نام جو بودن

, , ۱۳ دیدگاه

محسن نامجو یکی از پدیده های این سالهاست.پدیده ای که هر چند در میان نخبه تر ها بیشتر محل مناقشه یا تعصب شد ولی از جنس پدیده های فرهیخته گون فرهنگی نمی‌توان دسته بندی اش کرد.

پدیده شدن افراد در جامعه غیر قابل پیش بینی ما  ریشه های روانشناختی و جامعه شناسانه درهم پیچیده و دشوار یابی دارد. ولی در مجموع یکی از دلایل پدیده شدن در ایران این روزگار به متفاوت بودن یا دست کم به متفاوت نمایی باز می گردد و البته این تفاوت قطعا باید در سطوح قشری باشد تا به چشم بیاید وگرنه در روزگار بی حوصلگی های روزافزون و اخلاق گریزانه جامعه پریشانی که به رغم همه شعارها و انکارهای رسمی، جامعه ای به شدت بحران زده و درگیر با آسیب ها و بحرانهای انسانی و اخلاقی بسیار است،کمتر کسی تاب و انگیزه غور و کاوش در نمودها را دارد.

چند عنصر متفاوت بودن نامجو را شکل می دادند: ترکیب آن بخش از موسیقی کلاسیک ایرانی که حال و هوای قلندر منشی دارد و بر اساس بداهه است با موسیقی راک و بلوز و…،گزینش متون کهن و گاه ترکیب آن با گزاره های امروزین و کلام کوچه برای القای یک اثر پست مدرنیستی پلی فونیک که راه را بر بینامتنیت نمی بندد. گزینش شعر حافظ و مولانا از همین دست است. هرچند خیلی پیشتر از نامجو کسانی دیگر ( مثلا گروه اوهام) اشعار خافظ را به سیاق متال راک خوانده بودند و اتفاقا آنها هم همان مشکل اساسی را داشتند که نامجو بدان دچار بود.

نامجو بدون توجه به محتوای کلام و صرفا بر اساس آوا و هجاها به گزینش شعر دست می زد و فراز و فرود کلامش به جز چند مورد اندک تناسبی با محتوای شعری که می خواند نداشت. ساده ترش یعنی اینکه عربده های جانخراش او گاه هیچ ارتباطی به مصرعی از حافظ که در حال خواندنش بود نداشت و بیشتر یک جور اصرار بر عصیان نمایی  و قلندری آنارشیستیک بود. جالب است که او لحن قلندرانه ای که اساس کارش است را به شکلی آشکار از تحریرهای استاد آوازی وام گرفته که خودش پیشتر در مستند «دیازپام ده » ساخته سامان سالور او را به تمسخر و تخریب کشانده بود و البته ظاهرا بعدها از آن گفته خود درباره شهرام ناظری ابراز پشیمانی کرد. کاری که او همین اواخر بار دیگر برای مساله ای خطیر تر انجام داد.

نامجو برای متفاوت نمایی از هیچ کاری کوتاهی نکرد. او در برخی آثار خود به تلفیق واقعا درخشان و شایسته تحسین و غبطه برانگیز دستمایه های موسیقی خیابانی و موسیقی مقامی دست زد بدون آنکه اصراری بر تولید افراطی آواها و تحریرهای عجیب و غریب داشته باشد.نمونه درخشان ترکیب کامل و درست این موسیقی و شعر را  مثلا در ترانه های «جبر جغرافیایی»  و «مرد جان به لب رسیده» « سه راه آذری …»می توان شنید و دید.جدا از آن، نوع کاری که او با ساز ایرانی سه تار می کرد رنگ آمیزی درخشانی به قطعاتش می داد. نمونه اش در کارهای او کم نیست و یکی از دل انگیز ترین آنها قطعه « روسری …» است که نگارنده در مستند دیازپام ده شنیده و شاید تراک آن هم موجود باشد.

ولی محسن نامجو به گسترش و تعمیق این سبک دل انگیز  بسنده نکرد و اصرارش به بازخوانی متون کهن سرآخر او را به آچمز کنونی رساند. جدا از گزینش و خوانش یک متن مقدس مذهبی، به گمانم حتی گزینش اشعار حافظ و مولانا برای برخی از قطعاتش هم چندان هوشمندانه و درست نبود و گاه حاصلش قطعاتی نه چندان شنیدنی و تنها سرسام آور بود. البته در محتوای اندیشه هنری او این سرسام سازی یک رکن اصلی و جدایی ناپذیر و آگاهانه است. به نظر می رسد در این قطعات، او چندان توجهی به شعر به عنوان ترکیبی از گزاره ها و مفاهیم  و یا دست کم تصاویر ندارد و کارکرد خوانش شعر در حد موازی سازی آوایی با پارتیتور اصلی است و درواقع کلام عاری از درونه شده و کارکرد آوایی یافته است. هرچند حتی با این فرض هم این قطعات چندان به دل نمی نشینند و حجم بالای عربده ها و حنجره دریدن ها نه از سرشت خود قطعه که از اصرار بر متفاوت نمایی سر بر می آورند.نمونه آشکار و تاسف برانگیز این گزینش را در بازخوانی قطعه معروف گروه نیروانا می توان یافت که اگر اشتباه نکنم الصاق شعر مولانا ( یا یک نفر در همین مقام و ارج) بر آن موسیقی نشانی از هارمونی و تناسب نداشت و یک گاف بزرگ برای نامجو به شما می رفت. در حالی که با توجه به چند تجربه درخشان او همچون جبر جغرافیایی و… و پتانسیلی که در او هست می توانست به مراتب انتخاب های بهتری برای شعر آن قطعه داشته باشد. بگذریم که تنظیم آن قطعه هم بی سلیقه و سردستی بود و البته ای کاش اینگونه نمی بود.  

با این حال و احوال، نامجو پدیده شد.المانهای« عربده»، «موسیقی تلفیقی و ترکیبی»، «گزینش واژه های کوچه» و «کاراکتر عصیانگر نمای پریشان» برای پدیده شدن کافی بود. در این شیوه ی پدیده شدن، مه دودی از تعصب و جانبداری همه جا را فرا می گیرد و هرگز نمی توان به نقد نزدیک شد. هر سنجش و نقدی شما را محکوم به انزوا می کند، چون گروندگان به روشنفکری و فرهیختگی حضور پدیده هایی چون نامجو را دستاویزی برای اقتدار ستیزی فرهنگی و به دست آوردن مطالبات خویش می دانند و نقد کار نامجو هم به یک حصومت سیاسی با روشنفکران تعبیر می شود.در این چند صباح پدیده شدن نامجو، هیچ کس کمترین شرافت نفسی به خود نداد که با برشمردن و پاسداشت ظرایف و خوبی های کار نو آورانه او به نقد و تحلیل آسیب ها و کاستی های کارش بپردازد و متاسفانه الان هم زمان مناسبی برای این کار نیست و دور از انصاف است که نمک بر زخم بپاشیم.هر که می خواهد باشد.

 

 

۱۳ دیدگاه

  1. پیام

    ۰۸/۱۰/۱۳۸۷, ۰۷:۲۰ ب.ظ

    گذشته از این که این نقد نبود از نظر من و بیشتر خواندن ِ نظرات شخصی ِ شما بود، لطف کنید مثال هایی بیاورید که آواز نامجو بر شعر صحیح نبوده و به قول ِ شما اربده بیخود کشیده است، وگرنه باقی جاهای نوشته جای بحث ندارند. و فراموش نکنید هیچ نقد ِ منصفانه و صحیحی کسی رو محکوم به انزوا نمیکنه بلکه معمولا نقد های بی مورد که از نظر ِ فنی چیزی رو بررسی نکردن و بیشتر در حال کنایه زدن هستند مخالفت های زیادی رو به روش هست و از نظر من آن نوشته ها که نقد هم اسمش نیست نوشته میشن تا نویسنده اسمش را بر سر زبان ها بیاندازد و خود را معروف کند دنبال جنجال طلبی است.

    پاسخ رضا کاظمی:
    ببخشید از اینکه انتقاد از عربده ( نه اربده) اینقدر برایتان سخت نشسته!!! نظر شخصی تنها بخشی از این نوشته است که هرجا بوده نوشته شده نظر شخصی، و اتفاقا من از آن ادمهایی هستم که بارها نوشته ام که میان متن و نویسنده تفکیکی قایل نیستم و اصلا متنی که نظر شخصی نویسنده تویش نباشد اسمش می شود فیش برداری و رونویسی و نوشته اخته!!! . اتفاقا منظورم از آدمهایی که دیگران رو مجبور به انزوا و سکوت می خواهند بکنند دقیقا افرادی مثل شما بود که به دیگران می گویید اینکه نقد نیست و شما می خواهید خودتان را مطرح کنید. دوست من من نیازی به مطرح کردن خودم با آدمی که پایش روی پوست خربزه است و اصلا هم چهره موجهی نیست ندارم

    پاسخ دادن
  2. فرید ذاکری

    ۰۸/۲۴/۱۳۸۷, ۱۰:۵۳ ب.ظ

    سلام رضا جان!
    گزین‌گویه‌ات اشتباهه. درستش اینه: مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
    بعد هم اینکه مُحسن خودش مرد جان به لب رسیده است!
    سوم اینکه جواب این نقد شما را برایتان ارسال خواهم کرد…
    و چهارم: چرا این شماره نسخه‌ی وُرد ندارد؟ من همیشه از طریق آن آدم‌برفی‌ها می‌خواندم.
    حالا که نیست فقط بعضی صفحه‌ها را دیده‌ام…

    پاسخ دادن
  3. مسافر سکوت

    ۰۸/۲۷/۱۳۸۷, ۱۲:۵۵ ب.ظ

    این که او به مفهوم متن ترانه و تناسب موسیقی با آن توجه ندارد یا نداشته
    اولن اقرار خودش بوده
    دومن در مورد همه ی آثار او صادق نیست
    سومن کثرت آثار دست گردان شده ی او دلیل از عدم درک مفهوم اشعار نیست
    بلکه تلاش او این بوده است که شعر کلاسیک را به تکستی امروزی تبدیل کند تا آنها که حوصله ی شعر کلاسیک را ندارند بشنوند و به شعر کلاسیک عادت کنند
    که البته همان طور که خود اقرار کرده است در این مورد نقص بسیار داشته و دارد
    اما این نقصها در دو آلبوم رسمی ترنج و جبر و موسیقی فیلمها که به طور رسمی از او منتشر شده، بسیار کمتر است.

    در مورد آهنگی که متون قرآنی در آن خوانده میشود
    در مورد آهنگ گیس با پشیمانی خودش همراه شد
    و در مورد آهنگ شرم آور و الضحی
    باید گفت این آهنگ این آهنگ در واقع تفکر هنری و آزمایش خصوصی او بوده است
    که متاسفانه توسط برخی بدون توجه به حقوق و حریم شخصی این هنرمند منتشر شد
    که انتشار آن جرم است نه نفس این تفکر شخصی یا حتی در میان گذاشتن آن با دوستان

    اگر نامجو را در تحولاتی که برای متن ترانه ها در نظر داشته و دارد موفق ندانیم
    میتوانیم در مورد تحولاتی که در مورد موسیقی در نظر داشته و دارد موفق بدانیم
    به هر حال با تمام این نقصها نامجو سرشار از هنر است
    امیدوارم با برخورد نامناسب مسئولان به جهت نادرستی جاری نشود
    حداقل نتیجه ی نامجو بودن، تحولی عمیق هر چند کوچک در موسیقی است
    و اما ما
    نقد شایسته و نه محدود به سلیقه ی شخصی
    و دعا برای موفقیت این هنرمندان

    پاسخ دادن
  4. محمدرضا قاسمی

    ۰۹/۱۲/۱۳۸۷, ۰۳:۵۲ ب.ظ

    سلام
    این شعر اگه اشتباه نکنم مال شماست آقای کاظمی …
    برای آنجایت
    برای آنجای دگرت
    برای انجای دگر مادرت
    و………

    حالا شاعر این شعر موجه نیست یا محسن نامجو عزیز

    توضیح:با این طرز فکری که شما دارید ما باید از بنیان و اساس با هم صحبت کنیم( که البته وقتی دنیاها اینقدر دور است گفتگو هیچ سودی ندارد). من درباره نامجو بحث اخلاقی مطرح نکرده ام. در ثانی کجای این شعر که شما بخشی از آن را جدا کرده اید غیر اخلاقی است( تازه اگر بگردید با زهم ناوجهی !!! در من پیدا خواهید کرد ). مثل اینکه شما من را مدافع و نماینده نگاه اخلاقی و فرهنگی حاکم ارزیابی کرده اید. موجه نبودن نامجو در عدم ثبات شخصیت او و مدام پس گرفتن حرفهایش است.آدمی است که حرفهای قلمبه می زند و چون بی پایه و اساس حرف می زند مجبور است به هزار توچجه و غلط کردم متوسل شود. وگرنه ادبیات منزه آن هم در این جهان پر از کثافت و لجن را هرگز کارآمد نمی دانم. مثلا بعید می دانم شما با نگاه منزه تان نصرت رحمانی را اساسا شاعر بدانید و یا حتما همه شعرها و کارهای شاملو و گفتگوهایش برای شما سخیف و بی ارزش است و یا وقتی سهراب سپهری در شعرهایش و همچنین فروغ بسیار به ریشه های جنسی روان و جسم آدمیزاد اشاره می کنند حتما باید از پیامبری چون شما مجوز وجه بودن می گرفتند یا بر اساس نگاه حضرت شما همه ادبیات امروز ایران زیر سوال است !!! دست بردار عزیز. نقد یک متن را بر اساس همه بخشهای خود متن باید انجام داد شما آن شعر من را یک تکه برداشته ای و نتیجه هم گرفته ای. و تعجب می کنم که متوجه منظور دوپهلو و طنز اجتماعی آن شعر نشده ای و آن پهلوی دیگرش را گرفته ای که البته هدفم من هم همین تفکیک مخاطب به دو گروه بوده است. دانا و….
    من مشکلی با شعرهای نامجو ندارم مشکل من با بی تناسبی شعر و موسیقیش و ادای آنارشیستی در آوردنش است در حالیکه انسان ضعیف النفسی است. به اعتقادات و کتاب آسمانی مسلمانان چندیدن بار و نه فقط در یک ترانه توهین کرده و حالا جراتش را ندارد پایش بایستد. حالا قضیه شهرام ناظری را زیر سبیلی رد کردید. اراجیف گفتن هم حدی دارد( منظورم با نامجوست).

    پاسخ دادن
  5. بهار

    ۱۰/۲۳/۱۳۸۷, ۰۳:۱۷ ب.ظ

    به نظر من ترانه نامجو به دل میشینه و بس و چون درس موسیقی را من نخوانده ام نمی خواهم کار شما را بکنم و نظر غیر کار شناسی بدهم
    پاسخ: شما علم غیب دارید که من موسیقی نخوانده ام یا عشق نامجو چنین مفتون و شیدا کرده تان؟به پایش پیر شوید

    پاسخ دادن
  6. کسری

    ۱۱/۰۳/۱۳۸۷, ۰۸:۰۱ ب.ظ

    به هر حال توقع زیادی هم نمیره که همه بفهمن نامجو کیه و چی میگه
    حالا هر چقدم دوس دارن نقد اولترا تحلیلی و احلیلی بنویسن.
    دلیل کاراشم اگه عاقل باشی میفهمی که داداش یه بخش مهمش واسه پوله
    نامجو اونقد احمق نیست که بخواد بازار چند میلیون نفری داخل ایران رو به راحتی از دست بده
    و ببخشید که وارد چنین بحث چرندی شدم چون زمان نشون میده که کی موندگار میشه و کی مزخرف به هم میبافه
    پاسخ: امیدوارم شما با این لحن لمپنی از طرفدارای نامجو نباشی چون اگه باشی دیگه حسابی پر و پیمون کردی زشتی ماهیت کارشو

    پاسخ دادن
  7. siavash

    ۰۷/۰۷/۱۳۸۸, ۰۳:۳۸ ق.ظ

    salam.bebakhshid ke keyboardam farsi nist.nemidoonestam enghadr namjoo tarafdaraye sarsakhti dare.va baz nemidoonam ke faghre farhangie ma key mikhad harekati be sooye eghna bokone.man monkere in nemisham ke bazi vaghta bazi az ahangasho goosh midam.chon be har hal tanavvoe formish jalebe(bazi karhash).vali ey kash tarafdarash haddeaghal kami ashnaii ba jazz va rock va … dashtan ta haddeaghal bedoonan ke namjoo bishtar ye copykare.be har hal namjoo ham farzande zamaneye marize mast.dar morede ravande sheklgirie namjooISM bishtar benvisid.

    پاسخ دادن
  8. A.ekhvanossafa

    ۰۴/۲۳/۱۳۸۹, ۱۲:۲۵ ب.ظ

    از چه‌کس از همه بیش بیزارند؟ از آن کس که لوح ارزش‌هاشان را در هم شکنند، از شکننده، از قانون‌شکن: لیک او همانا آفریننده است! آفریننده جویای یاران است، نه نعش‌ها و گله‌ها و مؤمنان. آفریننده جویای آفرینندگان قرین خویش است، جویای آنانی که ارزش‌های نو را بر لوح‌های نو می‌نگارند.

    Art is about creating not coppy for sure, and creating wont ever happens in the way that you have been told by the old grown story teller while you were seating around campfire. Things have been changed, the old man is gone, the modern human is on, . Age changed over time! We’re living in THIS infromation age, get some. h

    پاسخ دادن
  9. سامان

    ۰۳/۰۵/۱۳۹۱, ۰۵:۱۴ ب.ظ

    نقدت را خواندم دوست عزیز. خوب نوشته ای. من به شخصه موسیقی نامجو را نمی پسندم. نامجو در جامعه ما بسیار معروف و موفق است. چون جامعه ما موسیقی را خوب نمی شناسند. نه موسیقی اصیل ایرانی را،نه موسیقی غربی را و نه تلفیق را آنوقت جناب نامجو که حتی از کوک کردن سازش هم عاجز است اسطوره خود میکنند(کوک اشتباه ساز را دروغ نمی گم در بعضی از کلیپ های تصویری قدیمیش کوک ساز خرابه) البته نمی توان پا بر روی حق گذاشت آثار خوب هم دارد اما انگشت شمار. به قول هوشنگ ابتهاج (سایه): موسیقی ایرانی یک غمی را با خود دارد و یک خواننده وظیفه دارد حداکثر تلاش خود را برای ارائه آن بکند اما متاسفانه از نامجو جز عربده در بین اشعار حافظ و سعدی چیزی نمی بینیم متاسفم برای موسیقی کشورمان. ما کیهان کلهر را داریم که ۴ بار نامزد دریافت جایزه گرمی شده اما اینقدر که نامجو نامش بر زبان هاست اسمی در نکرده. ما حسین علیزاده داریم که با هر آلبموش می توان سال ها زندگی کرد. نامجووووو؟ هه

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد