شعر

شعری از حسن شهابی

, , ۱ دیدگاه

  واژه در دهانم می گذارد کبوتری که بالهاش  آسمان است و پیش روشن چشمش خورشید دانه ایست   اینجا کویر است و قرنی ست که شهر حدقه ای بی چشم است آینه  برمی دارم…

خواندن نوشته →

دو شعر سپید از رقیه رستمی

, , ۵ دیدگاه

آدمهای دودی   ما آدمهای کلاسیکی بودیم با روحیاتی پست مدرن؛ با معصومیت این دستها به دنیا آمدیم با ناخنهای کبیره    قد کشیدیم  به سمت گناههای پست مدرن، گناه را با لباس تنگش          …

خواندن نوشته →

شعری از حسن شهابی

, , ۲ دیدگاه

  پلنگ نیستم پولک دوزی تاریکی ست بر پوست زردم نقطه نقطه… گلوله گلوله… یا تانگوی انگشتهایت از روزنامه که می آمدی آن روزها باران جوهری که بارید گفتم سانسور شدم مثل همیشه شعرها دود…

خواندن نوشته →

شعری از رضا کاظمی

, , ۲ دیدگاه

  تقصیر باد نیست تقصیر گیسوان لخت سیاهت است که طبق اساسنامه باید قیچی شود از یک ثانیه قبل از لبخندت تا جایی که دست به آسمان می بری و بی احتیاط به ابرها اشاره…

خواندن نوشته →