شعر

دفتر شعر:بخش ششم

, , ۳ دیدگاه

محسن عاصی   تصویرهای منجمد در تابلوی تهران دنبال یک فندق دویدن، عصر یخ بندان با یک چراغ قوّه کل شهر را گشتن با گریه گفتن: خواهشا انسان… کمی انسان… چیزی شبیه انقراض شعر از…

خواندن نوشته →

دفتر شعر:بخش پنجم

, , ۱ دیدگاه

محمد آسیابانی   امروز، من نایلون پفکم رو با لذت ِ خیلی زیادی ولش کردم تو خیابون تا با باد بره ■ شهر من خونه ی من نیست مگه اینکه من کارتون خواب باشم و…

خواندن نوشته →

دفتر شعر کوتاه

, , ۱۵ دیدگاه

سید مهدی موسوی   من بودم و گریه هام پشت ِ گوشی من بودم و جای خالی آغوشی سرما سرما سرما سرما سرما من بودم با بخاری خاموشی     ***     بهزاد بهادری…

خواندن نوشته →

دفتر شعر-بخش دوم

, , ۳ دیدگاه

فاطمه اختصاری   از شب نفس کشیدن، توی پلاستیک پرواز کردن از فکرت، با دو بال شیک فعل گذشته ای از من، پشت جمله ها بی قید واقعیّت این شوخی رکیک! سهم «تو را نداشتن»…

خواندن نوشته →

دفتر شعر-بخش سوم

, , ۱ دیدگاه

بهزاد بهادری   وقتی خاک ریز به صلح فکر می کرد منور مکرر ترین ستاره بود توی دلتای شب : سوت خمپاره ! خاک ریخت روی خواب سنگر _بی ستون شد؟ فقط مست از شراب…

خواندن نوشته →

دفتر شعر-بخش اول

, , ۳ دیدگاه

محمد قائدی   وقتی حرارت بدنم رفته روی صد یعنی کلید خوردن یک فیلم مستند   سی سال از حوادث فردا گذشت و… بعد… سیگار نیمه سوخته ای بر لب جسد… انگشت ها همیشه رفیق…

خواندن نوشته →