دفتر شعر:بخش دوم

, , ۱۸ دیدگاه

 

 

 

 

فاطمه اختصاری

برق رفته… و چیزهایی هست، توی تاریکی شب ِ زندان

مثل یک سوسک زیر بالش من، مثل یک سیم لخت ِ آویزان

دست هایی معلق از سقفند، دست هایی بریده زیر پتو

شکل انگشت های باریکت، رو به من، بند بند داخل وان

زیر یک دوش باز خون بازی، حوله ای بسته دور گردن تو

تا ابد مانده توی آغوشم، حجمی از یک زن ِ بدون زبان

لمس پاهای ارّه ارّه ی سوسک، لمس اندام تکّه تکّه ی تو

خاطراتم به راه افتادند، مثل پاهات داخل چمدان

من به این عشق زنده چسبیدم، تا فقط مال من یکی باشد

مثل قلبت درون کاسه ی یخ، روبرویم بدون ِ با ضربان!!

بوی عطر زنانه ات پیچید، در هوای پر از نفس هایت

بوی دیوانه ات مرا لو/ داد مثل مجرم به دست سربازان

زندگی ِ مرا که می گشتند، تکّه ای از تو کشف می کردند

توی جیبم یواش خندیدی، با دو تا لب، سی و دو تا دندان

برق/ رفته میان جمجمه ام، قطب هایم مدام می لرزند

سیم لختی گرفته دستم را، تا بیفتم از آخرین جریان

سوسک ها گرم ِ جفت گیری خود، بی توجّه درون سلولم

یک نفر راه می رود هرشب، مثل یک روح ِ خیس ِ سرگردان

***

 

 

 

 

محسن عاصی

 مثل ترس از شروع  تنهایی

از بزرگی دکمه ی Space

خودکشی از جهان بی بُعدم

دکمه ی Reset ی به روی کِیس

 

بین بازی صفر و یک مردن

مثل از پشت خوردن چاقو

به حقیقت که نیست، می خندد

شکلک احمقانه ی Yahoo

 

توی یک ارتباط  بی مفهوم

حس تبدیل من به یک اثر ِ …

عکسی از گریه کردن یک مرد

توی «چت روم» های تک نفره

 

خسته از این اصول پیچیده

از حضور مجازی ام  بیزار

کم شدن از شکوه دنیا با

همزمانی Alt با F4

 

یک نفر تند تند PM داد

گم شدن، انتهای بازی نیست

نزن این دکمه های آخر را

مرگ وضعیّتی مجازی نیست

 

تق تتق تق، گذشتن از دنیا

رفتن از این فضای تو در تو

توی یاهو به جای پسوردم

با ستاره نوشته شد:

F U C K YOU!

***

سمیه ملّا تبار

 

… داری دوباره روی مُخَم راه می‌ر‌وی، ابلیس‌تر به‌جان تو سیبی خورانده‌ام

جا مانده روی تخت سکوتم صدای تو، کنعان زندگانی من تنگ در بغل

یک لحظه که به خوشه‌ی گندم شبیه بود، وقتی به چشم‌های تو یک… نه! دو مرتبه

اسپند دود کردم و اینبار هم برقص، اینجا بدون ترس دلی از اَتَل مَتَل…

[گر تـُنگ آب ماهی من هم عوض شود]

کابوس، تو، صدای زن و یک اتاق سرد، آفت به جان گندم صبرم که می‌زند

اندازه‌ی غرور خدا کم می‌آورم، من شاعرم! درست نمی‌گنجم این وسط

قد می‌کشیدم از سَر ِ بنچاق ِ …. بگذریم، فرقی نمی‌کند که کجای «کلیدَر»ی

«مارال» سربه‌ زیر هجومی که گم شده، اضلاع و گوشه‌های زنانه‌تری که خط…

[جیغم ندیده‌ای که در آن انعکاس شب]

سَر تا به پای مردُم این شهر را ببین، انگار از خدای تو هم بی‌خبرترند

ترس عجیب وسوسه‌ای در سه‌شنبه‌ها… یک وجه چهار حرفی دلتای زورکی

شب گریه های ناشی یک ۸ سال بعد، که از تمام فاصله‌ دلگیرتر شده

یعنی بیا و بار دگر مشرقی برقص، تفریق ِ جمع خاطره‌ای مَست و آبَکی

[داری دوباره توی مُخم راه می‌روی]

آن شب که سرنوشت مرا عشق می‌رُبود، از شانس بد دوباره کسی جنس دامنم

کبریت می‌کشید که سرما حریف شد، بر چشم‌های تب‌زده… ابلیس ِ مُردن است

برداشت‌های آنچه به کافور حل شده، یک تن میان «دست منی توی دستِ تو»

حالا فقط یکی دو بغل مانده تا خدا! وقتی خسوفِ سردِ گناه خود من است

[باید قبول کرد که حالا چه‌ها شویم]

***

 

 

۱۸ دیدگاه

  1. استاد فرهاد!

    ۱۲/۰۳/۱۳۸۷, ۰۲:۲۶ ق.ظ

    بازهم محسن عاصی و سوژه های ناب/ بازهم پست مدرنو ، واژه های کم یاب

    حال دوکلمه از من

    میان آرشیو موضوعی / چشم من افتاد به مطلبی کهنه
    باز هم روی سخنم با توست / که می نویسی باز افسرده
    از توی این فضای تو در تو / ردشدم از تو که می نالیدی
    ای کاش کسی مرا میدید / توی این تنهایی بد بو

    پاسخ
  2. جاوید

    ۱۲/۰۳/۱۳۸۷, ۰۲:۴۶ ق.ظ

    کاری تازه و خلاقانه بود . بیتهای زیر را بیشتر دوست دارم .

