داستانک

چند داستانک از علی جعفرزاده

, , ۶ دیدگاه

آمد. در زد. نبودم. گفته بودم بگو نیستم. دخترم سرک کشید بیرون و گفت:« بابا می‌گه نیستم.» آمد تو. چند هفته‌ای بود جدا شده بودیم. چیزی نداشتم بگویم. از دروغ بدم می آمد و به خاطر دروغ‌هایش از او متنفر شده بودم. هر چه خانه را گشت پیدایم نکرد. شاید اصلا نیامده بود.

خواندن نوشته →

دو داستانک از هومن نیکفرد

, , ۴ دیدگاه

هیچ راه دیگه‌ای نداشتم. هرکی جای من بود، این کارو می‌کرد. اونوقتی که شماها، با یه فنجون قهوه تو دستتون داشتین نقشه‌هارو ورانداز می‌کردین، من و تام داشتیم از سرما یخ می‌زدیم. اون خونه‌ی لعنتی متروکه بود. هیچی توش پیدا نمی‌شد.

خواندن نوشته →

دو داستانک از مسعود ظریف

, , ۳ دیدگاه

مدال افتخارِ اَمبروز بیرس        من هیچ وقت در بیمارستان بستری نشده بودم.فقط شنیده بودم یا خوانده بودم که در بیمارستان اشخاص محترمی که بهبودی‌شان از بیماری است‌ و نابودی‌شان از سلامتی مرتب در…

خواندن نوشته →

شش داستانک از علی جعفرزاده

, , ۲ دیدگاه

      (۱)   خیلی آنی اتفاق افتاد. از دیدن تا لرزیدن تا …آنقدر که حتا نرسیدم این داستان را تا به انتها…..                                                    (۲)   دست پیر زن محکم توی دستم بود. مضطربانه…

خواندن نوشته →

دو داستانک از سید میثم رمضانی

, , ۳ دیدگاه

قاصدک   پرنده از باد می‌هراسد                       من از پرواز                     تو  اما از پرنده شدن                                                ……………………….     زن گفت  : من نه …تو آزرو کن! مرد قاصدک راتوی مشتش جا داد و…

خواندن نوشته →

دو داستانک

, , ۵ دیدگاه

  فتوشاپ شهاب‌الدین موسوی زاده   دو پروژکتور یک سه پایه ی عکاسی یک دوربین و … فضایی تنگ و تاریک … دخترک با بی حوصلگی همه ی اینها را برای چندمین بار دید زد…

خواندن نوشته →