داستان دیگران

کور

, , بدون دیدگاه

  شوهرم، کریستوفر زمانی مدیر مالی بود.با این که هیچ وقت از پس جور کردن دخل وخرج مان بر نمی آمد، اما مشتریانش بفهمی نفهمی به او اطمینان می کردند

خواندن نوشته →

ساعتی که گذشت

, , ۱ دیدگاه

با آگاهی از ابتلا خانم مالارد به نوعی مشکل قلبی نهایت دقت به کارگرفته شد تا خبرمرگ شوهرش با ملایمت هر چه تمام تر به وی انتقال داده شود. خواهرش ، ژوزفین ، بود که…

خواندن نوشته →