مروری بر بازیگری جشنواره
تکرار چند نام
هومن نیک فرد
برای تمامی مخاطبان سینمای ایران این نکته آشکار است که در تیتراژ فیلمها نام چند بازیگر دائماً تکرار میشود. فیلمسازان جوان ما با توجه به فیلمنامه و حال و هوای فیلمشان بهسراغ بازیگران جوانتر و برای اینکه در این وانفسا ضرر نبیناند، اسم و رسمدار میروند؛ و فیلمسازان مسن و باتجربهی سینمای ایران نیز، همانطور که شاهدیم از جوانترها استفاده میکنند. خب اینکه بد نیست. ما در این نوشته کاری با ذوق فیلمنامهنویس و مسئول انتخاب بازیگران نداریم. روی سخن ما با خود بازیگرهاست و بهخصوص جوانترها.
محمدرضا گلزار در هیچ جشنوارهی فجری حضور نداشته و بهدنبال آن هم تقدیری از او نشده است. گلزار یک نابازیگر با چهرهی زیبا و عوامپسند است. مشکل اصلی محمدرضا گلزار نداشتن یک مدیر برنامهی خوب برای بهبود اوضاع اوست. هرچند که این سوپراستار کمکم میرود که محبوبیتاش را از دست بدهد و هر روز چهرههای عامپسندانهتر راهی سینما میشوند. این را میخواهیم بگوییم که از محمدرضا گلزار استفادهی ابزاری میشد و میشود و او هم خود را اینگونه باور کرده است که عموم مردم فقط برای چهرهاش پول میدهند و کارگردانان، تنها میخواهند که او در فیلمشان حضور پیدا کند، بدون هیچ نوع خلاقیتی. گلزار که شاید به خیال خام، در انتظار کارگردانی بود تا بتواند از او بازی بگیرد، نه تنها درصدد ارتقای کیفیت بازی خود برنیامد، بلکه روز به روز به افول خود دامن زد. بهرام رادان که دیگران اورا رقیبی برای گلزار میپنداشتند، به کمک باذل، مدیر برنامههایش، توانست گلیم خود را از آب بیرون بکشد. در قانون سوپراستارها اینطور تعریف شده که آنها نباید در هیچ فیلمی نقش منفی داشته باشند. پایان فیلم آنها نباید تراژدی باشد. اما رادان که چهرهاش میتوانست از او یک سوپراستار بسازد، باحضور در فیلمهایی با مضمون ضدسوپراستاری!! و همینطور تحقیق و مطالعه، هرچند سطحی!! توانست در فیلم سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی حضور پیدا کند و با بازیای که مهرجویی از او گرفت، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد هم نصیباش شد. در نقطهی دیگر دانیال عبادیست؛ عبادی با غیره منتظره به سینما آمد و امسال در جشنوارهی بیست و هفتم، امشب شب مهتابه را داشت. یک نابازیگر صرف. او در امشب شب مهتابه به کارگردانی محمدهادی کریمی هیچ کار خاصی نکرد. انگار خودش هم نبود. زیبایی اندام و شیکپوشی او برای لحظهای بر روی تصویر ظاهر میشد و بعد هم مهناز افشار!! البته کارگردان این فیلم هم بیتقصیر نیست. او خودش در نشست خبری اذعان داشت که سلیقهاش اینطوریست. خب این چه مفهومی دارد؟ این ضرر زدن به بازیگر است. دغدغهی بازگشت پول و سود بهجای خود. حداقل در حق سینما و تماشاگرانش جفا نکنند. بهرام رادان امسال با چند فیلم، از جمله: تردید، زادبوم و بی پولی مهمان جشنواره بود. او در رشتهی بازیگری برای دریافت سیمرغ نامزد هم نشد. رادان که از او انتظارها میرود، در حال تکرار خود است. بازیگران جوان و خوشچهرهی ما شانس آوردهاند که اوضاع کنونی سینمای ایران اینگونه است. چهرههای مطرح بازیگری که انصافاً از عهدهی هرنوع نقشی برمیآیند، در تالارهای نمایش، خاک میخورند، و آن چند نابازیگر، خوراک تیتراژ فیلمها میشوند. بازی رادان در بی پولی را مثال میزنم. بهنظر میآمد که زوج خوبی برای لیلا حاتمی نبود. لیلا حاتمی که دیگر در قابلیتهای بازیگریاش شکی نیست، یک بازی روان را ارائه میدهد و تا انتها ریتم آن را هم حفظ میکند. در پلانی که حاتمی، بچه در بغل، رادان را از خواب بیدار میکند، رادان یکی از بدترین بازیهایش را به اجرا میگذارد. بهطور مصنوعی از خواب بلند میشود و ادامهی ماجرا. اینکه بگویید فضای طنز فیلم اینطور میطلبید، اصلاً توجیه خوبی نیست. بازی یک بازیگر که سعی دارد جای خود را در سینما باز کند، باید طبیعی از آب دربیاید. مگر اینکه واقعاً احتیاج به غلو باشد.
حتماً حاشیههای فیلم وقتی همه خوابیم به کارگردانی بهرام بیضایی را دنبال کردهاید. یکی از این حرف و حدیثها مسألهی بازیگر خانم آن فیلم، چکامه/مژده شمسایی بود. هیچ نوع حاشیه نگاریای نخواهم کرد، و مستقیم میروم سراغ بازی خانم شمسایی. چرا ما باید گاهی اوقات تحت تأثیر دیگران چیزی غیر از واقعیت بگوییم؟ این درست که مژده شمسایی در فیلمها خودش را یا آن بازیای که قبلاً از او دیدهایم را تکرار میکند؛ اما باید به این نکته توجه کرد که فیلمنامهی وقتی همه خوابیم برای او نوشته شده است و چهکسی بهتر از اورا سراغ دارید که بتواند این نقش را با همهی سختیهایش بازی کند؟ تا آنجایی که من میدانم هیچکس! مگر اینکه دو سال تمام فیلمنامه را به بازیگر منتخب بدهند و کارگردان هم تمام سعیاش را بکند تا بتواند نزدیک به بازی شمسایی از او بازی بگیرد.
در این جشنواره، باران کوثری موافقان و مخالفانی پیدا کرده بود. بهتر است که همیشه واقعیتها را ببینیم و کورکورانه دهان به تقدیر از کسی باز نکنیم. سوال اینجاست: آیا در خانوادهی هنرمندی چون کوثری، یک آدم باتجربه پیدا نمیشود که به باران بگوید، دهان شما هنگام ادای دیالوگها همیشه یک شکل است و تصویر و صدایی کاریکاتورگونه دارد و به بازیات لطمه میزند؟ اگر تابهحال منتقدی بوده که از او انتقاد کند و او یک گوش را درکرده و گوش دگر را دروازه، که باید بگوییم ظلمیست در حق مخاطب؛ و اگر این انتقاد را به گوش جان خریده و نتوانسته شرایط را بهبود بخشد که مشکل از ورود زود ایشان به سینماست. تنها نقطهی عطف پروندهی بازیگری کوثری، خونبازیست. طرز اداکردن دیالوگهای او که جای تفکیک حزن از شادی را به تماشاگر نمیدهد، بازی خوبش در روز سوم را هم خراب کرد و همینطور لطمهای جبران ناپذیر به او در فیلم پستچی سهبار در نمی زند، زد.
بسیار بسیار شنیدهایم که میگویند بازیگر ابتدا باید خاک صحنه (تئاتر) را بخورد و بعد از اینکه زیر و بم کار دستش آمد به سینما برود. نسل اول و دوم بازیگران، موفقیت خودشان را همان خاک صحنه خوردن میدانند. نسل سوم بازیگران سینمای ما اکثراً بهخاطر چهرهشان و یا از آموزشگاههای معتبر و غیر معتبر بازیگری پا به عرصهی سینما گذاشتهاند. و این نسل از بازیگران که نه بهدنبال تحقیق میروند و نه کلاسهای بازیگری مربیان معتبر بازیگری دنیا، در این سینما ضعیفترین کارهایشان را ارائه میدهند. این نکته میتواند یک دلیل دیگر هم داشته باشد و آن فضای فعلی تئاتر ماست. تئاتر به گواهی عزیزان اهل تئاتر بیرونق است که آن هم حاشیههای قابل بحث و گفت و گوهای فراوانی دارد که در این نوشته نمیگنجد. اما سخن آخرم این است که، چه خوب میشود اگر بازیگران ما، کمی احساس مسئولیت کنند و برای ارتقای ذائقهی مخاطب و کیفیت سینما هم شده، کمی بر آگاهی و تجربهی خود بیافزایند. ما برای مثال زدن از یک بازیگر زحمتکش باید سراغ رابرت دونیرو برویم که بنا بر شواهد برای فیلم گاو خشمگین بیست کیلو بر وزن خود اضافه کرده و تمرینهای شبانهروز. خواندن متن زیر از کتاب «بازیگری متد» خالی از لطف نیست:
از نگاه کارگردان، (سیدنی لومت) :
«در فیلم قطار سریعالسیر شرق، من اینگرید برگمن را برای نقش دراگومیرف که یک شاهزادهی روسی است انتخاب کرده بودم. اما خود او میخواست نقش خدمتکار بازنشستهی سوئدی را ایفا کند. من علاقمند بودم که اینگرید برگمن در فیلم حضور داشته باشد، این است که به او اجازه دادم که نقش خدمتکار را بردارد. او همان نقشی را که میخواست بازی کرد و بهخاطر آن جایزهی اسکار گرفت. این موضوع را از این جهت مطرح کردم که بگویم شناخت خود، عنصر بسیار مهمی برای توفیق هر بازیگر است. تقریباً همهی ستارگانی که با آنها کارکردهام در حد وسیعی خودشناسی داشتهاند. آنان ممکن است از دیدن و شناخت بعضی از ابعاد وجود خود یا گوشههایی از شخصیت خود نفرت داشه باشند، ولی آنها را میبینند و میشناسند. و آنوقت شما خیال میکنید که آن همه خیره شدن به خود در آینه به خاطر غرور و خودبینی آنان است؟…» [بازیگری متد. شیوهی اکتورز استودیو در پرورش بازیگر. ترجمهی احمد دامود]
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



به نظر من در این متن انتقاد آمیز همه بازیگران سینمای ایران را زیر سوال برده بود . در مورد بهرام رادان با آن بازی با شکوه در فیلم سنتوری و بسیاری فیلمهای دیگر حق ادا نشد