی جان میبازد .و این چنین است که زرتشت و جلسومینا با درک حقیقت مرگ ,محکوم  به حمل جان باخته میشوند .اما اگر نیچه قدرت و مخاطره را همواره در سوی نیک قرار میدهد ,فلینی در دوران پس از جنگ مخاطره را در مقابل قدرت قرار میدهد و در فراسوی نیک و بد.

البته این تحلیلیست شایان توجه ,لیک باید توجه داشت که فلینی همواره در مصاحبه هایش چندانکه منتقدان تاثیر بسیاری از نویسندگان را به کارهایش مربوط دانسته اند ,رد کرده و حتی گاه خود را بی اطلاع از آنها دانسته ,گر چه قابل توجه است که او گاهی زیاده از حد خود را به نادانی میزند که مسلما در خور چنین کارهایی با پیش زمینه ای غنی نیست که به تصادف و از جهل باشند. و گر چه هیچکدام  از منتقدین فلینی را به نیچه نسبت نداده اند ,اما فلینی در مصاحبه ای برای ساخته موفقیت آمیزش کشتی براه خود میرود گفته است که «فکر غرق شدن همیشه مرا مسحور کرده. بعد از غرق شدن همه چیز ممکن است دوباره شروع شود.اینکه تمامی یقینها فرو بریزد به من احساس جوان شدن میدهد. »

از این جملات بر می آید که او چندان هم با نیچه بیگانه نبوده است , زیرا این سطور نشان از تفکر ناب نیچه دارد.شکست تمامی ارزشها و زایش ارزشهایی نوین و نیرومندتر.

فیلم بعدی او کلاهبردارها(1955) نیز با استقبال خوبی از جانب منتقدان مواجه نشد. در فیلم فلینی نشان میدهد که کلیسای کاتولیک چگونه موجب ساده لوحی مردمی میشودکه فقط به ظاهر چند شیاد که برای سواستفاده از آنها رخت کشیشی به تن کرده اند ,اطمینان میکنند ,گر چه در آخر پشیمان میشوند ,لیکن اعتماد مردم به آنها حقیقیست.اما برخی منتقدان فلینی را در این فیلم در مو ضع نرمتری نسبت به مذهب قرار میدهند ,لیکن ادامه مسیر فلینی راه را در این مورد نیز به ما می نماید.

درسال (1957) فلینی با اسکار دیگری برای شبهای کابیریا غافلگیر شد. شبهای کابیریا که پازولینی نیز در تهیه سناریوی آن نقش داشته فیلمیست تاثیر گذار و آکنده از طنزی سیاه از اجتماع بیرحم ایتالیا که ناشی از فقر مفرط مردمان حاشیه آن است و زندگی رقت بار مردم حومه. خانه مکعب شکل کوچک و محقر کابیریا در مقابل قصر مجلل هنرپیشه که کابیریا شبی مضحک را در آن میگذراند,به نحوی اغراق آمیز به تصویر در آمده و باز داستان همیشگی فیلمهای فلینی ,کلیسای کاتولیک و مردم ساده لوح گناه کار که پس از هر گناه باز به امید عفو و معجزه به آن هجوم می آورند و پس از سرخوردگی همه چیز از سر گرفته میشود.

اما زندگی شیرین فیلمیست که  جنجالی عظیم برای فلینی به پا کرد. فیلم که با گرداندن تمثیل مسیح به وسیله هلیکوپتر بر رم که چون سودوم و گومورایی به تصویر در آمده و جز انحطاط و هوس بازی و بطالت هیچ در آن نمیبینیم ,آغاز میشود.و با دیدار دسته جمعی گروه از درون پوسیده عیاش وقت گذران در کنار دریا که نمادیست در تمام فیلمهای فلینی , بر سر جنازه هیولایی که نماد زندگی منحط آنان بل شخصیت اصلی فیلم ماسترویانیست  خاتمه میابد.  در همان نقد یاد شده توسط کامیار محسنین اشاره کوتاهی به زندگی شیرین شده که اینبار البته اشتباه مینماید,ایشان که اصرار دارند فلینی را موافق مذهب نشان دهند صحنه خود کشی اشنایدر تنها متفکر فیلم را چنین تفسیر میکنند که  ((تنها فرد اندیشمند فیلم قبل از خود کشی به کلیسا و موسیقی کلیسایی پناه میبرد. ……..))لیک ایشان غافل از آنند که به نظر فلینی اگر کلیسا پاسخی درست برای اشنایدر بود هرگز به پوچی نمیرسید و خود و فرزندانش را از بیم آینده ای تهی و خوف انگیز به قتل نمیرسانید. دیدن فیلم از سوی کلیسا برای کاتولیکها ممنوع شد و هنگامیکه در 5 فوریه 1960 فیلم در یک شب نشینی رسمی در کاپیتول میلان به نمایش در آمد ,یک تماشاچی ناراضی تف به صورت فلینی انداخت وبه مارچلو ماسترویانی لقب هرزه,تن لش و کمونیست داده شد. و بعد از آنهم نشریه لوسرواتوره رمانوا ارگان واتیکان اسم زندگی نفرت انگیز را بر فیلم گذاشت. و همانطور که قبلا نیز اشاره کردم فلینی با زندگی شیرین به خاطر گسست کامل از نئو رئالیسم نیز از سمت برخی منتقدان چپ گرا مورد حمله قرار گرفت.لیکن او در پاسخ گفته: تا کنون نئورئالیسم نگرش به واقعیت با چشمانی سرخورده و آزاد و یک نوع آگاه شدن دنیا بود و میبایست آگاهی یافتن در مورد انسان نیز شروع میشد و همان نگاه به داخل انسان بر میگشت.

پس از زندگی شیرین فلینی با ساخت هشت و نیم اسکار دیگری نصیب خود کرد. یک اتوبیوگرافیک باز هم از خود فلینی که البته در سطح چنین است مگر نه مربوط به همه انسانهاست. کارگردانی که در دام افتاده ,گیج و کلافه است و در پی یافتن چیزی دست و پا میزند و مدام اصرار دارد که میخواهد چیزی صادقانه بسازد,لیکن مزورانه به نظر میرسد. ولی در آخر متوجه میشود باید زندگی را همانطور که هست بپذیرد و خود را به دست آن رها کند نه اینکه از آن مشکل بسازد. منتقدان فیلم را به کرکگارد, پروست,ژید,جویس,برگمن,رنه و پیراندلو نسبت دادند . که البته فلینی همه را رد کرده و البته بیش از همه از سال گذشته در مارین باد آلن رنه یاد شده. گرچه در اینجا من به هیچ به وجه قصد مقایسه رنه با فلینی و یا اثر ارزشمند سال گذشته در مارین باد را با هشت و نیم ندارم ,گر چه اگر بخواهم اندکی صادق باشم حتما اثر سینمایی هشت و نیم را شخصا  به سال گذشته در مارین باد ترجیح می دهم, لیک مقایسه درستی نیز به نظر نمیرسد ,زیرا سال گذشته در مارین باد یک تجرد ذهنی خالص است ,لیکن هشت و نیم عبور از این تجرد ذهنی به نظر میرسد.

پس از آن نوبت به جولیتای ارواح میرسد. فیلمی که به گفته فلینی دقیقا از شخصیت جولیتا ماسینا و برای او ساخته شده و سعی داشته او را شخصیتی متفاوت با جلسومینا و کابیریا تعریف کند. فیلم رنگیست و رنگ از خصایص اصلی آن است چرا که فلینی میخواسته تمام رنگها در فیلم باشند ,برای شرح حکایت و ترکیب شخصیتها,ولی بدون لطافت و مهارت. اما به نظر منتقدان فیلم یک موفقیت نصفه بود.

و اما ساتریکون ,که به فلینی –ساتریکون مشهور است.اول به آن دلیل که سینماگر ایتالیایی دیگری به نام لوئیچی پولیدوری همزمان مشغول ساخت فیلمی بود که چون ساتریکون فلینی اقتباسی از کتاب پترون است و دیگر اینکه همچون دیگر فیلمهای فلینی بر گرفته از عقاید اوست که به صورت اساطیر پترون در آمده. به عقیده من ساتریکون فیلمی مهجور در بین فیلمهای فلینیست, تصاویری که به زشتی و دیو آسایی با مهارت نشان داده شده زیبایی چشمگیری دارد. داستانی مجهول از سفری بی زمان و مکان که البته بی شباهت به برزخ و دوزخ و بهشت نیست. و جنگ با خدایان ,نابود کردنشان ناخواسته و یا تسلیم در براربر قدرت آنان که با تضرع و تزویر از آنها فرصت دوباره گرفته میشود و در آخر جمله شخصیت اصلی که :خدایان چه دروغها که در مورد بهشت جاویدشان نگفتند و سفر ادامه مییابد بی هیچ پایانی. این فیلم شاید نمودیست از دید فلینی بر دنیای کریهی که در آن زندگی میکنیم.

در فیلم دلقکها فلینی حساب خود را با دنیای اسرارآمیز دلقکها و دلمشغولی همیشگی خویش تسویه میکند.تحقیقی کامل در مورد دلقکها.مستندی منقطع و داستانی و کابوس وار که نمود دیدگاه باروکی فلینیست به جامعه خویش.