    توی یک ارتباط بی مفهوم

    حس تبدیل من به یک اثر ِ …

    عکسی از گریه کردن یک مرد

    توی «چت روم» های تک نفره

    خسته از این اصول پیچیده

    از حضور مجازی ام بیزار

    کم شدن از شکوه دنیا با

    همزمانی Alt با F4

    آرزوی موفقیت برای U .

    پاسخ
  3. سمیرا

    ۱۲/۰۳/۱۳۸۷, ۰۷:۲۳ ب.ظ

    گم شدن، انتهای بازی نیست

    نزن این دکمه های آخر را

    مرگ وضعیّتی مجازی نیست…

    سلام به شاعر همیشه حاضر و موفق.مثل همیشه زیبا بود و دلنشینن . از موضوعات و صحنه سازی های موجود در شعراتون خیلی خوشم میادهمیشه یه تازگی و جذابیت خاصی دارند.شعرتون رو که خوندم به طرز عجیبی یاد یک اتفاق مهم و تاثیرگذار در زندگیم افتادم که یادآوریش خیلی شیرینه….
    بهترینها رو براتون آرزو میکنم.

    پاسخ
  4. سید مهدی موسوی

    ۱۲/۰۸/۱۳۸۷, ۰۳:۳۳ ق.ظ

    فاطمه اختصاری…
    این اسم این روزها برای من شعر محض است
    دختری که روزی چند شعر می گوید
    فقط یا خوب یا عالی
    فقط می توانم سر تواضع فرود بیاورم
    حتی اگر این شعر جزء بهترین های خود او نباشد…
    اما از بسیاری شاعران جوان پرادّعا چند سر و گردن بالاتر است

    پاسخ
  5. زهرا معماریانی

    ۱۲/۰۹/۱۳۸۷, ۰۵:۲۷ ب.ظ

    لذت بردم. چی می گم… خیلی بیشتر از لذت… .
    ممنون از همه تون. به خصوص دکتر موسوی که فکر نمی کنم یادتان بیاید اصلا مرا. کاریکاتورتان را کشیده بودم…! وجوابیه های بچگانه به نوشته های شما در آسانسور… یاد دانشکده…بخیر…

    پاسخ
  6. ناصر دودانگه

    ۰۱/۱۵/۱۳۸۸, ۰۸:۲۹ ق.ظ

    سالها گم شده بودم
    سالها گم کرده بودم
    احساس پیدا شدن. . .

    فاطمه اختصاری. . . فقط میشه گفت عالی
    محسن عاصی. . . زیر چشمی به خودم نگاه کردم ، حال و روزش غریب نبود
    (از حضور مجازی ام بیزار)
    سمیه ملا تبار . . . فضای مبهم و . . . از داستانهایی که در گوشم رسوب کرده بود

    پاسخ
  7. زهره

    ۰۱/۱۸/۱۳۸۸, ۰۹:۲۲ ق.ظ

    تا ابد مانده توی آغوشم ، حجمی از یک زن بدون زبان
    مانده ام در آغوشم هم خوب می شد ها . موفق باشید .شاهکاریه این شعر.

    پاسخ
  8. رد پای مداد چوبی

    ۰۲/۰۴/۱۳۸۸, ۱۲:۳۵ ب.ظ

    بوی قهوه تلخ را می کشم به درون ریه های مسلولم

    از مغز دانه هایش تا آلوئولهای مستم راهی نیست

    وقتی گیسوی سیاهت در باد می پیچد

    سال که نو می شود : اما رنگی نیست . عشقی نیست . خاطره ای نیست

    برای تازه شدن و زنده کردن

    بوی نوروز و لباس نو می آید در کوچه ها

    بانو هنوز با سرمه چشمهایش سرگردان است

    پاسخ
  9. آتش

    ۰۲/۱۱/۱۳۸۸, ۰۳:۴۶ ب.ظ

    من در مورد اشعار پستی نمیخوام یعنی نمیتونم نظر بدم ولی یکی از اشعار پستی خودمو مینویسم

    پیش ما شب شکنان شربت قند است زمین
    گوش کن “عالم انسان”، پر پند است زمین
    عشق و معشوق، تن و روح، تمام دل و جان
    صید ماییم، ولی تیر و کمند است زمین
    چینی سخت دلم خورد شده، حرف شما
    بند چینی دلم نیست، که بند است زمین
    غلط است این که عمل کن، و نکن حرافی
    در عمل دره و در نطق سهند است زمین
    اگر از ماندن اینجا تو گزندی دیدی
    پر سیمرغ بسوزان که سرند است زمین
    جان مردم به درک، جان خودت را دریاب
    پر سیمرغ تو، آتیش تو چند است زمین؟
    هی نزن حرف میان سخن خالی من
    این چه رسمی است؟ چه وضعی است؟ چه گند است زمین!

    پاسخ
  10. محسن

    ۱۱/۱۹/۱۳۸۸, ۱۱:۲۳ ق.ظ

    غزل خانم اختصاری واقعا قشنگ بود. فضاسازی های ایشون رو خیلی دوست دارم توی این چند کاری که اخیرا که آشنا شدم ازشون خونده م (عجب جمله ای شد!!!). کار آقای عاصی رو دوست نداشتم، به نظرم نه حرف تازه ای داشت برای گفتن و نه حرفی حتی. تکراری. ساختار دلچسبی هم نداره. شعر آخری هم که در گوش یکی از دوستان به گمان رسوب کرده رو دوست داشتم (حالا همه معطل اینن که ببینن من چه کاری رو دوست دارم و چه کاری رو نه)

    وبلاگ بسیار دوست داشتنی ای هست. امیدوارم بیشتر سر بزنم.

    موفق باشید 🙂

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد