نوعی نگاه

شالوده‌شکنی یک دروغ

, , بدون دیدگاه

آقای کیارستمی با قدرت بود یا بر ‌قدرت؟ یک اتهام واهی علیه کیارستمی وجود دارد که باید ساختارزدایی شود! شاید می‌توان همه آن عطف به زندگی و ولع لمس زندگی کردن را در کیارستمی و…

خواندن نوشته →

چند توصیه به منتقدانِ جوان، برای حضور درخشان در «هفت»

, , بدون دیدگاه

در مطلبی با عنوان «چگونه می‌توان پس از هفت روز منتقد شد» (در همین آدم‌برفی‌ها) گفته شد که علاقه‌مندان، با پشتکار و پیروی از دستورالعمل‌های پیشنهادی، می‌توانند منتقد حرفه‌ای سینما شوند. فرض بر این است که خوانندگان، به یاری مطلب مذکور منتقد شده‌اند و اکنون برای سینما قلم می‌زنند و پول پارو می‌کنند. در چنین اوضاعی ممکن است آن‌ها دیر یا زود برای شرکت در بخشِ نقدِ فیلم، به برنامه‌ی «هفت» دعوت شوند. این مطلب حاوی چند توصیه و پیشنهاد برای کسانی‌ست که می‌خواهند برای اولین بار در آن برنامه حضور یابند.

خواندن نوشته →

درباره‌ی نسبت فوتبال و سینما

, , بدون دیدگاه

«عده‌ی بسیاری از من می‌پرسند نسبت فوتبال با مرگ و زندگی و جایگاه آن‌ها چیست‌؟ من به آن‌ها می‌گویم فوتبال‌، مرگ و زندگی نیست‌. فوتبال‌، فراتر از معنای آن‌هاست» (بیل شَنکلی‌، مربی اسطوره‌ای باشگاه لیورپول)…

خواندن نوشته →

درباره‌ی تماشای فوتبال در سالن سینما

, , بدون دیدگاه

تماشاگران فوتبال و حاضران در یک سالن سینما در نکته‌ای به هم شبیه‌اند و آن این‌که هر دو گروه، ناظران مشتاق یک فریب دسته‌جمعی‌اند. تماشاگران یک مسابقه‌ی فوتبال ۹۰ دقیقه شاهد امتداد یک نبرد گلادیاتوری…

خواندن نوشته →

بازخوانی «هامون» و «شب یلدا» از نقطه‌نظر دو شخصیت

, , بدون دیدگاه

از هامون تا شب یلدا راه درازی‌ست. اما از حمید هامون تا حامد احمد‌زاده چند‌سالی بیشتر فاصله نیست. حامد، نسخه‌ی زمینی‌تر، به‌روز‌تر و سیاسی‌تر حمید هامون است. و مایوس‌تر شاید. حالا ده‌-دوازده سال بعد از شب یلدا کوچه‌خیابانهای شهر پر از حامد‌هاست…

خواندن نوشته →

«خود» و هویت در عصر پست‌مدرن

, , ۲ دیدگاه

  اگر به اطرافمان نگاهی بیندازیم می‌بینیم افراد از یکسری تیپ‌های رایج تبعیت می‌کنند. مثلاً بعضی‌ها شلوار جین می‌پوشند و تیپ‌های اسپرت برخی ستارگان سینمای هالیوود را دوست دارند. بعضی دیگر کت‌و‌شلوار و لباس‌های رسمی…

خواندن نوشته →

درباره‌ی پدیده‌‌ی «استقلال و پرسپولیس»

, , ۲ دیدگاه

مفهوم «هواداری» در معنای کلی‌اش بسیار زیبا و در عین حال تلخ است. بی‌اغراق می‌توان رابطه‌ی یک هوادار با تیم مورد علاقه‌اش را به یک «ریلیشن‌شیپ» بسیار شخصی توصیف کرد؛ با این تفاوت که هوادار، آگاهانه و به‌گونه‌ای تراژیک گام در یک رابطه‌ی یک‌سویه نهاده است. به این معنا که علاقه‌ی او کوچکترین تأثیری در سرنوشت و عملکرد کلی تیم محبوبش ندارد.

خواندن نوشته →

هزارتوی شبانه‌روزی من…

, , ۵ دیدگاه

در روزی که نمی‌توانم در هیچ طبقه‌ای از سینما آزادی آبی پیدا کنم، به دیدن فیلمی می‌روم. به امیدی می‌روم که شاید فیلم، تشنگی از یادم ببرد… شبانه‌روزی را می‌خواهم در دو ساعت ببینم و guess what انگلیسی را می‌گذارم در آغاز حرف‌هایم… بله … زن… هنر رقص زیبای زنی را می‌توان در سایه‌روشن دید… بازیگر زنی را می‌توان دید که تا کمی تا آخر نمی‌دانی که دارد در همان فیلم نقش بازیگری را بازی می‌کند…

خواندن نوشته →

پیوند موسیقی، کلام و انعکاس آن در زندگی

, , ۲ دیدگاه

توجه‌تان را جلب می‌کنم به لحظه‌ی ورود فرمون (ناصر ملک مطیعی) به بیمارستان (و به فیلم) که همراه است با دیالوگی ماندگار که مدیون اجرای زیبا و حلقومی جمشید مشایخی‌ست. خواهر قیصر پس از بی‌عفت شدن یادداشتی می‌گذارد و خود را می‌کشد. در بیمارستان دایی (جمشید مشایخی) پشت در اتاق منتظر است. فرمون (ناصر ملک مطیعی) در هیبتی مشکی‌پوش و با کلاه شاپو از دور نمایان می‌شود

خواندن نوشته →

به جای بهاریه: نوشته‌ای از مسعود ثابتی

, , ۲ دیدگاه

رضا که گفت چیزی بنویس برای آخر سال، خوب می‌دانست از کسی «بهاریه» می‌خواهد که اگر هم همت کند و بنویسد، حاصل کارش سخت بتواند چیزی درخور این روزها و این ساعت‌ها، و یا درخور هر روز و هر ساعتی باشد. نوشته‌هایی از این دست، متن‌هایی که قرار است نویسنده‌ا‌ش را عریان و آن‌طور که هست _ یا آن‌طور که می‌نماید _ در معرض فکر و دل مخاطب قرار دهد، اهمیت و تاثیرش را از تشخص و اعتبار نویسنده‌اش کسب می‌کند و لاجرم نوشتنش اعتماد به نفس و تشخصی می‌خواهد که در من نیست.

خواندن نوشته →

محاکمه و پایانش

, , بدون دیدگاه

  به «الف» که گفت : «بچه جان! یک دیگر محاکمه را بخوان» و «الف» را نشانم داد. به «میم» و مهربانیِ کم‌نظیرش که باعث شد یک بار دیگر «الف» را ببینم. به نگاهِ خیره‌ی…

خواندن نوشته →

مصائب یک عشق سینما

, , ۱ دیدگاه

اتفاق عجیبی ست. این که سینما شده است دلمشغولی من. چیزی که بیشتر دوستان و اطرافیانم خیلی به راحتی از کنارش رد می‌شوند و برایشان چیزی فراتر از یک ابزار برای وقت گذارنی نیست. حالا…

خواندن نوشته →