بهاریه

بهاریه

, , بدون دیدگاه

صبر کردم چشمی به گوشی و انگشتانی بر صفحه‌کلید. بهاریه‌ام نمی‌آید که نمی‌آید. نودوپنج سهمگین و سرد و طولانی را تحویل داده‌ام. یاد حرف‌های شیرین پای هفت‌سین‌اش می‌افتم که چه آرزوهایی ریختم کف دست و…

خواندن نوشته →

بهاریه

, , ۱ دیدگاه

دراز کشیده‌ام. قرار است بیایند این سال رنگ و رو رفته را بردارند ببرند و یکی تازه‌اش را تحویل دهند. دل‌ام برای سال‌هایی که دیگر کوچک شده‌اند و توی کمد خاک می‌خورند تنگ شده است….

خواندن نوشته →

تا یک بهار بارانی

, , ۲ دیدگاه

بی‌دلهره دل‌دل می‌کند ساعت دیواری. ماهی را به احترام محیط زیست بی‌خیال شده‌ام. سبزه هنوز سبز نیست و تقویم هنوز بوی کاغذ نو می‌دهد. هنوز دستی هیچ صفحه‌ای را ورق نزده است. سرما هنوز پشت…

خواندن نوشته →

کودکانه

, , بدون دیدگاه

به عادت این چند سال مى‌خواهم براى رفتن زمستان چیزى بنویسم، نوشتن از رفتنْ سخت است؛ این را تو خوب مى‌دانى که چیزى ننوشته رفته‌اى… باید بپذیرم و در پذیرفتنْ آرامشى هست که از اندوه…

خواندن نوشته →

نوروز و یادی از «وضعیت سفید»

, , بدون دیدگاه

لحظه‌های تحویل سال جدید در قسمتی از سریال ‌‌‌بی‌تکرار وضعیت سفید یکی از نمونه‌ای‌ترین و روشن‌ترین تجلی احساسات و رفتارهای چندگانه‌ی خانواده‌ی گلکار است. کولاژ دل‌پذیری از عشق و نفرت، قهر و آشتی، ترس و…

خواندن نوشته →

انسان دشواری وظیفه است *

, , بدون دیدگاه

تقویم در نهایت یک قرارداد است. اما ذات هستی‌بخش طبیعت را نمی‌شود در حصار قراردادها محبوس کرد. هر کدام از چهره‌های طبیعت درس‌های آشکار و نهانی دارند که می‌شود با اندکی نگریستن و تأمل آن‌ها را دریافت.

خواندن نوشته →

حسن تصادف ۲۳ اسفند

, , بدون دیدگاه

صبحِ شنبه‌ی بیست‌وسه اسفند را با هراس و استرس استارت می‌زنم. باید به دلِ کاری بزنم که بیش از یک سال، حجمِ انبوهی از توان و انرژی‌ام را بی‌ هیچ نتیجه‌ای به خود اختصاص داده؛…

خواندن نوشته →

Cinema mon َamour یا عشق من سینما

, , بدون دیدگاه

برای طرفداران پروپاقرص سینما و خوره‌های فیلم که هر روز بر شمار آن‌ها افزوده می‌شود، سال نو چند صباحی‌ست که تحویل شده است. برای مشتاقان سینه‌چاک سینمای ایران، جشن ملی ده‌روزه‌ی فیلم فجر، آوردگاهی‌ست که…

خواندن نوشته →

پری‌خوانی‌ها؛ یک کلاژ بهاری

, , ۲ دیدگاه

یک پری جان! از قبیله‌ی مجنون برایت نامه می‌نویسم. این‌جا برای دشت شقایق‌ها دلتنگم. یک‌بار شاخه‌ای شقایق به دهان گذاشتی؛ شقایق لابه‌لای خنده‌های فناناپذیرت گم شد. تا چند روز چه بوی شقایقی می‌داد دهان‌ات… دست‌هایم…

خواندن نوشته →

لذت بردن از مسیر

, , بدون دیدگاه

نوشتن بهاریه برای منی که اهلِ با لباسِ نو به انتظار تحویلِ سال نشستن و تبریکِ عید گفتن و مهمانی دادن و مهمانی رفتن و ماچ و بوسه‌ی عید نیستم، نکته‌ی عجیبی‌ست! هر چند همین…

خواندن نوشته →

بهاریه: درد دل

, , بدون دیدگاه

کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد و با یاد کوه‌های پربرف قفقاز خود را سرگرم کند یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره‌های رنگارنگ کند یا برهنه در برف دی ماه فرو…

خواندن نوشته →

بهاریه: بهار منم

, , بدون دیدگاه

پیش از نوشتن این چهارمین بهاریه برگشتم به عقب و بهاریه‌های قبلی را خواندم. با خواندن هر کدام از آن‌ها همه چیز را به خاطر آوردم. کجا و در چه زمان‌هایی می‌نوشتم‌شان. اولی را در…

خواندن نوشته →

بهاریه: واى اگر سال بعد هم سال بد باشد

, , بدون دیدگاه

  از سررسید که خانه‌تکانى مى‌کنیم، روزهاى زیادى را مرتکب نشده‌ایم؛ از سر گذرانده‌ایم. راستى چندمین بهارى ست که به یاد داریم؟ حقیقت این است که ما آدم‌ها اقلیم خودمان را داریم، فصل‌هاى خودمان را؛…

خواندن نوشته →

دست و دل

, , ۱ دیدگاه

دست و دلش به نوشتن نمی‌رفت. حتی با یک لیوان بزرگ چای در کنارش و چراغ‌های کم‌سوی خانه. سبزه به ماهی لبخند می‌زد و ماهی بوسه‌های عاشقانه می‌فرستاد برای سیب. کار و بار سماق هم…

خواندن نوشته →

بهار ناگزیر

, , ۱ دیدگاه

بهار با آمدنش جبر ِ بودن را خواستنی می‌کند. خاطرات را در برگ‌های تقویم جا می‌گذارد و آغازی ناگزیر را در زندگی ایجاد می‌کند. وقتی چشم‌انداز ِ روبرو از خواستن‌ها خالی شده و وقتی برگ‌های…

خواندن نوشته →