ایستگاه بیست و هفت

 بیست و هفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر با تمام خوبی‌های و بدی‌هایش به پایان رسید. تکاپوی فیلم‌سازان برای به اتمام رساندن فیلم‌شان و حضور آن‌ها در جشنواره، خود از خبرهای جالب توجه تا زمان شروع نمایش فیلم‌های ایرانی جشنواره بود. گمانه زنی‌ها برای ورود یک فیلم به بخش مسابقه و دلخوری کارگردانی بابت پذیرفته نشدن فیلم‌اش در سودای سیمرغ و فیلم اولی‌ها‌ و دومی‌ها و دیگر خبرها، میهمان صفحات فرهنگ و هنر نشریات الکترونیکی و کاغذی بودند. با پایان یافتن جشنواره‌ی بیست و هفت، بهترین‌ها از دید داوران و تماشاگران، انتخاب و معرفی شدند. امسال به‌دلیل حضور کارگردانان نامی، پیش‌بینی‌ها کمی سخت بود. بیشترین حاشیه‌ها برای انتخاب بهترین فیلم، بهترین فیلم‌نامه، بازیگر مرد، مکمل مرد و مکمل زن بود. حتماً در جریان أمر بودید. برای جایزه‌ی مکمل مرد و مکمل زن می‌توان به‌جرأت از بازی صابر ابر خلاق و مریلا زارعی دفاع کرد. علیرضا خمسه بازی جالب توجهی نداشت و ضعف او نمی‌توانست سیمرغ مکمل مرد را برایش به ارمغان بیاورد. مهتاب کرامتی هم در همان فیلم، بیست، حرفی برای گفتن نداشت؛ بسیار زود به سیمرغ دست پیدا کرد و راضی به خانه بازگشت. این جشنواره با داور‌ی‌هایش به ما ثابت کرد که قرار است همه راضی باشند. هرچند که دلمان نمی‌خواهد از حرف‌های کلیشه‌ای همچون: «همه سیمرغ گرفتند» و «سیمرغ‌ها بین همه تقسیم شد» استفاده کنیم، اما سکوت در برابر این همه ضعف در برگزاری یک جشنواره و ناتوانی در انتخاب بهترین‌ها جانمان را به لبمان رسانده است. سال به سال انتظارها از این جشنواره‌ی بین‌المللی بیشتر می‌شود و به‌جای پیش‌رفت، پسرفت‌اش را شاهدیم.

 

*«وقتی همه خوابیم» به کارگردانی بهرام بیضایی

فیلم‌سازان محافظه‌کار سعی می‌کنند بیانیه‌های دغدغه‌برانگیزشان در فیلم، به اصطلاح «رو» نباشد. نمی‌توان به جرأت گفت که «وقتی همه خوابیم» تصویر درستی از پشت صحنه‌ی سینمای ایران ارائه داده است؛ اما با خواندن اخباری که تا چند روز پس از جشنواره در نشریات درج شده بود و همین‌طور نقدها و نظرات، پی می‌بریم که: «وقتی همه خوابیم» تصویر درستی از پشت صحنه‌ی سینمای بیضایی ارائه داده است. درد و دل بیضایی در فیلم مذکور و بی‌پرده صحبت کردن او، موافقان و مخالفانی برای کارگردان فیلم رقم زده است. با واکنشی که از برخی مخاطبین، هنگام تماشای فیلم شاهد بودیم، می‌توان گفت که بیضایی برای عام فیلم نساخته است. این کلمه‌ی عام به معنای همیشه‌گی آن مربوط نمی‌شود، بلکه باید با دسته‌بندی‌هایی به تشریح آن پرداخت؛ سینما دوستان و سینمارو‌ها خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: عده‌ای که دغدغه‌ی سینما دارند و خبرها و نقدها را دنبال می‌کنند و عده‌ای که فیلم می‌بینند که دیده باشند و چند کلمه‌ای راجع‌به خوب یا بد بودنش با کسی بحث کنند. فیلم «وقتی همه خوابیم» برای دسته‌ی اول سینماروهاست. آن‌ها می‌دانند زیرآب‌زنی و با کمال حماقت زحمات یک گروه را نادیده گرفتن یعنی چه!. همانطور که خود استاد بیضایی قبلاً گفت: «وقتی همه خوابیم» نقد زیرآب‌زنی‌ در ایران(سینما) است. اتفاقات فیلم تازه استاد بیضایی بر هیچ‌کس پوشیده نیست. اما بالاخره یک‌نفر باید پیدا می‌شد و این محافظه‌کاری را کنار می‌گذاشت و فیلمی در این باب می‌ساخت. «وقتی همه خوابیم» در فضای غریبی می‌گذرد. انگار اینجا تهران نیست و مردمان چتر به‌دست از آسمان به زمین افتاده‌اند تا جلوی دوربین رژه بروند. کار طراح صحنه و چهر‌ه‌پرداز این فیلم، ایرج رامین‌فر و آتوسا قلمفرسایی بسیار عالی‌ست. میزانسن‌ها و حرکت مردم چتر به‌دست و موتور و دوچرخه‌سوار در یک شب بارانی در تهران مخاطب را یاد فیلم‌های قدیمی ساخته شده در شهرک سینمایی می‌اندازد و رهگذری که پس از خروج از گراند‌هتل، کتابی را حایل سرش می‌کند تا خیس نشود. در هرحال بسیار خوشحالیم که پس از وقفه‌ا‌ی چندساله، بالاخره فیلمی از استاد بیضایی را در سینما دیدیم. امیدواریم این فیلم در کمال صحت و سلامت اکران شود.

 

*«دوزخ، برزخ، بهشت» به کارگردانی بیژن میرباقری

خوب یا بد زندگی، به خود انسان‌ها بستگی دارد. پس از چندهزارسال داستان‌گویی به‌‌ندرت می‌توان داستانی را پیدا کرد که قبل از این روایت نشده باشد. این ذوق و تبحر فیلم‌ساز است که با جذابیت‌های تصویری مخاطب را به حیرت وامی‌دارد. نگاه تازه‌ی فیلم‌نامه نویسان و کارگردان فیلم دوزخ، برزخ، بهشت به رابطه‌های انسانی، باعث ساختن این فیلم شده است. شخصیت‌های دوزخ, برزخ, بهشت نه سفید‌اند نه سیاه. خاکستری هم نیستند. شخصیت‌هایی خوش قلب‌اند با گذشته‌ای زیبا‌ که اکنون سرنوشت، اتفاقات تازه‌ای را برایشان رقم زده است. از زن و شوهری گرفته که دلشان هم‌خانه‌ی هم است و با ندای قلب، یک‌دیگر را می‌خوانند تا پیرمردی که برای ادامه‌ی زندگی بدنبال یک بهانه است. دوزخ، برزخ، بهشت فیلم خوبی‌ست با دیالوگ‌های ماندگار. تنها ایرادی که بر این فیلم وارد است طولانی بودن زمان اپیزودهاست که برای برخی مخاطبان غیرقابل تحمل است.

 

*«بیست» به کارگردانی عبدالرضا کاهانی

یک فیلم روان‌شناسانه و ایده دهنده. بیست ماجرای صاحب بک تالار پذیرایی‌ در جنوب شهر است که به‌دلیل گذشته‌ای که هرگز به آن اشاره نمی‌شود به افسردگی دچار شده و دکتر روانشناس‌اش از او می‌خواهد تالار را تعطیل یا اینکه مدیریت‌اش را واگذار کند. صاحب تالار هم که دچار وسواس است به واگذار کردن مدیریت قاتع نمی‌شود و قرار است تا بیست روز دیگر تالار را تعطیل کند. در این فیلم، بازیگران نام‌آشنایی حضور دارند؛ پرویز پرستویی، علیرضا خمسه، مهتاب کرامتی، حبیب رضایی و… پرویز پرستویی با بازی خوبش، حالت چشمانش و تیک عصبی که تا انتهای فیلم همراهش بود نامزد دریافت سیمرغ شد. اما اینکه علیرضا خمسه و مهتاب کرامتی هرکدام به‌ترتیب سیمرغ مکمل مرد و مکمل زن را دریافت کردند کمی ناامید کننده است. خمسه حتی از عهده‌ی کنترل دستش هم برنیامد. مهتاب کرامتی هم بازی متزلزلی داشت. هرچند که این انتخاب هیأت داوران است! بگذریم؛ ایراد اساسی این فیلم کش دادن آن است. هرچند که در پس‌‌زمینه‌ی موضوع پدر و پسر روایت‌های دیگری هم وجود داشت و می‌توانست مخاطب را سرگرم کند. در هر صورت پرداخت قابل توجهی دارد، زیرا با این موضوع، فیلم می‌توانست بسیار خسته‌کننده شود و به هیچ پایانی هم نرسد. اما بیست پایان جذابی دارد و تماشاگر را به تفکر وامی‌دارد. امیدوارم این فیلم به‌زودی اکران شود.

 

*«عیار ۱۴» به کارگردانی پرویز شهبازی

از این فیلم بعنوان یک وسترن ایرانی یاد کرده‌اند. برخلاف تصور تماشاگر تا انتهای فیلم اصلاً موضوع انتقا‌م‌گیری مطرح نبوده و آدم بده‌ی فیلم در مدرسه‌ی اجتماع - در فیلم وقتی همه خوابیم می‌خوانیم: زندان مدرسه‌ی اجتماع است و جای دیگر می‌شونیم: اجتماع خودش مدرسه است -  درست‌کار شده و الآن به‌دنبال دخترش می‌گردد. اما اگر این نوع نگاه را داشته باشیم که آدم ترسو و بدکار فیلم به سزای اعمالش می‌رسد، می‌تواند به عیار ۱۴ ضربه بزند. اما خب فیلم خوش‌ساختی‌ست. شاید بهتر بود که شهبازی در نشست پرسش و پاسخ فیلم حاضر می‌شد تا خودش شک و شبه‌ها را از بین ببرد.

 

*«درباره الی» به کارگردانی اصغر فرهادی

باخبر شدیم که اصغر فرهادی جایزه‌ی بهترین کارگردانی جشنواره برلین را برده است. همینطور در تهران نیز سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را تصاحب کرد. درباره‌ی الی از دید یک روانشناس دارای نقصان است. این فیلم هرچند با موضوع کلیشه‌ای‌اش می‌توانست اثری خوب باشد، اما نشد. گاف‌های فیلم که به موقع سراغش خواهیم رفت جای خود، ضعف فیلم‌نامه هم از دلایل این نارضایتی‌ست. این فیلم یک شخصیت زنده دارد و آن تماشاگر است. مخاطب، جزئی از شخصیت‌های فیلم است و باید حضور داشته باشد و ای کاش که بیشتر از این‌ها به او توجه می‌شد. در این فیلم برای درگیر کردن مخاطب از بسیاری مسایل که به نظر جزئی می‌آیند، چشم‌پوشی کرده بودند. لحضه‌ای که قرار است الی محور فیلم قرار گیرد، با یک پرداخت نامناسب، یک علامت سوال بزرگ در ذهن تماشاگر ایجاد می‌کند که امیدوارم وقتی تب و تاب تجلیل بی‌خودی و باخودی از این فیلم خوابید به آن‌ها هم پرداخته شود.

 

*«زادبوم» به کارگردانی ابوالحسن داودی

مشخص است که برای این فیلم زحمت‌ها کشیده شده و تحقیق‌ها انجام شده است. این فیلم در پس‌زمینه‌ی خود لاک‌پشت‌هایی‌ را دارد که بعد از چندسال به زادبوم خود بازمی‌گردند تا همانجا تخم‌ریزی کنند. اما خیلی سخت می‌شود رابطه‌ای منطقی بین خانواده‌ی مهاجر انسان‌‌ها با لاک‌پشت‌ها یافت. فیلم‌نامه‌ی زادبوم سیمرغ بهترین فیلم‌نامه را دریافت کرد. این فیلم شاید همان بهترین فیلم یا فیلم‌نامه از نگاه ملی برایش کافی بود تا اینکه این سیمرغ!. فیلم‌نامه تا اواسط فیلم برای مسعود رایگان نوشته شده بود اما در انتها شاهدیم که نویسنده دیگر هیچ‌کاری با او ندارد. رایگان که دردقایق ابتدایی خودش را نشان داد و یک بازی خوب از او دیدیم، در انتها متأسفانه فیلم‌نامه دیگر به سراغش نمی‌رود تا رایگان را به سیمرغ برساند. او با بازی خوبش یکی از شانس‌های دریافت سیمرغ بهترین بازیگر مرد بود. در طی فیلم، شاهد چند سکانس هستیم که می‌توانستند به عنوان فصل پایانی استفاده شوند، اما اینطور نشد و «زادبوم» همچنان به روند خود ادامه داد. مخاطب ایرانی عادت به تماشای فیلمی با زمان بالای ۱۰۰ دقیقه ندارد؛ که امیدواریم عادت کند.

 

*«پست‌چی سه‌بار در نمی‌زند» به کارگردانی حسن فتحی

حسن فتحی یک موضوع خاص انتخاب کرده و قصد دارد آن را برای تماشاگر عام قابل فهم کند، آن‌هم با عقاید فلسفی تداخل زمانی و غیره. به این می‌گویند افراط و تفریط. اگر بازی بد باران کوثری و محمدرضا فروتن را با لحظه‌های جذاب ابتدایی فیلم تحمل کردیم و منتظر پایان بودیم، وقتی یکی از شخصیت‌های فیلم کل کشفیات تماشاگر را یک نفس تکرار کرد، خسته‌گی به تنمان ماند. خود فتحی در نشست پرسش و پاسخ گفت برای مخاطب عام این‌کار را کرده است. روایت غیر منطقی فیلم جای خود، پایان‌بندی ضعیف آن هم بحث برانگیز است. انسانی که از ترس، غش می‌کند و دیگری که همه‌اش در حال کتک خوردن است، در یک پایان‌بندی که باب طبع کارگردان است از ازدواج و شروع یک زندگی با عشق صحبت می‌کنند. این قابل احترام است که فتحی زندگی را بدون عشق بی‌معنا می‌پندارد و سعی دارد این اعتقاد را به اثرش تزریق کند، ولی آیا این انصاف است که تماشاگر از نظر او نفهم به‌حساب آید و به سخره گرفته شود؟

 

*«سوپراستار» به کارگردانی تهمینه میلانی

افراط از مشخصه‌های فیلم‌های میلانی‌ست. برداشت‌های ذهنی تهمینه میلانی نه تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه سیاه‌نمایی‌هایی ناامیدانه ارائه می‌دهد. در فیلم سوپراستار پلان‌هایی همراه با دیالوگ‌هایی اضافی به چشم می‌خورند که اگر حذف هم شوند بعید است کمکی به دلپذیر شدن فیلم کنند. شهاب حسینی با بازی در این فیلم توانست جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد را تصاحب کند، درصورتی‌که بسیاری حسینی را محق این جایزه نمی‌دانستند. بازیگر زن این فیلم که نقش دختر سوپراستار را بازی می‌کرد همانند فرشته‌ای ترسیم شده بود که از جایی بر دامن این ستاره‌ی سینما افتاده و بعد، راهی ناکجاآباد می‌شود. این مسأله بسیار مهم است که اگر از اول رها برای «آدم» کردن کوروش پا به زندگی او گذاشته، و برایش مهم نیست که بماند یا برود، بلکه تنها تغییر در رفتار کوروش زند برایش مهم است، پس چرا در انتها اصرار به ماندن دارد و کوروش را در حالت مستی نکوهش می‌کند و روز بعد بی‌خبر می‌گذارد و می‌رود؟ فیلم میلانی، سوپراستار، همانند دیگر فیلم‌های او، بی‌نقص نیست و تحقیق و پژوهش در مورد موضوع مهمی چون جایگاه زن در اجتماع، در آن جایی ندارد.

 

*«بی پولی» به کارگردانی حمید نعمت‌الله

 

برای مخاطب پی بردن به ضعیف بودن فیلم‌نامه‌ی بی‌پولی أمری غیر ممکن نیست. بازی تکراری بهرام رادان هم به این ضعف دامن زده است. بی‌پولی، قسمت‌های طنزش بر دیگر قسمت‌ها می‌چربد. اما در برابر کار قبلی حمید نعمت‌الله، بوتیک، فیلمی ضعیف و به‌اصطلاح، فیلم‌فارسی به حساب می‌آید. اگر ساعت گران‌قیمت بهرام رادان در فیلم، برای آبرو داری در برابر مردم توجیه برانگیز باشد، پس تیپ و سر و وضع رادان در انتها که نشان از نداشتن خلاقیت این بازیگر داشت - بازی رادان ۱۸۰ درجه تغییر کرد و همانند علی سنتوری شد - آبرو بر نیود؟ همچنین بلافاصله پس از اتوبوس، در خانه، او روی زمین دراز کشیده و ساعت مچی‌اش، روی میز، خودنمایی می‌کند!. ضعف تا این حد ادامه داشت که موضوع اجاره خانه تنها به یک دیالوگ مربوط می‌شد و دیگر هیچ‌ اشاره‌ای به اینکه آن خانه‌ی اجاره‌ای یک صاحب‌خانه‌ی طلبکاری هم دارد، نشد. از این بین بازی لیلا حاتمی، بابک حمیدیان و سیامک انصاری قابل تقدیر بود.

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید