این همان مجله فیلم است؟

, , ۷ دیدگاه

نظر نویسنده مطلب لزوما نظر آدم برفی ها نیست

مجله فیلم زمانی مجله بالینی مان بود و مطالبش را هنگام خریدن می بلعیدیم. راجع به مطالبش نظر می دادیم و وقتی فلاش بک مطلبمان را چاپ می کرد با افتخار آن را به دوستانمان نشان می دادیم بعد از اینکه بیست بار نوشته ام را می خواندم با خودم قرار می گذاشتم یواش یواش بقیه مطالبش را بخوانم تا اول ماه بعد که شماره بعدیش می آید دستم خالی نماند ولی به دو هفته هم نمی کشید که دوبار از اول تا آخر مجله را می خواندم  اما حالا چی: ماه به ماه به زور نصف مجله را می خوانم و برای اینکه بروم به شماره بعدی از خیر یک سری مطالب می گذرم چرا چنین شد؟ آیا خوانندگان قدیمی دیگر مجله فیلم نیز چنین احساسی دارند؟

قدیم ها در قسمت نقد فیلم سه چهار تا فیلم پدر مادر دار را نقد می کردند و درباره بقیه که اکثرا فیلمهای بدنه بودند فقط به ذکر داستان اکتفا می شد و همین برای ما مبنایی می شد تا به ارزش هنری فیلمها پی ببریم. البته آن زمان اصطلاح فیلم بدنه اختراع نشده بود . بعضی مواقع در جمع دوستان یا آشنایان اگر صحبت فیلمی به میان می آمد با حرارت داستان فیلم و صحنه های زیبایش و تحلیلی در باره فیلم را تعریف می کردیم طرف می پرسید مگر فلان فیلم را دیدی ؟می گفتم نه و با تعجب نگاهم می کردند. مجله فیلم برای ما که در شهرستان زندگی می کردیم حکم ویدئو و سینما را داشت  و دنیای سینما را از پنجره مجله فیلم می دیدیم اما به مرور زمان این عشق و علاقه رنگ باخت وبیشتر رگه هایی از طنز در این مجله در قسمتهای مختلف آن به چشم آمد. در گذشته دو صفحه طنز سینمایی در مجله بود که یک صفحه مطلب و یک صفحه کاریکاتور بود اما حالا آن دو صفحه حذف شده و طنزیاتش به کل صفحات گسترش یافته است !!!

فیلمهایی که فرضا ۵ یا ۱۰ سال پیش ساخته می شدند فقط داستانشان ذکر می شد ولی حالا یک یا دو صفحه مطلب و مصاحبه با عوامل هم چاشنی شان شده است جالبتر و خنده دار تر اینست که در مصاحبه با عوامل یا بازیگران فیلم به نامهایی همچون رابرت دنیرو ،مارلون براندو یا جیمز دین و مقایسه شان با ستاره های وطنی اشاره می شود. اخیرا در مصاحبه با یکی از این “ستارگان بدنه ای” او به شدت از جانی دپ بخاطر بازی در دزدان دریایی کارائیب انتقاد کرده بود!!!. در حالی که این بازیگران بدنه ای روی یک سری بازیگران پیش از انقلاب که سالی ۴ یا ۵ فیلم در کارنامه داشتند را سفید کرده اند و به رکورد ۶ فیلم در سال دست یافته اند. بر این ستارگان بدنه ای مشتبه شده که در هالیوود  که نه جایی برتر از هالیوود زندگی می کنند، در حالی که به بالیوود هم راهشان نمی دهند در کل لشگر بازیگران ۳۰ سال اخیر ۳ یا ۴ تایشان واقعا بازیگرند و سرشان به تنشان می ارزد و باید به احترامشان کلاه از سر برداشت و یکی از خصوصیات بارز این چند نفر, تواضع و فروتنیشان و اقرار به اینکه از بزرگان این رشته آموخته اند, است. از کسانی که یک شبه سوپور استار شده اند بیش از این انتظار نمیرود( وهکذا از چنین سینمایی). بهر حال هر چهل پنجاه سال گلشیفته یا همایونی پیدا می شود که بروند با  بروبکس هالیوود قاطی شوند این هنربندان با خل و چل بازیهایشان روی خان ها و کومارها را سفید کردند .

القصه مجله فیلم جولانگاه چنین اشخاصی شده است چند شماره قبلتر تیتر مطلبی را دیدم که مخم سوت بلبلی عمیقی کشید برای مصاحبه با امین تارخ چنین عنوانی انتخاب شده بود: شیوه امین افسکی !!! (از بکار بردن بیش از حد علامت تعجب شرمنده ام شرمنده) شما به جای من . منظور از این تیتر چیست ؟ اگر این را یک مجله طنز تیتر می زد هیچ تعجبی نداشت و یک شکم می خندیدیم ولی در مجله وزین فیلم منجر به خنده ای تلخ بابت دستکم گرفتن یک مخاطب علاقمند میتواند بشود. آیا واقعا امین تارخ شیوه استانیسلاوسکی مرحوم را ایرانیزه کرده است؟ بله واقعا باید تندیس امین تارخ را مدخل ورودی ارباب جمشید برپا کنند !تک ستاره ای که جانی دپ و داستین هافمن را قبول ندارد و حتما استادی  توانمند تر از استانیسلاوسکی بالاسرش بوده …اگر لی استراسبرگ می دانست سالها بعد امین افسکی قرار است ظهور کند همان سال اول اکتورز استودیو را تخته می کرد و احتمالا الان درون قبر بخودش می لرزد که چرا عناصری همچون الیا کازان ،مارلون براندو مونتگمری کلیفت یا سایرین را تحویل دنیای سینما داده  و شیوه منسوخ بازیگری را ترویج داده است . اصلا باید کتابها و جزوات استانیسلاوسکی مرحوم از مدارس سینمایی و غیر سینمایی جمع گردد و به زبانه های آتش سپرده شود و لی استراسبرگ و استلا آدلر باید به جرم مشارکت در بزه ارتکابی استخوانهایشان از گور بیرون آورده شده و به امواج خروشان اقیانوس “آرام” سپرده شود.

مجله فیلم هر سال موقع جشنواره فجر گیر می دهد که نحوه نمایش تبلیغات برای اسپانسر در فیلمها خیلی ناجور و ابتدایی و فکر نشده است حالا خودش بقولی خام دستانه و گل درشت دارد برای کلاس های بازیگری این آقا تبلیغ می کند در هر صورت برای تولید این بازیگران بدنه ای زحمات زیادی کشیده شده است راستی این بدنه ای هم از آن اصطلاحات جدید الخلقه ای است که برای توجیه محافظه کاری و رانت بازیهای پشت پرده و رایج, کاربرد زیادی پیدا می کند  بهر حال بسیار از تیتر انتخابی ممنونم که مارا از رنج خواندن چندین صفحه رهانید و روحمان را کمی تا قسمتی شاد کرد.

این خاصیت گذر زمان است که  مجله فیلم  باید با رسانه های دیگر همسو شود یعنی همه رسانه ها باید همسو و همگرا باشند و قرار نیست کسی این نظم!! را بهم بزند اگر رسانه ای بخواهد خارج بزند به سرنوشت استانیسلاوسکی و اعقابش دچار میشود .

نکته دیگر درباره احمد امینی است او  چند سریال برای تلویزیون ساخته است و قبل از آن چند تجربه ناموفق سینمایی داشته است ولی چون از نویسندگان مجله فیلم است سریالهایش مورد تعریف و تمجید همکارانش در مجله فیلم قرار می گیرد وبرای سریال اولین شب آرامش در مجله فیلم میزگردی با حضور انبوهی از بازیگران این سریال و کارگردانش تشکیل شد و خانم نجومی چون عجله داشت زود رفت یا کمی دیر رسید و نوشابه های متنابهی برای حاضرین باز شد وا ین طبیعی است  البته غیر طبیعی است منتها با این اوضاع فرهنگی کشور نباید زیاد تعجب کرد پیش از این چنین حالتی برای فیلم ” از کنار هم می گذریم” ساخته دیگر نویسنده مجله فیلم  ایرج کریمی هم اتفاق افتاد. این فیلم نه چندان شاخص فقط در مجله فیلم مورد تعریف و تمجید فراوان قرار گرفت و برایش پرونده ای نیز تشکیل شد و تمام شد! بعدا فیلم دیگری ساخت این آقای کریمی بنام باغهای کندلوس. خود ایرج کریمی در هنگام مصاحبه ای فرمودند” این فیلم را برای جشنواره ساختم ” کدام جشنواره خدا می داند و ایشان برای اینکه نسبت به سایر فیلمهای جشنواره ای متفاوت جلوه کند چشم اندازهای زیبای کندلوس را بعنوان لوکیشن فیلمش انتخاب کرد که از لحاظ زیبایی شناسی فیلمهای جشنواره پسند کم نگذاشته باشد .حالا مشخص نشد ایشان به سفارش جشنواره خاصی این فیلم را ساخته اند یا اینکه خودشان برای خودشان دعوتنامه فرستادند . بهر حال جشنواره ها را گز کردیم ولی خبری نشد تا اینکه نوبت به سریال بی گناهان اثر احمد امینی رسید در شماره اخیر فیلم ایرج کریمی یک صفحه به نقد و تفصیل یک صحنه فراموش نشدنی و بیاد ماندنی از سریال اخیر امینی اختصاص دادواز صحنه مورد نظر در سریال با عنوان ژرف نما  یاد کرده است که این عنوان ابداعی برای اولین بار(از دید من ) برای  یک سریال بکار رفته است. ظاهرا اقای کریمی و دیگر عزیزان ماهنامه فیلم قرار گذاشتند سریال را از اول تا اخر بطور کامل و دقیق ببینند بعد لابد پرونده ای برایش در مجله فیلم تشکیل دهند اما ظاهرا طاقتشان طاق شد و در قسمت به نظرم پنجم سریال که به گفته اقای کریمی به دلیل تقاضای بی حد بینندگان عزیز! دوبار پخش شد به نکات بی بدیلی رسیدند البته از نحوه و سیستم امارگیری اقای کریمی اطلاع دقیقی در دست نیست و اینکه ایشان به امار خود صدا و سیما رجوع کردند یا راسا اقدام به امارگیری کردند

 

نکته جالب دیگر مجله فیلم مربوط به پرونده فیلم کنعان است نقد رضا کاظمی درست قبل از مصاحبه مانی حقیقی چاپ شد کوه به کوه نرسید ولی رضا کاظمی به مانی حقیقی رسید علیرغم این که در سالن انتظار سینما در جشنواره فجر حقیقی برخورد سردی با وی داشت ولی نقد ستایشگرانه رضا کاظمی نشان ازرفتارغیر حرفه ای کارگردان دارد در حالی که اگر من بجای رضا کاظمی بودم حسابی پنبه مانی حقیقی را می زدم و دق دلی ام از هامون بازها را سرش خالی می کردم

قبل از اینکه این مطلب را برای چاپ(روی پاپیروس یا سنگ نبشته) بدهم مصاحبه رضا کاظمی را در شماره الوداع ادم برفیها خواندم که گفته بود علیرغم دلخوری از مانی حقیقی نقد ستایشگرانه ای بر کنعان نوشته وعلیرغم ناملایمات از جریانات فیلم هامون بازها گذر کرده ولی به نظرم حتی اگر می خواست به نکته ای از هامون بازها علیه مانی حقیقی اشاره کند مطلبش دچار فیلتر سانسور مجله فیلم میشد ……

اقیانوس آرام را ازمن دور کنید   نگهبان……..  

 

۷ دیدگاه

  1. سعيد

    ۱۱/۰۵/۱۳۸۷, ۰۳:۳۵ ب.ظ

    جالبه. گویا این درد مشترک بلاییست همه گیر.بعد از ۱۴ سال لحظه لحظه گذراندن با این مجله ،روزی از روزهای بهار ۸۵ به تمام این نکاتی که اشاره کردید فکر کردم و تمام امیدم به تک مقالاتی بود که هر از چندی چاپ میشد. سالها پیش این رضا کاظمی ملعون ،من رو به اعتیاد مجله فیلم گرفتار کردو این اعتیاد تموم جوونیم با من بود به قول شما بالینی.حالا نمیتونستم قبول کنم که فقط از سر یک عادت قدیمی فیلم میخرم و اعتراف می کنم تنها لذت مجله فیلم در این اواخر مربوط به زمان بین خرید از دکه و رسیدن به خونه بود.اما با یک بار دیدن مجله و نخریدن آن ،تخم لقی که رضا کاظمی اندرونمان کاشت رو کندم و….

    پاسخ دادن
  2. ارش

    ۱۱/۱۱/۱۳۸۷, ۰۱:۲۷ ب.ظ

    مدتهاست که حتی رغبت خریدنش هم نیست چه برسه به خوندنش …این اواخر فقط برا به هم نخوردن ارشیو می خریدمش…اما انچنان ابکی شده که کلا از خیرش گذشتم
    مطلب جالبی بود…..و تصویری از افت فرهنگی جامعه ایی که از هر نظر رو به اضمحلاله

    پاسخ دادن
  3. هادی

    ۱۱/۰۳/۱۳۸۸, ۰۶:۵۳ ق.ظ

    من متاسفم برای نویسنده این مطلب که قضاوتش بر اساس تیتر روی جلده،بدون اینکه کل مطلب رو بخونه.
    اگه شما همون مطلب مربوط به امین تارخ رو بخونین متوجه میشین که این شیوه امینفسکی(که به قول شرمندگی شما با !!! های زیاد) عنوانی نیست که مجله فیلم بهش داده باشه بلکه مربوط به خاطره ایی که خود تارخ به شوخی در جای دیگه ای گفته بوده و اونا جدی گرفتن و خلاصه این تیتتر مربوط به خاطره ی آقای تارخ نه چیز دیگه.
    شما همون بهتر که مجله فیلم نخونی..چون نقاشی نداره که تماشا کنی!!(شرمنده) با تیتر خوندن هم نمیشه راجه به کل مطالب قضاوت کرد.

    پاسخ دادن
  4. امير

    ۰۵/۰۶/۱۳۸۹, ۰۷:۱۸ ب.ظ

    سالها خواننده مجله دنیای تصویر هستم ودر مدتی که دنیای تصویر توقیف شد رفتم مجله فیلم خریدم
    نتوانستم ادامه بدم و ….خوشبختانه دنیای تصویر به حیاتش ادامه داد

    پاسخ دادن
  5. H

    ۰۶/۰۹/۱۳۹۴, ۱۱:۰۰ ب.ظ

    ادم خیلی میتونه نمک نشناس وبی فکرباشه که درمورد اسطوره ی هنرکشورش اینگونه صحبت کنه…استادتارخ خیلی ارزنده ترو بزرگوارتر ازاینن که با هنرپیشه های اجنبی مقایسه بشن.
    واقعا براتون متاسفم…
    همیشه واسه بهترینها حسود وبدخواه هست.

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد