تئاتر

گفت‌وگو با بهاره رهنما به بهانه‌ی اجرای نمایش «چشم‌هایی که مال توست»

, , ۱ دیدگاه

در چند سال اخیر بازیگران زیادی از سینما به تئاتر ناخنک زده و خیلی‌هاشان دستاورد مهمی نداشته‌اند اما برخی مثل شما جنبه‌های تازه‌ای از توانایی‌شان را اثبات کرده‌اند. به نظر شما دلیل این رویکرد سینمایی‌ها…

خواندن نوشته →

نگاهی به نمایش «ویتسک» کاری از گروه تئاتر مکث

, , بدون دیدگاه

ویتسکی که امروز در سالن حافظ در حال اجراست نه تنها بهترین و کاملترین دستاورد گرایشِ ثروتی در جهان تئاتری‌اش، بلکه بی‌شک از بهترین‌های این سال‌هاست و با شمایل هذیانی اثر قبلی‌اش فاصله‌ای نجومی دارد.

خواندن نوشته →

درباره‌ی ایوانفِ امیر رضا کوهستانی

, , ۱ دیدگاه

مهم‌ترین جنبه‌ی کیفی «ایوانف»، یعنی بازیِ بازیگران مطلب مستقلی را می‌طلبد ولی به گمانم وقت آن رسیده تا این‌بار بیش از پیش به تکنیک نامحسوس« رها شدگی» در بازی حسن معجونی و تناسب آن برای بازتاب انفعال و ناکارآمدی ایوانف دقت کنیم تا به تبعِ آن بیش از هر زمان دیگر بر وجه مثبت سو تفاهم رایجِ «خودش است و کاری نمی کند» در قبال شخصیتِ بازیِ تئاتریِ او وقوف یابیم.

خواندن نوشته →

نگاهی به نمایش‌نامه‌ی باغ‌وحش شیشه‌ای اثر تنسی ویلیامز

, , ۱۴ دیدگاه

بی‌شک باغ‌وحش شیشه‌ای از هر اثر دیگری به زندگی شخصی تنسی ویلیامز نزدیک‌تر  است. شخصیت‌ها ‌و تم‌های ‌اصلی داستان از درون زندگی خانوادگی از هم پاشیده‌ی ویلیامز سر بر آورده‌اند. و این گفته‌ی الیا کازان…

خواندن نوشته →

یادداشتی بر نمایش «گلن‌گری گلن‌راس» به کارگردانی پارسا پیروزفر

, , بدون دیدگاه

«گلن‌گری…» با وجود تصاویر تئاتری محدود و حجم دیالوگ‌های بالا، یا به کارگردانی مجرب نیاز داشت یا حضورِ مشاوری آگاه در کنار کارگردانی غیرمجرب. با شنیدنِ زمزمه‌ی اجرای «گلن گری….» توسط پیروزفر این‌که اجرای او چنگی به دل نخواهد زد، اتفاقی بود قابل پیش‌بینی.

خواندن نوشته →

یادداشتی بر نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟»

, , بدون دیدگاه

بالاخره این زندگی مال کیه؟ نوشته‌ی برایان کلارک، راوی زندگی یک استاد دانشگاه و هنرمند مجسمه‌ساز است که به‌علت تصادف شدیدی که داشته قطع نخاع شده و بدن او مانند یک تکه‌ گوشت، بی‌حرکت روی تخت بیمارستان افتاده است. او از این وضع خسته شده و تمام تلاش خود را می‌کند تا پزشکان با مرگ او موافقت کنند…

خواندن نوشته →

نقدی بر نمایش ابرهای پشت حنجره

, , بدون دیدگاه

طراحی صحنه با آن میله‌های خشک و تیره رنگ، تماشاگر را ناخودآگاه به زندان‌های سردو نمور اسپانیا می‌برد که تنها، قدم زدن افسران ماتادور در راهروهای آن برای ایجاد رعب و وحشت زندانیان محکوم به اعدام کافی است. اما طراحی ساده، تماشاگر را چشم‌انتظار بازی‌های جذاب، متن قوی و دیالوگ‌های تأثیرگذار نگاه می‌دارد؛

خواندن نوشته →