مصایب جشنواره فیلم فجر

, , ارسال دیدگاه

 

جشنواره فیلم فجر که نام بین المللی را هم یدک می کشد در واقع یک جشنواره دولتی ایرانی است که نزدیک به سه دهه به شکل منظم( از نظر توالی سالها) برگزار شده و سال به سال تنزل داشته است.فیلمهای بخش بین المللی این جشنواره عموما فیلمهایی درجه چندم از سینمای اروپای شرقی و خاور دور و افغانستان و  سوریه و … هستند یا فیلمهای بسیار دیده شده و گل درشت تاریخ سینمای جهان هستند( امسال چند فیلم هیچکاک و فورد و پل نیومن دقیقا فیلمهایی هزار بار دیده شده اند. سال گذشته بنده خدا اینگمار برگمان گرفتار شده بود!) . اگر هم فیلمهایی از کارگردانان نامدار در این جشنواره به نمایش در آید با جرح و تعدیل های وحشتناک همراه است مثل فیلم غیر قابل انتشار دی پالما که به دلیل محتوای ضد جنگ و در واقع ضد سیاستهای آمریکایش امکان نمایش یافت و  جالب است که سکانس اصلی فیلم به شکلی حقارت آمیز از فیلم خارج شده بود و نسخه نمایش داده شده  مزین به حدود بیست دقیقه سانسور و قیچی دوستان فجرابی بود. جایزه دادن به فیلمهای خارجی هم از نکته های تحقیر آمیز این جشنواره است. اغلب سفیر کشور مورد نظر در مراسم حاضر می شود و تاکنون هیچ نام معتبر و شاخص جهانی در این جشنواره حضور نیافته است. مگر اینکه کسی همچون کریشتف زانوسی را فیلمسازی درجه یک به شمار بیاوریم  که می دانیم اینگونه نیست . در واقع جشنواره فجر ارتباطی معقول و پویا با سینمای دنیا ندارد و بیشتر باید به شکل یک جشنواره ایرانی به آن نگاه کرد.

 از بعد ایرانی هم به علت دولتی بودن جشنواره، خطوط قرمز و ممیزی های بسیاری بر فیلمهای  متقاضی شرکت در جشنواره تحمیل می گردد. سال گذشته فیلم خاک آشنا بهمن فرمان آرا را به همین دلایل نمایش ندادند درحالی که همه می دانیم  فیلم برای ساخته شدن حتما پروانه ساخت گرفته و فیلمنامه اش هم در شوراهای آنچنانی تصویب گردیده است و از این دست بود فیلم صد سال به این سالها سامان مقدم  و…

 گاهی فیلمهای خیلی ارزشمند به بخش مسابقه سینمای ایران راه نمی یابند و فیلمهایی کم مایه و چاپلوسانه با نام معناگرا جای آنها را می گیرند. مثالا فیلم ارزشمند ریسمان باز جایی در مسابقه سینمای ایران نداشت و در عوض فیلمفارسی هایی بسیار ساده انگارانه همچون محیا و … در این بخش حضور داشتند.

تقسیم روزهای جشنواره به دو بخش بین المللی و ایرانی( نیمه اول بین المللی و نیمه دوم ایرانی) هم از آن اتفاقهای ناگوار و غیر منطقی است که سال گذشته شور و حال و تب و تاب جشنواره را به شکل محسوسی زایل کرده بود. طبیعی است که بیشتر علاقمندان ترجیح میدهند از نیمه دوم یعنی از زمان اکران فیلمهای ایرانی به جشنواره ملحق شوند.

زمان کم برای پیش فروش بلیط ها و تاکید نابخردانه بر عدم  فروش بلیط تا چهل و پنج دقیقه قبل از شروع  نمایش فیلم همیشه موجب نارضایتی و توانفرسایی علاقمندان در صفهای کنار سینما ها شده است و در همه این سالها کمترین توجهی به این نکته ساده و مهم صورت نگرفته است.

جشنواره فیلم فجر با همه سوهان روح بودنش و بی نظمی هایش در جدول نمایش و توقیف های یکباره و توهین آمیزش همچنان مهمترین اتفاق سینمایی ایران است. جوانهای عاشق سینما از همه جای ایران به صفهای طاقت فرسای جشنواره در سرمای جانکاه بهمن ماه تهران می شتابند و دلشان به گپ و گفتی درباره سینما و فیلمها و فیلمسازان مورد علاقه شان حسابی خوش است. دیدن فیلمی از بهرام بیضایی که دیگر کاملا اتفاقی نادر و همچون  خودنمایی هر از چند گاه ستاره هالی شده ، دیدن فیلمی دیگر از حمید نعمت ا… پس از فیلم درخشان بوتیک، هیجان وصف ناپذیر دیدن عیار چهارده  از پرویز شهبازی پس از فیلم کالت نفس عمیق  و… و… و… دلخوشیهای بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر هستند.

 و چه ایرادی دارد. در هر حال برخی ها هم به شوق و شیدایی ستارگان پوشالی سینمای ایران در صف می ایستند( نام بردن پیگرد قانونی دارد!) و صف ها را به جلوه گاه عشق های جوانسرانه بدل می کنند و با حرارت خود به سرمای استخوان شکن خیابانهای مجاور سینماها «نه» می گویند.

ظواهر امر نشان می دهد قرار نیست در سیاستگزاری و مدیریت و اجرای این جشنواره تغییر اساسی و بنیادینی صورت بگیرد و همچنان شاهد هرچ و مرج ها و برگزار شدن باری به هر جهت این جشنواره نیم بند خواهیم بود. تا کی؟ خدا می داند. پس، از همین کمترین امکان، استقبال می کنیم. دست از جان می شوییم و خود را به صفوف تودر تو و قاراشمیش جشنواره می سپاریم و با سینما عشق می کنیم.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد