دفتر شعر:بخش سوم

مونا زنده دل

از من گذشته هستی، از من دو جاده تا…

جایی برای بودن، چیزی برای با…

برگشتن و گرفتن دستی بدون دست

ربط من و تو در کلماتی جدا جدا

دنیای چار دیوار ِ در نداشته

بی اختیاری رویا هایِ… های… ما!

چسبیده است صورت خیست به صورتم

از مرزهای نازک من رد شو و بیا

دنیا به خواب رفته زنی را که آب برد

از کفش و کیف و پیرهن روی ماسه ها

باران گرفته روی دوتا چتر کاغذی

باران گرفته روی دوتا حرف بی صدا

***

صدیقه حسینی

 

 

امشب شروع می شوم از پشت پلک هات

مثل کتاب های بدت: بی مقدّمه!

راوی تویی و شخصیت چندگانه ات

راوی منم… و دخترکی خسته از همه

 

در پانوشت هات به من فکر می کنی

در حاشیه به خاطره های عقب تری

در جستجوی زندگی بی نتیجه ات

افسانه های شخصی یک کیمیاگری

 

از فعل های ساده ی من صرف می شوی

از بودنی بعید که مثل نبودن است

دیگر به چاپ چندم چشمت نمی رسم

این بغض پر شماره ترین قصّه ی من است

 

بر روی طرح جلد فقط گریه کرد بعد

حتی صدا به آن طرف ِ جلد هم رسید

از جمله های درهم و برهم که من تو را…

ویرایش ِ همیشه ی یک صفحه ی سپید

 

فهرست وار می گذری از نگاه من

از اتفاق های بدی پشت ِ پرده ام

تو سال هاست رفته ای و در کتاب هات

من مثل ویرگول فقط مکث کرده ام…

***

سعید محمدی

 

مثل تنها نوار VHS

گیر کردن درون یک Video

از زیادی خود کم آوردن

فکر برگشتن از مسیر جلو

 

به خیال گذشته خوش بودن

شادی جشن توی تلویزیون

گیج تکرار در کسی رفتن

لیز خوردن به سمت یک صابون

 

مثل حسّ رضایت سطحی

و دوباره به پوچ غرق شدن

وسط فوت کردن شمع ِ…

که دچار قـ… قطع برق شدن

 

شرشر قطره‌های خیس عرق

به خیالات تخت وصل شدن

وسط ازدحام تاریکی

واقعی‌تر به سخت وصل شدن

مثل قلب نواری از ممتد

به خطوطی که پاره… برگشتن

رفت تا مرگ را نفس بکشد

و نرفته دوباره برگشتن

***

 

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

۴ دیدگاه

  1. سید مهدی موسوی — اسفند ۸, ۱۳۸۷ #

    مونا زنده دل
    مگر می شود در ادبیات معاصر از این اسم گذشت
    مگر غزل پست مدرن بی او لطفی دارد
    وقتی شعرهای جدیدش را می خوانی
    و می بینی هنوز دارد در این ادبیات لعنتی نفس می کشد
    مگر می توانی خوشحال نباشی؟

  2. سید مهدی موسوی — اسفند ۸, ۱۳۸۷ #

    صدیقه حسینی
    این کار جزء بهترین هایش نیست
    اما اگر من در کل ایران به چند نفر از این بچه های نوجوان
    (طیف ۶۷ تا ۷۳)
    امیدوار باشم
    بی شک او یکی از مهمترین هایش است
    البته باید از حاشیه ها و پاره ای وقت تلف کردن ها دست بردارد
    و خودش را مثل من وقف ادبیات کند
    مطالعه و استعدادش خوب است
    و مثل بچه های هم نسلش برای نسل من غیرقابل درک و ارتباط…

  3. سید مهدی موسوی — اسفند ۸, ۱۳۸۷ #

    سعید محمدی
    نه اینکه چون خیلی بامعرفت است
    نه اینکه چون دوستش دارم
    فقط به خاطر استعدادش
    و علاقه اش
    دلم می خواهد سکوت کنم
    از این پسر که می داند از ادبیات چه می خواهد
    بسیار بیشتر خواهید شنید
    مهم نیست که شعرهایش چه اشکال هایی دارند
    مهم این است که شعر به شعر دارد اوج می گیرد
    و…

  4. marjaneh — فروردین ۲۰, ۱۳۸۸ #

    استاد واقعا از گذاشتن این شعر مونا زنده دل چه منظوری داشتید .آیا صرفا به خاطر جدید بودنش بوده یا واقعا از نظر شما بار معنا وتصویر و…..محسناتی داشته .از نظر من شعرسطح پایینی بیشتر نبود .آن لذتی که مخاطب را مجبور می کند تصویر کوچکی از شعر را به یاد بسپاردهم دیده نمی شود

دیدگاه خود را بنویسید