رم(1972)نگاهیست که یک شهرستانی به شهر بزرگ و معما گونه ای چون رم دارد. در 1928 که فلینی به رم رسیده ,جنگ و موزیک هال و تئاترهای واریته و زنهای رمی,نگاه مشتاق فلینی  جوان اهل ریمینی .و قبل از آن البته از نگاه مادرش که رمی بود و تمام خاطرات خود را از لذت جویی,تنبلی و آرامش رمیها برای پسرش تعریف کرده بود در فیلم گنجانده شده. و اما همچنان تاثیر نگاه تیره فلینی به زندگی بر رم هم سایه افکنده و موجب شده او رم را از پایین,از زیر زمینها و تونلها بنگرد و شاید البته نگاه عمیق تری موجب شده او برای نشان دادن تو در تو بودن و لایه های درهم فرهنگ رمی  که هر تکان بولدوزری ممکن است موجب فرو ریختن  پایه های قصرها,کلیساها و طاقهای چند هزار ساله شود‏ از زیر رم را به تماشا بگذارد, همان که موجب شده چنان صحنه ای بدیع درست قبل از ناپدید شدن آنها را بوجود آورد. در این فیلم تضاد کلیسای کاتولیک با روح مذهب آن نیز در رژه بیمانندی از مقامهای مختلف کلیسایی به تصویر در آمده. شکوه دستگاه پاپ ,درخشندگی طلا و نقره و عظمت فرعون مابانه این شکوه و درخشندگی , در مغایرت با روح ساده و فروتنانه مسیحیت.

آمارکورد (1973)نوستالوژِی سوررئال و رویایی از دوران کودکی فلینی در ریمینی در کرانه دریای آدریاتیک است. کمتر منتقد ایتالیایی در ستایش از این تصویر گرم از شهرستان محل زندگی فلینی در دوران فاشیزم کوتاهی کرد.

اما کازانوا (1976) فیلمیست بر اساس شخصیتی ایتالیایی در قرن 18 که فلینی قصد تقدس زدایی از آن را داشته و درمورد خدشه دار کردن احساسات فمینیستها در این فیلم هم به نظر میرسد که آنها به درک درستی از فیلم نائل نشده اند ,زیرا فلینی دیدگاه کازانوا را نسبت به زنها نشان میدهد نه دیدگاه خود را.

شهر زنان (1980)فیلمیست درباره زنان یا (( مردی که سعی میکند از طریق زنان در خود به جستجو بپردازد)).نمودی از خود فلینی. آنچه از فیلم به دست می آید مبارزه و ترس از اتمام جامعه ای مرد سالار است , اما در واقع بنا به جمله معروف فلینی که در بالا آوردم روند خود فلینیست که از زندگی شیرین و شاید قبل از آن آغاز شده و به اینجا رسیده. به نگاهی نوین,به نوعی تعرض و شاید خود آگاهی که به شیوه البته ایتالیایی فلینی با فرهنگی ایتالیایی بیان شده است. اعتراض و آگاهی زنان نسبت به مردان بالهوس که در هر صورت زنان را فاحشه هایی می دانند که باید آماده برای کامجویی مردان باشند. به قولی از ماسترویانی در فیلم (گاوهایی خوش قیافه). گرچه ساختار فیلم ضعیف و نامنسجم و حتی در مفهموم نیز تک بعدیست, لیک غالب فیلمهای فلینی ،جز به ویژه آمارکورد ،پس از زندگی شیرین و هشت ونیم ,کما بیش دارای این ضعف هستند و جذابیت و قدرت فیلمهای دهه 60 را دارا نیستند. و اما کشتی براه خود ادامه می دهد(1983) موفقیت دیگری برای فلینی در بر داشت،که به منزله خداحافظی فلینی و مطرود شمردن مزیتهای  بورژوازی و لذایذ شهوانی از جانب اوست. در این فیلم گویی او به یک باره نگاه تاریک و باروکی خود را کنار گذاشته و جوهره سخنانش را تغییر داده است. این فیلم سبکی جدید در میان فیلمهای فلینی و شاید آغاز فصلی جدید در زندگی فلینیست. همانطور که فرانکو پکوری گفته است(( کشتی براه خود میرود یک چرخش است. دیگر اندوه و غم دلیل درست کردن فیلم نیست ، بلکه خود تصویر و فیلم است. اگر در گذشته پشت عدسی دوربین ,چشمی نشئه واقعیت بود،حالا دیگر این واقعیت کاملا وارد بیان فیلم میشود.))

با ساخت جینجر و فرد (1985)و اینتروویستا(1987) بیانیه ای بر ضد تبلیغات پوچ به ظاهر هنری در تلویزیون تجاری صادر کرد. جینجر و فرد داستان کوتاهی ،جزئی از یک داستان شش بخشی در مورد زن بود که قرار بوده شش نفر آن را کارگردانی کنند:آنتونیونی-رزی-زفیرلی-دینوریزی-لوئیجی مانیی و فلینی,که مشکلاتی سبب از بین رفتن پروژه شد و موجب شد تا فلینی موضوع را پرورانده و با بازی ماسینا و ماسترویانی به اجرا بگذارد.

آخرین ساخته فلینی ،آوای ماه است. اقتباسی آزاد از رمان شعر یک ماهزده به قلم ارمانو کاوازونی.فیلمی سورئال در سرزمین مردمانی که در پی قطع  ارتباط خود با واقعیت اند و در دیسکوها،تلویزیون ،انواع فلشها ، صداها و تبلیغات تجاری غرق شده اند.انسانهایی محصور در دنیایی مصنوعی . دیوانه ای با بازی روبرتو بنینی ،که از ما میخواهد در سکوت ماه شاعران را بنگریم و در یکی از بهترین دیالوگهای فیلم در گذاری شبانه میگوید(اما باز هم اگر بیشتر سکوت میکردیم،اگر بیشتر سکوت داشتیم،احتمالا عاقبت توانسته بودیم یک چیزی درک کنیم.)  و این روند سیر تحولی شخصیت فلینیست که در کارهایش با هر بیانی به نمایش گذاشته.

یادش گرامی

تمامی جمله های یاد شده از فلینی و دیگر منتقدین خارجی از کتاب مصاحبه با فلینی نوشته کاستانزو کاستانزینی آورده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

7 دیدگاه

  1. داوود

    10/28/2008, 12:59 ق.ظ

    یادداشت مفصلی بود.و نکات جالبی هم داشت مثل برداشت فلینی از چنین گفت زرتشت نیچه که من متاسفانه این نقد را نخوانده بودم…
    اما کاش تنها یکی از فیلم های او را انتخاب می کردید و جهان فلینی را با کمک همان یک فیلم شرح می دادید.

    پاسخ دادن
  2. ق. ق.

    11/04/2008, 05:57 ب.ظ

    با عرض پوزش، فکر می کنم یکطرفه به قاضی رفته اید. محسنین نقد کاملش بر «زندگی شیرین» را در کتاب «کارناوال فدریکو فلینی» چاپ کرده است. موضوع به هیچ وجه، آنچنانکه مفتخرش فرموده اید نیست، بلکه بر اساس مطالعه تطبیقی دیگری است با یکی دیگر از متون تعیین کننده ادبی و فلسفی به اسم «بیگانه» کامو. اما غرضش از توضیح این صحنه، بحث ازخودبیگانگی است و پوچی از نگاهی اگزیستنسیالیستی، وقتی کسی نمی تواند با آدم ها و محیط اطرافش ارتباط برقرار کند. به این ترتیب به هر جایی سرک می کشد و نشانه ای از ارتباط را پیدا نمی کند. و برای یک ایتالیایی تجربه ارتباط گیری با خاطره ای از کودکی اصلا عجیب به نظر نمی رسد. خیالتان راحت باشد که اگر بحث از فلینی مذهبی بود حتما می دانست نباید صحنه ای منجر به خودکشی را مثال بیاورد، بلکه باید به مفوم رستگاری فکر کند و نه سرگشتگی.
    نکته آخر این است که فلینی، بونوئل و برگمان سه کارگردانی هستند که در دوران کودکی از تربیت سخت و منضبط مسیحی برخوردار شده اند و مطالب جدی بسیاری در تمام دنیا به بازتاب این سابقه در آثارشان باز می گردد که اگر درست هم نباشد، قابل تامل هست.

    پاسخ دادن
  3. روح الله

    08/23/2010, 07:17 ق.ظ

    با قدرداني از تلاش شما ؛ حدود 40 سال قبل در نوجواني فيلم ساتريكون را در سينما شهر قصه ديدم . از همان زمان بدنبال نقدي جاندار از اين فيلم بودم . چقدر ممنون ميشوم نقد و تفسيري از اين شاهكار ارزشمند را ارائه دهيد و يا برايم ايميل فرماييد.

    پاسخ دادن
  4. رضوان بخشي پور

    04/25/2011, 06:57 ق.ظ

    سركار خانم همايون پور
    با مطالعه مكرر مقاله ارزشمند شما ، خود را مديون زحمات و تعهد هنري شما احساس ميكنم .

    پاسخ دادن
  5. فوتک

    07/20/2011, 11:30 ب.ظ

    ممنون . بهره بردم اگرچه با برخی نظراتتون در خصوص دیدگاه فلینی به مذهب مخالفم . فلینی به دنبال معرفی مذهب حقیقی ست نه اونچه که برخی نابخردان به خورد برخی دیگر داده اند . به خصوص آنهم از نوع کاتولیک و پروتستان .به هر حال متشکرم .

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد